یک زن قاجاری در حال شیر دادن به نوزاد خود. عکاس: آنتوان سوریوگین حدود سالهای ۱۸۹۵ تا ۱۹۰۰ وقتی به این تصویر می نگری، فکر کن حتی آن نوزاد هم امروز تبدیل به خاک شده است. دیدن عکس های تاریخی باعث می شود بفهمیم مسیر خاک شدن لاجرم طی خواهد شد. سخت نگیریم. منبع: موسسه اسمیتسون
آدرس
● كانال بله
آدرس
۱۸۹
۸:۲۹
تصویری از تکه الماسی معروف به (الماس شاه)این الماس فوق العاده زيبا در فوریه سال 1829 توسط فتحعلی شاه قاجار بابت خون بهای سفیر روسیه، گریبایدوف، به تزار روسیه پیشکش شد.
آدرس
● كانال بله
آدرس
۱۷۱
۸:۳۲
سد گمپو؛ گواهی بر سنت مهندسی آب در ایران باستان
سد گمپو از جمله سازههای آبی تاریخی ایران است که بر پایه شواهد معماری و شیوه ساخت، آن را به دوره ساسانیان نسبت میدهند. این بنا تنها یک سد برای مهار آب نبود، بلکه بخشی از نظام پیچیده مدیریت منابع آب به شمار میرفت؛ نظامی که در آن سدها، بندها، کانالهای انتقال آب و شبکههای آبیاری، در کنار یکدیگر، اقتصاد کشاورزی و پایداری سکونتگاهها را تضمین میکردند.
آدرس
● كانال بله
سد گمپو از جمله سازههای آبی تاریخی ایران است که بر پایه شواهد معماری و شیوه ساخت، آن را به دوره ساسانیان نسبت میدهند. این بنا تنها یک سد برای مهار آب نبود، بلکه بخشی از نظام پیچیده مدیریت منابع آب به شمار میرفت؛ نظامی که در آن سدها، بندها، کانالهای انتقال آب و شبکههای آبیاری، در کنار یکدیگر، اقتصاد کشاورزی و پایداری سکونتگاهها را تضمین میکردند.
آدرس
۲۱۳
۸:۳۳
وقتی چراغ هنر خاموش میشود
یادداشت:مینا نظری
درگذشت زودهنگام هنرمندان، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ خاموش شدن بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه است. هر هنرمند، بخشی از روایت یک نسل، یک شهر و یک فرهنگ را با خود حمل میکند. امیر حجازی برای تئاتر تبریز تنها یک بازیگر و کارگردان نبود؛ او بخشی از جریان زنده هنر نمایشی این شهر بود که سالها با عشق و تعهد فعالیت کرد. اکبر عبدی نیز برای میلیونها ایرانی، تنها یک بازیگر کمدی نبود؛ او خالق لحظههایی بود که خنده را به خانههای مردم آورد و بخشی از خاطرات جمعی چند نسل شد.
اما پرسش مهم اینجاست: چرا جامعه معمولاً ارزش هنرمند را زمانی بیشتر درک میکند که دیگر حضور ندارد؟
یکی از چالشهای جدی جوامع امروز، فاصله میان ارزش معنوی هنر و حمایت عملی از هنرمند است. هنرمند برای جامعه تولید سرمایه فرهنگی میکند؛ امید میسازد، هویت ایجاد میکند و زبان مشترکی برای گفتوگو میان مردم به وجود میآورد، اما در بسیاری از مواقع در دوران فعالیت خود با مشکلات اقتصادی، نبود امنیت شغلی، دغدغههای معیشتی و کمبود حمایتهای پایدار مواجه است.
جامعهای که برای ساختن ساختمان، کارخانه و زیرساخت برنامهریزی میکند، گاهی فراموش میکند که فرهنگ نیز زیرساخت است؛ زیرساختی که اگر آسیب ببیند، ترمیم آن بسیار دشوارتر از بازسازی یک سازه فیزیکی خواهد بود.
تلخ است که گاهی هنرمند تا زمانی که روی صحنه است، دیده نمیشود و زمانی که صحنه زندگیاش خاموش میشود، موج پیامهای تقدیر و احترام آغاز میشود. گویی ما انسانها در یک عادت عجیب تاریخی گرفتاریم؛ ارزش بعضی سرمایهها را وقتی میفهمیم که دیگر امکان استفاده از حضورشان را نداریم.
مرگ هنرمندان، یک هشدار اجتماعی است؛ هشداری درباره اینکه هنر نباید فقط در مراسم بزرگداشت و پیامهای تسلیت مورد توجه قرار گیرد. حمایت از هنرمند باید در زمان زندگی او اتفاق بیفتد؛ زمانی که هنوز میتواند خلق کند، آموزش دهد و چراغ فرهنگ را روشن نگه دارد.
