لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
م
۲۴۵ عضو

مسودات

undefined برای گفتگوی ناشناس با نگارنده، پیوند زیر را کلیک کنید و پیام خود را بفرستید:
ble.ir/payamresanimbot?start=ix0EPIIBOTAfisJ34LwDi7t7X
مشاهده در وب بله
۲ آبان
undefinedارزش تاریخی زن نزد لرهای بالاگریوه!
undefinedدر اثر تبلیغات دوران مواجهه با تجدد و مشروطیت بدین‌سو، کم گفته نمی‌شود که زنان ایرانی در رنج و دشواری بوده‌اند و حق‌شان از سوی مردان (بویژه شوهران!) تضییع می‌شده است؛ چنان‌که از مردان ایرانی پیشاتجدد چهره‌ای ظالم و جائر در اذهان ساخته شده که هم‌چنان ادامه دارد؛ اما آیا بواقع چنین است!؟
undefinedبی‌گمان، این مدعایی‌ست تحقیق‌نشده و البته، مبتنی‌بر ارزش‌های وارداتی؛ ولی بطور کلی، هرگونه داوری دراین‌باره (وضع زنان در ایران پیشاتجدد) نیازمند پژوهش موشکافانه براساس مبانی مقبول و ادله و شواهد معتبر است.
undefinedقبرستان‌ها (وادی خاموشان!) بویژه گورسنگ‌ها گواهانی بسیار رسا از تاریخ مردم‌اند که هر کس داعیه‌ی پژوهش‌های مردم‌شناختی دارد، باید آنان را موشکافانه بررسد؛ چنان‌که آن‌ها از مهم‌ترین مواد فرهنگی نزد باستان‌شناسان‌اند.
undefinedدر پل‌دختر (هویزه‌ی ثانی!) بگورستان «میرزاکوچک/گاوکش» (پای کوه «محله») و نیز قبرستان اصلی شهر که آرام‌گاه علامه سید نعمت‌الله جزائری رضوان‌الله‌علیه در آن است، رفتم. یکی در حدود شمال و دیگری بتقریب در جنوب پل‌دختر بود! نیز قبرستان روستای «بابازید» را که در آن بقعه‌ای منتسب بامام‌زاده‌ای بنام بابازید هست، گشتم.
undefinedآن‌چه بر سنگ قبرهای این گورستان‌ها بسیار جلوه می‌کند، نام زنان این دیار است که بیش‌تر «طلا/زر» یا ترکیبی از آن بوده:شاه‌طلاگوطلاماهی‌طلاگل‌طلارنگین‌طلاو زرخانمآنان حتا نام‌هایی چون «قیمتی»، «شاه‌زاده‌خانم» و «گل‌سلطان» بر دختران می‌نهاده‌اند.
undefinedآیا این نام‌ها نشان از ارزش زن نزدشان نیست!؟شاید شبهه‌افکنی بگوید:این نگاه کالایی بزن است!که البته، پذیرفتنی نیست.
undefinedباید بررسید؛ ولی نمی‌پندارم این نام‌ها در این مناطق روستایی و شبه‌شهری لرهای «بالاگریوه» متأثر از تجدد باشد و گویی نام‌هایی تاریخی و سنتی است.
سخن درازست!undefined https://ble.ir/mosavvadat
undefined۶
undefined۲
undefined۲

