بازارسال شده از کلینیک رواندرمانی کوچ
سلام امیدوارو خوب باشید تصمیم گرفتیم طرح تخفیف هاما رو برای پنجاه نفر باز کنیم اگر افرادی رو میشناسید که به درمان نیاز دارند و در پرداخت هزینه ها مشکل دارند ما رو معرفی کنید
۱
۹:۱۰
بازارسال شده از کلینیک رواندرمانی کوچ
ما امروز ۲ ساله شدیم
و از امروز برای مسیر رشد و آگاهی بیشتر قدم برمیداریم
۱
۱۵:۱۱
بازارسال شده از کلینیک رواندرمانی کوچ
راستی به مناسبت امروز جایزه گذاشتیم برای همه تو استورس اینستاگرام کلینک کوچ چک کنید










@kouch_clinic
۱
۱۵:۱۱
بازارسال شده از علی نریمان
جلسه آنلاین آشنایی با دوره یکساله آموزش رواندرمانی متمرکز بر انتقال (TFP)
در این جلسه با مبانی رویکرد TFP، ساختار دوره، سرفصلها و روند آموزش آشنا خواهید شد و امکان طرح پرسش درباره دوره فراهم است.
دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵
ساعت ۲۰:۰۰
برگزاری به صورت آنلاین
شرکت در این جلسه رایگان است.
در صورت تمایل به شرکت، لطفاً نام و شماره تماس خود را به آیدی زیر ارسال کنید.
@paria_kamani
۱
۱۰:۲۸
سلام دوستان کتابخوانی رواندرمانی متمرکز بر انتقال شده شروعکتابخوانی همراه با آموزش مقدماتی درمان tfp برای نوجوانان
۴K
۲۱:۰۵
برای اطلاعات بیشتر به شماره تلگرام یا واتساپ زیر پیام بدهید09120750780
۱۶۲
۲۱:۰۵
بازارسال شده از کلینیک رواندرمانی کوچ
سلام دوستان ما برای تعدادی افراد که شرایط مالی مناسبی برای جلسات درمان نداشتند طرح هاما باز کردیم محدودیت طرح تمام شد اما با توجه به درخواست بالا دوباره طرح رو برای ۱۵ نفر باز کردیم
۱
۱۰:۱۶
شرم پنهان در پسِ موفقیتهای درخشان**
برخی افراد با کارنامهای درخشان وارد اتاق درمان میشوند. موفق، منظم، تحسینشده. زندگی بیرونیشان نشانی از آشفتگی ندارد. مسئولیتپذیرند، دقیقاند، اغلب در نقش الگو برای دیگران ظاهر میشوند. با این حال در لایهای عمیقتر احساسی مزمن از بیکفایتی در آنها جریان دارد. گویی هر موفقیت موقتی است و هر لحظه امکان فرو ریختن تصویرشان وجود دارد. زیر سطحِ این عملکرد بینقص، شرمی قدیمی نفس میکشد.
این شرم معمولا ریشه در تجربههای اولیه دارد. کودک زمانی که با نگاههایی مواجه شده که عشق را مشروط به عملکرد میکردهاند، به تدریج یاد گرفته است که ارزشمندی از مسیر دستاورد میگذرد. تحسین دریافت کرده، اما امنیتِ بیقید و شرط را کمتر لمس کرده است. در روان او پیوندی شکل گرفته میان دوست داشته شدن و کامل بودن. هر خطا تهدیدی برای بقا بوده است. هر لغزش نشانهای از سقوط.
در بزرگسالی این الگو به شکل کمالگرایی سختگیرانه ادامه پیدا میکند. فرد استانداردهایی برای خود میسازد که نفس کشیدن را دشوار میکند. موفقیت به جای آنکه تجربهای رضایتبخش باشد، صرفا تعویق کوتاهی در برابر هجوم اضطراب است. پس از هر دستاورد صدایی درونی میپرسد که تا چه زمانی میتوانی این تصویر را حفظ کنی. تحسین دیگران به عمق روان نفوذ نمیکند. ستایش شنیده میشود اما باور نمیشود.
در فضای تحلیلی، شرم اغلب پشت نقاب کارآمدی پنهان میماند. فرد درباره پروژهها، برنامهها و هدفها صحبت میکند. هیجانهای آسیبپذیر دیرتر ظاهر میشوند. لحظهای میرسد که درمانگر سکوتی متفاوت را احساس میکند. در پسِ توضیحهای منطقی، اندوهی فشرده حضور دارد. زمانی که فرد برای نخستین بار اجازه میدهد از ترسِ ناکافی بودن حرف بزند، کیفیت فضا تغییر میکند. گویی سالها تلاش برای کامل بودن، پوششی برای محافظت از کودکی بوده که نگران از دست دادن عشق بوده است.
