نو سروده :
رسیده نیمه شب و وقت بی قرار شدن به خاطرات خوش خنده ات دچار شدن
بگو چگونه از این خلسه جان به در ببرم؟از این دقایق غم پشت غم قطار شدن
حریف خاطره هایت نمی شوم کافی است رسیده لحظه ی تسلیم و تار و مار شدن
شبیه حضرت یعقوب از تو ای همه حُسن نبرد بهره دو چشمم به غیر تار شدن
بدون تو دو برابر شده است تنهاییم فقط به غربتم افزوده با تو یار شدن
گلی که مقصدش آغوش سرد پائیز است چه سود می برد از همدم بهار شدن
پیاده می شوم ای زندگی همین حالاروا نبود اتوبوس تو را سوار شدن
محمد جواد خلیلی https://ble.ir/moj_kh
رسیده نیمه شب و وقت بی قرار شدن به خاطرات خوش خنده ات دچار شدن
بگو چگونه از این خلسه جان به در ببرم؟از این دقایق غم پشت غم قطار شدن
حریف خاطره هایت نمی شوم کافی است رسیده لحظه ی تسلیم و تار و مار شدن
شبیه حضرت یعقوب از تو ای همه حُسن نبرد بهره دو چشمم به غیر تار شدن
بدون تو دو برابر شده است تنهاییم فقط به غربتم افزوده با تو یار شدن
گلی که مقصدش آغوش سرد پائیز است چه سود می برد از همدم بهار شدن
پیاده می شوم ای زندگی همین حالاروا نبود اتوبوس تو را سوار شدن
محمد جواد خلیلی https://ble.ir/moj_kh
۱۲۱
۱۹:۵۵
فضائل امیرالمومنین ، ضرب المثلِ عرب برای بیان کثرت
یکی از مسلمّات فریقین آن است که علی بن ابی طالب علیه السلام دارای فضلیت های بی شماری است و این کثرت فضیلت شهره ی خاص و عام بوده است.
یکی از نغز ترین تعابیر در مورد کثرت فضائل امیرالمومنین تعبیری است که ابو منصور ثعالبی در اثر معروف خود «ثمار القلوب فی المضاف و المنصوب» نقل کرده است. او در فصل پنجم از کتابش که با عبارت «فی ما یضاف و ینسب الی الصحابه و التابعین» عنوان گذاری شده است، خصلت هر یک از صحابه را که در عرب به ضرب المثلِ تبدیل شده بیان می کند.
در مورد امیرالمومنین علیه السلام می نویسد :* «فضائل علی، یُضرب بها المثل فی الکثره» * یعنی عرب برای بیان کردن کثرت چیزی، فضائل علی علیه السلام را مثال می آورد. همانگونه که در زبان فارسی کثرت را به ریگ های بیابان و قطرات باران مثال می زنیم. منبع : ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب، ج۱،ص ۸۷
https://lib.eshia.ir/41033/1/87/فضائل_علی
https://ble.ir/moj_kh
https://ble.ir/moj_kh
۱۰۷
۲۱:۴۵
السلام علیک یا معز المومنین :
آتش گرفت قلب دو عالم ز آه من اشک است همدم من و ماتم پناه من
غیر از نسیم صبح و به جز هُرم آفتاب دیدن نمی کند کسی از بارگاه من
من همنشین غصه و دردم ز کودکی موی سپید زود رس من گواه من
ای زهر قبل از اینکه تو من را کنی شهید آن کوچه ی مدینه شده قتلگاه من
آنجا که با دو دیده ی خود دیدم از جفا سیلی زدند بر رخ زیبای ماه من
می سوختم به جان چو می افتاد ناگهان در کوچه ها به قاتل مادر نگاه من
سردار بی سپاهم و بی یار و یاورمفکر خیانتند سراسر سپاه من
حتی درون خانه ی خود زجر می کشم حتی نبود همسر من تکیه گاه من
محمد جواد خلیلی https://ble.ir/moj_kh
آتش گرفت قلب دو عالم ز آه من اشک است همدم من و ماتم پناه من