امروز یاد امیر حجازی و اکبر عبدی، فرصتی است برای بازنگری در نگاه خود به هنر و هنرمند. جامعهای که به هنرمندانش احترام واقعی میگذارد، فقط از گذشته خود پاسداری نمیکند؛ آینده فرهنگی خود را نیز تضمین میکند.
زیرا هنرمندان میروند، اما آثاری که خلق کردهاند، همچنان روایتگر میزان قدرشناسی یا بیتوجهی یک جامعه خواهند بود.
آدرس
● كانال بله
درگذشت زودهنگام هنرمندان، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ خاموش شدن بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه است. هر هنرمند، بخشی از روایت یک نسل، یک شهر و یک فرهنگ را با خود حمل میکند. امیر حجازی برای تئاتر تبریز تنها یک بازیگر و کارگردان نبود؛ او بخشی از جریان زنده هنر نمایشی این شهر بود که سالها با عشق و تعهد فعالیت کرد. اکبر عبدی نیز برای میلیونها ایرانی، تنها یک بازیگر کمدی نبود؛ او خالق لحظههایی بود که خنده را به خانههای مردم آورد و بخشی از خاطرات جمعی چند نسل شد.
اما پرسش مهم اینجاست: چرا جامعه معمولاً ارزش هنرمند را زمانی بیشتر درک میکند که دیگر حضور ندارد؟
یکی از چالشهای جدی جوامع امروز، فاصله میان ارزش معنوی هنر و حمایت عملی از هنرمند است. هنرمند برای جامعه تولید سرمایه فرهنگی میکند؛ امید میسازد، هویت ایجاد میکند و زبان مشترکی برای گفتوگو میان مردم به وجود میآورد، اما در بسیاری از مواقع در دوران فعالیت خود با مشکلات اقتصادی، نبود امنیت شغلی، دغدغههای معیشتی و کمبود حمایتهای پایدار مواجه است.
جامعهای که برای ساختن ساختمان، کارخانه و زیرساخت برنامهریزی میکند، گاهی فراموش میکند که فرهنگ نیز زیرساخت است؛ زیرساختی که اگر آسیب ببیند، ترمیم آن بسیار دشوارتر از بازسازی یک سازه فیزیکی خواهد بود.
تلخ است که گاهی هنرمند تا زمانی که روی صحنه است، دیده نمیشود و زمانی که صحنه زندگیاش خاموش میشود، موج پیامهای تقدیر و احترام آغاز میشود. گویی ما انسانها در یک عادت عجیب تاریخی گرفتاریم؛ ارزش بعضی سرمایهها را وقتی میفهمیم که دیگر امکان استفاده از حضورشان را نداریم.
مرگ هنرمندان، یک هشدار اجتماعی است؛ هشداری درباره اینکه هنر نباید فقط در مراسم بزرگداشت و پیامهای تسلیت مورد توجه قرار گیرد. حمایت از هنرمند باید در زمان زندگی او اتفاق بیفتد؛ زمانی که هنوز میتواند خلق کند، آموزش دهد و چراغ فرهنگ را روشن نگه دارد.
امروز یاد امیر حجازی و اکبر عبدی، فرصتی است برای بازنگری در نگاه خود به هنر و هنرمند. جامعهای که به هنرمندانش احترام واقعی میگذارد، فقط از گذشته خود پاسداری نمیکند؛ آینده فرهنگی خود را نیز تضمین میکند.
زیرا هنرمندان میروند، اما آثاری که خلق کردهاند، همچنان روایتگر میزان قدرشناسی یا بیتوجهی یک جامعه خواهند بود.
آدرس
۳۷۳
۸:۳۹
۳۷۴
۸:۳۹
جادهٔ ابریشم یا راه ابریشم راههای بههمپیوستهای با هدف بازرگانی در آسیا بود که چین را به اروپا پیوند می داد؛ مسیری که تا سدهٔ پانزدهم میلادی بهمدت ۱٬۷۰۰ سال، بزرگترین شبکهٔ بازرگانی دنیا بود.همچنین این راه وارد مسیر تجاری شهرهای مختلف ایرانی میشد.اولین کسی که جاده ابریشم را جاده ابریشم نامید. جغرافی دان آلمانی به نام فردیناند ریختوفن بود. دلیل گذاشتن اسم ابریشم بر روی این جاده این بود که ابریشم زیادی از چین وارد مناطق مختلف می شد.
تصویر:نقشه کامل راه ابریشم
آدرس
۷۷
۹:۱۹
ترافیک در جاده چالوس و استفاده مردم از تعطیلات تابستانی برای رفتن به شمال ایران - دهه ۱۳۴۰
آدرس
● كانال بله
آدرس
۶۹
۹:۱۹