امشب، در شب آغاز امامت حضرت صاحبالزمان (عج) و عید بزرگ بیعت، بیش از هر زمان دیگری به این میاندیشیم که بیعت با امام، یک مسیر است، یک عهد است و یک مسئولیت.
در دنیایی که روایتها میتوانند حقیقت را روشن یا پنهان کنند، بیعت ما با امام زمان (عج)، عهدی دوباره با حقیقت، آگاهی و صداقت در رسانه است.
ما در مدرسه رسانهای میمرِ، بار دیگر با امام عصرمان بیعت میکنیم و عهد میبندیم که قلم، دوربین و روایتهایمان را در مسیر حق به کار بگیریم؛ صحنه را درست بشناسیم، حقیقت را صادقانه روایت کنیم و با تربیت و کنشگری رسانهای، قدمی در راه زمینهسازی ظهور حضرتش برداریم.
اللهم اجعلنا من أنصاره و أعوانه
آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج)، عید بیعت و تجدید عهد با امام زمانمان، بر همه منتظران و کنشگران رسانه مبارک باد.
@mimre_media
در دنیایی که روایتها میتوانند حقیقت را روشن یا پنهان کنند، بیعت ما با امام زمان (عج)، عهدی دوباره با حقیقت، آگاهی و صداقت در رسانه است.
ما در مدرسه رسانهای میمرِ، بار دیگر با امام عصرمان بیعت میکنیم و عهد میبندیم که قلم، دوربین و روایتهایمان را در مسیر حق به کار بگیریم؛ صحنه را درست بشناسیم، حقیقت را صادقانه روایت کنیم و با تربیت و کنشگری رسانهای، قدمی در راه زمینهسازی ظهور حضرتش برداریم.
اللهم اجعلنا من أنصاره و أعوانه
آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج)، عید بیعت و تجدید عهد با امام زمانمان، بر همه منتظران و کنشگران رسانه مبارک باد.
۲۲۶
۱۸:۳۰
بازارسال شده از مهدی حاجی؛
به نام خدا
فرکانس سپیده / شیعیانِ بیخاصیت
۱۱۸۸ سال میشود؛ ۴۳۳/۸۸۰ روز.۴۳۳/۸۸۰ روز میشود ۱۰۴/۱۳۱/۲۰۰ ساعت که خلیفةالله در زمین، عقلِ کل موجودات، بهانهی نظم کائنات، دلیلِ حیات و ممات، عصارهی هستی، وارثِ تمام انبیا و اولیا، در انتظارِ «بودنِ» من و شماست
دقایقی رفتارهایمان را در ترازوی این بحرانِ ۱۱۸۸ ساله بسنجیم؛ آیا بیداریم یا هنوز در حجابِ غفلت، خوابزدهایم؟
آیا حقیقتاً در حال «اقدام و عمل» ایستادهایم یا تنها به «پزِ مذهبی بودن» در ویترینِ نمایشِ خویش بسنده کردهایم؟
آیا تمام همت و غیرت ما در حصارِ «توسعهی فردی» و تقویتِ «منِ شخصی» محدود شده، یا در جریانِ عظیمِ «راهبری اجتماعی»، برای طلوعِ خورشیدِ حقیقت جانفشانی میکنیم؟
آیا وقتی «عبادتِ اجتماعی» در اقامهی حق برپا میشود، با جان و دل همراهی میکنیم یا با نگاهی سرد و تمسخرآمیز، از کنارِ کاروانِ مبعوثان عبور میکنیم؟
آیا از «کارِ جمعی» و ضربآهنگِ جریانسازی، لذتی از جنسِ قرب میبریم یا در پیلهی خودخواهی، در کمال خباثت، مشغولِ فروپاشیِ هر گروه کوچک و بزرگیم؟
آیا نشانهای از «تعجیل» برای فراهم آوردنِ زمینههای ظهور در سلوکِ فردی و اجتماعیِ ما پیداست، یا با ذکرِ «عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج» سرگرمِ «نازکخیالی» و خودستاییهای بیسرانجامیم؟
آیا در میدانِ عمل، با اولین تشر و فشارِ ابلیسصفتان، جاخالی میکنیم، یا با تحملِ رنجها و محرومیتها و خوندل خوردنها، ایستادهایم و «ایستادگی» را تا آخرین نفس مشق میکنیم؟
اگر به دور از مجامله و تعارف، با خویشتنِ خویش روراست باشیم، شرم تنها پاسخی است که در آینه خواهیم دید.
