لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل به قلم محمد سرشارب
۵۸۷ عضو

به قلم محمد سرشار

داستان‌نویس و تهیه‌کنندهرمان: شکار هیولا | رستاخیز عاشقی | توت‌فرنگی‌های روی دیوار | زن‌ها همه مثل هم‌اند (طنز)پویانمایی: یکی از چهار نفر | بچرخ تا بچرخیم | شهر موشکی | بهلول | لئونا | شیرین | غنچه‌های قرآنی | لنا و علی | یک دقیقه آرامش
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۴ تیر
نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب /۱
‏امروز برای ادای نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب، ساعت ۶ صبح راه افتادیم. راهور، ورودی بزرگراه همت را بسته بود و مجبور شدیم از فرعی‌ها وارد بزرگراه شویم. همین فرعی‌ها ما را از راه‌بندان‌ها نجات دادند و زود به توقف‌گاه دیروز در نزدیکی سیدخندان رسیدیم.برخلاف دیروز، خودروهای بسیاری توقف کرده بودند و مجبور شدیم دورتر بایستیم. اما اشکال دیروز برطرف شده بود و صفی از اتوبوس‌ها در انتظارمان بود تا ما را به مصلی برسانند. آنگونه که ساعت ۶:۴۰ روبروی درب ۱۹ مصلی ایستادیم.‏جمعیت بسیاری در بزرگراه شهید سلیمانی قرار داشت.صفهای ورودی به مصلی خیلی شلوغ بودند و ساعتی طول می‌کشید تا از بازرسی بگذریم. از سوی دیگر پیش از حرکت در تلویزیون دیده بودیم که صحن مصلی از مردم پر شده و نوبت به فضاهای ورودی مصلی رسیده.‏بنابرین تصمیم گرفتیم کنار جمعیت درون بزرگراه باقی بمانیم.‏این شد که زیر درخت‌ها اتراق کردیم.هوا نسبتا خنک بود. شهرداری تهران، سرویس‌های بهداشتی سیار، پنکه‌های آب‌پاش و آب خنک تهیه کرده بود. موکب ایرانسل نیز شربت پخش می‌کرد. ما هم براساس تجربه دیروز، دیگر با خود آب نیاورده بودیم و سبک‌بال‌تر بودیم.‏حدود ساعت ۷ صبح درب ۱۹ مصلی هم بسته شد.دیگر دو خط بزرگراه شهید سلیمانی پر از جمعیت شده بود. پیش از این نرده‌های حایل بزرگراه برداشته شده و آمدوشد مردم تسهیل گردیده بود.‏بنابر آداب نماز میت، به آدابی مانند صف کشیدن، وضو گرفتن، تفکیک میان زن و مرد و دیگر آداب نماز عید فطر نیازی نیست.با توجه به برداشتن حوض بزرگ صحن مصلی، فشردگی جمعیت و تجربه نمازهای پیشین عید فطر، شمار مردم دستکم بیش از دو برابر آن جمعیت بود.این تعدادی بود که من از دیدگاه خود می‌دیدم و ممکن بود با توجه به ورودی‌های متعدد مصلی، شمار حاضران بسیار بیشتر باشد.
undefined محمد سرشار‌
undefined۲۰
undefined۲

