اعتراض؛ میانهی تفاهم و مدارا!
اگر #اعتراض #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر شمرده شود، پیش و بیش از همه باید از «تعریف/چیستی» و «تطبیق» (مصداقیابی) دو پدیدار معروف و منکر سخن گفت؛ زیرا یکی از چالشبرانگیزترین موضوعات امر به معروف و نهی از منکر «تشخیص» معروف و منکر است؛ چنانکه در احکام فقهی، «علم» به معروف و منکر «شرط جواز» امر به معروف و نهی از منکر دانسته شده.
در «میراث اسلامی» (بویژه کتاب و سنت) از دوگانههای معروف و منکر، حَسَن و قبیح (حسن و قُبح) و نیز صالح و فاسد (صلاح و فساد) سخن رفته؛ ولی بررسی اینکه هرکدام چه معنایی دارد و نیز وجه/وجوه تمایزشان چیست، در این مجال نگنجد؛ اما ناگزیر باید پرسید: تشخیص معروف و منکر چگونه ممکن است!؟ که دراینباره باید بطور ویژه از «بدیهیات عقل عملی» بحث کرد.
هرچند این دست اصطلاحات یادشده همانند خود واژههای اعتراض و اغتشاش که در دایرهی اجتماعیاتاند، ماهوی نیستند و تعریف منطقی، چه حدی و چه رسمی، نمیپذیرند؛ اما شاید بتوان «پیشرفت» یک جامعه را در «شفافیت» و «وضوحوتمایز» آنها دانست؛ چراکه هرچه الفاظ در یک جامعه مبهمتر و غبارآلودتر باشند، «سوءتفاهم»ات که نتیجهی «مغالطات» است، در آن جامعه بیشتر است.
شفافیت این کلیدواژهها منوط به «گفتگوی همدلانه (مبتنیبر رفقومدارا)» است؛ یعنی افراد با اندیشههای گوناگون که فهمهایی مختلف دارند، برای درک مراد یکدیگر بکوشند که نتیجهی آن «تفاهم»، زمینهساز توافق یا تخالف آگاهانه، است؛ یعنی چنان نیست که تفاهم بطور حتمی به توافق بینجامد؛ اما تفاهم «امکان» آن را فراهم میکند؛ بلکه میافزاید؛ چنانکه گفتهاند: «اختلاف ناس در نام اوفتاد//چون به معنی رفت آرام اوفتاد» (مولوی)
در موضوع معروف و منکر نیز این «تفاهم» ضروری است؛ زیرا آن میتواند «تضارب آرا»ی نظامات اندیشهای و ارزشی (دقت شود!) را ممکن سازد. آشکارا، در ظرف تضارب آراست که معروف و منکر «تشخیص» داده میشود (البته، مقام تطبیق که صغروی است، پیچیدگیهایی بسیار بیشتر دارد!)؛ ازاینروست که اولیای جامعه بر برگزاری
1. کرسیهای آزاداندیشی
2. کرسیهای نظریهپردازی
در جامعه تأکید داشتهاند؛ ولی باید دانست که تضارب آرا در «فضای تصنعی» شکل نمیگیرد؛ بلکه بنیادیترین مقدماتش مانعزدایانه است. ادای حق این مهم دهانی میخواهد «به پهنای فلک»؛ ازاینرو در پایان تنها باید پرسید:
«اگر مردم در اعتراض خود بهمثابهی امر به معروف و نهی از منکر دچار خطا در تشخیص معروف یا منکر شدند، حکومت چه مسئولیتی دارد!؟»
بیگمان، مسئولیت دولت در این وضع پس از شنیدن «صدای اعتراض» مردم (یقولون هو أذُنٌ قل أذُنٌ خیرٌ لکم (سورهی توبه: آیهی 61))، تلاش در «اقناع» مردم است که در «محیط تألیفی» ممکن است؛ چنانکه قرآن دربارهی «محاجه» میفرماید: «ولاتجادلوا أهلَ الکتاب إلا بالتی هی أحسن إلا الذین ظَلَموا منهم» (سورهی عنکبوت: آیهی 46) و صف اعتراض را از اغتشاش (الذین ظَلَموا منهم) جدا میسازد که در جای خود باید بررسید «جدال احسن» چیست.
