TKT Module 1 Pre-Course Preparation Tasks.docx
۴۱.۴۶ کیلوبایت
Are you ready to look at teaching with fresh eyes?
This short preparation workbook is designed for teachers joining my TKT course. It invites you to examine your beliefs, classroom decisions, and everyday teaching practices—without grades or right and wrong answers.
Complete it before the course, keep your answers, and return to them afterward. You may be surprised by how much your thinking has changed.
If you want to move beyond simply teaching grammar and vocabulary—and understand language, learning, and teaching more deeply—this course is for you.:::
This short preparation workbook is designed for teachers joining my TKT course. It invites you to examine your beliefs, classroom decisions, and everyday teaching practices—without grades or right and wrong answers.
Complete it before the course, keep your answers, and return to them afterward. You may be surprised by how much your thinking has changed.
If you want to move beyond simply teaching grammar and vocabulary—and understand language, learning, and teaching more deeply—this course is for you.:::
۵۹۱
۱۴:۲۰
ثبتنام TKT Module 2 نیز آغاز شده است.
۳۷۳
۱۴:۲۷
یکی از دشوارترین بخشهای یادگیری زبان، نفهمیدن نیست؛ تحملِ نفهمیدن است.
زبانآموز گاهی انتظار دارد هر جمله را فوراً بفهمد، پاسخ هر پرسش را سریع بگیرد و هیچ نکتهی مبهمی در ذهنش باقی نماند. وقتی این اتفاق نمیافتد، ممکن است نتیجه بگیرد که مشکل از حافظه، هوش یا استعداد اوست.
اما یادگیری زبان همیشه با مقداری ابهام همراه است.
گاهی معنی یک کلمه را دقیق نمیدانیم، اما مفهوم کلی جمله را میفهمیم.گاهی ساختار جمله برایمان روشن نیست، اما از موقعیت حدس میزنیم چه میگوید.گاهی هم باید کمی صبر کنیم تا آنچه امروز گنگ است، بعداً روشن شود.
البته هر ابهامی مفید نیست. گاهی توضیح معلم ناقص است، متن بیش از حد دشوار است یا زبانآموز واقعاً به کمک نیاز دارد. تحمل ابهام به این معنا نیست که در تاریکی رها شویم.
معنایش این است که لازم نیست با دیدن هر نقطهی تاریک فوراً مضطرب شویم.
میتوانیم چند لحظه مکث کنیم، به جمله دوباره نگاه کنیم، از بافت کمک بگیریم و ببینیم بدون دانستن همهچیز، چقدر میتوانیم پیش برویم.
یادگیری زبان فقط حرکت از ندانستن به دانستن نیست.
گاهی تواناییِ ماندن میان این دو است.
زبانآموز گاهی انتظار دارد هر جمله را فوراً بفهمد، پاسخ هر پرسش را سریع بگیرد و هیچ نکتهی مبهمی در ذهنش باقی نماند. وقتی این اتفاق نمیافتد، ممکن است نتیجه بگیرد که مشکل از حافظه، هوش یا استعداد اوست.
اما یادگیری زبان همیشه با مقداری ابهام همراه است.
گاهی معنی یک کلمه را دقیق نمیدانیم، اما مفهوم کلی جمله را میفهمیم.گاهی ساختار جمله برایمان روشن نیست، اما از موقعیت حدس میزنیم چه میگوید.گاهی هم باید کمی صبر کنیم تا آنچه امروز گنگ است، بعداً روشن شود.
البته هر ابهامی مفید نیست. گاهی توضیح معلم ناقص است، متن بیش از حد دشوار است یا زبانآموز واقعاً به کمک نیاز دارد. تحمل ابهام به این معنا نیست که در تاریکی رها شویم.
معنایش این است که لازم نیست با دیدن هر نقطهی تاریک فوراً مضطرب شویم.
میتوانیم چند لحظه مکث کنیم، به جمله دوباره نگاه کنیم، از بافت کمک بگیریم و ببینیم بدون دانستن همهچیز، چقدر میتوانیم پیش برویم.
یادگیری زبان فقط حرکت از ندانستن به دانستن نیست.
گاهی تواناییِ ماندن میان این دو است.
۳۲۲
۱۷:۲۴
4_6021471104483203849.mp3
۰۴:۴۸-۲.۵۵ مگابایت
۱۸۳
۱۴:۵۵
*همراهان گرامی، سلام
این پیام صوتی، توضیحات مربوط به دوره نمرهگذاری IELTS Writing Task 2 (Mock Examiner) هست.
لطفاً با دقت گوش بدید. اگر سؤالی داشتید، حتماً از من بپرسید.
جهت ثبتنام:
@aghilfarrehi
@mohammaditabar_efl
این پیام صوتی، توضیحات مربوط به دوره نمرهگذاری IELTS Writing Task 2 (Mock Examiner) هست.
لطفاً با دقت گوش بدید. اگر سؤالی داشتید، حتماً از من بپرسید.
@aghilfarrehi
@mohammaditabar_efl
۱۹۶
۱۴:۵۵
۳۲۴
۱۴:۵۶
بیشتر زبانآموزها وسط حرف زدن، از اشتباهشان خبر ندارند.
دارند منظورشان را میرسانند، تا اینکه معلم میگوید:«یک لحظه…»
همان چند ثانیه، مهمترین بخشِ بازخورد است.
