لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل mjzahedpourm
۲۴۴ عضو

mjzahedpour

مشاهده در وب بله
۱۵ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
توصیه می‌کنم این پادکست رو گوش بدید.
تکنیک‌هایی برای آرامش...
https://podcast.iranseda.ir/details?g=712424
undefined۱

۷۳۳

۲۲:۳۷

۱۱ فروردین
بازارسال شده از گروه تخصصی روانشناسی سای‌تیما

محیا دلخواهی.mp4

۱۳.۷۶ مگابایت

در این اپیزود از پادکست بدون وقت قبلی ، محیا دلخواهی از دریچه نگاه کودکان به چگونگی مراقبت در بحران جنگ پرداخته است.

ساختار مغز کودکان به دلیل عدم رشد کامل ، قادر به درک و پردازش همه جانبه اتفاقات پیرامون خود نیست . از طرفی کودک به شیوه بزرگسالان،توانایی بیان آنچه تجربه می‌کند را ندارد. این در حالیست که گیرنده دریافت پیام تهدید و نا امنی در مغز آنها دائما فعال است.
@psyteama @psyteamaa
مراقبت از سلامت روان، بخشی از مراقبت از زندگی است.

۱

۵:۵۵

۵ تیر

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۷ تیر
mjzahedpour
پیام
تله‌های ذهن در رابطه | قسمت اول
ذهن‌خوانی | (Mind Reading)
یکی از خطرناک‌ترین کارهایی که مغز ما انجام می‌دهد این است که به جای اینکه سؤال بپرسد، داستان می‌سازد!و عجیب‌تر اینکه خودمان هم داستانی را که ساخته‌ایم باور می‌کنیم.در اتاق مشاوره بارها دیده‌ام که اصلِ دعوا، رفتار طرف مقابل نبوده،بلکه داستانی بوده که ذهن درباره آن رفتار ساخته است.
با چندتا مثال توضیح میدهم:
خانمی می‌گفت:«همسرم هر وقت با خانواده‌اش تلفنی صحبت می‌کنه، از اتاق بیرون میره.»بعد مکث کرد و گفت:«مطمئنم نمی‌خواد من بدونم درباره من چی میگن.»وقتی جلسه مشترک برگزار شد،همسرش گفت:«مامانم کم‌شنواست. اگه از اتاق بیرون نرم، صدای تلویزیون باعث میشه نتونیم حرف بزنیم.»هیچ رازی وجود نداشت!اما ذهن، یک فیلم کامل ساخته بود....یا مردی می‌گفت:«وقتی همسرم قبل از خواب درباره برنامه‌های فردا حرف نمی‌زنه، یعنی دیگه مثل قبل برای زندگی مشترکمون ذوق نداره.»اما همسرش گفت:«من شب‌ها ذهنم خسته‌ست. اگه بخوام درباره فردا فکر کنم تا ساعت دو خوابم نمی‌بره.»
یک مثال دیگه:دختری بعد از نامزدی می‌گفت:«هر وقت نامزدم توی مهمونی کمتر از بقیه باهام شوخی می‌کنه، می‌فهمم از انتخابش پشیمونه.»وقتی از خودش پرسیدم:«از کجا مطمئنی؟»گفت:«نمی‌دونم! فقط حس می‌کنم.»همین جمله، تعریف کامل ذهن‌خوانیه."فقط حس می‌کنم..."
مغز چرا این کار رو می‌کنه؟
چون مغز از "ندانستن" خوشش نمیاد. ابهام براش استرس‌زاست.برای همین، جاهای خالی اطلاعات رو با حدس و گمان پر می‌کنه.و متأسفانه این حدس‌ها معمولاً منفی‌تر از واقعیت‌اند.

