تقریبا۴ماه پیش تو اتوبوس یه خانومی گیر داد شمارتوبده براخاستگاریمنم نمیدونم چه فعل و انفعالاتی درونم رخ داد شماره عمم رودادم:حالامامانم میگه عمهت زنگ زده میخوان بیان خاستگاری فرشته(دختر عمم)آخه دخترمو توBRT دیدنقیافه مادرداماد دیدنیه:)))اگه از ابروریزی نمیترسیدم منم میرفتم
۸
۹:۰۶
تویی که مدرسه فرزانگان میرفتی و خانوادت با قیافه هاشون پدر مارو درمیاوردن و تو مهمونامون نبودی
چخبر چه میکنی الان؟
چخبر چه میکنی الان؟
۹
۹:۰۸
میدونی ماهی ها به خواهرشون چی میگن؟
میگن آبزی
میگن آبزی
۹
۹:۱۵
خب بچه ها منم یه خواستگار دارم خیلی تو تصمیمش مصمم هست و میگه هرجور هست باید زنم بشی
البته که الان پنج سالشه ولی خب خیلی اصرار میکنه
البته که الان پنج سالشه ولی خب خیلی اصرار میکنه
۹
۱۰:۰۴
از شلوار دختره خوشم اومد پرسیدم از کجا گرفتی؟ گفت هند اصلا خودمو نباختم گفتم کدوم خیابونش؟
۹
۱۰:۴۴
۶
۱۶:۵۲
دقیقااااا


۹
۱۶:۵۳
۹۰ درصدمون تجربه کردیم اینو تو مدرسه

۹
۱۶:۵۴
خب قهوه ام رو خوردم
سلام بر بیخوابیسلام بر تپش قلبسلام بر دلشوره
سلام بر بیخوابیسلام بر تپش قلبسلام بر دلشوره
۹
۱۷:۳۲
عجب رعد و برقیه چخبره دقیقا
۹
۱۷:۴۶