غیر از نسیم صبح و به جز هُرم آفتاب دیدن نمی کند کسی از بارگاه من
من همنشین غصه و دردم ز کودکی موی سپید زود رس من گواه من
ای زهر قبل از اینکه تو من را کنی شهید آن کوچه ی مدینه شده قتلگاه من
آنجا که با دو دیده ی خود دیدم از جفا سیلی زدند بر رخ زیبای ماه من
می سوختم به جان چو می افتاد ناگهان در کوچه ها به قاتل مادر نگاه من
سردار بی سپاهم و بی یار و یاورمفکر خیانتند سراسر سپاه من
حتی درون خانه ی خود زجر می کشم حتی نبود همسر من تکیه گاه من
محمد جواد خلیلی https://ble.ir/moj_kh
۹۳
۷:۲۱
نپرس از من و حالم که داستان داردبپرس از خودت این مرد از چه جان دارد
میان اینهمه دیوان هنوز بیتی نیستکه شرح حال وخیم مرا بیان دارد
برای گریه که را در بغل بگیرم تنگخوشا به ابر بهاری که آسمان دارد
ز آب و نان بگذشتم که عاشقی نرسدبه آن کسی که غم آب و درد نان دارد
گل همیشه بهاری و سرو همدم تو کجا هراس هم آغوشی خزان دارد
چگونه فکر پریدن در آسمان باشدپرنده ای که کنار تو آشیان دارد
به قلب لاله نشسته است داغ دوری تو بیا که هر گل باغ از غمت نشان دارد
فدای عشق که شیرین به خلق ثابت کرد برای کندن یک کوه هم توان دارد
محمد جواد خلیلی https://ble.ir/moj_kh
میان اینهمه دیوان هنوز بیتی نیستکه شرح حال وخیم مرا بیان دارد
برای گریه که را در بغل بگیرم تنگخوشا به ابر بهاری که آسمان دارد
ز آب و نان بگذشتم که عاشقی نرسدبه آن کسی که غم آب و درد نان دارد
گل همیشه بهاری و سرو همدم تو کجا هراس هم آغوشی خزان دارد
چگونه فکر پریدن در آسمان باشدپرنده ای که کنار تو آشیان دارد
به قلب لاله نشسته است داغ دوری تو بیا که هر گل باغ از غمت نشان دارد
فدای عشق که شیرین به خلق ثابت کرد برای کندن یک کوه هم توان دارد
محمد جواد خلیلی https://ble.ir/moj_kh
۹۰
۱۹:۴۷
شریعت برای جامعه ای که «باید باشد» و شریعت برای جامعه ای که «هست»
یکی از مفاد چالش برانگیز در تراث شیعی، روایاتی است با این مضمون که امام زمان عج الله فرجه دین جدیدی خواهند آورد. به عنوان مثال «یقوم بأمر جدید، و کتاب جدید، و سنة جدیدة و قضاء جدید» (بحارالانوار ،ج۵۲، ص۲۳۰)
در تفسیر این مضمون نظریات گوناگونی وجود دارد. یکی از تازه ترین آنها این است که آموزه های شریعت را می توان به دو دسته تقسیم کرد : آموزه هایی برای جامعه ی موجود و آموزه هایی برای جامعه ایده آل. علت چنین تقسیمی نیز تفاوت بین مقتضیات تشریع در این دو جامعه است. برای جامعه ای که تا مرحله ی بلوغ ایده آل فاصله دارد در نظر گرفتن احکامی-ولو مخالف با جهت مصالح کلان شارع- ضروری و اصرار بر اجرای احکامی دیگر خارج از طاقت خواهد بود. به عنوان مثال می توان از دو حکم «توریه» و « وجوب وصیت علی الاطلاق» سخن گفت که اولی اگرچه همسو با مصالح شرع نیست اما برای جامعه ی غیر آرمانی ضروری و دومی اگرچه همراستای اهداف شریعت است برای جامعه ی غیر آرمانی خارج از طاقت خواهد بود.
بر بنیان این نظر این روایات حاکی از این مطلب اند که چون در زمان ظهور امام عصر جامعه به جامعه ای که «باید باشد» تبدیل می شود، شریعت و معارف جدیدی برای آن در نظر گرفته می شود.