اگر #اعتراض #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر شمرده شود، پیش و بیش از همه باید از «تعریف/چیستی» و «تطبیق» (مصداقیابی) دو پدیدار معروف و منکر سخن گفت؛ زیرا یکی از چالشبرانگیزترین موضوعات امر به معروف و نهی از منکر «تشخیص» معروف و منکر است؛ چنانکه در احکام فقهی، «علم» به معروف و منکر «شرط جواز» امر به معروف و نهی از منکر دانسته شده.
در «میراث اسلامی» (بویژه کتاب و سنت) از دوگانههای معروف و منکر، حَسَن و قبیح (حسن و قُبح) و نیز صالح و فاسد (صلاح و فساد) سخن رفته؛ ولی بررسی اینکه هرکدام چه معنایی دارد و نیز وجه/وجوه تمایزشان چیست، در این مجال نگنجد؛ اما ناگزیر باید پرسید: تشخیص معروف و منکر چگونه ممکن است!؟ که دراینباره باید بطور ویژه از «بدیهیات عقل عملی» بحث کرد.
هرچند این دست اصطلاحات یادشده همانند خود واژههای اعتراض و اغتشاش که در دایرهی اجتماعیاتاند، ماهوی نیستند و تعریف منطقی، چه حدی و چه رسمی، نمیپذیرند؛ اما شاید بتوان «پیشرفت» یک جامعه را در «شفافیت» و «وضوحوتمایز» آنها دانست؛ چراکه هرچه الفاظ در یک جامعه مبهمتر و غبارآلودتر باشند، «سوءتفاهم»ات که نتیجهی «مغالطات» است، در آن جامعه بیشتر است.
شفافیت این کلیدواژهها منوط به «گفتگوی همدلانه (مبتنیبر رفقومدارا)» است؛ یعنی افراد با اندیشههای گوناگون که فهمهایی مختلف دارند، برای درک مراد یکدیگر بکوشند که نتیجهی آن «تفاهم»، زمینهساز توافق یا تخالف آگاهانه، است؛ یعنی چنان نیست که تفاهم بطور حتمی به توافق بینجامد؛ اما تفاهم «امکان» آن را فراهم میکند؛ بلکه میافزاید؛ چنانکه گفتهاند: «اختلاف ناس در نام اوفتاد//چون به معنی رفت آرام اوفتاد» (مولوی)
در موضوع معروف و منکر نیز این «تفاهم» ضروری است؛ زیرا آن میتواند «تضارب آرا»ی نظامات اندیشهای و ارزشی (دقت شود!) را ممکن سازد. آشکارا، در ظرف تضارب آراست که معروف و منکر «تشخیص» داده میشود (البته، مقام تطبیق که صغروی است، پیچیدگیهایی بسیار بیشتر دارد!)؛ ازاینروست که اولیای جامعه بر برگزاری
1. کرسیهای آزاداندیشی
2. کرسیهای نظریهپردازی
در جامعه تأکید داشتهاند؛ ولی باید دانست که تضارب آرا در «فضای تصنعی» شکل نمیگیرد؛ بلکه بنیادیترین مقدماتش مانعزدایانه است. ادای حق این مهم دهانی میخواهد «به پهنای فلک»؛ ازاینرو در پایان تنها باید پرسید:
«اگر مردم در اعتراض خود بهمثابهی امر به معروف و نهی از منکر دچار خطا در تشخیص معروف یا منکر شدند، حکومت چه مسئولیتی دارد!؟»
بیگمان، مسئولیت دولت در این وضع پس از شنیدن «صدای اعتراض» مردم (یقولون هو أذُنٌ قل أذُنٌ خیرٌ لکم (سورهی توبه: آیهی 61))، تلاش در «اقناع» مردم است که در «محیط تألیفی» ممکن است؛ چنانکه قرآن دربارهی «محاجه» میفرماید: «ولاتجادلوا أهلَ الکتاب إلا بالتی هی أحسن إلا الذین ظَلَموا منهم» (سورهی عنکبوت: آیهی 46) و صف اعتراض را از اغتشاش (الذین ظَلَموا منهم) جدا میسازد که در جای خود باید بررسید «جدال احسن» چیست.