در این سالها بسیار دیدهام مذهبینماهای بیخاصیت و متوهم را که فقط خودخواهانه به فکر توسعهی فردیِ خویش بودهاند و هرگز برای امام زمان، حاضر نشدهاند حتی نیش و کنایهای بشنوند!
عدهای بیخردِ غرق در جهلِ مرکب که هر کاری توانستند کردند تا جریان اجتماعیِ #رسانه_تراز_انقلاب_اسلامی را تخریب کنند؛ به نیتِ قربةًإلیالله!!!
و میبینم کوتهقامتانِ عرصهی اندیشه را که با مطالعات ناقص و متوهمانهی چند سطر کتاب، جز غرور و تکبر و خودخواهی چیزی برای خود نیفزودند و دیگران را هم به این تحمیقِ اجباری دعوت میکنند.
باید شرم کرد.
شرمی که باید پیشدرآمدِ یک جهادِ بزرگ باشد؛ جهاد برای خروج از «من» و ورود به «امتِ مبعوث».
فرکانس سپیده امروز، به مناسبت ۱۱۸۸اُمین سالگرد امامتِ حضرت حجتابنالحسن (ارواحنا فداه)، تقدیم به ساحت قدسیِ خورشیدِ ولایتِ عظمی.
و سلام بر امتِ مبعوث.
#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهشنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
پژوهشگر و تحلیلگر رسانه@mahdihaji_ir
فرکانس سپیده / شیعیانِ بیخاصیت
۱۱۸۸ سال میشود؛ ۴۳۳/۸۸۰ روز.۴۳۳/۸۸۰ روز میشود ۱۰۴/۱۳۱/۲۰۰ ساعت که خلیفةالله در زمین، عقلِ کل موجودات، بهانهی نظم کائنات، دلیلِ حیات و ممات، عصارهی هستی، وارثِ تمام انبیا و اولیا، در انتظارِ «بودنِ» من و شماست
دقایقی رفتارهایمان را در ترازوی این بحرانِ ۱۱۸۸ ساله بسنجیم؛ آیا بیداریم یا هنوز در حجابِ غفلت، خوابزدهایم؟
آیا حقیقتاً در حال «اقدام و عمل» ایستادهایم یا تنها به «پزِ مذهبی بودن» در ویترینِ نمایشِ خویش بسنده کردهایم؟
آیا تمام همت و غیرت ما در حصارِ «توسعهی فردی» و تقویتِ «منِ شخصی» محدود شده، یا در جریانِ عظیمِ «راهبری اجتماعی»، برای طلوعِ خورشیدِ حقیقت جانفشانی میکنیم؟
آیا وقتی «عبادتِ اجتماعی» در اقامهی حق برپا میشود، با جان و دل همراهی میکنیم یا با نگاهی سرد و تمسخرآمیز، از کنارِ کاروانِ مبعوثان عبور میکنیم؟
آیا از «کارِ جمعی» و ضربآهنگِ جریانسازی، لذتی از جنسِ قرب میبریم یا در پیلهی خودخواهی، در کمال خباثت، مشغولِ فروپاشیِ هر گروه کوچک و بزرگیم؟
آیا نشانهای از «تعجیل» برای فراهم آوردنِ زمینههای ظهور در سلوکِ فردی و اجتماعیِ ما پیداست، یا با ذکرِ «عَجِّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج» سرگرمِ «نازکخیالی» و خودستاییهای بیسرانجامیم؟
آیا در میدانِ عمل، با اولین تشر و فشارِ ابلیسصفتان، جاخالی میکنیم، یا با تحملِ رنجها و محرومیتها و خوندل خوردنها، ایستادهایم و «ایستادگی» را تا آخرین نفس مشق میکنیم؟
اگر به دور از مجامله و تعارف، با خویشتنِ خویش روراست باشیم، شرم تنها پاسخی است که در آینه خواهیم دید.
در این سالها بسیار دیدهام مذهبینماهای بیخاصیت و متوهم را که فقط خودخواهانه به فکر توسعهی فردیِ خویش بودهاند و هرگز برای امام زمان، حاضر نشدهاند حتی نیش و کنایهای بشنوند!
