زعیم حوزه علمیه خراسانحضرت آیتالله آقای حاج سید حسن مرتضوی شاهرودی دامت برکاته از علمای برجسته معاصر و از چهرههای علمی و اخلاقی شناختهشده و مؤثر حوزه علمیه مشهد.معظّم له بالغ بر ۴۰ سال است که به تدریس فقه و اصول در سطوح عالی حوزوی اشتغال دارند و مورد احترام طلاب فضلا و مردم مشهد هستند.روش علمی ایشان مبتنی بر دقت در مبانی، احتیاط در استنباط و التزام به سنت اصیل اجتهادی است.حضرت آیتالله مرتضوی شاهرودی در کنار فعالیت علمی، اهتمام ویژهای به اخلاق حوزوی و تربیت معنوی طلاب دارند.سلوک شخصی ایشان متصف به وقار، سادهزیستی و پرهیز از جلوههای غیرضروری اجتماعی است.در فضای علمی مشهد، از ایشان بهعنوان عالِمی متین،اخلاقی، مستقل و مورد اعتماد یاد میشود.نقش ایشان در حفظ هویت علمی و سنتی حوزه علمیه مشهد قابل توجه است.شایان ذکر است که حضرت آیتالله سید حسن مرتضوی شاهرودی نسبتی با بیت آیتالله العظمی سید محمود شاهرودی قدّس سرّه در نجف اشرف ندارند.تشابه در نام خانوادگی، منشأ این اشتباه رایج شده است.معظّم له از سرمایههای علمی و اخلاقی اثرگذار حوزه حوزه علمیه مشهد محسوب میشوند. آثار فقهی از معظّم له در مباحث بیع موجود است که مورد مراجعه بسیار طلاب علوم دینی است.
۶۷۶
۱۵:۵۵
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
اگر «اول» خوندی، تا «آخر» خیالت راحت باشه!
سید محمدحسن قاضی (فرزند آیتالله سید علی آقا قاضی قدسسره):[پدرم] به خواندن پنج بار «آیتالکرسی» به هنگام اولین بار بیرون آمدن از خانه، به همراه تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام و «مُعَوَذتین» (سورههای فلق و ناس) سفارش مینمودند.
آیت الحق.
سرکار خانم نجمه سادات طباطبائی (دختر علامه طباطبائی قدسسره و همسر آیتالله شهید علی قدوسی رضوان الله علیه):اخوی کوچک من آدم خاصی بود، پیش از این ماجراها یک روز داشتم «آیتالکرسی» میخواندم که از پشت سر آمد و دست روی شانهام گذاشت و گفت:تا وقتی این را میخوانی خیالت راحت باشد!هر روز صبح که آقای قدوسی میخواستند به سر کار بروند «آیتالکرسی» میخواندم.این سه روز هم که مشهد بودیم، بنایم این بود که هر روز صبح این را بخوانم. اما آن روز چون بچهها کوچک بودند و شلوغ بود و میخواستیم به حرم برویم، یادم رفت که بخوانم.وقتی در حرم، قسمت پیش روی حضرت رضا علیه السلام نشسته بودم و داشتم زیارت جامعه میخواندم، یک دفعه یادم افتاد که ای وای امروز «آیتالکرسی» نخواندم، ساعت «نُه» بود، شروع کردم به خواندن، ولی دیگر کار از کار گذشته بود؛ چون ساعت هشت، دفتر آقای قدوسی منفجر شده بود!
زندگی شهید قدوسی.
حجتالاسلام عالی:خدا رحمت کند آیتاللّه آسید احمد آقای خوانساری را که میگفت:روزی پنج مرتبه آیتالکرسی را بخوانید.در روایت داریم که اگر کسی یکبار آیتالکرسی را بخواند یک صف از ملائکه محافظ او هستند و اگر دو بار بخواند دو صف، و سه بار بخواند سه صف، و چهار بار بخواند چهار صف، اما در پنجمین بار خداوند متعال به ملائکهاش میفرماید که دعوه، شما رهایش کنید، من محافظش هستم، لذا آیتاللّه آسید احمد آقای خوانساری میگفت که اگر پنج مرتبه آیتالکرسی را در روز بخوانید خود خدا محافظتان خواهد شد.(مصاحبه با سایت مقام معظم رهبری مدظلهالعالی).