۲۰۹

۱۹:۴۴

۴ آبان
undefinedآزمون و خطا!
undefinedدر این یک ماه در درس «علوم تجربی» متوسطه‌ی اول پسرانه‌ی دولتی روش‌هایی گوناگون را برای آموزش بکار برده‌ام:الف) توضیح درس بطور شفاهیب‌) تلخیص و نوشتن دسته‌بندی‌شده‌ی درس بر تخته و سپس توضیح شفاهی آنج) توضیح درس بطور شفاهی و سپس فرصت دادن بدانش‌آموزان که آن بخش را در همان کلاس از کتاب بخوانند.د) توضیح درس بطور شفاهی و سپس طراحی سؤال صفحه‌بصفحه از کتابه‌) طراحی سؤال از آغاز و پاسخ بدان‌هاو) توضیح درس بطور شفاهی و سپس خواندن کتابز) وغیرهکه گاه یک بخش را با چند روش تدریس کرده‌ام؛ اما همه‌شان با چالش روبرو بوده است.
undefinedبطور کلی فهم سمعی و از راه شنوایی‌شان بسیار ضعیف است و درباره‌ی همه چیز حتا چیستی تکلیف‌شان درخواست نوشتن بر تخته می‌کنند؛ چنان‌که چیزی را بسیار سخت و پس از بارها تکرار کردن بطور شفاهی می‌توانند در دفترچه بنگارند (با خطی بسیار بسیار بد!) و از آن بدتر از روی تخته بسیار کند و حتا اشتباه می‌نویسند.
undefinedاین‌که مردان بیش‌تر بصری و زنان سمعی هستند، نمی‌تواند «توجیه کافی» برای این موضوع باشد؛ بلکه آشکارا، گوش‌های‌شان (سامعه!) «تربیت» نشده است که ریشه در «فضای مجازی» و بطور ویژه بازی‌های رایانه‌ای دارد و حتا در این ظرف نیز بسیار بسیار کم با متن (نوشتار) سروکار دارند؛ ولی از گذشته گفته‌اند: «آدمی فربه شود از راه گوش» و از آن مهم‌تر، «تفاهم» (در شئون گوناگون زندگی) مبتنی‌بر قوت فهم سمعی است.
undefinedچنان‌که پیش‌تر اشاره کرده بودم، «درک مطلب»‌شان از متن/نوشتار بسیار ضعیف است؛ چراکه هیچ با متن‌ها ور نرفته‌اند و کتاب‌های‌شان را نیز نخوانده‌اند و تقویت این موضوع نیز جز با «ممارست» نیست. سدافسوس دوگانه‌ی پیش‌مطالعه (خواندن درس پیش از تدریس) و تقریرنگاری (نوشتن درس پس از تدریس) که در یادگیری بسیار تأثیرگذار است، تا کنون رعایت نشده.
undefinedآخرین فناوری آموزشی که در حال آزمون آن هستم، خواندن متن کتاب در کلاس و دادن توضیحات لابلایش است. این‌طور هم متن کتاب را در کلاس می‌خوانند که امید نیست در خانه چنین کنند و هم با نوشتار سروکار می‌یابند و درک مطلب از متن را تمرین می‌کنند. ناگفته پیداست که فراتر از دروس، اینان در زندگی نیز با نوشتارهای گوناگون روبرو خواهند شد (از اظهارنامه و ابلاغیه‌ی قضایی گرفته تا اسناد و قراردادهایی هم‌چون خریدوفروش خانه و قباله‌ی ازدواج و تاها و یاهای دیگر!)؛ ازاین‌رو بسیار نیازمند درک مطلب از متن‌اند!
undefinedسخن درازست؛ اما اگر دست من بود، از همه‌ی دانش‌آموزان آزمونی «جامع» می‌گرفتم و بتعبیری، آنان را «تعیین سطح» می‌کردم و می‌فرستادم پایه‌ای که با آن «تناسب» دارند؛ حتا اگر چندین پایه «تنزل» یابند.undefined https://ble.ir/mosavvadat
undefined۶
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۲۵۹

۷:۱۲

۵ آبان
undefinedاز رخت‌خواب بمدرسه!
undefinedپدیدار اسف‌ناکی که در مدرسه‌ی دولتی متوسطه‌ی اول با آن روبروییم، «از رخت‌خواب بمدرسه» است! دانش‌آموزصبحانه‌نخورده و حتا دست‌ورونشسته و اجابت‌مزاج‌نکرده یک‌راست می‌آید مدرسه!
undefinedبارها پیش آمده که ساعت اول مدرسه بچه‌ها دل‌ضعفه دارند و از گرسنگی می‌نالند و شکایت می‌کنند که درس را نمی‌فهمند و تقاضا می‌نمایند که اجازه دهم تغذیه و لقمه‌ی هم‌راه‌شان را بخورند.
undefinedشب‌دیرخوابی و صبح‌خواب‌مانی رویه‌شان است و البته، برخی هستند که زود می‌خوابند؛ ولی دیر بیدار می‌شوند؛ اما چنان خواب‌آلوداند که حتا نرمش صبحگاهی مدرسه نیز چندان سرحال‌شان نمی‌آورد.
undefinedبپرخوابان می‌گویم که از قدیم گفته‌اند: «خواب خواب می‌آورد!» و نتیجه می‌گیرند: پس دیر بخواهیم!؟می‌گویم: نه! زودتر بیدار شوید.می‌گویند: زود بیدار شویم و درودیوار را نگاه کنیم!؟می‌گویم: نه! کارهایی گوناگون می‌توانید بکنید؛ ازجمله، کتاب علوم‌تان را بخوانید.برخی بفکر فرومی‌روند و بعضی زیرلب می‌خندند؛ ولی گویی بسیاری‌شان خانوادگی دیر بیدار می‌شوند!
undefinedخانه‌ی همه‌شان در محله نزدیک مدرسه است و این موضوع مانع زود بیدار شدن‌شان شده؛ چنان‌که گویی شغل پدرهای‌شان بیش‌تر آزاد است که این نیز زمینه‌ساز دیر برخاستن از خواب است.
undefinedیکی عتاب‌کنان در کلاسی گفت: آقا! کی حال دارد اول صبحی درس گوش دهد!؟هرچند در فرهنگ ما مثل است که «سحرخیز باش تا کام‌روا باشی»؛ اما بسیار شنیده‌ایم که تعجب‌آمیز یا گاه بطور توبیخی می‌گویند: «کله‌سحری/اول‌صبحی» و فلان کار!؟ یکی غرزنان در کلاسی دیگر پرسید: آقا! شما کی بیدار می‌شوید که اینقدر انگیزه دارید!؟گویی در ذهنش میان زود برخاستن و پرانگیزه بودن نسبت/رابطه‌ی مستقیم است!
undefinedآشکارا، کودکان و نوجوانان هر روز برای حضور در مدرسه باید ازنظر 1. جسمانی و 2. روحانی «آماده» شوند که این فرایند نیازمند «تدبیر» خانواده‌هاست. بیاد دارم در دوران دانش‌آموزی، ما صبح زود برمی‌خاستیم و همیشه رادیو روشن بود. هنوز موسیقی مغزبیدارکن (دقت شود!) تیتراژ آغازین برنامه‌ی جذاب و مفید «تقویم تاریخ» که کاری از گروه «پینک فلوید» بود، در گوشم طنین‌انداز است. یادش بخیر!
undefinedنمی‌دانم اکنون چطور است؛ ولی اواخر دانش‌آموزی ما تلوزیون (سیما!) نیز صبح‌هنگام برای کودکان و نوجوانان مدرسه‌ای برنامه‌هایی پخش می‌کرد؛ ولی مگر اکنون دیگر کسی تلوزیون می‌بیند یا بدان شوقی دارد!؟undefinedhttps://ble.ir/mosavvadat
undefined۸
undefined۴