در همان لحظه، چیزی در ذهن زبانآموز ترک برمیدارد. جملهای که فکر میکرد درست است، دیگر درست نیست. برای لحظهای کوتاه، ترس جای اطمینان را میگیرد.
اگر این لحظه بد مدیریت شود، زبانآموز فقط یک خطا نمیبیند؛ از خطا میترسد.
اما اگر خوب مدیریت شود، اتفاق دیگری میافتد. زبانآموز یاد میگیرد که اشتباه کردن، بخشی از یادگیری است، نه پایان آن.
برای همین، بهجای اینکه بگوییم:«اشتباهه.»
میتوانیم بگوییم:«تقریباً درست بود… فقط زمان فعل این قسمت را یک بار دیگر نگاه کنیم.»
یا:
«ایدهات کاملاً روشن بود. فقط شکل فعل را با هم درست کنیم.»
بعد مدل را نشان بدهیم.
بعد از او بخواهیم دوباره جمله را بگوید.
و وقتی اصلاح کرد، تأییدش کنیم:«بله، این نسخه بهتر شد.»
معلم خوب فقط زبان را ترمیم نمیکند؛ رابطهی زبانآموز با خطا را ترمیم میکند.
بازخورد خوب، ترس را به حرکت تبدیل میکند.
دارند منظورشان را میرسانند، تا اینکه معلم میگوید:«یک لحظه…»
همان چند ثانیه، مهمترین بخشِ بازخورد است.
در همان لحظه، چیزی در ذهن زبانآموز ترک برمیدارد. جملهای که فکر میکرد درست است، دیگر درست نیست. برای لحظهای کوتاه، ترس جای اطمینان را میگیرد.
اگر این لحظه بد مدیریت شود، زبانآموز فقط یک خطا نمیبیند؛ از خطا میترسد.
اما اگر خوب مدیریت شود، اتفاق دیگری میافتد. زبانآموز یاد میگیرد که اشتباه کردن، بخشی از یادگیری است، نه پایان آن.
برای همین، بهجای اینکه بگوییم:«اشتباهه.»
میتوانیم بگوییم:«تقریباً درست بود… فقط زمان فعل این قسمت را یک بار دیگر نگاه کنیم.»
یا:
«ایدهات کاملاً روشن بود. فقط شکل فعل را با هم درست کنیم.»
بعد مدل را نشان بدهیم.
بعد از او بخواهیم دوباره جمله را بگوید.
و وقتی اصلاح کرد، تأییدش کنیم:«بله، این نسخه بهتر شد.»
معلم خوب فقط زبان را ترمیم نمیکند؛ رابطهی زبانآموز با خطا را ترمیم میکند.
بازخورد خوب، ترس را به حرکت تبدیل میکند.
۲۳۶
۱۵:۱۶
۲۱۶
۱۲:۳۳
۱۷۵
۸:۱۹
شاید کلاس خوب جایی نباشد که هیچوقت در آن گم نمیشویم.
بالاخره داریم چیزی را یاد میگیریم که هنوز بلد نیستیم. طبیعی است که گاهی وسط راه جا بمانیم.
یک کلمه یادمان نمیآید؛ با چند کلمهی دیگر منظورمان را میرسانیم.
تمرینی را خراب میکنیم؛ میبینیم کجای کار از دستمان در رفته و از همانجا برمیگردیم.
وسط حرف زدن گیر میکنیم؛ چند ثانیه مکث میکنیم، جمله را از نو میسازیم و ادامه میدهیم.
حتی ممکن است مدتی احساس کنیم اصلاً پیشرفت نمیکنیم؛ بعد کمکم متوجه شویم چیزهایی که زمانی برایمان سخت بود، حالا عادی شدهاند.
شاید یادگیری زبان بیشتر از اینکه هنرِ گم نشدن باشد، هنرِ برگشتن باشد.
کلاس خوب هم شاید جایی نباشد که هیچکس در آن گم نمیشود.
جایی جایی باشد که آدم کمکم یاد میگیرد وقتی گم شد، چطور دوباره راهش را پیدا کند.
بالاخره داریم چیزی را یاد میگیریم که هنوز بلد نیستیم. طبیعی است که گاهی وسط راه جا بمانیم.
یک کلمه یادمان نمیآید؛ با چند کلمهی دیگر منظورمان را میرسانیم.
تمرینی را خراب میکنیم؛ میبینیم کجای کار از دستمان در رفته و از همانجا برمیگردیم.
وسط حرف زدن گیر میکنیم؛ چند ثانیه مکث میکنیم، جمله را از نو میسازیم و ادامه میدهیم.
حتی ممکن است مدتی احساس کنیم اصلاً پیشرفت نمیکنیم؛ بعد کمکم متوجه شویم چیزهایی که زمانی برایمان سخت بود، حالا عادی شدهاند.
شاید یادگیری زبان بیشتر از اینکه هنرِ گم نشدن باشد، هنرِ برگشتن باشد.
کلاس خوب هم شاید جایی نباشد که هیچکس در آن گم نمیشود.
جایی جایی باشد که آدم کمکم یاد میگیرد وقتی گم شد، چطور دوباره راهش را پیدا کند.
۱۲۹
۱۶:۲۹