کار خدا عطا و دادن است
و کار عبد تحویل گرفتن و شکر کردن است...
و کار عبد تحویل گرفتن و شکر کردن است...
۵۹
۹:۴۶
تو زندگی یه سری درد و ابتلا هست که استخوان شکنه، استخوان سوزه...سعدی درباره اش نوشته: "مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد
و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد"همون وقتا که اندوه طولانی میشه،صبر لبریز و سکوت از دورت خردت میکنه،همون وقتا که لحظه به لحظه ای پر درده...برا همین شاعر تشبيه اش کرده به شکستن استخوان و گفته: " یک عمر در گلوی تو بغض، استخوان شکست" اینارو گفتم که بگم یه تعبیر لطیفی هست توی مناجات خمسه عشر، میاد خدا رو
" یا جابر العظم الکسیر "
صدا میزنه یعنی
" ای کسی که استخوان شکسته را هم جبیره میکنی..."میخواد بگه بیچاره ترین حالت انسان هم به دست خدا حل میشه... (:
و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد"همون وقتا که اندوه طولانی میشه،صبر لبریز و سکوت از دورت خردت میکنه،همون وقتا که لحظه به لحظه ای پر درده...برا همین شاعر تشبيه اش کرده به شکستن استخوان و گفته: " یک عمر در گلوی تو بغض، استخوان شکست" اینارو گفتم که بگم یه تعبیر لطیفی هست توی مناجات خمسه عشر، میاد خدا رو
" یا جابر العظم الکسیر "
صدا میزنه یعنی
" ای کسی که استخوان شکسته را هم جبیره میکنی..."میخواد بگه بیچاره ترین حالت انسان هم به دست خدا حل میشه... (:
🥺۲
🥹۱
۷۰
۶:۴۲
شاید معجزه
همان چیزی باشد
که خدا هنوز
به تو نشان نداده.
همان چیزی باشد
که خدا هنوز
به تو نشان نداده.
🥲۴
۴۲
۱۲:۲۱
گاهی «نشد»همان «خدا نخواست»یستکه بعدها بابتش شکر میکنی... (:
۴۲
۱۲:۲۸
حسين جان…بعض اللياليلا أريد دعاءً،ولا كلامًا…فقط أريد أن أصل إليك،وأرتمي بين ذراعيكوأجد السلام. 
۶۰
۱۷:۵۰
صلی الله علیک یا اباعبدالله 
۶۱
۱۷:۵۲
نامهای به تمام خستگان جهان... (:
میدانم خستهای...!میدانم گاهی خستگی آنقدر زیاد میشود که انگار راه نفس کشیدن را هم برایت تنگ میکنداما عزیزِ دل، کمی دیگر دوام بیاور...یادت باشد تو تمام داستان را نمیبینی؛
فقط چند صفحه از کتاب زندگیات را میخوانی،
و نویسندهی این کتاب، خداست.
تو نمیدانی در صفحهی بعد چه نوشته شده؟!شاید همان آرامشی باشد که مدتهاست منتظرش هستی،شاید یک اتفاق زیبا، یک لبخند، یک شروع تازهو یا دعایی که فکر میکردی هیچوقت به آسمان نرسیده است.خداوند خودش میفرماید:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ»«همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم.»(سوره بلد، آیه ۴)اما این تمام ماجرا نیست؛چون همان خدایی که سختی را میداند،وعده داده است:«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»«همانا با سختی، آسانی است.»(سوره شرح، آیه ۶)پس به فردا کمی بیشتر اعتماد کن...به خدایی که حتی وقتی تو چیزی نمیبینی،
راه را میبیند و آرامآرام
تو را به سمت روزهای روشنتر میبرد.
پ.ن: دوام بیاور؛هنوز زیباترین صفحههای کتابت نوشته نشده است.
میدانم خستهای...!میدانم گاهی خستگی آنقدر زیاد میشود که انگار راه نفس کشیدن را هم برایت تنگ میکنداما عزیزِ دل، کمی دیگر دوام بیاور...یادت باشد تو تمام داستان را نمیبینی؛
فقط چند صفحه از کتاب زندگیات را میخوانی،
و نویسندهی این کتاب، خداست.
تو نمیدانی در صفحهی بعد چه نوشته شده؟!شاید همان آرامشی باشد که مدتهاست منتظرش هستی،شاید یک اتفاق زیبا، یک لبخند، یک شروع تازهو یا دعایی که فکر میکردی هیچوقت به آسمان نرسیده است.خداوند خودش میفرماید:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ»«همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم.»(سوره بلد، آیه ۴)اما این تمام ماجرا نیست؛چون همان خدایی که سختی را میداند،وعده داده است:«إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا»«همانا با سختی، آسانی است.»(سوره شرح، آیه ۶)پس به فردا کمی بیشتر اعتماد کن...به خدایی که حتی وقتی تو چیزی نمیبینی،
راه را میبیند و آرامآرام
تو را به سمت روزهای روشنتر میبرد.
پ.ن: دوام بیاور؛هنوز زیباترین صفحههای کتابت نوشته نشده است.
🥲۶
۳۱
۲۰:۲۴
برای عطرِ خاکِ بارانخورده،
برای بوی نمخوردهی کوچهها،
برای آن لحظه که باران
تمام خستگیِ زمین را میشوید
و جهان، دوباره
آرام و تازه نفس میکشد...شُکر!
🤍
برای بوی نمخوردهی کوچهها،
برای آن لحظه که باران
تمام خستگیِ زمین را میشوید
و جهان، دوباره
آرام و تازه نفس میکشد...شُکر!
۲۷
۱۰:۲۶
الحمدلله کما هو أهله
🤍
🥹۱
۲۷
۱۰:۲۸
صدای رعد و برق همیشه برای من فقط یک صدای بلند نبود؛صدایی بود که هیجانم را بالا میبرد،
و برایم حس زندگی داشت....اما حالا همان صدا، شکل دیگری پیدا کرده!دیگر آن هیجان شیرین را ندارد؛گاهی شبیه انفجار شنیده میشود،
گاهی شبیه صدای جنگندهای
که از بالای سرت عبور میکند...
و بهجای اینکه منتظر باران باشم،
ناخودآگاه با تپش قلب منتظر اتفاقی بد میمانم.شاید این تشبیهها درست نباشند،اما ترسی که در دل آدم مینشینند، واقعیست!تا روز قیامت لعنت به کسانی که کاری کردندصدای هیجانانگیز نعمت الهی،
برایمان تبدیل به صدای ترسناک شود...
(:
و برایم حس زندگی داشت....اما حالا همان صدا، شکل دیگری پیدا کرده!دیگر آن هیجان شیرین را ندارد؛گاهی شبیه انفجار شنیده میشود،
گاهی شبیه صدای جنگندهای
که از بالای سرت عبور میکند...
و بهجای اینکه منتظر باران باشم،
ناخودآگاه با تپش قلب منتظر اتفاقی بد میمانم.شاید این تشبیهها درست نباشند،اما ترسی که در دل آدم مینشینند، واقعیست!تا روز قیامت لعنت به کسانی که کاری کردندصدای هیجانانگیز نعمت الهی،
برایمان تبدیل به صدای ترسناک شود...
۱۷
۱۲:۱۰