عدهای بیخردِ غرق در جهلِ مرکب که هر کاری توانستند کردند تا جریان اجتماعیِ #رسانه_تراز_انقلاب_اسلامی را تخریب کنند؛ به نیتِ قربةًإلیالله!!!
و میبینم کوتهقامتانِ عرصهی اندیشه را که با مطالعات ناقص و متوهمانهی چند سطر کتاب، جز غرور و تکبر و خودخواهی چیزی برای خود نیفزودند و دیگران را هم به این تحمیقِ اجباری دعوت میکنند.
باید شرم کرد.
فرکانس سپیده امروز، به مناسبت ۱۱۸۸اُمین سالگرد امامتِ حضرت حجتابنالحسن (ارواحنا فداه)، تقدیم به ساحت قدسیِ خورشیدِ ولایتِ عظمی.
و سلام بر امتِ مبعوث.
#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهشنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
۱
۷:۰۰
سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیدهاربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی
قسمت پایانی
حدود ساعت ۳ بامداد بود که به مرز مهران رسیدیمتا آخرین نقطه خاک عراق هم هموطنان عراقی مان ما را همراهی کردند حس و حال موکب های لب مرز عجیب بود تا آخرین نقطه آمده بودند تا رسم مهمان نوازی را به جا بیاورند بعضی هایشان فارسی را خوب متوجه نمیشدند و نمی توانستند صحبت کنند اما بنری توجهم را جلب کرد از جمله بندی اش مشخص بود که خود فارسی بلد نبودند و از نرم افزار های ترجمه ای استفاده کردند نوشته بودند اگر در خدمت به شما کوتهایی کر دیم مارا ببخشید ...آری آنها تمام زندگی خود را وقف زائر کرده بودند اما باز هم شرمنده بودند که نکند کوتاهی کرده باشند وارد سرزمینم شدم .پا در خاک ایران نهادم و حس غرور و افتخار داشتم که من ایرانیم....مهر بر پاسپورت برایم هم سخت بود هم شیرین. سختیش به آن دلیل بود که دیگر مطمئن شدم کیلومتر ها از شهر عشق فاصله گرفته ام و فرصت دیدار مجدد معلوم نیست چه زمانی باشد. اما خوشحال بودم که به سرزمینم باز گشته ام . من در این آب و خاک ریشه دارم . من دختر ایرانم...به سمت اتوبوس ها حرکت کردیم . برعکس رفتن که ساعت ها منتظر اتوبوس بودیم برگشت خیلی معطل نشدیم و اتوبوس ها به موقع رسیده بودند. نماز صبح را خواندیم و حدود ساعت ۶ صبح بود که سوار اتوبوسی شدیم که ما را به تهران برساند ...همه خسته بودیم و تا اتوبوس حرکت کرد به خوابی عمیق فرو رفتیم .ظهر بود که به موکبی در شهر همدان رسیدیم برای ادای نماز و صرف ناهار . در ابتدای ورود با شربت خنک و چای از ما پذیرایی کردند . ابتدای درب ورود مزین شده بود به عکس شهدا . وارد شدیم و به سمت چپ برای وضو گرفتن رفتیم . درب ورودی موکب در انتهای آن محوطه قرار داشت . وارد شدیم و بر سر سفره نشستیم. خادمان موکب با خوشرویی و زیارت قبول از ما استقبال کردند . غذا را در سینی های استیل برایمان آوردند و چه قیمه لذیذی بود . پس از صرف غذا سوار اتوبوس ها شدیم تا به تهران برسیم . هنوز چند ساعتی از سفر باقی مانده بود .پایان سفر بود و وقت حلالیت طلبیدن ها . ابتدا استاد حاجی شروع کردند و از زحماتی که خانم طباطبائی برای این سفر کشیده بودند تشکر کردند . و صحبت های پایانی را برایمان به یادگار گذاشتند. مرور خاطرات کردند .سپس خانم طباطبائی صحبت کرد و از همراهی بچه ها تشکر کرد . و حلالیت گرفت. دیگر همه زبان ها صحبتشان با هم همین بود که سفر خوبی بود حلال کنید. به مقصد نزدیک میشدیم و من دلتنگ تمامی لحظاتش میشدم . دلتنگ تک تک بچه ها . دلتنگ تمامی لحظات ناب و معنوی که در این سفر بود . سفر ما در ساعت ۲۰ روز ۱۱ مرداد ماه ۱۴۰۵ در ترمینال جنوب به پایان رسید.