این هفته فقط یک تمرین:هر وقت خواستی جمله‌ای رو با این عبارت شروع کنی:«می‌دونم تو منظورت این بود که...»یا«حتماً داشتی فکر می‌کردی که...»یا«من مطمئنم دلیلش اینه که...»چند ثانیه مکث کن.بپذیر در یک موقعیت مبهم هستی و داری نگرانی و احتمالاً اضطراب رو تجربه می‌کنیو دلیلی نداره به افکاری که داری اعتبار بدی!بهتره تامل کنی و در موقعیتی مناسباز طرف مقابل بپرس:«ممکنه برام توضیح بدی اون لحظه توی ذهنت چی می‌گذشت؟»
اگر این مجموعه محتوا به دردتون می‌خوره با undefined یا undefined بهم بازخورد بدید تا ادامه بدم.
محمدجعفر زاهدپورروانشناس رابطه
@mjzahedpourble
undefined۲۳
undefined۳

۴۲۹

۲:۰۲

۱۴ تیر
تله‌های ذهن در رابطه | قسمت دوم
فاجعه‌سازی | (Catastrophizing)
اگر ذهن‌خوانی یعنی «من می‌دونم تو چی فکر می‌کنی»...فاجعه‌سازی یعنی:«من مطمئنم آخرش همه‌چیز خراب می‌شه.»جالبه بدونی بیشتر وقت‌ها اتفاقی که ما ازش می‌ترسیم،اصلاً رخ نمی‌ده.اما ذهنمون اون‌قدر با جزئیات درباره‌ش فیلم می‌سازه که بدنمون انگار همون الان وسط اون فاجعه قرار گرفته.در اتاق مشاوره، این خطا رو خیلی زیاد می‌بینم.نه فقط در آدم‌های مضطرب، بلکه در زوج‌هایی که عاشق همدیگه‌اند.
چندتا مثال:
خانمی می‌گفت:«همسرم گفت شاید مجبور بشیم یکی دو سال دیگه برای کار به شهر دیگه‌ای نقل مکان کنیم.»همین یک جمله کافی بود تا ذهنش شروع کنه:«حتماً خانواده‌مون از هم می‌پاشه!بچه‌مون افسرده می‌شه!من هیچ دوستی پیدا نمی‌کنم!رابطه‌مون سرد می‌شه!آخرشم جدا می‌شیم!و...»جالب اینجاست که هنوز حتی معلوم نبود که اون پیشنهاد کاری پذیرفته بشه یا نه!

یک مراجع دیگه یارش بهش گفته بود:«امروز حوصله حرف زدن ندارم.»ذهنش این مسیر رو طی کرد:«حتماً از رابطه خسته شده!شاید با یکی دیگه آشنا شده!شاید می‌خواد بهم بگه جدا بشیم!اگر جدا بشیم دیگه هیچ‌وقت کسی دوستم نخواهد داشت! و...»همه این اتفاق‌ها در کمتر از پنج دقیقه داخل ذهنش افتاده بود.

مغز چرا این کار رو می‌کنه؟
چون مغز برای بقا ساخته شده، نه برای آرامش.
از نگاه مغز اگر بدترین سناریو رو از قبل پیش‌بینی کنه،شاید آمادگی بیشتری برای مقابله با خطر داشته باشه.این سازوکار شاید هزاران سال پیش، برای فرار از شکارچی‌ها مفید بود.اما امروز همین سازوکار باعث می‌شه از یک پیام کوتاه، یک طلاق خیالی بسازیم.
از کجا بفهمیم داریم فاجعه‌سازی می‌کنیم؟
اگر توی ذهنت زیاد از این جمله‌ها استفاده می‌کنی:«اگه این اتفاق بیفته، دیگه همه‌چیز تمومه.»«من دیگه از پسش برنمیام.»«حتماً بدترین حالت پیش میاد.»«این رابطه دیگه هیچ امیدی نداره.»احتمال داره ذهنت، واقعیت رو نبینه بلکه بدترین نسخه‌ی ممکن از اون رو ببینه.
یک سؤال که همیشه از مراجع‌هام می‌پرسم اینه:«اگر دوست صمیمی‌ات همین نگرانی رو داشت، تو هم همین نتیجه رو براش می‌گرفتی؟»جالبه تقریباً همیشه جوابشون اینه:«نه... احتمالاً بهش می‌گفتم زیادی بدبین شده.»اما همون آدم وقتی نوبت خودش می‌رسه،همه اون داستان‌ها رو واقعی می‌بینه.