۳.۲K

۴:۰۹

نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب/۲حدود ساعت ۷:۳۰ برنامه جان دیگری گرفت. ابتدا همه زائران ایستادند و سرود ملی نواخته شد. سپس آقای محمود کریمی به بازخوانی ترانه‌ای مشهور درباره ایران پرداخت که جمعیت با او همنوایی کردند.‏در این فاصله چند نوبت بالگرد از روی سر جمعیت رد شد که ماه‌ها بود اتفاق نیفتاده بود.نماز به امامت آیت‌الله سبحانی از مراجع عظام تقلید برپا شد. ظاهرا در بین این نسل از مراجع، ایشان حال جسمی مساعدتری برای حضور در تهران داشته‌اند.‏با اعلام نماز، فضا ساکت شد. نماز اول به شکل اختصاصی بر پیکر رهبر معظم انقلاب خوانده شد.با تکبیر نماز هق‌هق مردم ترکید و شانه‌ها شروع به لرزیدن کرد. مردان بزرگ چون زنان کودک‌ازدست‌داده می‌گریستند و اشک می‌ریختند.‏این نماز به‌غایت تلخ و سنگین و جان‌کاه بود. پس از نماز رهبر، نوبت نماز سه شهید دیگر، سیده بشری خامنه‌ای، زهرا حدادعادل و مصباح‌الهدی باقری‌کنی شد.نماز سوم برای کودک شیرخوار، زهرا محمدی گلپایگانی خوانده شد. دختری که همراه مادرش به شهادت رسید و پیکرش همراه مادرش در مصلی قرار گرفته بود. این نماز نیز، بسیار جان‌سوز بود.‏پس از پایان نماز، موج‌های جمعیت به حرکت افتاد. عده‌ای تلاش می‌کردند وارد مصلی شوند و عده‌ای برگردند.صفی طولانی از اتوبوس‌ها در انتظار جمعیت نمازگزار بود اما حجم جمعیت بیشتر از گنجایش بزرگراه بود.‏ما تصمیم گرفتیم پیاده برگردیم. در بازگشت باز جایگاه‌هایی برای آب آشامیدنی و شربت وجود داشت. یک خودروی آتش‌نشانی هم روی سر پیادگان آب می‌پاشید.‏یک موکب عدسی توزیع می‌کرد که ایستادیم.پایانه زیر پل سیدخندان تعطیل بود اما همانجا یک مرکز خدمات مادر و کودک و سرویس‌های بهداشتی قرار داشت. برای محکم‌کاری سرویس‌های بهداشتی سیاری را هم مستقر کرده بودند.‏خانم جوان خادم مرکز مادر و کودک از همسر و دخترم دعوت کرد تا داخل بروند و دمی خنک شوند و از خدماتشان بهره ببرند.من زودتر رفتم تا خودرو را بیاورم. درون خیابان شریعتی، خودروها وسط خیابان توقف کرده بودند و زائران زیادی، پیاده برمی‌گشتند.‏در بازگشت، هنوز مسیر شرق به غرب بزرگراه همت محدودیت تردد داشت.‏ما ساعت ۱۰ نشده بود که به خانه رسیدیم.‏این زیارت، سبک‌تر و ساده‌تر از زیارت دیروز بود.
undefined محمد سرشار‌
undefined۳۱
undefined۲

۳.۵K

۶:۴۴

۱۶ تیر
thumbnail
حیّ إلی المشهد/۱
روز دوشنبه ما وقتی به میدان آزادی رسیدیم که خودروی حامل پیکر رهبر شهید انقلاب از شهر رفته بود. هوا به شدت گرم بود اما دل ما بیشتر سوخته بود. آقایمان برای آخرین بار از تهران رفته بود و ما یتیمان مانده بودیم و تهران بی‌سیدعلی.تصمیم گرفتیم به مشهد برویم. آنجا می‌شد پیکر آقا را باز دید و خوب گریست و به دست مولایمان امام رضا(ع) سپرد.تا شب کارهای خودرو را انجام دادم و چمدان‌ها را چیدیم. برای طول راه هم بانو هم کوکوی سبزی پخت و چند تخم‌مرغ را آب‌پز کردیم.صبح سه‌شنبه ساعت ۹ صبح راه افتادیم. مسیر سریعتر فیروزکوه - سمنان - دامغان - شاهرود - سبزوار - نیشابور بود.در طول راه، خودروهای مزین به عکس رهبر شهید انقلاب زیاد بودند. برخی تصاویری از رهبر جدید انقلاب را هم نصب کرده بودند. مشخص بود آنها هم مثل ما تصمیم گرفته‌اند به مشهد بشتابند و پیکر رهبر را بدرقه کنند.جاده تهران - مشهد حال و هوای اربعین را داشت. جابه‌جا موکب‌هایی برای پذیرایی از زائران امام شهید بر پا شده بود. برخی موکب‌ها بزرگ‌تر بودند و شهرداری‌ها یا کارخانه‌های بزرگ بانی آنها بودند. برخی موکب‌ها کوچکتر بودند و مربوط به روستایی نزدیک جاده اصلی یا امامزاده‌ای یا هیات محلی بودند. نوجوان‌های روستایی کنار جاده ایستاده بودند و پرچم ایران یا عزا می‌چرخاندند و خودروها را به توقفی کوتاه دعوت می‌کردند. بین همه موکبها، موکبی دیدنی بود که در آن پیرزنی آفتاب‌سوخته و روستایی ایستاده بود و تنها پذیرایی‌اش آب بود.برای نماز ظهر در موکب شهرداری شاهرود توقف کردیم. هوا نزدیک به ۴۰ درجه بود اما موکب حال خوبی داشت. با توری بخش‌هایی مسقف شده بود و از زائران با شربت و آب‌دوغ‌خیار پذیرایی می‌شد. غرفه‌هایی برای بازی کودکان، پزشکی، فرهنگی و خدمات خودرویی هم وجود داشت.تابلوهای محدوده زندگی یوز آسیایی، بچه‌ها را به صرافت انداخته بود که یوز ببینند اما طبق معمول خبری از این حیوان شکارچی درحال انقراض نبود.ادامه دارد
undefined محمد سرشار‌
undefined۱۶