به پایان آمد این سفر اما راه حسین بن علی جاری ست...
پایان
@mimre_media
قسمت پایانی
حدود ساعت ۳ بامداد بود که به مرز مهران رسیدیمتا آخرین نقطه خاک عراق هم هموطنان عراقی مان ما را همراهی کردند حس و حال موکب های لب مرز عجیب بود تا آخرین نقطه آمده بودند تا رسم مهمان نوازی را به جا بیاورند بعضی هایشان فارسی را خوب متوجه نمیشدند و نمی توانستند صحبت کنند اما بنری توجهم را جلب کرد از جمله بندی اش مشخص بود که خود فارسی بلد نبودند و از نرم افزار های ترجمه ای استفاده کردند نوشته بودند اگر در خدمت به شما کوتهایی کر دیم مارا ببخشید ...آری آنها تمام زندگی خود را وقف زائر کرده بودند اما باز هم شرمنده بودند که نکند کوتاهی کرده باشند وارد سرزمینم شدم .پا در خاک ایران نهادم و حس غرور و افتخار داشتم که من ایرانیم....مهر بر پاسپورت برایم هم سخت بود هم شیرین. سختیش به آن دلیل بود که دیگر مطمئن شدم کیلومتر ها از شهر عشق فاصله گرفته ام و فرصت دیدار مجدد معلوم نیست چه زمانی باشد. اما خوشحال بودم که به سرزمینم باز گشته ام . من در این آب و خاک ریشه دارم . من دختر ایرانم...به سمت اتوبوس ها حرکت کردیم . برعکس رفتن که ساعت ها منتظر اتوبوس بودیم برگشت خیلی معطل نشدیم و اتوبوس ها به موقع رسیده بودند. نماز صبح را خواندیم و حدود ساعت ۶ صبح بود که سوار اتوبوسی شدیم که ما را به تهران برساند ...همه خسته بودیم و تا اتوبوس حرکت کرد به خوابی عمیق فرو رفتیم .ظهر بود که به موکبی در شهر همدان رسیدیم برای ادای نماز و صرف ناهار . در ابتدای ورود با شربت خنک و چای از ما پذیرایی کردند . ابتدای درب ورود مزین شده بود به عکس شهدا . وارد شدیم و به سمت چپ برای وضو گرفتن رفتیم . درب ورودی موکب در انتهای آن محوطه قرار داشت . وارد شدیم و بر سر سفره نشستیم. خادمان موکب با خوشرویی و زیارت قبول از ما استقبال کردند . غذا را در سینی های استیل برایمان آوردند و چه قیمه لذیذی بود . پس از صرف غذا سوار اتوبوس ها شدیم تا به تهران برسیم . هنوز چند ساعتی از سفر باقی مانده بود .پایان سفر بود و وقت حلالیت طلبیدن ها . ابتدا استاد حاجی شروع کردند و از زحماتی که خانم طباطبائی برای این سفر کشیده بودند تشکر کردند . و صحبت های پایانی را برایمان به یادگار گذاشتند. مرور خاطرات کردند .سپس خانم طباطبائی صحبت کرد و از همراهی بچه ها تشکر کرد . و حلالیت گرفت. دیگر همه زبان ها صحبتشان با هم همین بود که سفر خوبی بود حلال کنید. به مقصد نزدیک میشدیم و من دلتنگ تمامی لحظاتش میشدم . دلتنگ تک تک بچه ها . دلتنگ تمامی لحظات ناب و معنوی که در این سفر بود . سفر ما در ساعت ۲۰ روز ۱۱ مرداد ماه ۱۴۰۵ در ترمینال جنوب به پایان رسید.
به پایان آمد این سفر اما راه حسین بن علی جاری ست...
پایان
۲۱۹
۱۱:۰۰
بازارسال شده از مهدی حاجی؛
به نام خدا
فرکانس سپیده / مَمَرّ
اینکه در قفسی باشی که دیوارهایش را خودت با آجرهایِ «امروز» چیدهای سخت نیست؟!تقلیلِ وسعتِ بیانتهایِ افق انسان به مساحتِ کوچکِ « امروز » رنجآور نیست؟!وقتی تاریخِ یک تمدن، بر مدارِ «مَمر» بودنِ دنیا نمیچرخد، آدمها، تماشاگرانِ یک نمایشِ کوتاهِ بیهدف میشوند؛ نمایشی از توحش، که در آن، هرکس بیشتر «بگیرد»، برندهتر است.