برداشتی از کتاب فقه و مصلحت، ابوالقاسم علی دوست، ص ۶۵۷ الی ۶۶۰
۸۵
۲۰:۵۳
سفر کردم بدون تو ولی ای یار برگشتم ببین بعد از چهل روز مصیبت بار برگشتم اگر قامت خمیده با دو چشم تار برگشتمندارد علتی جز اینکه از بازار برگشتم
تنت اینجا سرت منزل به منزل سایه بانم بودبه وقت تازیانه نام تو ورد زبانم بود
اربعین حسینی تسلیت باد
تنت اینجا سرت منزل به منزل سایه بانم بودبه وقت تازیانه نام تو ورد زبانم بود
اربعین حسینی تسلیت باد
۶۶
۹:۰۴
بی توجهی به منزلت علم ، گلایه ای دیرینه
«اما اگر مردی با تیز پایی پیروزی به دست آورد یا در پنتاثلون (ورزش های پنجگانه)، یا در کشتیگیری یا در مشت زنی، بدین سان در چشم همشهریان بسی مفتخر تر می نماید. و جایگاهی پیشاپیش و نمایان در مبارزه های ورزشی به دست می آورد و برایش خوراکی از دارایی مردم، و به وسیله دولت هدیه ای که برای او چون گنجینه ای کوچک باشد فراهم می شود. همچنین اگر مردی با اسب هایش برنده شود همه آن چیز ها را به چنگ می آورد. با وجود این شایسته آنها آنگونه که منم نیست. زیرا دانایی ما بسی بهتر از نیروی مردان و اسبان است. اینها همه سنت های بی پایه است و این درست نیست که نیرومندی را بر داناییِ نیک برتری دهند. زیرا اگر هم در میان مردمان مشت زن توانایی برخیزد، یا یکی که در ورزش های پنجگانه سرآمد باشد، یا یکی که در تیز پایی پیش افتد، به خاطر آن حکومت شهر سامان بهتری نخواهد داشت. شهر تنها لذت اندکی از این امور می برد.»
کسنوفانس (فیلسوف یونانی متوفای ۴۷۵ پیش از میلاد)
پاره نوشته های پیش از سقراط, هرمان دیلز
۵۰
۸:۲۷
عبادت رسول الله در آیینه ی قصیده ی بُرده
یکی از زیبا ترین و بهترین قصایدی که در مدح حضرت رسول صلی الله علیه و آله سروده شده است قصیده ی الکواکب الدُریّه فی مدح سید البریه، مشهور به قصیده ی بُرده، سروده ی شرف الدین بوصیری است. شهرت این سروده تا به آن جا است که در شرح و بسط و تفسیر نکات آن کتاب ها نوشته شده که از جمله ی آنها می توان به العمده فی اعراب البرده اشاره کرد.
ماجرای سرایش این قصیده را بوصیری خود اینگونه نقل می کند : « به مرضی مبتلا شدم که در اثر آن نیمی از بدنم فلج شد. به خداوند توسل کردم و نذر کردم اگر شفا یافتم قصیده ای در مدح رسول الله بگویم. شب در عالم رویا پیامبر اکرم را زیارت کردم و ایشان برده ای (لباس) به من پوشانید. از خواب که بیدار شدم دیدم که شفا پیدا کرده بودم.»
از جمله مضامین این قصیده توصیف کیفیت عبادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که برای همه ی پیروان آن حضرت درسی گران بها است. بوصیری در این باره چنین سروده : ظلمتُ سنةَ من احیا الظّلام إلی
أن إشتَکت قدماه الضّرَ من ورمِترجمه : ظلم کردم به سنت آن آقایی که شب های تیره را به قدری شب زنده داری می نمود که قدم های او بر درد از شدت ورم شکایت می بردند
کتاب ادب الطف، ج۴،ص ۱۲۶ :https://lib.eshia.ir/27711/4/126
https://ble.ir/moj_kh
أن إشتَکت قدماه الضّرَ من ورمِترجمه : ظلم کردم به سنت آن آقایی که شب های تیره را به قدری شب زنده داری می نمود که قدم های او بر درد از شدت ورم شکایت می بردند
https://ble.ir/moj_kh
۵۳
۱۴:۲۷
پیش کش به محضر مبارک حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله :
پوشیده است گنبد خضرا لباس غمدر سوگ سید عرب و سرور عجم
عطر مدینه می رسد از آخر صفریا مجتبی است بازدم و یا رسولْ دم
جوشیده اشک چشمه ی زمزم در این عزاگشته سیاه پوش رسول خدا حرم
پیغمبری که در ره تبلیغ دین کشیداز دوستان مصیبت و از دشمنان اَلم
بر گونه ی مبارک او سنگ بوسه زددندان او شکسته شد از ضربه ی ستم
