و حالا بزرگترین الگو توی پیروی از این مفهوم، برای ما این خانومه! خانومی که به قولِ دخترک نامه نویس پناه دخترکای سه سالهست:) 🪷...
۲۳۰
۱۸:۱۷
زیر این عکس نوشته بود: جای دخترک سه ساله، هنوز هم روی شونه های علمداره
...
۲۱۱
۱۱:۲۳
موج 🌊؛
زیر این عکس نوشته بود: جای دخترک سه ساله، هنوز هم روی شونه های علمداره
...
توی این سرزمین، حتی دخترکای سه، چهار ساله هم وظیفهی پیروی از الگوهاشونو، برای تکرار تاریخ اما توی جبههی حق، به دوش دارن🪽...
۲۱۰
۱۱:۳۰
بعضیا فکر میکنن مبارزه یعنی مشت زدن!ولی حضرت رقیه بهمون یاد داد گاهی یه اشک، یه صدا، یه اسم
…میتونه دنیا رو تکون بده.
اون فقط گفت: «بابامو میخوام
...»و همین، دلهارو لرزوند.و شد نماد مظلومیت کربوبلا:)
اون فقط گفت: «بابامو میخوام
۲۰۷
۱۱:۳۳
موج 🌊؛
بعضیا فکر میکنن مبارزه یعنی مشت زدن! ولی حضرت رقیه بهمون یاد داد گاهی یه اشک، یه صدا، یه اسم
… میتونه دنیا رو تکون بده. اون فقط گفت: «بابامو میخوام
...» و همین، دلهارو لرزوند. و شد نماد مظلومیت کربوبلا:)
اینجا هرکسی سهمش از این مُبارزه فرق میکنه...
۲۰۴
۱۱:۳۳
این خانوم، یه دختر کوچیک بود، ولی.. هم دلش نازک بود، هم حرفش محکم هم چشمش اشک داشت، هم قلبش نور 
اصلا دختر بودن یعنی همین…
اصلا دختر بودن یعنی همین…
۲۰۶
۱۱:۳۵
یعنی همین که شما به ما یاد دادید خانومِ سه ساله! یعنی برای ساکت نموندن جلوی ظلم، باید از هرچیزی که داریم و نداریم مایه بذاریم:)...
۲۰۸
۱۱:۳۷
موج 🌊؛
زیر این عکس نوشته بود: جای دخترک سه ساله، هنوز هم روی شونه های علمداره
...
اشک بر مظلومیت شما، و فکر کردن به قدرت و صبر و امید شما و نحوهی مبارزهتون پشت سر فرماندهتون، بابای عزیزتون:)🪷 باعث میشه حالا ما با چشمای خون ولی قلبهای محکم بگیم سه سالههامون فدای سه سالهی حسین(ع)
...
۲۱۰
۱۱:۳۹
اصلا بیاید این شبا فقط از اسوه هامون بخونیم...
از هرکسی که در سرزمین کرب و بلا،
وایساده بود توی جبههی حق
و امروز باید دنباله روی مسیرشون باشیم
🩹
از هرکسی که در سرزمین کرب و بلا،
وایساده بود توی جبههی حق
و امروز باید دنباله روی مسیرشون باشیم
۲۱۹
۱۱:۴۲
بازارسال شده از مه رآه🌙
موج های من، به موج های رودی وصله که غمِ شما رو از نزدیک دیده؛به موج های رودی که دست برادرتون رو لمس کرده؛و به دیدِ من، منِ کارون، تا ابد متبرک شدهی انعکاس تصویر برادرتون تو رودِ فراتم...این موقع از سال که مردم، برای غمت اشک میریزن، دلم میخواست منم اشک بشم، اشک بشم و برای تو ببارم تا شاید کمی از روسیاهی ما رودها کم کنه! کاش اون وقت که وقتش بود ،موج هایِ من به اون سرزمین میرسید و لبِ تشنه شما و اهل و عیالتون رو سیراب میکرد.کاش آبِ مشکِ علمدارتون دووم میاورد و به خیمه ها میرسید
ble.ir/join/JM4fsUXz31 
۳
۱۸:۲۷