*جاده چالوس | هزارچم؛ جادهای که خاطره را نفس میکشد...
بعضی جادهها فقط از نقطهای به نقطهای دیگر نمیرسند؛ آنها آدم را به سالهای دور میبرند... به روزهایی که مقصد، بهانه بود و خودِ راه، تمام لذت سفر.
هزارچم، همیشه برای من آغاز همین خاطرههاست. خانه قدیمی راهداری با سقف شیروانی، سالهاست بیآنکه چیزی بگوید، نگهبان پیچهای این جاده مانده؛ شاهد هزاران رفتن، هزاران بازگشت و میلیونها لبخندی که از پشت شیشه خودروها گذشتهاند.
کمی پایینتر، رستوران صخره... جایی که انگار زمان، آرامتر حرکت میکند. توقفی کوتاه، استکانی چای داغ، بخاری که از فنجان بلند میشود و هوای خنک عصرگاهی که از دل کوهستان میوزد؛ همین چند دقیقه، خستگی یک هفته کار و دغدغه را از جان آدم میشوید.
غروب که فرا میرسد، چراغ خودروها مانند رودی از نور، پیچهای هزارچم را در آغوش میگیرند. از این ارتفاع، هر نور، قصه یک خانواده است؛ قصه یک عاشق، یک مسافر، یک بازگشت، یا آغاز سفری تازه.
من هم، پس از روزهایی که در میان اعداد، گزارشهای مالی و هیاهوی تهران سپری میشود، آخر هفتهها، دوباره به آغوش این جاده پناه میآورم؛ همراه با دوربینم... تا یادم نرود زندگی را نمیتوان فقط با عددها سنجید. گاهی ارزشمندترین دارایی انسان، یک غروب، یک فنجان چای، سکوت کوهستان و عکسی است که خاطرهای را برای همیشه زنده نگه میدارد.
جاده چالوس را فقط نمیتوان دید؛ باید زندگیاش کرد...
ثبت و روایت: محسن طاهریجاده چالوس | کف هزارچم | غروب یک آخر هفته***
شناسه:https://ble.ir/mohsentaherididbantasvir
بعضی جادهها فقط از نقطهای به نقطهای دیگر نمیرسند؛ آنها آدم را به سالهای دور میبرند... به روزهایی که مقصد، بهانه بود و خودِ راه، تمام لذت سفر.
هزارچم، همیشه برای من آغاز همین خاطرههاست. خانه قدیمی راهداری با سقف شیروانی، سالهاست بیآنکه چیزی بگوید، نگهبان پیچهای این جاده مانده؛ شاهد هزاران رفتن، هزاران بازگشت و میلیونها لبخندی که از پشت شیشه خودروها گذشتهاند.
کمی پایینتر، رستوران صخره... جایی که انگار زمان، آرامتر حرکت میکند. توقفی کوتاه، استکانی چای داغ، بخاری که از فنجان بلند میشود و هوای خنک عصرگاهی که از دل کوهستان میوزد؛ همین چند دقیقه، خستگی یک هفته کار و دغدغه را از جان آدم میشوید.
غروب که فرا میرسد، چراغ خودروها مانند رودی از نور، پیچهای هزارچم را در آغوش میگیرند. از این ارتفاع، هر نور، قصه یک خانواده است؛ قصه یک عاشق، یک مسافر، یک بازگشت، یا آغاز سفری تازه.
من هم، پس از روزهایی که در میان اعداد، گزارشهای مالی و هیاهوی تهران سپری میشود، آخر هفتهها، دوباره به آغوش این جاده پناه میآورم؛ همراه با دوربینم... تا یادم نرود زندگی را نمیتوان فقط با عددها سنجید. گاهی ارزشمندترین دارایی انسان، یک غروب، یک فنجان چای، سکوت کوهستان و عکسی است که خاطرهای را برای همیشه زنده نگه میدارد.
جاده چالوس را فقط نمیتوان دید؛ باید زندگیاش کرد...
۹۶
۲۲:۱۱
۸۹
۲۲:۱۱
*
Beyond the Headlines | فراتر از تیترها
Truth • Freedom • Humanity • Journalism 
همهچیز از یک قلم آغاز میشود...
قلمی که جوهرش، حقیقت است؛دوربینی که رسالتش، ثبتِ واقعیت؛و خبرنگاری که میان هیاهوی جهان، صدای بیصدایان را به گوش تاریخ میرساند.
خبرنگاری، تنها نوشتنِ خبر نیست؛هنرِ دیدنِ آن چیزی است که دیگران از کنار آن عبور میکنند.عکاسی خبری نیز تنها ثبت یک قاب نیست؛روایتِ زندگی، رنج، امید، ایثار و انسانیت در لحظهای است که شاید هرگز تکرار نشود.
در دلِ بحرانها، آتش، سیل، زلزله، جنگ و اشک،
دوربینِ خبرنگار،و
قلمِ او،امانتداران حقیقتاند؛تا واقعیت، بیهیاهو و بیتحریف، برای آیندگان ماندگار شود.
Journalism is the courage to tell the truth.Photojournalism is the art of preserving history in a single frame.