۳۱۵

۱۹:۲۰

thumbnail
undefined۲۶

۳K

۱۹:۲۰

۱۷ تیر
thumbnail
حیّ إلی المشهد/۲
وارد استان خراسان رضوی که شدیم، دو روحانی جوان همت کرده بودند و با یک قوطی رنگ و یک حلقه نوار چسب و چند پوستر، رنگ جاده را دگرگون ساخته بودند. خودروها می‌ایستادند و یکی از روحانیان با خط خوش روی شیشه‌هایشان شعار می‌نوشت.دور زدم و برگشتم و چند دقیقه‌ای در نوبت ایستادیم. در این فاصله یک عکس آقا را روی شیشه پشتی چسباندیم و شربتی نوشیدیم. روحانی خطاط هم با رنگ سرخ، یک «باید برخاست» بزرگ روی شیشه پشت خودرو نوشت. دیگر خودروی ما هم مانند خودمان رنگ عزای آقای شهید ایران را گرفته بود. در دلم به همت آن دو روحانی گمنام، آفرین گفتم.در بین راه، یک گله بزرگ شتر در حد فاصل کویر و جاده مشغول چریدن بود. ایستادیم و با بچه‌ها به سمتشان رفتیم. بیش از ۱۰۰ نفر شتر بودند که روی گردن‌هایشان داغ‌هایی شبیه قلب حک شده بود. پشم شترها ریخته بود و فقط مقداری بالای کوهان‌هایشان باقی مانده بود. چندین ملخ بزرگ نیز روی زمین بودند که هر چه تلاش کردیم نتوانستیم بهشان برسیم.در طول راه، ما وارد هیچ شهری نشدیم و از کمربندی‌ها رفتیم. بین همه شهرها، فضاسازی محیطی کمربندی سبزوار، ویژه و خاص بود. در ورودی شهر نوشته بودند: «مهمون آقا مهمون ما سبزواری‌هاست.»در بزرگراه کمربندی سبزوار، نقاشی‌هایی زیبا از رهبر شهید انقلاب با کیفیت بالا و در ابعاد بزرگ نصب شده بود. نقاشی‌خط‌های هنرمندانه‌ای نیز مکمل این تصاویر بزرگ بود که فضای هنری ویژه‌ای به شهر داده بود.در طول راه سه دستگاه تانکر آب‌رسان شرکت آبفای تهران، یک دستگاه اتوبوس اورژانس همدان و یک کاروان خودروهای یگان ویژه فراجا را دیدیم که به سمت مشهد می‌رفتند. معلوم بود کمک‌ها برای برگزاری مراسم تشییع مشهد، در سطح ملی است.به رسم سفرهای زمینی، چند جلسه از سخنرانی‌های حجت‌الاسلام حامد کاشانی را گوش کردیم و بقیه زمان، دستگاه پخش صوت دراختیار بچه‌ها بود که به‌نوبت، برایمان مداحی و موسیقی پخش می‌کردند.اذان مغرب بود که به مشهد رسیدیم.⁩
undefined محمد ‌سرشار‌
undefined۴۲