اما اگر مرگ را نه یک نقطه، که «ویرگول» ببینیم؛ مکثی برایِ رفتنِ دوباره است. مکثی برای « شدن ».وقتی اینگونه به هستی نگاه کنی، بجای نوکبینی خودخواهیِ خویش، قلهها را خواهی دید. قدمها را بلندتر برخواهی داشت. هم افقِ امام خواهی شد.
اینجا تفاوتِ دو نوع «شدن» آشکار میشود:آنکه دنیا را مقصد میپندارد، هر لحظهاش «کوتاه» است؛ و نهایتا کوتهفکران مادی و لجننشینان لیبرالیسم و امپریالیسم خواهند شد.و آنکه دنیا را مَمر میداند، همه رخدادها را با مترِ «امت» می سنجد و در نهایت امام کبیر و امام شهید می شود که هیچ برای خود نخواستند و تماما وقف امت شدند!
رسانه، سیاست، اقتصاد؛ اینها همه «مَمر» هستند. اگر در اینها گیر کنیم، «مُقیم» شدهایم؛ و احمقی که در گذرگاه «اقامت» کند، از مقصد جا ماندهاست. روزمره نویسها، نان به نرخ روز خورها، نزول و ربای امروز را محاسبه کردنها، کوته بینی و کوته فکری است که در نظام توحیدی معنایی ندارد!
آی امت مبعوث؛ بیایید فریاد بزنیم که تمدنِ توحیدی، نه در ساختنِ برجهایِ بلندتر، که در «عبور کردن» از خودِ کوچکمان متولد میشود. آنجایی که فداکاری، دیگر نه یک فضیلتِ اخلاقی، که یک «ضرورتِ وجودی» است.
آری؛ وقتی ریشه یکی است، شکستنِ دیگری، فرو ریختنِ خود است!
در خود بیاندیشیم که ما در حالِ بازتولیدِ کدام تمدنیم؟مقیمِ دیوارهایِ مادی با آجرهای امروز، یا مسافرِ فرکانسِ سپیده با افق بی انتهای امام؟
و سلام بر امتِ مبعوث.
#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهیکشنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
پژوهشگر و تحلیلگر رسانه@mahdihaji_ir
فرکانس سپیده / مَمَرّ
اینکه در قفسی باشی که دیوارهایش را خودت با آجرهایِ «امروز» چیدهای سخت نیست؟!تقلیلِ وسعتِ بیانتهایِ افق انسان به مساحتِ کوچکِ « امروز » رنجآور نیست؟!وقتی تاریخِ یک تمدن، بر مدارِ «مَمر» بودنِ دنیا نمیچرخد، آدمها، تماشاگرانِ یک نمایشِ کوتاهِ بیهدف میشوند؛ نمایشی از توحش، که در آن، هرکس بیشتر «بگیرد»، برندهتر است.
اما اگر مرگ را نه یک نقطه، که «ویرگول» ببینیم؛ مکثی برایِ رفتنِ دوباره است. مکثی برای « شدن ».وقتی اینگونه به هستی نگاه کنی، بجای نوکبینی خودخواهیِ خویش، قلهها را خواهی دید. قدمها را بلندتر برخواهی داشت. هم افقِ امام خواهی شد.
اینجا تفاوتِ دو نوع «شدن» آشکار میشود:آنکه دنیا را مقصد میپندارد، هر لحظهاش «کوتاه» است؛ و نهایتا کوتهفکران مادی و لجننشینان لیبرالیسم و امپریالیسم خواهند شد.و آنکه دنیا را مَمر میداند، همه رخدادها را با مترِ «امت» می سنجد و در نهایت امام کبیر و امام شهید می شود که هیچ برای خود نخواستند و تماما وقف امت شدند!
رسانه، سیاست، اقتصاد؛ اینها همه «مَمر» هستند. اگر در اینها گیر کنیم، «مُقیم» شدهایم؛ و احمقی که در گذرگاه «اقامت» کند، از مقصد جا ماندهاست. روزمره نویسها، نان به نرخ روز خورها، نزول و ربای امروز را محاسبه کردنها، کوته بینی و کوته فکری است که در نظام توحیدی معنایی ندارد!