۲.۷K
۱۵:۲۳
شگفتا! امام علی (علیهالسلام) در بحبوحهی کارزار «صفین» دغدغهی «حقوق (و تکالیف!)» دارند و در خطبهی اندیشیدنی 207/213/216 نهجالبلاغه از «حقوق متقابل» حکومت و مردم بعنوان برترین حقها یاد میفرمایند: «وأعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیة وحق الرعیة علی الوالی» (بزرگترین حق از این حقوق که خدای سبحان قرار داده، حق فرمانروا بر رعیت و حق رعیت بر فرمانروا است/استادولی) که بحث در نسبت «حق طبیعی» و «حق مفترض (الاهی!)» مجالی دیگر میطلبد؛ اما امیرمؤمنان (علیهالسلام) پس از آنکه برخی چراییها و ویژگیهای این #حقوق دوطرفه را میاشارند، پیامدهای تأدیهی این حقوق (از هر دو طرف) را بیان میدارند:«فإذا أدت الرعیة إلی الوالی حقه وأدی الوالی إلیها حقها» (پس چون رعیت حق والی را بگزارد و والی حق رعیت را به جای آرد/شهیدی)1. عز الحق بینهم (حق میان ایشان ارجمند گردد/انصاریان)2. وقامت مناهج الدین (و راههای دین استوار گردد/معادیخواه)3. واعتدلت معالم العدل (و نشانههای عدالت گسترش یابد/دینپرور)4. وجرت علی أذلالها السنن (و سنتها در مجرای خود به راه افتد/استادولی)5. فصلح بذلک الزمان (پس کار زمانه آراسته گردد/شهیدی)6. وطمع فی بقاء الدولة (به ماندگاری دولت امید رود/معادیخواه)7. ویئست مطامع الأعداء (و دشمنان از مطامع خود ناامید گردند/دینپرور)
چنانکه آشکارست، تحقق دین و #عدالت در جامعه پیامد رعایت این حقوق متقابل است؛ اما آنچه در این روزهای «جنگ تحمیلی» علیه استکبار آمریکا و طاغوت رژیم صهیونی بسیار تأملبرانگیزتر مینماید، ابتنای بقای حکومت و نیز ناامیدی دشمنان از زوال آن بر تأدیهی این حقوق است؛ یعنی اگر حکومتی میخواهد بماند و پایدار باشد و دشمنان از نابودیاش ناامید شوند، ناگزیر، باید در رعایت حقوق مردم بکوشد؛ اما شاید کسانی بگویند (که میگویند!): اکنون چه وقت این سخنان است که در پاسخشان باید نوشت: چنانکه در آغاز اشاره شد، این سخنان درسآموز را امام علی (علیهالسلام) میان جنگ صفین فرمودهاند!
سدافسوس، بیانیهها و پیامها بیشوکم، بر رعایت و تأدیهی حقوق مردم پامیفشارد؛ اما در میدان عمل اثری از آن بچشم نمیآید؛ چنانکه امام علی علیهالسلام در آغاز این خطبه رسا و گیرا فرمودهاند: «فالحق أوسع الأشیاء فی التواصف وأضیقها فی التناصف» (حق در عرصه وصف وسیعترین اشیاء و در مرحله انصاف تنگترین چیزهاست/انصاریان)
چنانکه آشکارست، تحقق دین و #عدالت در جامعه پیامد رعایت این حقوق متقابل است؛ اما آنچه در این روزهای «جنگ تحمیلی» علیه استکبار آمریکا و طاغوت رژیم صهیونی بسیار تأملبرانگیزتر مینماید، ابتنای بقای حکومت و نیز ناامیدی دشمنان از زوال آن بر تأدیهی این حقوق است؛ یعنی اگر حکومتی میخواهد بماند و پایدار باشد و دشمنان از نابودیاش ناامید شوند، ناگزیر، باید در رعایت حقوق مردم بکوشد؛ اما شاید کسانی بگویند (که میگویند!): اکنون چه وقت این سخنان است که در پاسخشان باید نوشت: چنانکه در آغاز اشاره شد، این سخنان درسآموز را امام علی (علیهالسلام) میان جنگ صفین فرمودهاند!