۲۷۹

۲۱:۰۶

۶ آبان
undefinedبرهان سینوی درباره‌ی عقل!
undefinedامروز در درس علوم پس از آن‌که دانش‌آموزان هشتمی بسیار شلوغ کردند و بی‌انضباطی نمودند، درباره‌ی موهبت «عقل» با آنان سخن گفتم.
undefinedاز آغاز سال بدیشان گفته‌ام که منالف) خشونت کلامیب) خشونت غیرکلامینمی‌ورزم و روش من «اقناعی» است و شما باید با عقل و فهم خودتان بدین نتیجه برسید که «آداب» کلاس را رعایت کنید.
undefinedبارها بسیاری‌شان خواسته‌اند که «مبصر» کلاس شوند؛ اما من گفته‌ام: هرکس باید مبصر خود باشد و بر پدیدار «خودمبصری» تأکید کرده‌ام.
undefinedبرخی از سروصدای کلاس معترض‌اند و حتا مرا تشویق می‌کنند که با دانش‌آموزان برخورد غلاظ و شداد کنم؛ اما بدان‌ها گفته‌ام که اگر می‌توانید، خودتان هم‌کلاسی‌های‌تان را اقناع کنید.
undefinedچندباری در کلاس‌های مختلف بدیشان وقت داده‌ام که دراین‌باره یک‌دیگر را قانع کنند؛ ولی ناتوان از گفتگو و تبیین (استدلال‌آوری) هستند! بهم «تحکم» می‌کردند و بر سر هم «فریاد» می‌زدند؛ چنان‌که گویی تا کنون چیزی را برای‌شان تبیین نکرده‌اند و هیچ‌گاه در موضوعی اقناع‌شان ننموده‌اند.
undefinedبرخی از دوستان می‌گویند:چگونه می‌خواهی کودک یا نوجوانی را که در خانه با خشونت کلامی و غیرکلامی ساکت (سرکوب) شده، اقناع کنی!؟سخنی تأمل‌پذیر و فکرکردنی است.
undefinedامروز از نعمت عقل می‌گفتم که همه دارید و باید شکرش را بجا آورید و شکر فعلی‌اش بهره‌گیری از آن و رعایت ره‌نمودهایش است؛ ولی یکی گفت: من عقل ندارم!
undefinedبدو گفتم: بیا پای تخته! اول سرباززد و سپس آمد و از او پرسیدم: آیا عقل داری!؟گفت: نه!پرسیدم: خوب و بد را تشخیص می‌دهی!؟گفت: نه!گفتم: پس شلوارت را درآور! (تعجب بچه‌ها!) گفت: نه آقا!پرسیدم: چرا!؟گفت: زشته آقا!گفتم‌: پس خوب و بد را می‌فهمی؛ یعنی عقل داری!
undefinedیکی بلند گفت: آفرین آقا!دیگری با نگرانی آرام گفت: آقا! اگر درمی‌آورد، چی می‌شد!؟گفتم: مطمئن بودم درنمی‌آورد.
undefinedناگفته نماند این سبک احتجاج را از شیخ و رئیس‌مان ابن سینا رضوان‌الله‌علیه آموخته‌ایم و بدان «برهان سینوی» می‌گوییم!undefinedhttps://ble.ir/mosavvadat
undefined۹
undefined۲
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۲۱۶