این هفته فقط یک تمرین...هر وقت ذهنت گفت:«حتماً بدترین اتفاق می‌افته...»سه سؤال از خودت بپرس:۱.چه شواهد واقعی برای این فکر دارم؟۲.سه احتمال دیگه، غیر از بدترین سناریو، چی می‌تونه باشه؟۳.اگر همین اتفاق واقعاً بیفته، آیا واقعاً هیچ راهی برای کنار اومدن باهاش ندارم؟
همین سه سؤال، بارها در جلسات درمانی کمک کرده تا آدم‌ها از دام فاجعه‌سازی بیرون بیان.
اگر این مجموعه محتوا به دردتون می‌خوره با undefined یا undefined بهم بازخورد بدید تا ادامه بدم.و به دست دیگران هم برسونید.
محمدجعفر زاهدپورروانشناس رابطه
@Mjzahedpourble
undefined۲۰
undefined۱

۳۷۷

۶:۳۲

۲۷ تیر
تله‌های ذهن در رابطه | قسمت سوم
استدلال هیجانی | (Emotional Reasoning)
یکی از عجیب‌ترین کارهایی که ذهن ما انجام می‌ده اینه که احساساتمون رو جای واقعیت می‌ذاره.یعنی چون یه چیزی رو حس می‌کنیم، فکر می‌کنیم حتماً واقعیت هم همونه.در حالی که احساس‌ها همیشه واقعی‌اند اما همیشه واقعیت رو درست نشون نمی‌دن.
یک مثال می‌زنم:آقایی چند ماه بود مدام گوشی همسرش رو چک می‌کرد.وقتی ازش پرسیدم:«چه مدرکی داری که همسرت بهت خیانت کرده؟»چند ثانیه سکوت کرد و گفت:«هیچی... ولی یه حس بدی دارم.»پرسیدم:«این حس از کی شروع شد؟»گفت:«از وقتی همسرم توی شرکت جدیدش استخدام شد.»وقتی بیشتر حرف زدیم، معلوم شد دو سال قبل، نامزد قبلیش بهش خیانت کرده بود.ذهنش بدون اینکه متوجه باشه، داشت یک زخم قدیمی رو روی یک رابطه جدید پخش می‌کرد.اما خودش مطمئن بود:«چون این حس رو دارم، پس حتماً یه اتفاقی افتاده.» چون اون زمان هم همین حس‌ها رو داشتم!
یاخانمی می‌گفت:«گاهی احساس می‌کنم همسرم دیگه دوستم نداره.»پرسیدم:«چی باعث شده این نتیجه رو بگیری؟»گفت:«نمی‌دونم! فقط این چند روز این حس رو دارم.»وقتی زندگی روزمره‌شون رو مرور کردیم، دیدیم همسرش مثل همیشه به کارهای خونه کمک می‌کنه، هر روز تماس می‌گیره، برای آخر هفته برنامه می‌ریزه و از نظر رفتاری تغییری نکرده.اما چون خودِ اون خانم چند هفته تحت فشار کاری و بی‌خوابی بود، احساس ناامنی بیشتری داشت و ذهنش این احساس رو به رابطه نسبت داده بود.
یاآقایی تعریف می‌کرد:«هر وقت همسرم با یه موضوع مخالفت می‌کنه، یه دفعه احساس می‌کنم براش مهم نیستم. اگه مهم بودم اینقدر گارد نمی‌گرفت!»ازش پرسیدم:«ممکنه مخالفت با نظرت، با بی‌ارزش بودن خودت فرق داشته باشه؟»چند لحظه سکوت کرد و گفت:«هیچ‌وقت این‌طوری بهش فکر نکرده بودم...»