به روح لطیف و با کرامت آیتالله سید علی قاضی قدسسره و آیتالله سید احمد خوانساری اعلی الله مقامه الشریف و آیتالله شهید علی قدوسی رضوان الله علیه صلواتی هدیه بفرمائید.
اگر «اول» خوندی، تا «آخر» خیالت راحت باشه!
۷۶۹
۲۱:۴۱
رهبر شهید انقلاب درباره روحیات کمنظیر فرزندشان سید مجتبی خامنهای میفرمودند:افراد خانواده بعدا از رنجها و گرفتاریها و نومیدی های خود در مدت حبس من، چیز های عجیبی برایم تعریف کردند. همسرم برایم نقل کرد که مادرش، پسرم مجتبی را که کودکی بود سرشار از معصومیّت و پاکی و سلامت روحی و عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات، به حرم حضرت رضا (علیه السلام) میبرده و به او میگفته: به وسیله ی امام رضا از خدای متعال بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک، معصومانه رو به امام(علیه السلام) میکرده و به او توسل میجسته. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرار شده؛ اما این بار نشانههای تأثری شدید در مجتبی ظاهر شده، گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه ی صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا علیه السلام صحبت کرده. او مثل کسی که در برابر امام ایستاده، با امام صحبت میکرده و بشدت اشک میریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده ی خود پشیمان شده و تصمیم گرفته که دیگر این کار را از مجتبی نخواهد. دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در می آید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه ی برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.نقل از کتاب خون دلی که لعل شد-ص270
۱.۹K
۱۹:۱۸
بازارسال شده از داستان روزهای زندگی
نشانه هایی از شب قدرسالته عن علامة لیلة القدر، فقال: علامتها ان یطیب ریحها، و ان کانت فی برد دفئت، و ان کانت فی حر بردت فطابت. (1)ترجمه: (محمد بن مسلم) از علامت لیلة القدر پرسید؟ پس امام (ع) فرمود: علامت لیلة القدر این است که بوی خوشی از آن پخش می شود، اگر در سرمای (زمستان) باشد گرم و ملایم می گردد، و اگر لیلة القدر در گرمای (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نیکو می گردد.علامه طباطبائی در علایم شب قدر می گوید: روایات در معنی و خصایص و فضایل شب قدر بسیار است، در بعضی از آن روایات علامتهایی برای شب قدر ذکر کرده از قبیل اینکه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع می کند و هوای آن روز معتدل است. (المیزان، ج 40، ص 332)قال ابو عبد الله علیه السلام:لیلة القدر فی کل سنة و یومها مثل لیلتها. (2)ترجمه: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شب آن می باشد.قال النبی (صلی الله علیه و آله):ُِان انا ادرکت لیلة القدر فما اسال ربی؟ قال (ص): «العافیة ». (3) به پیامبر(ص) گفته شد: اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزی را مسئلت کنم؟ فرمود: «عافیت را».قال موسی (علیه السلام):الهی ارید قربک، قال: قربی لمن استیقظ لیلة القدر، قال:الهی ارید رحمتک، قال: رحمتی لمن رحم المساکین لیلة القدر، قال:الهی ارید الجواز علی الصراط، قال: ذلک لمن تصدق بصدقة فی لیلة القدر، قال:الهی ارید من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلک لمن سبّح تسبیحه فی لیلة القدر، قال:الهی ارید النجاة من النار، قال: ذلک لمن استغفر فی لیلة القدر، قال:الهی ارید رضاک، قال: رضای لمن صلی رکعتین فی لیة القدر. (4)خداوندا! می خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسی است که شب قدر بیدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را می خواهم، فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به بیچارگان مهربانی کند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو می خواهم فرمود: آن، از آن کسی است که در شب قدر صدقه ای بدهد. گفت خداوندا! از درختان بهشت و از میوه هایش می خواهم، فرمود: آنها از آن کسی است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می خواهم، فرمود: آن، از آن کسی است که در شب قدر استغفار کند: گفت خداوندا خشنودی تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.1- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 256.2- وسائل الشیعه، ج 7 صفحه 262.3- مستدرک الوسائل، ج 7 صفحه 458.4- مستدرک الوسائل، ج 7 صفحه 456.