اما نشد اسیر هوا و هوس دمی همواره در مسیر خداوند زد قدم
پیغمبری که گفته ی او غیر وحی نیستامرش مُطاع، حرفش عزیز است و محترم -
-یوم الخمیس حرمت امرش شکسته شد باید بگویم از غم آن روز لا جرم
روزی که مانده تا به ابد رو سیاهی اشبر چهره ی نوشته و بر صورت قلم
بست آن پلید تهمت هذیان به مصطفیآن کس که با دروغ و دغل بوده هم قسم
اینجا است منشأ همه ی ظلم ها بدانخورده است بعد از این همه ی غصه ها رقم
آری سر حسین همینجا بریده شد ای کاش می سرود از این روضه محتشم
محمد جواد خلیلی
https://ble.ir/moj_kh
پوشیده است گنبد خضرا لباس غمدر سوگ سید عرب و سرور عجم
عطر مدینه می رسد از آخر صفریا مجتبی است بازدم و یا رسولْ دم
جوشیده اشک چشمه ی زمزم در این عزاگشته سیاه پوش رسول خدا حرم
پیغمبری که در ره تبلیغ دین کشیداز دوستان مصیبت و از دشمنان اَلم
بر گونه ی مبارک او سنگ بوسه زددندان او شکسته شد از ضربه ی ستم
اما نشد اسیر هوا و هوس دمی همواره در مسیر خداوند زد قدم
پیغمبری که گفته ی او غیر وحی نیستامرش مُطاع، حرفش عزیز است و محترم -
-یوم الخمیس حرمت امرش شکسته شد باید بگویم از غم آن روز لا جرم
روزی که مانده تا به ابد رو سیاهی اشبر چهره ی نوشته و بر صورت قلم
بست آن پلید تهمت هذیان به مصطفیآن کس که با دروغ و دغل بوده هم قسم
اینجا است منشأ همه ی ظلم ها بدانخورده است بعد از این همه ی غصه ها رقم
آری سر حسین همینجا بریده شد ای کاش می سرود از این روضه محتشم
محمد جواد خلیلی
https://ble.ir/moj_kh
۱۷
۸:۳۷
محمدجواد خلیلی
پیش کش به محضر مبارک حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله : پوشیده است گنبد خضرا لباس غم در سوگ سید عرب و سرور عجم عطر مدینه می رسد از آخر صفر یا مجتبی است بازدم و یا رسولْ دم جوشیده اشک چشمه ی زمزم در این عزا گشته سیاه پوش رسول خدا حرم پیغمبری که در ره تبلیغ دین کشید از دوستان مصیبت و از دشمنان اَلم بر گونه ی مبارک او سنگ بوسه زد دندان او شکسته شد از ضربه ی ستم اما نشد اسیر هوا و هوس دمی همواره در مسیر خداوند زد قدم پیغمبری که گفته ی او غیر وحی نیست امرش مُطاع، حرفش عزیز است و محترم - -یوم الخمیس حرمت امرش شکسته شد باید بگویم از غم آن روز لا جرم روزی که مانده تا به ابد رو سیاهی اش بر چهره ی نوشته و بر صورت قلم بست آن پلید تهمت هذیان به مصطفی آن کس که با دروغ و دغل بوده هم قسم اینجا است منشأ همه ی ظلم ها بدان خورده است بعد از این همه ی غصه ها رقم آری سر حسین همینجا بریده شد ای کاش می سرود از این روضه محتشم محمد جواد خلیلی https://ble.ir/moj_kh
ابن عباس می گوید :
«کنار بستر رسول الله بودیم ، حضرت فرمودند : برایم قلم و کاغذ بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید» ، در این میان عمر گفت : «بیماری بر رسول خدا غلبه کرده است، ما قرآن را داریم و همین برای ما کافی است» جمعیت به نزاع و دعوا افتادند، رسول خدا فرمودند :« از کنار من بروید که در محضر من تنازع شایسته نیست»ابن عباس می گوید : «تمام مصیبت ها از چیزی بود که بین رسول الله و بین نگاشتن ایشان فاصله انداخت»
صحیح بخاری، ج ۱، ص ۳۴ :https://lib.efatwa.ir/42174/1/34/الرزیه_کل_الرزیه
«کنار بستر رسول الله بودیم ، حضرت فرمودند : برایم قلم و کاغذ بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید» ، در این میان عمر گفت : «بیماری بر رسول خدا غلبه کرده است، ما قرآن را داریم و همین برای ما کافی است» جمعیت به نزاع و دعوا افتادند، رسول خدا فرمودند :« از کنار من بروید که در محضر من تنازع شایسته نیست»ابن عباس می گوید : «تمام مصیبت ها از چیزی بود که بین رسول الله و بین نگاشتن ایشان فاصله انداخت»
۱۷
۸:۴۵