لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل سفر ذهن /زهره حسین زادهس
۲۸ عضو

سفر ذهن /زهره حسین زاده

می‌تونید ما رو در سایر پیام رسان ها نیز دنبال کنید:
کانال تلگرام:https://t.me/mind_Journeyz
اینستاگرام: https://www.instagram.com/mindfulnessstyle?igsh=MWdyb2Z2bjRhOGkyOQ==
مشاهده در وب بله
۲ شهریور
https://open.spotify.com/show/033VBcV2AnAd5lFokmSjpf
undefined۴

۲۷

۱۴:۲۲

وقتی (شایدها) تمام می شود.mp3

۱۰:۲۳-۱۶.۶۶ مگابایت
undefinedundefinedفصل اول . اپیزود پنجم (آخر): وقتی «شایدها» تمام می‌شود
بعضی‌ها فکر می‌کنن اگه فقط عیب‌های اون آدم رو پیدا کنن، همه‌چیز تموم می‌شه.undefined
اما ذهنundefined، همیشه با پیدا کردنِ واقعیت، از چیزی که ساخته دست نمی‌کشه.undefined
لیمیرنس شاید با انتخاب آگاهانه شروع نشه….undefinedاما آیا می‌شه انتخاب کرد که چطور ازش بیرون بیایم؟undefinedundefinedundefinedundefined
undefined۷

۳۳

۱۴:۲۳

۶ شهریور
undefinedماجرا از دهه‌ی ۱۹۶۰ شروع شد.
Dorothy Tennov  روانشناس آمریکایی هست که  علاقه پژوهشی اشundefinedundefined  در مورد undefinedعشق و رفتار رمانتیک هست
اون میگه علاقه‌اش به عشق رمانتیک وقتی جدی شد که دو مرد جوان undefinedundefinedبه او گفتند جدایی عاطفیundefined چنان روی زندگی‌شان اثر گذاشته که یکی به الکل پناه برده و دیگری یک ترم دانشگاه را از دست داده است. undefined
این برای تنو یک سؤال ایجاد کرد: چرا یک رابطه‌ی عاطفی می‌تواند چنین قدرتی روی فکر و رفتار آدم داشته باشد؟undefinedundefinedundefinedundefinedundefined️
بعد به‌جای اینکه درباره‌ی عشق صرفاً نظریه‌پردازی کند، شروع کرد به جمع‌آوری روایت‌های واقعی. پرسشنامه داد، خاطرات و دفترچه‌های شخصی افراد را خواند undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
و با بیش از ۵۰۰ نفر undefinedدرباره‌ی تجربه‌ی عاشق شدن صحبت کرد.
undefinedundefinedچیزی که کم‌کم توجهش را جلب کرد این بود که آدم‌های مختلف،با وجود تفاوت‌هایشان، تجربه‌های بسیار مشابهی را توصیف می‌کردند:
فکرهای مزاحم درباره‌ی یک نفر،undefined‍undefined نیاز شدید به دریافت نشانه‌ای از علاقه‌ی متقابل، undefinedترس از رد شدنundefined و نوسان شدید بین امید و ناامیدی. undefined
یک اتفاق جالب هم در سال ۱۹۷۶ افتاد. undefined
تنو برای مصاحبه با سیمون دو بووار به پاریسundefinedundefined رفته بود. .undefinedبعد از بازگشت از سفرش...ادامه دارد……
undefined۳
undefined۳

۲۶

۱۵:۰۵

۹ شهریور
یک روز تنو با دوست قدیمی‌اش هلن پین صحبت کرد، و نتیجه مصاحبه ها رو به او گفت .undefinedundefined
متوجه شد او اصلاً آن تجربه‌ای را که تنو در حال مطالعه‌اش بود نمی‌شناسد. undefined
undefined این سوال براش پیش آمد که اگر این حالت همان چیزی بود که همه‌ی انسان‌ها هنگام عاشق شدن تجربه می‌کردند، چرا یک آدم نزدیک به او اصلاً نمی‌دانست از چه حرف می‌زند؟ undefinedundefined‍undefined
از همین‌جا تنو تصمیم گرفت برای این تجربه یک اسم تازه بسازد:undefinedundefined limerence undefined
او نمی‌خواست این حالت را با تمام معناهایی که کلمه‌یundefined «love» در خود دارد یکی بگیرد.حتی بعدها توضیح داد که هدفش دقیقاً نام‌گذاری یک حالت متمایز روانی بود، نه صرفاً اسم دیگری برای عشق یا شیفتگی. undefined
و چند سال بعد، در ۱۹۷۹، حاصل این سال‌ها مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه و جمع‌آوری روایت‌های شخصی در کتاب Love and Limerence: The Experience of Being in Love منتشر شد. undefinedundefined
«جالب اینجاست که بعد از تنو، مفهوم لیمِرنس برای دهه‌ها تقریباً در حاشیه ماند؛ undefinedundefined
اما حالا پژوهشگران دوباره برگشته‌اند سراغ همان سؤال قدیمی:undefined
🟠undefined🟡چرا بعضی وقت‌ها یک آدم می‌تواند بخش بزرگی از ذهن ما را اشغال کند؟»🟣undefined🟢
undefined۴