۲
۲۰:۲۳
[۱] تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۲۵. [۲] تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۵.
۱.۵K
۱۳:۴۳
بازارسال شده از داستان روزهای زندگی
[۱] تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۲۵. [۲] تاریخ طبری، ج۲، ص۵۳۵.
۱
۲۱:۲۹
این پست را در جایی دیدم به نظرم رسید برای شما نیز جالب باشد مخصوصاً که ۴ نکته پیرامون این پست مطرح است .۱ - الفصول چه کتابی است ۲ - مصنف الفصول کیست ۳ - شیخ عبدالرحیم کیست و قصّه تخریب قبور بقیع چیست؟۴- زیارت مزار او حوائج را قضا می نماید ؟امّا نوشته ای که برایتان آوردم همین است که به صورت برجسته می بینید «در داخل مسجد حائری، واقع در جنوب غرب تهران، خیابان کارون جنوبی، تقاطع خیابان هاشمی، مزار علامه عبدالرحیم صاحب الفصول قرار دارد. روی یک سنگ مرمری اشعاری حک شده که سروده آن مرحوم است. در بخشی از متن سنگ قبر مرحوم صاحب فصول آمده است:
به تحقیق صاحب این قبر ضمانت می کند برای زیارت کننده خود که خداوند به فضل خود حاجت او را برآورد و مشکلش را حل کند، به شرط اینکه این زیارت برای امتحان نباشد و امیدوار است که خداوند به فضل خود این بنده اش را در این ضمانت ناامید نگرداند.»نکته یکم : الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، از متون مهم اصول فقه شیعه است. این کتاب در دو بخش و سه مقاله به مباحثی چون اوامر، نواهی، ادله عقلی و لفظی میپردازد. مؤلف با وجود ادعای ارائه نظریات نو، در واقع بیشتر به نقد و رد دیدگاههای کتاب «قوانین الاصول» میرزای قمی پرداخته و گاه از عبارات تندی در این نقد استفاده کرده است. از ویژگیهای آن تفکیک مباحث هر علم و از نقاط ضعف آن پرهیز از ذکر نام بسیاری از منابع و صاحبان آراء است. حواشی مهمی از شاگردش شیخ جعفر تستری بر این کتاب نگاشته شده که در چاپهای آن درج گردیده است.نکته دوّم : کتاب الفصول الغرویّه، تالیف محمد حسین بن محمد رحیم (عبد الرحیم) ایوان کیفی ورامینی اصفهانی (متوفای بین ۱۲۵۴ تا ۱۲۶۱ قمری) که سر سلسله این خاندان است و به این نام معروف است: محمدحسین حائری اصفهانی (متوفی ۱۲۵۴-۱۲۶۱ ق) گویا وی در کربلا سکونت داشته و کرسی درس او در کربلا بوده است . نکته سوّم : شیخ عبدالرحیم صاحب الفصول (نوهٔ نویسنده) گفتنی است خاندان مولف به آل صاحب فصول معروف هستند .علی ای حالٍ عبدالرحیم حائری (۱۲۹۴-۱۳۶۷ قمری) معروف به «صاحب الفصول و یا آل صاحب الفصول» از علمای عهد ناصری است. ایشان نوهٔ نویسندهٔ کتاب الفصول بودند و بهسبب انتساب به آن خاندان بزرگ، با همین لقب شناخته میشدند، شیخ عبدالرحیم خود نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی بودند و بیشتر به دلیل نقش تاریخی مهمشان در ماجرای تخریب قبور بقیع توسط وهابیون شهرت دارند. در سال ۱۳۴۵ قمری، یک سال پس از تخریب قبور ائمه بقیع (ع)، ایشان به همراه هزار زائر ایرانی عازم حج شدند و با پادشاه وقت عربستان، عبدالعزیز آل سعود، دیدار کردند و موفق شدند از او قول بگیرند که آثار قبور را مشخص و بازسازی کند .نکته چهارم : اشعار او حاکی از چنین ادعایی است که هر کس او را زیارت کند حاجت روا شود ، که چه بسا حقیقت هم داشته باشد .کتاب های دیگری نیز به نام الفصول معروف است مثل کتاب الفصول المهمه فی معرفة الائمه و غیره.