آی امت مبعوث؛ بیایید فریاد بزنیم که تمدنِ توحیدی، نه در ساختنِ برجهایِ بلندتر، که در «عبور کردن» از خودِ کوچکمان متولد میشود. آنجایی که فداکاری، دیگر نه یک فضیلتِ اخلاقی، که یک «ضرورتِ وجودی» است.
آری؛ وقتی ریشه یکی است، شکستنِ دیگری، فرو ریختنِ خود است!
در خود بیاندیشیم که ما در حالِ بازتولیدِ کدام تمدنیم؟مقیمِ دیوارهایِ مادی با آجرهای امروز، یا مسافرِ فرکانسِ سپیده با افق بی انتهای امام؟
و سلام بر امتِ مبعوث.
#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهیکشنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
۱
۶:۱۰
بازارسال شده از مهدی حاجی؛
به نام خدا
فرکانس سپیده / فزونی
این روزها، یأس و ترس و بدگمانی چه واژههای بیگانهای هستند در ایران اسلامی؟!اگر خوب بیاندیشیم ترس، آنگاه در جان آدمی خانه میکند که میان خود و مبدأ قدرت، فاصلهای افتاده باشد؛ وگرنه مؤمنی که خدا را «کافی» یافته است، از کثرتِ قدرتهای جهان چه باک دارد؟
خمینی(ره) کبیر خاطرتان هست؟ می فرمودند: «توحیدمان ضعیف است که آمریکا را ابرقدرت میدانیم»
قصه تنگه أحُد را خواندهای؟ قصهی مؤمنانی را که به آنان گفتند: جمعیتی بزرگ برای جنگ با شما فراهم شده، از آنان بترسید. اما مومنان، به جای آنکه چشمشان به بزرگیِ دشمن باشد، نگاهشان را به عظمتِ مبدأ دوختند:«حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ»و همین یک جمله، نسبتِ آنان را با جهان عوض کرد.
دشمن آمد تا ترس بیافریند؛اما ایمان فزونی یافت.و تهدید آمد تا قدمها را سست کند؛اما مومنان استوارتر شدند.
این شاید یکی از اسرار بعثت باشد؛ اینکه امتِ مبعوث، در هنگامهی بیم، تنگه را رها نمی کند و هراسی از دشمن به دل راه نمی دهد و ایمانش را قوی تر میکند. آری؛ اینجاست که توحید در جامعه جاری شده است!
پیروزی، همیشه آن لحظهای نیست که پرچم دشمن فرو میافتد. گاهی پیروزی، همان لحظهای است که در میان آتش و تهدید، ایمان تو فزونی می یابد.«فَزَادَهُمْ إِیمَانًا»؛این، منطقِ امتِ مبعوث است.
و مگر پاداشِ چنین ایمانی جز این است که پس از عبور از میدان، آنگاه که گرد و غبار فرو نشست، مؤمن بایستد و ببیند آنچه دشمن میخواست از او بگیرد، همان چیزی است که اکنون در جانش ریشهدارتر شده است؟
و سلام بر امتِ مبعوث.#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهدوشنبه ۲ شهریورماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
پژوهشگر و تحلیلگر رسانه
@mahdihaji_ir
فرکانس سپیده / فزونی
این روزها، یأس و ترس و بدگمانی چه واژههای بیگانهای هستند در ایران اسلامی؟!اگر خوب بیاندیشیم ترس، آنگاه در جان آدمی خانه میکند که میان خود و مبدأ قدرت، فاصلهای افتاده باشد؛ وگرنه مؤمنی که خدا را «کافی» یافته است، از کثرتِ قدرتهای جهان چه باک دارد؟
خمینی(ره) کبیر خاطرتان هست؟ می فرمودند: «توحیدمان ضعیف است که آمریکا را ابرقدرت میدانیم»
قصه تنگه أحُد را خواندهای؟ قصهی مؤمنانی را که به آنان گفتند: جمعیتی بزرگ برای جنگ با شما فراهم شده، از آنان بترسید. اما مومنان، به جای آنکه چشمشان به بزرگیِ دشمن باشد، نگاهشان را به عظمتِ مبدأ دوختند:«حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ»و همین یک جمله، نسبتِ آنان را با جهان عوض کرد.