۴.۵K

۶:۳۷

۱۸ تیر
تشییع رهبر شهید در مشهد
از سحرگاه چهارشنبه محدودیت‌های خودرویی در اطراف حرم و مسیر تشییع شروع شد. پس از ظهر، محدوده داخلی حرم نیز بسته شد و فقط صحن‌های بیرونی در دسترس بود.اخبار تشییع شگفت‌انگیز عراق نشان می‌داد که مشهد نیز آماده وداعی تاریخی می‌شود.روز پنجشنبه، بانو چند ساعت زودتر رفته بود و در خیابان امام رضا ایستاده بود. من حدود ساعت ۱۵ از کوچه پس‌کوچه‌ها راه افتادم و خودم را به محدوده هتل درویشی رساندم.جمعیت فوق‌العاده بود. من مراسم‌های سال تحویل، راهپیمایی ۲۲ بهمن و عزاداری‌های مشهد را دیده بودم اما این تعداد مردم را هیچ‌گاه در مشهد ندیده بودم.پرچم‌های سرخ انتقام در دستان سیاه‌پوشان عزادار بسیار بودند و جلوه ویژه‌ای داشتند.نزدیک ما بر خیابان، یک نانوایی بود که چند بار، خیّران از آن نان سنگک خریدند و بین مردم توزیع کردند. آب هم در بین مردم پخش می‌شد. مه‌پاش‌هایی که در عرض خیابان نصب شده بودند هوا را خنک‌تر می‌کردند. از درون یک گاراژ هم، آب روی سر عزاداران پاشیده می‌شد.نزدیک ما یک خودروی صوت بود که چند مداح ذکر می‌گفتند و شعار می‌دادند.از پنجره‌های هتل درویشی، برخی مهمانان به خیابان نگاه می‌کردند. از یک اتاق دو پرچم عراق بیرون آمده بود و از یکی دیگر، پرچم ایران.حدود ساعت ۱۷ بود که خودرویی بزرگ و مرتفع با بلندگوهای فراوان از مقابل ما رد شد. روی خودرو افراد زیادی ایستاده بودند که از میان آنها حجت‌الاسلام پناهیان و آقایان سید رضا نریمانی، مهدی رسولی و حامد سلطانی را شناختم.دیگر هر که نشسته بود، بلند شد و مردم آماده شدند که خودروی حامل پیکر شهدا را ببینند.این چیزی بود که برگزارکنندگان مراسم تهران از ما دریغ کرده بودند و داغ را بر دل بیشتر عزاداران حاضر در تهران باقی گذاشتند.چند دقیقه بعد، خودروی حامل پیکر رهبر شهید رسید و صدای ضجه‌ها بلند شد. برخی بر سر می‌کوبیدند، برخی بر سینه می‌زدند و برخی تصویر می‌گرفتند.آقایمان به جای اینکه ایستاده باشد و برایمان دست تکان بدهد، درون تابوتی آرمیده بود و خرامان خرامان به سمت جایگاه ابدی‌اش می‌رفت.نفسم بند آمده بود. بغض گلویم را فشرده بود و ترس بر دلم چنگ می‌زد. داشتم لحظه لحظه پایان یک دوره تاریخی را تجربه می‌کردم که آیندگان بعدها تنها چند خط درباره آن خواهند خواند.من حضرت آقا را چند باری از نزدیک دیده بودم و حتی یک بار با نمایش کاراکتر ایشان در پویانمایی «بچرخ تا بچرخیم» خنده بر لبانشان آورده بودم.نسل ما در دوره ایشان به بلوغ رسید؛ بزرگ شد و مبعوث گردید.حالا این همه سال خاطره داشت آرام آرام، روی فرش سرخ پرچم‌ها و بارش اشک‌ها و فریاد آه‌ها، به پابوس امام رضا می‌رفت تا به آن گنجینه نورانی بپیوندد و برای همیشه قرار بگیرد.دردا و دریغا که ما به چشم خویشتن می‌دیدیم که جان‌مان می‌رود.خودروی حمل پیکرها که رد شد، چند ثانیه مبهوت بودیم. بعد موج جمعیت ما را به خود آورد.دو‌ دست را دور بانو حلقه کردم تا آسیب نبیند. فشار مردم ما را به این سو و آن سو‌ می‌برد. بالاخره خودرو آنقدر دور شد که موج جمعیت کمتر گردید و وضعیت آرامتر شد.یکی دو نفر چندین لنگه کفش را یافته بودند و آنها را در کناره مسیر می‌گذاشتند تا بلکه صاحبشان پیدا شوند.موقع برگشتن، در جلوی یک حسینیه، خادمی داشت به زنی کفش‌ازپاداده، دمپایی می‌داد. زن هم جویا بود که چگونه آن را برگرداند.با حالی نزار و تنی خسته به خانه محل استقرارمان برگشتیم.
undefined محمد‌ ‌سرشار‌
undefined۳۵
undefined۶
undefined۵