به تحقیق صاحب این قبر ضمانت می کند برای زیارت کننده خود که خداوند به فضل خود حاجت او را برآورد و مشکلش را حل کند، به شرط اینکه این زیارت برای امتحان نباشد و امیدوار است که خداوند به فضل خود این بنده اش را در این ضمانت ناامید نگرداند.»نکته یکم : الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، از متون مهم اصول فقه شیعه است. این کتاب در دو بخش و سه مقاله به مباحثی چون اوامر، نواهی، ادله عقلی و لفظی میپردازد. مؤلف با وجود ادعای ارائه نظریات نو، در واقع بیشتر به نقد و رد دیدگاههای کتاب «قوانین الاصول» میرزای قمی پرداخته و گاه از عبارات تندی در این نقد استفاده کرده است. از ویژگیهای آن تفکیک مباحث هر علم و از نقاط ضعف آن پرهیز از ذکر نام بسیاری از منابع و صاحبان آراء است. حواشی مهمی از شاگردش شیخ جعفر تستری بر این کتاب نگاشته شده که در چاپهای آن درج گردیده است.نکته دوّم : کتاب الفصول الغرویّه، تالیف محمد حسین بن محمد رحیم (عبد الرحیم) ایوان کیفی ورامینی اصفهانی (متوفای بین ۱۲۵۴ تا ۱۲۶۱ قمری) که سر سلسله این خاندان است و به این نام معروف است: محمدحسین حائری اصفهانی (متوفی ۱۲۵۴-۱۲۶۱ ق) گویا وی در کربلا سکونت داشته و کرسی درس او در کربلا بوده است . نکته سوّم : شیخ عبدالرحیم صاحب الفصول (نوهٔ نویسنده) گفتنی است خاندان مولف به آل صاحب فصول معروف هستند .علی ای حالٍ عبدالرحیم حائری (۱۲۹۴-۱۳۶۷ قمری) معروف به «صاحب الفصول و یا آل صاحب الفصول» از علمای عهد ناصری است. ایشان نوهٔ نویسندهٔ کتاب الفصول بودند و بهسبب انتساب به آن خاندان بزرگ، با همین لقب شناخته میشدند، شیخ عبدالرحیم خود نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی بودند و بیشتر به دلیل نقش تاریخی مهمشان در ماجرای تخریب قبور بقیع توسط وهابیون شهرت دارند. در سال ۱۳۴۵ قمری، یک سال پس از تخریب قبور ائمه بقیع (ع)، ایشان به همراه هزار زائر ایرانی عازم حج شدند و با پادشاه وقت عربستان، عبدالعزیز آل سعود، دیدار کردند و موفق شدند از او قول بگیرند که آثار قبور را مشخص و بازسازی کند .نکته چهارم : اشعار او حاکی از چنین ادعایی است که هر کس او را زیارت کند حاجت روا شود ، که چه بسا حقیقت هم داشته باشد .کتاب های دیگری نیز به نام الفصول معروف است مثل کتاب الفصول المهمه فی معرفة الائمه و غیره.