۲۶

۱۴:۳۴

۱۶ شهریور

مهمان ناخوانده.mp3

۱۵:۵۶-۲۵.۵۴ مگابایت
«خاله سر شامundefined🧆 گفت "ایشالا تو هم..." و نصفه ولش کرد.هیچ‌کس بهت چیزی نگفت.ولی یه چیزی توی گلوتundefined جمع شد و همون‌جا، بی‌صدا، یه حکم صادر شد.undefinedundefinedنمی‌دونی کِی اومد. فقط می‌دونی تا آخر شب ول‌کنت نبود.undefinedundefined
فصل جدید شروع شد undefinedundefinedundefinedاپیزود اول: مهمان ناخواندهدرباره‌ی صدایی که فکر می‌کنی خودتته...undefined
undefined۶
undefined۲

۲۳

۱۲:۳۷

thumbnail
شرم؛ اپیدمی خاموشیه حسی هست که همه‌مون تجربه‌ش کردیم...ولی هیچ‌وقت درباره‌ش حرف نزدیم.
undefined۶
undefined۲

۲۶

۱۲:۴۱

۲۴ شهریور

چیزی که بدنت قبل از تو فهمید.mp3

۰۹:۵۳-۱۵.۸۵ مگابایت
هیچ‌کس نفهمید ناراحت شدی.خودت هم نفهمیدی.فقط یهودست‌هات بی‌قرار شدن،صدات عوض شدو دلت خواست دیگه چیزی نگی.بدنت چی فهمیده بود؟undefinedundefinedفصل دوم . اپیزود دوم: چیزی که بدنت قبل از تو فهمید
undefined۷

۲۳

۱۳:۲۹

۳۰ شهریور

شکلی که برای امن ماندن ساختم.mp3

۰۹:۴۵-۱۵.۶۳ مگابایت
undefinedundefinedفصل دوم . اپیزود سوم: شکلی که برای امن ماندن ساختم
چرا وقتی اوضاع سخت می‌شه شوخی می‌کنیم، سکوت می‌کنیم یا ادای قوی بودن درمی‌آریم؟ تو این اپیزود رفتیم سراغ نقاب‌هایی که سال‌هاست برای «امن ماندن» و فرار از شرم ساختیم
undefined۴

۲۰

۵:۱۱

۶ مهر

این صدای کیه؟.mp3

۰۷:۰۰-۱۱.۲۴ مگابایت
undefinedundefinedفصل دوم . اپیزود چهارم : این صدای کیه؟
یه روز، یکی بهت گفت «این چیه؟»یا «تو همیشه همینی»،یا هیچی نگفت و فقط سکوت کرد. undefinedو تو، بدونِ اینکه بفهمی کundefined️اون جمله رو قورت دادی. undefinedundefinedسال‌ها بعدundefined، بدون نیاز به اصل صدا،undefinedخودت، به خودت، همون حرف رو می‌زنی. undefinedتوی این اپیزود، برمی‌گردیم به اولین جایی که یاد گرفتیم،صدای دیگران، صدای خودت بشه. undefined
undefined۲
undefined۱

۱۸

۹:۴۰

۱۳ مهر

قانونی که هیچ‌کس ننوشت.mp3

۱۰:۱۹-۱۶.۵۵ مگابایت
undefinedundefinedفصل دوم . اپیزود پنجم : قانونی که هیچ‌کس ننوشت
چرا همه‌ی زندگی‌هاشون پیش می‌ره، الا من؟این فکر، شاید نصفِ شب، وسطِ اسکرول‌کردنِ گوشی، سراغت اومده باشه.هیچ‌کس بهت حمله نکرده. هیچ‌کس چیزی نگفته.اما یه تصویر، یه‌جایی، بهت یاد داده زندگیِ «خوب»، باید چه شکلی باشه.توی این اپیزود، می‌ریم سراغِ قانون‌هایی که هیچ‌کس ننوشتشون؛ ولی همه‌مون، یه‌جوری، بلدیمشون.undefined قسمت پنجم از «شرم؛ اپیدمی خاموش»
undefined۷
undefined۲

۲۰۴

۱۵:۴۱