۲۲:۳۳

۸ آبان
undefinedقفل ذهنی، ناتوانی در تحمل تعلیق و اضطراب!
undefinedپدیداری نگران‌کننده که در این یک ماه میان دانش‌آموزان 12 تا 16ساله‌ی متوسطه‌ی اول فراوان دیده شد، «قفل»شان بر موضوعی و فرارشان از «تعلیق» نسبت بدان بود. ذهن‌شان بسادگی «گرفتار» موضوعی می‌شد و تا آن حل/رفع نمی‌شد، دچار «توقف» می‌شدند؛ بلکه «اضطراب» سراپای‌شان را احاطه می‌کرد. این موضوع از یک سؤال ساده تا ریختن آشغال در سطل زباله‌ی کلاس می‌توانست باشد.
undefinedکافی است آشغالی داشته باشند. تا آن را در سطل نریزند، راحت و خلاص نمی‌شوند. گویا گرفتار شکنجه‌ای روحی هستند و می‌خواهند خود را از آن برهانند! اگر اجازه ندهی، ده‌بار پیاپی اصرار می‌کنند و کار بجایی می‌رسد که بی‌اجازه می‌روند و آن را در سطل می‌اندازند. بهیچ‌وجه نمی‌توانند تحمل کنند و صبر نمایند که زنگ بخورد.
undefinedبارها در این شرایط از ایشان پرسیده‌ام:چرا صبر نمی‌کنید!؟ می‌گویند: آقا! ذهن‌مان مشغول است.این را نیز بیفزایم که گاه شده در کلاس علوم نقاشی می‌کشیده‌اند یا با ابزاری (مانند لوله‌ی خودکار و گلوله‌ی کاغذی یا کش) شیطنت می‌کرده‌اند و پس از بارها تذکر که آن‌ها را بگذارید کنار، بمن گفته‌اند (نقل بمضمون!): این را از ما بگیرید که انجام ندهیم. تا دست‌مان هست، نمی‌توانیم خودداری کنیم! حتا قرار شده بخشی از کتاب را بخوانند و سپس بدون نگاه بکتاب فهم‌شان را بنگارند؛ ولی بقول خودشان تا کتاب دست‌مان باشد، نمی‌توانیم نگاه نکنیم.
undefinedدراین‌باره نمونه‌ها بسیار است؛ ولی نمی‌دانم هم‌سنخ هستند یا نه و باید روان‌شناسان رشد نظر دهند؛ اما می‌پندارم این «خلق» (بدین شدت و شیوع!) مناسب این سن‌وسال نیست؛ بلکه در کودک پیش‌دبستانی یا شاید کودکی که در سال‌های نخست دبستان است، این روحیه تا حدودی طبیعی باشد!
undefinedاین دانش‌آموزان گویی «رشد» نکرده‌اند و بتعبیر عامیانه، «بزرگ» نشده‌اند؛ چنان‌که بارها در هفته‌ی گذشته بطور جدی بدیشان گفته‌ام: شما هفتم، هشتم و نهم نیستید؛ بلکه پیش‌دبستانی، اول و دومید؛ یعنی هم 1. درس‌تان ضعیف است و هم 2. گفتار و رفتارتان مطابق سن‌وسال‌تان نیست؛ اما هیچ اعتراض نکرده‌اند که گویی بارها با این گزاره/داوری روبرو بوده‌اند و بدان عادت دارند یا برای‌شان هیچ مهم نیست!
undefinedمدرسه «مشاور» دارد؛ اما از وجوه 1. علمی و 2. خلقی ناتوان از تشخیص این دست پدیدارهای روان‌شناختی و مواجهه با آن‌هاست؛ البته، شاید چندان نتوان از او توقع داشت؛ زیرا با این اوضاع خراب «نظام علم» در کشور، یک لیسانسه حتا از دانش‌گاه‌های خوب، چیزی در چنته ندارد!undefinedhttps://ble.ir/mosavvadat
undefined۵
undefined۴
undefined۱