۱.۱K
۱۳:۴۸
۱.۲K
۱۳:۴۸
جنگ ریاضیات و الهیات
ریاضیات جنگ میگوید باید ابرقدرتها بر همه حکومت کنند، اما #الهیات جنگ میگوید: وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً؛ ( خداوند اجازه نمی دهد كافران بر مؤمنان مسلط شوند)
ریاضیات جنگ میگوید: نیروی انسانیِ دارای تخصص نظامی، معادلات جنگ را عوض میکند، اما الهیات جنگ میگوید: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ قَتَلَهُمْۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ؛ ( همه چیز به ید و قدرت او بسته است؛ انسان ها واسطه و بهانه ای بیش نیستند)
ریاضیات جنگ میگوید: آنکه تعداد نیروهایش بیشتر است، غلبه در جنگ با اوست، اما الهیات جنگ میگوید: فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَة صَابِرَة يَغْلِبُواْ مِاْئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْف يَغْلِبُوٓاْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ؛ ( آنانکه صبر و توکل شان بیشتر است حتی با جمعیت کمتر پیروز میدان اند)كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
ریاضیات جنگ میگوید: آنکه پول بیشتری دارد، توان بیشتری برای ادارهٔ جنگ دارد، پس اوست که پیروز است، اما الهیات جنگ میگوید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَٰت مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ؛ ( ایمان و تقوا موجب دستیابی به نتیجه می شود)
ریاضیات جنگ میگوید اگر با ابرقدرت ها باشید پیروز می شوید اما الهیات جنگ میگوید: إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ يَنصُرۡكُمۡ وَيُثَبِّتۡ أَقۡدَامَكُم ( یاری خداوند موجب نصرت و پیروزی متقابل شماست)
ریاضیات جنگ میگوید هر که ابرقدرت ها از او حمایت کنند پیروز میدان است اما الهیات جنگ میگوید: إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ( خدا مدافع مؤمنان است)
ریاضیات جنگ میگوید هر که در جنگ کشته شد از بین می رود اما الهیات جنگ میگوید وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتٌ؛ ( كشتگان در راه خدا را مرده نخوانید بلکه زنده و جاوبدند)
ریاضیات جنگ میگوید: آنکه تسلیحات بیشتر و مدرنتر دارد، در جنگ پیروز است، اما الهیات جنگ میگوید: يَدُ ٱللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ( دست خدا از همه دست ها بالاتر است) آری ریاضیات فقط چرتکه میاندازد و ظاهر کار را می بیند؛ اما الهیات و امدادهای غیبی امری فراتر از این امور است؛ در جنگ این روزها بین ایران و دو قدرت اتمی جهان به خوبی این جنگ ریاضیات و الهیات را میتوان مشاهده کرد.
۱.۶K
۱۲:۳۶
شب گذشته یعنی شام 21 فروردین 1405 که شروع ایام صادقیّه بود توفیق حاصل شد که به مسجد غدیر خم (ضرابخانه) درآمدم و پس از سخنرانی یکی از خطبای بنام پایتخت، با دوستان به گعده نشستیم و از شهید مجاهد مرحوم آقای دکتر سیدعلینقی آقامیرمحمدعلی مشهور به کمال خرّازی سخن به میان آمد! مجاهدی که سالهای سال، سکان روابط خارجی کشور را عهده دار بود و اتفاقاً در همین عرصه و بخاطر همین مسند نیز به شهادت رسید ! چرا که صهیونیست ها نمی خواهند روابط ایران با کشورهای دنیا هموار باشد و خواهان انزوای بیش از پیش ایران هستند و متاسفانه باید گفت تا حدود زیادی نیز موفق بوده اند و چون دیپلماسی فعّال ایران را مانع راه خود می بینند، دست به اقدامات وحشیانه و ترور می زنند حتی مجاهدان عرصه دیپلماسی را.مرحوم آقای دکتر خرّازی متولد 10 اذر 1323 بود که در تاریخ 12 فروردین 1405خانه وی، توسط دژخیمان آمریکایی صهیونیستی مورد حمله هوایی قرار گرفت، که در این حمله سبعانه همسر ایشان به درجه شهادت نایل آمد و خود ایشان نیز پس از هشت روز در اثر شدّت جراحات وارده به درجه شهادت نایل آمد ، وی در زمان شهادت قریب به 82 سال داشت.