تماس با این کودک درونی تجربهای تکاندهنده است. فرد درمییابد که ارزش او وابسته به عملکردش نیست. این فهم شناختی به تنهایی کافی نیست. باید در رابطهای زنده تجربه شود؛ جایی که حضورش بدون دستاورد هم پذیرفته شود. در این تجربه تدریجی، استانداردهای بیرحمانه اندکی نرم میشوند. اشتباه معنایی تازه پیدا میکند. موفقیت دیگر تنها منبع هویت نیست. فضایی برای انسان بودن، با نقصها و تردیدها، شکل میگیرد. در این فضا شرم جای خود را به نوعی وقار آرام میدهد؛ وقاری که از پذیرش خود میآید، نه از بینقص بودن.
برخی افراد با کارنامهای درخشان وارد اتاق درمان میشوند. موفق، منظم، تحسینشده. زندگی بیرونیشان نشانی از آشفتگی ندارد. مسئولیتپذیرند، دقیقاند، اغلب در نقش الگو برای دیگران ظاهر میشوند. با این حال در لایهای عمیقتر احساسی مزمن از بیکفایتی در آنها جریان دارد. گویی هر موفقیت موقتی است و هر لحظه امکان فرو ریختن تصویرشان وجود دارد. زیر سطحِ این عملکرد بینقص، شرمی قدیمی نفس میکشد.
این شرم معمولا ریشه در تجربههای اولیه دارد. کودک زمانی که با نگاههایی مواجه شده که عشق را مشروط به عملکرد میکردهاند، به تدریج یاد گرفته است که ارزشمندی از مسیر دستاورد میگذرد. تحسین دریافت کرده، اما امنیتِ بیقید و شرط را کمتر لمس کرده است. در روان او پیوندی شکل گرفته میان دوست داشته شدن و کامل بودن. هر خطا تهدیدی برای بقا بوده است. هر لغزش نشانهای از سقوط.
در بزرگسالی این الگو به شکل کمالگرایی سختگیرانه ادامه پیدا میکند. فرد استانداردهایی برای خود میسازد که نفس کشیدن را دشوار میکند. موفقیت به جای آنکه تجربهای رضایتبخش باشد، صرفا تعویق کوتاهی در برابر هجوم اضطراب است. پس از هر دستاورد صدایی درونی میپرسد که تا چه زمانی میتوانی این تصویر را حفظ کنی. تحسین دیگران به عمق روان نفوذ نمیکند. ستایش شنیده میشود اما باور نمیشود.
در فضای تحلیلی، شرم اغلب پشت نقاب کارآمدی پنهان میماند. فرد درباره پروژهها، برنامهها و هدفها صحبت میکند. هیجانهای آسیبپذیر دیرتر ظاهر میشوند. لحظهای میرسد که درمانگر سکوتی متفاوت را احساس میکند. در پسِ توضیحهای منطقی، اندوهی فشرده حضور دارد. زمانی که فرد برای نخستین بار اجازه میدهد از ترسِ ناکافی بودن حرف بزند، کیفیت فضا تغییر میکند. گویی سالها تلاش برای کامل بودن، پوششی برای محافظت از کودکی بوده که نگران از دست دادن عشق بوده است.
تماس با این کودک درونی تجربهای تکاندهنده است. فرد درمییابد که ارزش او وابسته به عملکردش نیست. این فهم شناختی به تنهایی کافی نیست. باید در رابطهای زنده تجربه شود؛ جایی که حضورش بدون دستاورد هم پذیرفته شود. در این تجربه تدریجی، استانداردهای بیرحمانه اندکی نرم میشوند. اشتباه معنایی تازه پیدا میکند. موفقیت دیگر تنها منبع هویت نیست. فضایی برای انسان بودن، با نقصها و تردیدها، شکل میگیرد. در این فضا شرم جای خود را به نوعی وقار آرام میدهد؛ وقاری که از پذیرش خود میآید، نه از بینقص بودن.
۴K
۱۶:۵۹
سلام کتابخوانی امشب در بله برگزار میشه
۳.۹K
۱۴:۳۴
۶۸
۱۸:۵۱