۳.۴K

۲۱:۲۴

۲۲ تیر
بازارسال شده از تولیدات خلاق مانا
thumbnail
فصل دوم سریال پویانمایی «شهر موشکی» در راه است
undefined فصل دوم انیمیشن «شهر موشکی ۲» به کارگردانی رسول آذرگون و تهیه کنندگی محمد سرشار پس از پایان یافتن مراحل فنی، در ۱۳ قسمت ۲۰ دقیقه‌ای آماده‌ی نمایش از شبکه‌های تلویزیونی و پلتفرم‌های دیجیتال شده است.
undefined در این فصل، مخاطبان به دل التهابات «جنگ ۱۲ روزه» سفر می‌کنند؛ جایی که فاطمه، امیرعلی و مهدی، نوجوانان جسور داستان، با تکیه بر نبوغ خود در خلق اختراعات شگفت‌انگیز، به استقبال چالش‌های نفس‌گیر و تهدیدات تازه‌ای می‌روند.
undefinedانیمیشن «شهر موشکی ۲» محصول مرکز نوجوان و کودک سازمان هنری رسانه‌ای اوج است که به سفارش مرکز پویانمایی صبا، توسط موسسه دانش‌بنیان تولیدات خلاق مانا تولید شده است.
undefined ما را دنبال کنید: بله | روبیکا | تلگرام | اینستاگرام | آپارات

۱

۳:۵۸

۳ مرداد
بازارسال شده از گروه دیدگاه رادیو قلم‌رو
thumbnail
undefinedundefined | رادیو قلم‌رو؛ گردش دانش در امواج صدا
دیدگاه جناب اقای دکتر محمد سرشار (نویسنده ، پژوهشگر و فعال فرهنگی اجتماعی ) درباره‌ی «رادیو قلم‌رو» :
undefined | «کتابخانه در جهان امروز فقط محل نگهداری کتاب نیست، بلکه نهادی برای گردش دانش و گفت‌وگو است. راه‌اندازی #رادیو_اینترنتی_قلمرو، اقدامی خلاقانه است که می‌تواند صدای کتابخانه را فراتر از دیوارهای آن برده و پیوندی زنده میان اهالی قلم و مردم ایجاد کند. امیدوارم این رسانه بستری برای پرسشگری، معرفی استعدادهای تازه و عمیق‌تر دیدن جهان باشد؛ چرا که ما با خواندن است که بهتر می‌اندیشیم و مسئولانه‌تر زندگی می‌کنیم.»
قدم به قلم‌روی کتاب بگذارید: undefined www.rghalamro.ir
در قلم‌روی کتاب و ادبیات بمانید | undefinedundefined@Rghalamro
#رادیو_قلمرو #صدای_کتابخانه_های_عمومی_استان_قم #کتاب_و_رسانه #محمد_سرشار
undefined۷
undefined۲