دشمن آمد تا ترس بیافریند؛اما ایمان فزونی یافت.و تهدید آمد تا قدمها را سست کند؛اما مومنان استوارتر شدند.
این شاید یکی از اسرار بعثت باشد؛ اینکه امتِ مبعوث، در هنگامهی بیم، تنگه را رها نمی کند و هراسی از دشمن به دل راه نمی دهد و ایمانش را قوی تر میکند. آری؛ اینجاست که توحید در جامعه جاری شده است!
پیروزی، همیشه آن لحظهای نیست که پرچم دشمن فرو میافتد. گاهی پیروزی، همان لحظهای است که در میان آتش و تهدید، ایمان تو فزونی می یابد.«فَزَادَهُمْ إِیمَانًا»؛این، منطقِ امتِ مبعوث است.
و مگر پاداشِ چنین ایمانی جز این است که پس از عبور از میدان، آنگاه که گرد و غبار فرو نشست، مؤمن بایستد و ببیند آنچه دشمن میخواست از او بگیرد، همان چیزی است که اکنون در جانش ریشهدارتر شده است؟
و سلام بر امتِ مبعوث.#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهدوشنبه ۲ شهریورماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
۱
۶:۴۰
بازارسال شده از رسانه تراز انقلاب اسلامی
۶
۱۳:۰۶
۱۶.۹K
۱۶:۳۰
بازارسال شده از مهدی حاجی؛
به نام خدا
فرکانس سپیده / علی الاصول
علی الاصول چه چیزی یک ملت را از خاکسترِ جنگ، به قامتِ یک «امتِ مبعوث» برانگیخت؟
به اصول دین دقت کنید!توحید، مبدأ است؛ خدا.نبوت، رسانهی خداست؛ طریقت.معاد، بازگشت به خداست؛ عودت.
پس قصهی انسان، قصهی حرکت از نور و دوباره بازگشت به نور است؛ از خدا، به خدا.با چه چیزی؟با نبوت!
نبوت چیست؟ نبوت یعنی الگویی رسانهای، که این مسیر را آشکار میکند؛ و اگر چنین است، پس نبی، انسانرسانهای مبعوث است که از نور مبدأ خبر میآورد، راه را روشن میکند و انسانِ سرگردانِ در کثرت را به وحدتِ مقصد بازمی گرداند.
شاید به همین دلیل است که «بعثت» را باید جور دیگری فهمید:مبعوث شدن، آغازِ یک حرکت است؛ حرکتی که مبدأش خداست و مقصدش نیز خدا.
آری؛توحید یعنی خدا.نبوت یعنی رسانهی خدا.معاد یعنی بازگشت به خدا.
و انسان، در میان این «از» و «به»، مسافرِ کاروانی است در مرکبِ رسانهای به نام نبوت، که مدام در حال « شدن »است. در حال مبعوث شدن. امامت نیز در امتداد همین شدن در اصول دین جای می گیرد. و اما عدل برای پرهیز از تندروی و کندروی هاست.
بعثت، پیش از آنکه حرکتِ بدنها باشد، بیداریِ عقلهاست. و طاغوت، پیش از آنکه سرزمینها را تصرف کند، تلاش میکند عقلها را به خواب ببرد؛ چرا که انسانی که میاندیشد، دیگر به آسانی بندهی زر و زور و تزویر نمیشود.
بعثتِ مردم ایران نیز پس از آتش و دفاع، تنها در ایستادگیِ جسمها خلاصه نمیشود؛ رستاخیزِ خرد و ارادهای است که پس از شهادت نبی و مولای خویش سربرآورده است. گویی وقتی چراغ امامت شکست، نورش بیشتر شد و مردم روشن تر شدند.
پس علی الاصول، دین بر محور رسانه می چرخد و رسانه(نبوت)، کاروانسالارِ بیداری است؛ نه کارخانهی تولیدِ محتوا! رسانه نباید به جای انسان فکر کند؛ باید کاری کند که انسان دوباره به اندیشیدن بازگردد.