۱۵۵

۹:۰۵

۹ آبان
undefinedاستخدام در تهران و انتقال بشهرستان!
undefinedبسیار شنیده‌ایم که پزشکان «طرح» دارند که پس از فارغ‌التحصیلی چونان «تعهد»ی باید آن را بگذرانند تا بتوانند از «امتیاز»اتی بهره گیرند. نیز شنیده‌ایم که گویا بطور معمول، این طرح را در روستاها یا شهرستان‌های کوچک که گاه بدان‌ها وصف محروم می‌دهند، می‌گذرانند.
undefinedهمیشه بدین می‌اندیشیدم که این درست نیست که پزشکی بی‌تجربه در این مناطق تجربه کسب کند و سپس در تهران و شهرهای بزرگ مطب بزند یا در بیمارستان‌های این شهرها مشغول شود و دراین‌باره پیش‌نهاد داده بودم که گذراندن طرح بجای آن‌که همان اول فارغ‌التحصیلی و چندسال پیاپی باشد، در طول دو یا سه دهه طبابت فرد بطور گسسته پخش شود و پزشک هر سال یک یا چند ماه یا هر چند سال مدتی را در آن مناطق طبابت کند. شنیده‌ام که نیروهای مسلح با فلسفه‌ای دیگر چنین وضعی دارند.
undefinedاما از مدتی پیش با پدیداری روبرو شدم که این یک ماه نیز هم دوباره مشاهده‌اش کردم و هم بیش از پیش ذهنم را درگیر کرد. درباره‌ی جذب در آموزش‌وپرورش بسیاری که تهرانی یا مقیم تهران نیستند یا بطور موقت ساکن‌اند یا بویژه در تهران دانش‌جو بوده‌اند، در آزمون استخدامی آموزش‌وپرورش از تهران شرکت می‌کنند؛ اما هرچند برخی‌شان قصد زندگی در تهران را دارند؛ ولی برخی‌شان با این انگیزه چنین می‌کنند که قبول شوند و پس از چند سال انتقالی بگیرند و بشهرستان‌شان بروند (گویا دراین‌باره با چالش‌هایی روبرو می‌شوند!).
undefinedباید بررسید؛ اما گویا استخدام در آموزش‌وپرورش تهران ممکن بلکه محتمل‌تر است؛ چونالف) تهران همیشه نیاز دارد (اعلام نیاز می‌کند!) ب) ظرفیت جذبش بسیار بلکه بیش‌تر از شهرستان‌ها است.ج) خود تهرانی‌ها تمایلی کم‌تر بجذب در آموزش‌وپرورش دارند.بویژه سومی نیازمند پژوهش‌های ژرف است؛ البته، مقوله‌ی «بومی‌گزینی» در استخدام آموزش‌وپرورش مطرح است؛ ولی گویا «ترجیح» (اولویت!) است؛ نه تعیین!
undefinedاین وضع را در آموزش‌وپرورش بسنجید با آن‌چه درباره‌ی پزشکان بیان شد. فارغ از آن‌که فی‌نفسه، چقدر ایشان (کسانی که اهل و ساکن تهران نیستند!) مناسب معلمی در تهران‌اند (دراین‌باره سخن درازست!)، بی‌گمان، دوران بی‌تجربگی‌شان را در تهران بکسب تجربه می‌پردازند؛ البته، شاید کسی بگوید که این ازقضا، دوران حوصله و شوروشوق‌شان است؛ اما باید بررسید که آسیب‌های این وضع چیست و چگونه می‌توان آن را تدبیر کرد.undefinedhttps://ble.ir/mosavvadat
undefined۵
undefined۲
undefined۱