برادر بزرگتر ایشان حضرت آیت الله سیدمحسن خرّازی از علما و مدرسین برجسته حوزه علمیه قم هستند و دارای تالیفات سودمند فقهی و از موسسان موسسه در راه حق .پدر وی مرحوم سلاله السادات آقای حاج سید مهدی خرّازی است که از بازاریان متدین و ذی نفوذ در دهه های 30 تا اوان انقلاب بوده و ملازم رکاب بسیاری از علما و مراجع عظام از جمله مرحوم آیت الله سیدمحمود شاهرودی بزرگ ، آیت الله بروجردی و مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری بوده اند ، که خاطرات تاثیر گذاری از روابط ایشان با علما نقل شده که به برخی از آنها از قول آقای لولاچیان پیشتر اشاره شده است. اتفاقاً این مقدمه برای نقل داستانی است که خطیب ارجمند پایتخت به نقل از حضرت آیت الله خرازی و ایشان نیز به نقل از والد ارجمندشان مرحوم َآقاسید مهدی خرازی نقل می کرد و می گفت یک وقتی آیت الله آقاشیخ مرتضی زاهد به اتفاق مرحوم آقاسید مهدی با درشگه به جایی می رفتند و گویا درشگه به مانعی برخورد می کند و کنترل درشگه از دست درشگه چی خارج شده و عن قریب بود که حادثه ای برای راکبان پیش بیاید ! در این وهله مرحوم اقاسید مهدی که قوی بنیه بود و بلند قامت، مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد را که جسمی نحیف و بنیه ای بس ضعیف داشت را در بر می گیرد و از رخدادی جانگداز نجاتش می دهد .درشگه مهار می شود و بحران به پایان می رسد و اوضاع به حال عادی بر می گردد و آقاشیخ مرتضی زاهد، ضمن تشکر و سپاس از مرحوم آقا سیدمهدی ، اشاره به لطف خدا می کند و ضمن سپاس از مرحوم آقای خرازی، اصل قضیه را لطف خدا می داند! یعنی توحیدشان آنقدر پررنگ بود که به رفیق گرمابه و گلستان و مرید دیرینه اش می گوید درست است که تو واسطه لطف خدا بوده ای و از این بابت ممنون و سپاسگزارم؛ امّا بدان همه اش لطف و مرحمت الهی است، حواست باشد .اینکه حال و هوای آن گفتگوی دو طرفه چه بوده، کامل آن را نمی دانیم؟ بعید نیست که تعاملات سلوکی فیما بین مرحوم آقای زاهد و مرحوم آقای خرازی که او نیز اهل معنا و معرفت است، بوده، که ما از آن بی خبریم.یک مسئله ای مورد توجّه ارباب سلوک است به عنوان وجوب شکر منعم که این قاعده برامده از حدیث مبارک رضوی است که در روایت نبوی نیز نزد فریقین با الفاظی نزدیک، بدان اشارت رفته است ، متن حدیث چنین است "من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عز و جل" یعنی خود خدا، الویت زبانی را در سپاس از مخلوقین می داند و به مقتضای روایت "من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" سپاس زبانی از مخلوق منعم را مساوی و مساوق با سپاس از خود خدا می داند.حالا لطفی از ناحیه بنده ای به ما شده بدون در نظر گرفتن آن بنده مخلوق، پیوسته از خدا تشکر کنیم ، بنده این را به دور از مرام ارباب عصمت سلام الله علیهم می دانم از هر کس که باشد .اتفاقاً مثل همین قضیه در سفر ناصر الدین شاه به بریتانیا اتفاق افتاده، در نقل است که شاه قاجار در درشگه سلطنتی چهار اسبه و در کنار پادشاه انگلستان برای گشت و گذار همراه او می شود و در مسیر، یکی از اسب ها رم می کند و بحرانی ایجاد می شود و کم مانده بود که تمام سرنشینان شربت رحمت را بنوشند . یکی از ملازمان ناصرالدین شاه ، مرحوم میرزا مهدی قلی خان مجد الدوله داماد ناصرالدین شاه و واقف مسجد و مدرسه مجدالدوله بود که بنیه ای قوی ، دستانی بزرگ و قامتی استوار داشت ، تا این صحنه را می بیند از درشگه بیرون می پرد و اسب ها را مهار می کند و شاه انگلستان را از مرگ حتمی نجات می دهد.وقتی اوضاع ارام می شود پادشاه انگلستان به پاس این شجاعت، نشان جورج را به او اعطا می کند و در تاریخ ایران، غیر از او، کسی به دریافت نشان جورج ، دست نیافته است .
۱.۳K
۸:۱۸