۵

۹:۳۸

۱۵ مرداد
بازارسال شده از تولیدات خلاق مانا
استخدام دستیار مدیر تولید برنامه تلویزیونیمؤسسه دانش‌بنیان تولیدات خلاق مانا برای تولید یک برنامه تلویزیونی از یک نیروی آقا، جوان، منظم، مسئولیت‌پذیر و پیگیر به‌عنوان دستیار مدیر تولید دعوت به همکاری می‌کند.
شرح وظایف۱ـ هماهنگی برنامه‌های ضبط، عوامل، مهمانان، استودیو و لوکیشن‌ها۲ـ پیگیری امور اجرایی از پیش‌تولید تا تدوین و تحویل برنامه۳ـ تهیه برنامه روزانه ضبط و اطلاع‌رسانی به عوامل۴ـ هماهنگی رفت‌وآمد، تجهیزات، پذیرایی و تدارکات۵ـ ثبت و پیگیری هزینه‌ها، فاکتورها و نیازهای تولید۶ـ تنظیم صورت‌جلسه و ارائه گزارش منظم به مدیر تولید۷ـ‌ حضور فعال در ضبط‌های استودیویی و میدانی
شرایط و مهارت‌های مورد نیازـــ مرد، زیر ۳۰ سال، دستکم دیپلمـــ منظم، وقت‌شناس، مسئولیت‌پذیر و دارای قدرت پیگیری بالاـــ توانایی مدیریت هم‌زمان چند کار و فعالیت در شرایط فشردهـــ روابط عمومی مناسب و توانایی هماهنگی با عوامل مختلفـــ تسلط نسبی به Word، Excel و پیام‌رسان‌هاـــ آشنایی با فرایند تولید برنامه تلویزیونیـــ امکان حضور در ساعات متغیر و برخی روزهای تعطیلـــ سکونت در تهرانـــ سابقه فعالیت در پروژه‌های تلویزیونی، سینمایی یا تولید محتوا مزیت محسوب می‌شودـــ داشتن موتورسیکلت و گواهینامه معتبر آن مزیت محسوب می‌شود
شرایط همکاریمحل فعالیت: تهران، استودیو و لوکیشن‌های برنامهنوع همکاری: تمام‌وقت / پاره‌وقتحقوق: توافقی و متناسب با تجربه و توانمندیشروع همکاری: در اولین فرصت
لطفا پیشینه کاری و شماره تماس خود را در پیام‌رسان بله به نشانی @manacreativeadmin ارسال کنید.

۱

۱۵:۴۲

۲۴ مرداد
بازارسال شده از تولیدات خلاق مانا
استخدام سردبیر برنامه تلویزیونیمؤسسه دانش‌بنیان تولیدات خلاق مانا برای تولید مجموعه‌ای از برنامه‌های تلویزیونی مناسب نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال، از چند نفر به‌عنوان «سردبیر برنامه تلویزیونی» دعوت به همکاری می‌کند.
شرح وظایف۱ـ سوژه‌یابی و انتخاب موضوعات جذاب و روز برای نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال۲ـ طراحی کنداکتور و ساختار محتوایی هر قسمت۳ـ تعیین زاویه و روایت مناسب برای سوژه‌ها۴ـ مدیریت نویسندگان و تیم محتوایی برنامه۵ـ بازبینی و ویرایش متن مجری و آیتم‌ها۶ـ نظارت بر تحقیق، صحت اطلاعات و منابع۷ـ انتخاب و هماهنگی با کارشناسان و مهمانان۸ـ رصد رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و دغدغه‌های نوجوانان
شرایط و مهارت‌های مورد نیازـــ سکونت در تهران، حداقل سن ۲۴ سال و دارا بودن مدرک کارشناسی‌ارشد (یا معادل آن) در رشته‌های مرتبطـــ دستکم سه سال تجربه سردبیری، نویسندگی یا مدیریت محتوای رسانه‌ایـــ توانایی بالا در سوژه‌یابی، تحلیل و روایتـــ شناخت مناسب از نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال و علایق آنانـــ آشنایی جدی با شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتالـــ توانایی مدیریت تیم و کار در زمان‌بندی فشرده
شرایط همکاریمحل فعالیت: تهران، استودیو و لوکیشن‌های برنامهنوع همکاری: تمام‌وقت / پاره‌وقتحقوق: توافقی و متناسب با تجربه و توانمندیشروع همکاری: در اولین فرصت
لطفا فایل پیشینه تحصیلی و کاری خود را در پیام‌رسان بله به نشانی @manacreativeadmin ارسال کنید.

۱

۶:۴۳