باور دارم که قلم، مرز نمیشناسد؛و تصویر، زبانی است که تمام جهان آن را میفهمد.
روز خبرنگار، بزرگداشت شرافتِ قلم، حرمتِ تصویر و تعهدِ بیپایان به حقیقت بر همه خبرنگاران، عکاسان خبری و راویان صادق جهان مبارک باد.
با احتراممحسن طاهری
Photojournalist*
همهچیز از یک قلم آغاز میشود...
قلمی که جوهرش، حقیقت است؛دوربینی که رسالتش، ثبتِ واقعیت؛و خبرنگاری که میان هیاهوی جهان، صدای بیصدایان را به گوش تاریخ میرساند.
خبرنگاری، تنها نوشتنِ خبر نیست؛هنرِ دیدنِ آن چیزی است که دیگران از کنار آن عبور میکنند.عکاسی خبری نیز تنها ثبت یک قاب نیست؛روایتِ زندگی، رنج، امید، ایثار و انسانیت در لحظهای است که شاید هرگز تکرار نشود.
در دلِ بحرانها، آتش، سیل، زلزله، جنگ و اشک،
Journalism is the courage to tell the truth.Photojournalism is the art of preserving history in a single frame.
باور دارم که قلم، مرز نمیشناسد؛و تصویر، زبانی است که تمام جهان آن را میفهمد.
با احتراممحسن طاهری
۸۴
۱۲:۲۸
۸۴
۱۲:۲۸
۸۵
۱۲:۴۳
*
خبرنگاری یعنی اضطراب و استرس، غم و اندوه،هیجان و نشاط،تایید و رد،بیداری و بیماری،قبل از انتشار یک خبر!!!
خبرنگاری یعنی توهین و افترا،تهمت و ناروا،تایید و تکذیب،اخم وترشرویی ،شکایت و دادخواهی،عصبانیت و لجبازی،تحریم و تهدید،بعد از انتشار خبر!
به هر حال این روز و شهادت شهید صارمی به شما خبرنگار شجاع و با وجدان ارزش تبریک گفتن دارد «روز شما مبارک »
«ارادتمند یزدانی»***
«ارادتمند یزدانی»***
۹۴
۱۳:۲۰
*جناب اقای طاهری بزرگوار همهی قهرمانان شنل نمیپوشند؛ بعضی تنها قلمی در دست دارند و شجاعتی در دل، تا حقیقت را بیکموکاست روایت کنند. روز خبرنگار، روز احترام به این شجاعت خاموش، مبارک.
جمیله هاشمیمددکاری اجتماعی و مسؤل پیشگیری آسیب های اجتماعی بهزیستی هيت مدیره هلاح احمر استان مازندران *
جمیله هاشمیمددکاری اجتماعی و مسؤل پیشگیری آسیب های اجتماعی بهزیستی هيت مدیره هلاح احمر استان مازندران *
۱۲۶
۱۷:۵۴
*
به پاس مهر شما، با تمام وجود سپاسگزارم 
در روز خبرنگار، محبت و بزرگواری شما عزیزان، بیش از آنکه یک تبریک باشد، برای من نشانهای ارزشمند از مهر، دوستی و ارادتی ماندگار بود.
از همه بزرگوارانی که در گروهها و فضای مجازی، در صفحه شخصی، با پیامهای پرمهر و یا با تماس تلفنی، به یاد من بودند و روز خبرنگار را تبریک گفتند، صمیمانه و از عمق دل سپاسگزارم.
گاهی چند کلمه تبریک، شاید کوتاه باشد؛ اما پشت آن، احساسی عمیق از محبت و احترام نهفته است؛ و من این محبت را میبینم، میفهمم و قدر میدانم.
برای من که سالها با دوربین و قلم، روایتگر لحظهها و زندگی مردم بودهام، چه افتخاری بالاتر از اینکه در میان این همه انسان شریف، دوستانی داشته باشم که در یک روز خاص، یادم کنند و با مهرشان دلگرمم سازند.

از پروردگار مهربان برای شما و خانوادههای عزیزتان، تنی سالم، دلی آرام، خانهای گرم، روزگاری روشن و زندگی سرشار از خیر، برکت و شادی آرزو دارم.
و از خدا میخواهم آنقدر فرصت و توفیق نصیبم کند که در روزهای خوب زندگیتان، در شادیها، موفقیتها و مناسبتهای زیبایتان، بتوانم این همه محبت را با تبریکی از دل و دعایی از جان، پاسخگو باشم.

سپاسگزارم که به یادم بودید؛مهر شما برای من، خودِ یک تبریک ماندگار بود.
با احترام، ارادت و سپاسمحسن طاهری
عکاس خبری***
در روز خبرنگار، محبت و بزرگواری شما عزیزان، بیش از آنکه یک تبریک باشد، برای من نشانهای ارزشمند از مهر، دوستی و ارادتی ماندگار بود.
از همه بزرگوارانی که در گروهها و فضای مجازی، در صفحه شخصی، با پیامهای پرمهر و یا با تماس تلفنی، به یاد من بودند و روز خبرنگار را تبریک گفتند، صمیمانه و از عمق دل سپاسگزارم.