و سلام بر امتِ مبعوث.#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهچهارشنبه ۴ شهریورماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
پژوهشگر و تحلیلگر رسانه@mahdihaji_ir
فرکانس سپیده / علی الاصول
علی الاصول چه چیزی یک ملت را از خاکسترِ جنگ، به قامتِ یک «امتِ مبعوث» برانگیخت؟
به اصول دین دقت کنید!توحید، مبدأ است؛ خدا.نبوت، رسانهی خداست؛ طریقت.معاد، بازگشت به خداست؛ عودت.
پس قصهی انسان، قصهی حرکت از نور و دوباره بازگشت به نور است؛ از خدا، به خدا.با چه چیزی؟با نبوت!
نبوت چیست؟ نبوت یعنی الگویی رسانهای، که این مسیر را آشکار میکند؛ و اگر چنین است، پس نبی، انسانرسانهای مبعوث است که از نور مبدأ خبر میآورد، راه را روشن میکند و انسانِ سرگردانِ در کثرت را به وحدتِ مقصد بازمی گرداند.
شاید به همین دلیل است که «بعثت» را باید جور دیگری فهمید:مبعوث شدن، آغازِ یک حرکت است؛ حرکتی که مبدأش خداست و مقصدش نیز خدا.
آری؛توحید یعنی خدا.نبوت یعنی رسانهی خدا.معاد یعنی بازگشت به خدا.
و انسان، در میان این «از» و «به»، مسافرِ کاروانی است در مرکبِ رسانهای به نام نبوت، که مدام در حال « شدن »است. در حال مبعوث شدن. امامت نیز در امتداد همین شدن در اصول دین جای می گیرد. و اما عدل برای پرهیز از تندروی و کندروی هاست.
بعثت، پیش از آنکه حرکتِ بدنها باشد، بیداریِ عقلهاست. و طاغوت، پیش از آنکه سرزمینها را تصرف کند، تلاش میکند عقلها را به خواب ببرد؛ چرا که انسانی که میاندیشد، دیگر به آسانی بندهی زر و زور و تزویر نمیشود.
بعثتِ مردم ایران نیز پس از آتش و دفاع، تنها در ایستادگیِ جسمها خلاصه نمیشود؛ رستاخیزِ خرد و ارادهای است که پس از شهادت نبی و مولای خویش سربرآورده است. گویی وقتی چراغ امامت شکست، نورش بیشتر شد و مردم روشن تر شدند.
پس علی الاصول، دین بر محور رسانه می چرخد و رسانه(نبوت)، کاروانسالارِ بیداری است؛ نه کارخانهی تولیدِ محتوا! رسانه نباید به جای انسان فکر کند؛ باید کاری کند که انسان دوباره به اندیشیدن بازگردد.
و سلام بر امتِ مبعوث.#روایت_بعثت
به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقهچهارشنبه ۴ شهریورماه ۱۴۰۵
مهدی حاجی
۱
۶:۲۱
بازارسال شده از مهدی حاجی؛
#RFT
@revayatfarda
۱۱
۸:۰۲
رسانه پیامبر؛ شکستن سکوت در عصر تخدیر
پیش از بعثت، مکه در محاصره «روایتهای باطل» بود؛ شعر جاهلی و خرافات قبیلهای، رسانههای مسلطی بودند که عقلها را تخدیر و ظلم را توجیه میکردند.
پیامبر اعظم (ص) رسالت خود را با یک جهاد رسانهای آغاز کرد؛ نه برای هیاهو، بلکه برای شکستن انحصار این روایتها.
او نخستین اصل رسانه حق را پایهگذاری کرد: «اعتبار راوی پیش از صدور پیام». سالها زیستن با صفت «امین»، سرمایه اصلی رسانهای بود که میخواست افکار عمومی منجمد را بیدار کند.
@mimre_media
پیش از بعثت، مکه در محاصره «روایتهای باطل» بود؛ شعر جاهلی و خرافات قبیلهای، رسانههای مسلطی بودند که عقلها را تخدیر و ظلم را توجیه میکردند.
پیامبر اعظم (ص) رسالت خود را با یک جهاد رسانهای آغاز کرد؛ نه برای هیاهو، بلکه برای شکستن انحصار این روایتها.
او نخستین اصل رسانه حق را پایهگذاری کرد: «اعتبار راوی پیش از صدور پیام». سالها زیستن با صفت «امین»، سرمایه اصلی رسانهای بود که میخواست افکار عمومی منجمد را بیدار کند.
۱۰۸
۱۱:۳۴