۱۵۴

۹:۳۴

۱۲ آبان
undefinedانتقام از همه!
undefinedامروز سر کلاس هشتمی‌ها بیش‌ترشان انگلیسی می‌خواندند؛ چون زنگ بعد آزمون داشتند. پس از بارها تذکر که درس‌مان علوم است، کنار گذاشتند و بجایش از من خواستند بمعلم زبان بگویم امتحان نگیرد که نپذیرفتم؛ پس شیطنت و سروصدا را از سر گرفتند.در این میان یکی در دفترش «جاوید شاهنشاه» را سیاه‌مشق می‌کرد.بدو گفتم: پسر خوب! سر کلاس علوم، چه بنویسی «جاوید شاه» و چه بنگاری «جاوید خمینی» (مقصودم آیت‌الله‌العظما خمینی رحمه‌الله است!)، فرقی ندارد و هر دو اشتباه است.پاسخی نداد؛ ولی برخی بدین مضمون گفتند: آقا! چه بی‌پروا سخن گفتید!
undefinedبد نیست اشاره کنم که پیش‌تر در برخی کلاس‌ها چالشی درباره‌ی فحاشی‌ها و نیز صلوات‌های بی‌موقع داشتیم. بدانش‌آموزان چندبار گفتم:چه فحاشی که فی‌نفسه قبیح است، کنید و چه صلوات که فی‌نفسه حسن است، بفرستید (مقصودم همان بی‌وقت‌هاست!)، هر دو سر کلاس اشتباه و دور از آداب کلاس است.
undefinedامروز نهمی‌ها را که بسیار شیطنت کردند، درباره‌ی رعایت آداب کلاس و نیز درس خواندن نصیحت می‌کردم و از عدد 40 بهره بردم که 40 روز شما را آزمودم و تجربه کردم و «حجت» بر من و شما تمام است و همه می‌دانید 40 در فرهنگ ما چه جای‌گاهی دارد. در آن میان یکی گفت:همانند 40هزار کشته‌ی دی 1404!گفتم: پسر! چه 40هزار کشته‌ی دی 1404 و چه 40هزار کشته‌ی اسفند و فروردین (مقصودم شهیدان جنگ تحمیلی استکبار آمریکا و طاغوت رژیم صهیونی است!)، کلاس علوم جای گفتگو دراین‌باره‌ها نیست.یکی گفت: پس قبول دارید 40هزار کشته‌ی دی را!؟ گفتم: نه قبول دارم و نه انکار می‌کنم!
undefinedیکی از هفتمی‌ها بالای همه‌ی برگه‌هایش می‌نگارد: «اهیرا»! می‌پندارم همان «اهورا» باشد که درست نیاموخته و غلط می‌نویسد. نیز یکی از معلمان گفت: فلان هشتمی بالای برگه‌اش پارسال می‌نگاشت: بنام شاهنشاه! گویا تمایل بپهلوی در این نوجوانان کم نیست؛ اما چندباری سر کلاس‌ها گفته‌ام:این‌جا جمع شده‌ایم علوم بخوانیم و نه دین و مرام سیاسی من مهم است و نه دین و مرام سیاسی شما!
undefinedاما آن‌چه در این دانش‌آموزان متوسطه‌ی اول دولتی پسرانه‌ی وسط تهران می‌بینم، «حس انتقام» است. این‌ها می‌خواهند از «خانواده» (گاه خانواده‌های‌شان ازشان نزد معلمان گله می‌کنند!)، از «مدرسه»، از «جامعه» و از «همه» انتقام بگیرند؛ چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، «فرافکنی» ذاتی‌شان است و جز خود، همه را مقصر می‌دانند! نمی‌دانم مسئولان کشور چقدر از این وضع آگاه‌اند؛ ولی آن پیش از همه، ریشه در انگاره‌ی نادرست تقدم مطلق «امر سیاسی» بر «امر مدنی» دارد که سدافسوس، این نیم‌قرن فراوان تبلیغ شد.undefinedhttps://ble.ir/mosavvadat
undefined۶
undefined۴
undefined۲
undefined۱