مغز چرا این اشتباه رو می‌کنه؟
چون احساس‌ها خیلی قوی‌تر از فکرها تجربه می‌شن.وقتی اضطراب داری، بدنت واقعاً منقبض می‌شه.وقتی حس طردشدگی داری، قلبت واقعاً تندتر می‌زنه.برای همین مغز نتیجه می‌گیره:«اگر بدنم این‌قدر جدی واکنش نشون داده، پس حتماً خطر واقعی وجود داره.»در حالی که گاهی...خطر، بیرون از ما نیست؛در خاطره‌ها، تجربه‌های قبلی یا تفسیرهای ذهن ماست.
از کجا بفهمم دارم استدلال هیجانی می‌کنم؟
اگر زیاد این جمله‌ها رو به خودت می‌گی:«احساس می‌کنم دوستم نداره، پس حتماً همینطوره.»«چون احساس شکست می‌کنم، یعنی آدم شکست‌خورده‌ای هستم.»«چون احساس گناه دارم، حتماً کار بدی کردم.»«چون احساس ناامنی دارم، پس این رابطه امن نیست.»ممکنه احساساتت رو با واقعیت اشتباه گرفته باشی.
این هفته فقط یک تمرین:هر وقت جمله‌ات با این عبارت شروع شد:«احساس می‌کنم که...»یه لحظه مکث کن.بعد از خودت بپرس:«این چیزی که دارم می‌گم، احساسه... یا نتیجه‌ایه که از اون احساس گرفتم؟»مثلاً...به جای اینکه بگی:«احساس می‌کنم دوستم نداری.»بگو:«این چند روز احساس ناامنی می‌کنم و دوست دارم بیشتر با هم حرف بزنیم.»همین تغییر کوچک، کیفیت گفت‌وگو رو کاملاً عوض می‌کنه.
اگر این مجموعه محتوا به دردتون می‌خوره با undefined یا undefined بهم بازخورد بدید تا ادامه بدم.و به دست دیگران هم برسونید.
محمدجعفر زاهدپورروانشناس رابطه
@Mjzahedpourble
undefined۲۹
undefined۲

۳۶۶

۱۷:۵۷

۹ مرداد
undefined برخی دوستان پیشنهاد دادند که همین خطاهای شناختی رو به صورت صوتی ارائه کنم.دو‌سه‌ هفته منتشر نکردم و تلاش کردم انجامش بدم.واقعیت اینه که حجم کارها و گرفتاری‌هام به حدی هست که نمی‌تونم بیش از این وقت بگذارم و نتونستم.
و تصمیم گرفتم طبق برنامه‌ریزی قبلی به همین‌صورت منتشر کنم.
انشاالله برای مباحث بعدی به صورت صوتی پیش خواهیم رفت... undefined
undefined۶

۱۵۹

۶:۳۵

thumbnail
قبل از اینکه رفتار یه آدم رو به خودت ربط بدی، یادت باشه اون هم دنیایی از نگرانی‌ها، فشارها و قصه‌های ناگفته و ناشنیده داره...
محمدجعفر زاهدپورروانشناس رابطه
@Mjzahedpourble
undefined۱۳

