وقتی (شایدها) تمام می شود.mp3
۱۰:۲۳-۱۶.۶۶ مگابایت
بعضیها فکر میکنن اگه فقط عیبهای اون آدم رو پیدا کنن، همهچیز تموم میشه.
اما ذهن
لیمیرنس شاید با انتخاب آگاهانه شروع نشه….
۳۳
۱۴:۲۳
Dorothy Tennov روانشناس آمریکایی هست که علاقه پژوهشی اش
اون میگه علاقهاش به عشق رمانتیک وقتی جدی شد که دو مرد جوان
این برای تنو یک سؤال ایجاد کرد: چرا یک رابطهی عاطفی میتواند چنین قدرتی روی فکر و رفتار آدم داشته باشد؟
بعد بهجای اینکه دربارهی عشق صرفاً نظریهپردازی کند، شروع کرد به جمعآوری روایتهای واقعی. پرسشنامه داد، خاطرات و دفترچههای شخصی افراد را خواند
و با بیش از ۵۰۰ نفر
فکرهای مزاحم دربارهی یک نفر،
یک اتفاق جالب هم در سال ۱۹۷۶ افتاد.
تنو برای مصاحبه با سیمون دو بووار به پاریس
۲۶
۱۵:۰۵
یک روز تنو با دوست قدیمیاش هلن پین صحبت کرد، و نتیجه مصاحبه ها رو به او گفت .

متوجه شد او اصلاً آن تجربهای را که تنو در حال مطالعهاش بود نمیشناسد.
این سوال براش پیش آمد که اگر این حالت همان چیزی بود که همهی انسانها هنگام عاشق شدن تجربه میکردند، چرا یک آدم نزدیک به او اصلاً نمیدانست از چه حرف میزند؟ 

از همینجا تنو تصمیم گرفت برای این تجربه یک اسم تازه بسازد:
limerence 
او نمیخواست این حالت را با تمام معناهایی که کلمهی
«love» در خود دارد یکی بگیرد.حتی بعدها توضیح داد که هدفش دقیقاً نامگذاری یک حالت متمایز روانی بود، نه صرفاً اسم دیگری برای عشق یا شیفتگی. 
و چند سال بعد، در ۱۹۷۹، حاصل این سالها مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه و جمعآوری روایتهای شخصی در کتاب Love and Limerence: The Experience of Being in Love منتشر شد.

«جالب اینجاست که بعد از تنو، مفهوم لیمِرنس برای دههها تقریباً در حاشیه ماند؛

اما حالا پژوهشگران دوباره برگشتهاند سراغ همان سؤال قدیمی:
🟠
🟡چرا بعضی وقتها یک آدم میتواند بخش بزرگی از ذهن ما را اشغال کند؟»🟣
🟢
متوجه شد او اصلاً آن تجربهای را که تنو در حال مطالعهاش بود نمیشناسد.
از همینجا تنو تصمیم گرفت برای این تجربه یک اسم تازه بسازد:
او نمیخواست این حالت را با تمام معناهایی که کلمهی
و چند سال بعد، در ۱۹۷۹، حاصل این سالها مشاهده، مصاحبه، پرسشنامه و جمعآوری روایتهای شخصی در کتاب Love and Limerence: The Experience of Being in Love منتشر شد.
«جالب اینجاست که بعد از تنو، مفهوم لیمِرنس برای دههها تقریباً در حاشیه ماند؛
اما حالا پژوهشگران دوباره برگشتهاند سراغ همان سؤال قدیمی:
🟠
۲۶
۱۴:۳۴
مهمان ناخوانده.mp3
۱۵:۵۶-۲۵.۵۴ مگابایت
«خاله سر شام
🧆 گفت "ایشالا تو هم..." و نصفه ولش کرد.هیچکس بهت چیزی نگفت.ولی یه چیزی توی گلوت
جمع شد و همونجا، بیصدا، یه حکم صادر شد.
نمیدونی کِی اومد. فقط میدونی تا آخر شب ولکنت نبود.

فصل جدید شروع شد

اپیزود اول: مهمان ناخواندهدربارهی صدایی که فکر میکنی خودتته...
فصل جدید شروع شد
۲۳
۱۲:۳۷
شرم؛ اپیدمی خاموشیه حسی هست که همهمون تجربهش کردیم...ولی هیچوقت دربارهش حرف نزدیم.
۲۶
۱۲:۴۱
چیزی که بدنت قبل از تو فهمید.mp3
۰۹:۵۳-۱۵.۸۵ مگابایت
هیچکس نفهمید ناراحت شدی.خودت هم نفهمیدی.فقط یهودستهات بیقرار شدن،صدات عوض شدو دلت خواست دیگه چیزی نگی.بدنت چی فهمیده بود؟
فصل دوم . اپیزود دوم: چیزی که بدنت قبل از تو فهمید
۲۳
۱۳:۲۹
شکلی که برای امن ماندن ساختم.mp3
۰۹:۴۵-۱۵.۶۳ مگابایت
چرا وقتی اوضاع سخت میشه شوخی میکنیم، سکوت میکنیم یا ادای قوی بودن درمیآریم؟ تو این اپیزود رفتیم سراغ نقابهایی که سالهاست برای «امن ماندن» و فرار از شرم ساختیم
۲۰
۵:۱۱
این صدای کیه؟.mp3
۰۷:۰۰-۱۱.۲۴ مگابایت
یه روز، یکی بهت گفت «این چیه؟»یا «تو همیشه همینی»،یا هیچی نگفت و فقط سکوت کرد.
۱۸
۹:۴۰
قانونی که هیچکس ننوشت.mp3
۱۰:۱۹-۱۶.۵۵ مگابایت
چرا همهی زندگیهاشون پیش میره، الا من؟این فکر، شاید نصفِ شب، وسطِ اسکرولکردنِ گوشی، سراغت اومده باشه.هیچکس بهت حمله نکرده. هیچکس چیزی نگفته.اما یه تصویر، یهجایی، بهت یاد داده زندگیِ «خوب»، باید چه شکلی باشه.توی این اپیزود، میریم سراغِ قانونهایی که هیچکس ننوشتشون؛ ولی همهمون، یهجوری، بلدیمشون.
۲۰۴
۱۵:۴۱