گاهی چند کلمه تبریک، شاید کوتاه باشد؛ اما پشت آن، احساسی عمیق از محبت و احترام نهفته است؛ و من این محبت را میبینم، میفهمم و قدر میدانم.
برای من که سالها با دوربین و قلم، روایتگر لحظهها و زندگی مردم بودهام، چه افتخاری بالاتر از اینکه در میان این همه انسان شریف، دوستانی داشته باشم که در یک روز خاص، یادم کنند و با مهرشان دلگرمم سازند.
از پروردگار مهربان برای شما و خانوادههای عزیزتان، تنی سالم، دلی آرام، خانهای گرم، روزگاری روشن و زندگی سرشار از خیر، برکت و شادی آرزو دارم.
و از خدا میخواهم آنقدر فرصت و توفیق نصیبم کند که در روزهای خوب زندگیتان، در شادیها، موفقیتها و مناسبتهای زیبایتان، بتوانم این همه محبت را با تبریکی از دل و دعایی از جان، پاسخگو باشم.
سپاسگزارم که به یادم بودید؛مهر شما برای من، خودِ یک تبریک ماندگار بود.
با احترام، ارادت و سپاسمحسن طاهری
۱۱۷
۱۸:۰۲
*وقتی دریا عقبنشینی نکرده؛ فرهنگ جلو آمده! 

امروز در یکی از پیادهروهای شهر، منتظر رفیقی بودم؛اما چیزی دیدم که با خودم گفتم:نکند خط ساحل جابهجا شده و ما خبر نداریم؟!
ما همیشه از عقبنشینی دریا، حفظ محیطزیست و فاصله با ساحل حرف میزنیم؛اما من امروز احساس کردم دریا جلو آمده و خودش را تا پیادهرو رسانده!
البته شوخی به کنار...
مسافر وقتی از یک شهر به شهر دیگر میآید، فقط چمدانش را با خودش نمیآورد؛سبک زندگی، نوع پوشش، رفتار اجتماعی و بخشی از فرهنگ شهر مبدأ را هم همراه خودش میآورد.
همانطور که ما شمالیها وقتی به تهران، کرج یا هر شهر دیگری میرویم، بخشی از فرهنگ خودمان را با خودمان میبریم، مهم است بدانیم میزبان و مهمان، هر دو در حال انتقال فرهنگاند.
پوشش، فقط لباس نیست؛یک پیام فرهنگی و اجتماعی است.
حالا یک سؤال دوستانه:اگر همین مدل پوشش و رفتار را در شهر خودتان میدیدید، باز هم برایتان عادی بود؟اگر بله، نوش جانِ سبک زندگیتان؛اگر نه، شاید بد نباشد بدانیم مسافرت فقط جابهجایی جغرافیایی نیست؛ جابهجایی فرهنگ هم هست.
شهرهای شمالی فقط مقصد گردشگری نیستند؛خانهاند، فرهنگ دارند، هویت دارند و مردمی دارند که باید در کنار مهمان، احترام متقابل را تجربه کنند.
گاهی دریا جلو نمیآید؛ این فرهنگ ماست که از مرز شهرها عبور میکند.
محسن طاهری
" />
*
شناسه:https://ble.ir/mohsentaherididbantasvir
امروز در یکی از پیادهروهای شهر، منتظر رفیقی بودم؛اما چیزی دیدم که با خودم گفتم:نکند خط ساحل جابهجا شده و ما خبر نداریم؟!
ما همیشه از عقبنشینی دریا، حفظ محیطزیست و فاصله با ساحل حرف میزنیم؛اما من امروز احساس کردم دریا جلو آمده و خودش را تا پیادهرو رسانده!
البته شوخی به کنار...
مسافر وقتی از یک شهر به شهر دیگر میآید، فقط چمدانش را با خودش نمیآورد؛سبک زندگی، نوع پوشش، رفتار اجتماعی و بخشی از فرهنگ شهر مبدأ را هم همراه خودش میآورد.
همانطور که ما شمالیها وقتی به تهران، کرج یا هر شهر دیگری میرویم، بخشی از فرهنگ خودمان را با خودمان میبریم، مهم است بدانیم میزبان و مهمان، هر دو در حال انتقال فرهنگاند.
پوشش، فقط لباس نیست؛یک پیام فرهنگی و اجتماعی است.
حالا یک سؤال دوستانه:اگر همین مدل پوشش و رفتار را در شهر خودتان میدیدید، باز هم برایتان عادی بود؟اگر بله، نوش جانِ سبک زندگیتان؛اگر نه، شاید بد نباشد بدانیم مسافرت فقط جابهجایی جغرافیایی نیست؛ جابهجایی فرهنگ هم هست.
شهرهای شمالی فقط مقصد گردشگری نیستند؛خانهاند، فرهنگ دارند، هویت دارند و مردمی دارند که باید در کنار مهمان، احترام متقابل را تجربه کنند.
محسن طاهری
۲۲
۱۵:۰۵