۱۹۳

۶:۳۵

mjzahedpour
undefined قبل از اینکه رفتار یه آدم رو به خودت ربط بدی، یادت باشه اون هم دنیایی از نگرانی‌ها، فشارها و قصه‌های ناگفته و ناشنیده داره... محمدجعفر زاهدپور روانشناس رابطه @Mjzahedpourble
تله‌های ذهن در رابطه | قسمت چهارم
شخصی‌سازی | (Personalization)
تا حالا شده یه اتفاق بیفته و ناخودآگاه فکر کنی «حتماً تقصیر من بوده»؟یا برعکسفکر کنی هر رفتاری که طرف مقابل انجام داده، حتماً به تو مربوطه؟اگر جوابت مثبته، احتمال داره ذهنت توی یکی از رایج‌ترین تله‌های شناختی افتاده باشه:شخصی‌سازی.یعنی...اتفاق‌هایی رو به خودمون ربط بدیم که شاید اصلاً ربطی به ما نداشته باشن.
مثل همیشه چندتا مثال ملموس می‌زنم:خانمی می‌گفت:«همسرم چند هفته‌ست که کم‌حوصله شده. مطمئنم از زندگی کنار من خسته شده.»ازش پرسیدم:«از خودش پرسیدی؟»گفت:«نه... معلومه دیگه! آدم وقتی از یکی خسته می‌شه همین‌جوری می‌شه.»جلسه بعد، همسرش گفت:«شرکت داره تعدیل نیرو می‌کنه. هر روز با استرس می‌رم سر کار. فقط نمی‌خواستم نگرانی‌هام رو بیارم خونه.»این خانم، استرس شغلی همسرش رو به خودش نسبت داده بود.
یاآقایی تعریف می‌کرد:«هر وقت همسرم می‌ره چند ساعت پیش خانواده‌اش، حس می‌کنم بودن با اونا رو به بودن با من ترجیح می‌ده.»در حالی که همسرش گفت:«من فقط دلم برای مادرم تنگ می‌شه. همون‌قدر که تو دلت می‌خواد گاهی با دوستات باشی.»
یه مثال دیگه که شاید خیلی‌ها تجربه کرده باشن:دو نفر بعد از چند ماه آشنایی، قرار بود با هم ازدواج کنن.پسر چند روزی درگیر مراقبت از پدر بیمارش بود و کمتر پیام می‌داد.دختر به جای اینکه درباره شرایطش سؤال بپرسه، این نتیجه رو گرفت:«حتماً علاقه‌اش کم شده...»چند روز بعد، رابطه‌ای که می‌توانست با یک گفت‌وگوی ساده حفظ شود، با یک سوءتفاهم جدی وارد بحران شد.
اما مغز چرا این کار رو می‌کنه؟
چون ذهن ما دوست داره دنیا رو قابل پیش‌بینی کنه.وقتی دلیل رفتار طرف مقابل رو نمی‌دونه، سریع دنبال یک توضیح می‌گرده.و نزدیک‌ترین توضیح معمولاً اینه:حتماً به من مربوطه!در حالی که واقعیت اینه که آدم‌ها هر روز تحت تأثیر ده‌ها عامل مختلف تصمیم می‌گیرن:استرس!مشکلات مالی!سلامت جسمی!خانواده!خواب!فشار کاری! و خیلی چیزهای دیگه که هیچ ربطی به ما ندارن.
از کجا بفهمم دارم شخصی‌سازی می‌کنم؟
اگر زیاد این جمله‌ها رو به خودت می‌گی:«حتماً من یه کاری کردم...»«اگر امروز سرد بود، یعنی از من ناراحته.»«اگر حالش خوب نیست، یعنی من نتونستم خوشحالش کنم.»«اگر سکوت کرده، یعنی از من دلخور شده.»ممکنه ذهنت داره مسئولیت اتفاق‌هایی رو به دوش می‌کشه که سهم تو در اون‌ها خیلی کمتر از چیزیه که فکر می‌کنی.
یک نکته مهم:شخصی‌سازی فقط باعث احساس گناه نمی‌شه.
گاهی باعث خشم هم می‌شه.
مثلاً یکی دیر به پیاممون جواب می‌ده.ما نتیجه می‌گیریم:«داره عمداً بی‌احترامی می‌کنه.»بعد با عصبانیت جواب می‌دی!در حالی که شاید طرف مقابل اصلاً متوجه نشده پیام رسیده.
تمرین این هفته:هر وقت ذهنت گفت:«حتماً به خاطر منه...»از خودت بپرس:«غیر از من، چه توضیح‌های منطقی دیگه‌ای می‌تونه برای این رفتار وجود داشته باشه؟»فقط همین سؤال، خیلی وقت‌ها شدت هیجان رو کم می‌کنه.

اگر این مجموعه محتوا به دردتون می‌خوره با undefined یا undefined بهم بازخورد بدید تا ادامه بدم.و به دست دیگران هم برسونید.
محمدجعفر زاهدپورروانشناس رابطه
@Mjzahedpourble
undefined۲۰

۱۹۹

۶:۳۷