۱۵۷

۷:۴۰

۱۴ آبان
undefinedپایستگی هم‌بستگی!
undefinedبیاد دارم اواخر دهه‌ی 90 و اوایل سده‌ی 15ام هرجا جلسه می‌رفتیم، با آه، ناله، دریغ و افسوس سخن از آن بود که «سرمایه‌ی اجتماعی» کاسته شده، شکاف‌های اجتماعی تبدیل بگسل شده و چنین‌وچنان! این موضوع ذهن مرا بسیار درگیر کرده بود.
undefinedروزی یکی از رفیقان که در شهرداری تهران مسئولیتی داشت، من و برخی از دوستان را برای مشورت دعوت کرد. قرار جلسه ساعت 7 در باغ‌موزه‌ی قصر گذاشته شد. مطابق رویه‌ام زودتر، حدود 6:30، آن‌جا بودم و در باغ/بوستان قدم می‌زدم که با صحنه‌هایی تأمل‌برانگیز روبرو شدم. مردمی با رنگ، بو و مزه‌هایی گوناگون با یک‌دیگر در «صلح‌وصفا» ورزش، بازی یا گفتگو می‌کردند.
undefinedبرای نمونه، از خانم‌های محجبه و حتا چادری تا خانم‌های موسوم بکم/شل/بدحجاب و نیز بی‌حجاب آن‌جا در تعامل بودند! سدافسوس، برای بیان تمایزها چاره‌ای جز آوردن این نمونه گویا نیست و این از جهات مختلف بسیار آزارنده و پرتبعات است.
undefinedخانم‌ها بازارچه‌هایی براه انداخته بودند و آن‌سو آقایی بشاش سر قابلمه‌ی بزرگ عدسی نشسته بود و برای هر که می‌خورد، رای‌گان عدسی می‌ریخت. از من نیز با خوش‌رویی و احترام دعوت کرد که پیاله‌ای سرکشم؛ ولی من (ریا و سمعه نباشد!) روزه‌ی ماه رجب اصم بودم و امساک و تشکر کردم.
undefinedهر چه از «صمیمیت»ی که آن‌جا بود، بگویم، کم گفتم (گفته‌ام). چنان غرق فکر شدم که حتا ساعت از قرار جلسه گذشت؛ البته، جلسه لغو شده بود و ساعت 8 با شرمندگی بمن خبر دادند که با پوزش فراوان، حواس‌مان پرت بود و فراموش کردیم بشما خبر دهیم. با خود گفتم که توفیق الاهی بود که این ساعت این‌جا حضور یابم و این جنب‌وجوش و هم‌بستگی را ببینم و چونان مثال نقضی برای آن مدعیات بالا بیاورم.
undefinedخلاصه! بدین «فرضیه» رسیدم که نهادهای اجتماعی نابود نشده؛ بلکه نهادهای کهنه جای خود را بنو داده است؛ یعنی هم‌بستگی‌هایی با موضوع و در شرایطی (ازجمله، زمان و مکان) گوناگون! شاید کسی بگوید که قابلمه‌ی عدسی آدمی را بیاد نذری می‌اندازد و آن بازارچه سبزی‌پاک‌کردن هم‌سایه‌ها را تداعی می‌کند.
undefinedگویی اگر روابط قوم‌‌وخویشی (صله‌ی ارحام) کم‌رنگ شده و از حضور در مکان‌هایی چون حسینیه‌ها در ایام عزاداری‌ها کاسته شده، بوستان‌ها صبح زود برای ورزش و تفریح هم‌محلی‌ها (شاید نه هم‌سایه‌های نزدیک!) جای آن را گرفته است و اکنون باید بدنبال و در جستجوی نهادهای اجتماعی نو بود؛ چنان‌که برخی را در فضای مجازی می‌توان یافت و بصرف کاهش رونق نهادهای قدیم، نباید کاهش هم‌بستگی را نتیجه گرفت. شوخی و طنزآمیز می‌توان گفت: «قانون پایستگی هم‌بستگی!»؛ یعنی هم‌بستگی ثابت مانده و از نوعی بنوع دیگر دگرگون شده!
undefinedجنب مدرسه‌ی دولتی متوسطه‌ی اول بوستانی است که صبح‌ها این صحنه‌ها بیش‌وکم درش آفریده می‌شود که هرچند دچار برخی آسیب‌هاست؛ اما انس، صلح‌وصفا و صمیمیت در آن موج می‌زند که ستودنی‌ست. در این مدت یک‌ماهه بارها تجربه‌اش کردم. هم‌چنان باور دارم که تقدم مطلق «امر سیاسی» بر «امر مدنی» آفت تألیف و مانع هم‌بستگی‌های اجتماعی‌ست.undefined https://ble.ir/mosavvadat
undefined۳
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۹۲

۱۰:۳۰

۱۵ آبان
undefinedستون، سطون یا سوتون!؟
undefinedپیش‌تر چندباری نوشتم که دانش‌آموزان متوسطه‌ی اول دولتی وسط تهران، خواندن و نوشتن نمی‌دانند؛ اما فاجعه چیزی دیگر است. هفته‌ی پیش از آنان خواستم که جای‌شان در کلاس را بهم‌راه نام‌ونشان‌شان (نشان=نام خانوادگی) و نیز نام پدرشان بترتیب زیر در برگه‌ای بنویسند و بدهند:
الف) از درب ورودی کلاس، ستون اول تا سوم!ب‌) از جلوی کلاس، ردیف اول تا پنجم!ج) رو بجلوی کلاس، سمت راست یا چپ نیم‌کت!
undefinedچندبار ستون و ردیف را لفظی و عملی توضیح دادم و بر تخته نیز نوشتم و مثال زدم؛ اما نتیجه:قاطبه‌شان یا اشتباه یا ناکامل یا نادقیق نگاشتند!
برای نمونه:الف)اشتباه ستون با ردیفشمردن ردیف‌ها از عقب کلاسغلط شمردن ردیفغلط نگاشتن سمت چپ یا راستب‌)ننوشتن ستونننوشتن ردیفننوشتن ستون و ردیفننوشتن سمت چپ یا راستج)بکار بردن عبارت وسط بجای دوم در ستونبکار بردن عبارت وسط بجای سوم در ردیفتغییر ترتیب ستون، ردیف و سمتبکار بردن عبارت میز بجای ردیف
undefinedگفتنی است حتا با آن‌که بر تخته نوشته بودم: ستون! برخی آن را «سطون» و برخی دیگر «سوتون» نوشتند. معلم نگارش‌شان می‌گفت: هرچه می‌گویم محاوره‌ای ننویسند، گوش‌شان بده‌کار نیست!
undefinedبرخی بجای نوشتن این موارد، کروکی‌وار، کلاس‌شان را در برگه تصویر کردند و جای‌شان در کلاس را علامت زدند. این، هرچند خلاقیت است؛ ولی آشکارا بدین خاطر بود که گیج شده بودند؛ چنان‌که خود بنحوی اذعان کردند.
undefinedاز همه شگفت‌انگیزتر این بود که نام خانوادگی‌شان را در نگاشتن نام پدرشان دوباره تکرار کرده بودند. بدیشان گفتم: نام خانوادگی پدرتان همان نام خانوادگی خودتان است. چرا آن را دوباره نوشته‌اید!؟ پاسخی نداشتند.یکی دو نام و نام خانوادگی در بخش پدر آورده بود که یکی هم‌نام‌خانوادگی خود بود و دیگری نه که آشکارا، اولی نام پدر و دومی نام ناپدری‌اش (هم‌سر دوم مادرش پس از جدایی از هم‌سر اولش) است. بواقع، این دانش‌آموز از ذهنش چه گذشته که هر دو را نوشته است!؟یکی گفت: چه جالب که ناپدری‌اش را پدر بشمار آورده و پذیرفته است!تأمل‌پذیر است که برخی نام مادرشان را نیز نوشته‌اند و یکی نیز فقط نام مادرش را نوشته است.
undefinedاین را که دیدم، برایم بسیار آسان و باورکردنی شد که نهمی‌ها پس از چندین‌بار توضیح، هنوز مدل بور و ملاک طبقه‌بندی عناصر در جدول مندلیف را نفهمیده‌اند (ص. 7 علوم تجربی نهم)!
undefinedسخن درازست؛ اما سدافسوس، من «روان‌شناس» نیستم که این موارد را بتوانم موشکافانه تحلیل و تبیین کنم؛ ولی همین اندازه می‌فهمم که این وضع نیازمند رسیدگی جدی است!undefined Https://ble.ir/mosavvadat
undefined۴
undefined۲
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۶۰

۱۷:۰۶

۱۶ آبان

نگاهی نو بفقر و سیاست مواجهه با فقیر.pdf

۳۰۶.۶۶ کیلوبایت

undefinedنگاهی نو بفقر و سیاست مواجهه با فقیر!
undefinedیکی از برجسته‌ترین انگاره‌های راه‌بردی نقدپذیر «انقلاب 57» (اگر نگوییم برجسته‌ترین!) آن‌چنان‌که در ذهن بسیاری از همان آغاز و حتا تا کنون چیره است، دیدن جهان و تفسیر «همه» چیز «تنها» با دوگانه‌ی «استکبار-استضعاف» است؛ بگونه‌ای که می‌توان آن را گونه‌ای «تقلیل‌گرایی مفرط» بشمار آورد.
undefinedگویا، دوگانه‌ی «استکبار-استضعاف» در معنای متعارفش، با دوگانه‌ی «حق-باطل» یکی نیست (آن را می‌توان با دوگانه‌ی «دوست-دش‌من» نیز سنجید!)؛ بلکه دایره‌ی فراگیری‌اش تنگ‌تر است؛ البته، می‌توان دوگانه‌ی «اس-اس» را طوری تبیین کرد که «کلیت/عمومیت» یابد؛ اما اگرچه شاید چنان بیانی در ذهن برخی از بزرگان انقلاب 57 همانند آیت‌الله‌العظما خمینی رضوان‌الله‌علیه بویژه با توجه بسابقه‌ی فقهی، فلسفی و عرفانی‌شان بوده باشد (شاید «قانون کار» مثال نقض این مدعا باشد!)؛ ولی بی‌گمان، فراگیر نبوده و حتا با تفسیرهای «چپ»ی (مارکسیستی) آلوده شده است.
undefinedباید پژوهید؛ اما می‌پندارم بسیاری از سیاست‌های این نیم‌قرن ریشه در همین تفسیر انحصاری همه چیز با دوگانه‌ی «استکبار-استضعاف» دارد؛ بویژه در موضوع دوگانه‌ی بسیار پیچیده‌ی «فقر-غنا» که بشریت همیشه دچارش بوده است. شاید جا دارد سیاست خارجی‌مان نیز با ملاحظه‌ی این تقلیل‌گرایی مفرط بازبینی شود. سخن درازست!
undefinedدر دهه‌ی 90 درباره‌ی دوگانه‌ی فقروغنا خرده‌کارهایی انجام دادم؛ اما ادامه نیافت! پاره‌ای از آن در گزارشی کوتاه منتشر شد که می‌پندارم هنوز «بیات» نشده؛ ازاین‌رو آن گزارش اجمالی/اشاری هرچند نیازمند بازبینی است، بی‌کم‌وکاست، پیوست شده!#گزارش_سیاستیundefined Https://ble.ir/mosavvadat
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱
undefined۱

۵۱

۸:۴۷