سدافسوس، بیانیهها و پیامها بیشوکم، بر رعایت و تأدیهی حقوق مردم پامیفشارد؛ اما در میدان عمل اثری از آن بچشم نمیآید؛ چنانکه امام علی علیهالسلام در آغاز این خطبه رسا و گیرا فرمودهاند: «فالحق أوسع الأشیاء فی التواصف وأضیقها فی التناصف» (حق در عرصه وصف وسیعترین اشیاء و در مرحله انصاف تنگترین چیزهاست/انصاریان)
۲.۴K
۶:۵۰
در این روزهای «جنگ تحمیلی» علیه استکبار آمریکا و طاغوت رژیم صهیونی، در گروههای تجمعات جهادی شبانه در میدانها و خیابانها، گویا متأثر از طبقهی مداحان (روضوی!)، فراوان تعابیری از این دست دیده میشود که «پیروزی بهر قیمتی!»؛ ولی آیا آن بجا و شایان است!؟
سدافسوس، «پیروزی» نیز از آن کلیدواژههای غبارآلود است که گویا چون پذیرش «شکست» تلخ و دشوار است، کسی در زدودن زنگارهایش نمیکوشد و آن را «تعریف» و شاخصهایش را «تعیین» نمیکند؛ ازاینرو صرفنظر از «تبلیغات» آگاهانه که لازم است، گاه دو طرف یک ماجرا «ملانصرالدین»وار خود را پیروز میانگارند؛ اما فارغ از «ابهام» مغالطهآمیز پیروزی، آیا «پیروزی بهر قیمتی!» پسندیده است!؟ (شاید کسی بگوید: «آیا پیروزی بهر قیمتی پیروزی است!؟»)
امام علی (علیهالسلام) در خطبهی 191/193/197/200 نهجالبلاغه بسیار تأملبرانگیز میفرمایند:«والله ما معاویة بأدهی منی ولکنه یغدر ویفجر ولولاکراهیة الغدر لکنت من أدهی الناس ولکن کل غدرة فجرة وکل فجرة کفرة ...»(بخدا سوگند! معاویه زیرکتر از من نیست؛ ولی او «غدر» میورزد و گناه میکند. اگر غدر زشت نبود، من از زیرکترین مردم بودم؛ اما هر غدری (غدرهای) گناه است و هر گناهی کفر .../نگارنده)
«غدر» را مقاییساللغةی ابن فارس رازی «نقض العهد وترک الوفاء به» معنا کرده؛ چنانکه مترجمان نهجالبلاغه واژههای «پیمانشکنی/شهیدی و معادیخواه»، «خیانت/دینپرور، فقیهی و انصاریان»، «نیرنگ/استادولی، انصاریان و فقیهی»، «فریب/دینپرور و فقیهی» و ... را برابرش نهادهاند و گویی هیچ واژهای در فارسی حق آن را ادا نمیکند و معنایش را برای خوانندهی فارسیزبان جا نمیاندازد که «بهشتی»، یکی از مترجمان نهجالبلاغه، چندین واژهی قریبالمعنای «مکر، دستان، خیانت، ریو، بیوفائی، پیمانشکنی، نیرنگبازی و دغلی» را برایش بکار برده است.
گویا امیرمؤمنان (علیهالسلام) پاسخ «پیروزی بهر قیمتی!» را میفرمایند که میخواهند «عقل» بورزند و نمیپسندند چونان معاویه با «نکراء» و «شیطنة» پیش روند؛ چنانکه امام صادق علیهالسلام در پاسخ آنکه از چیستی عقل پرسید، میفرمایند: «ما عبد به الرحمان واکتسب به الجنان» و آنگاه که پرسنده از چیستی آنچه نزد معاویه بود، جویا شد (فالذی کان فی معاویة!؟)، فرمودند: «تلک النکراء! تلک الشیطنة وهی شبیهة بالعقل ولیست بالعقل»
سخن دراینباره دراز است که باید در دروس خارج فقه و اخلاق بدان پرداخت؛ اما بسیار گذرا گفتنی است که1. در دعای 27ام صحیفهی کامله برای «مرزداران» (لأهل الثغور) آمده: «علمه السیر والسنن»؛ یعنی برزمندگان احکام و آداب جهاد بیاموز!2. شیعه و سنی از پیامبر خاتم صلواتاللهعلیهوآله نقل کردهاند: «الإسلام/الإیمان قید الفتک» که ابن فارس قزوینی در مقاییساللغة «فتک» را همان «غدر» معنا میکند: «وهو الغدر»؛ البته، در کتابهای فقهی بیشتر «ترور» را مصداق آن میشمارند (ملاحظات و نکات دارد!).
امام علی (علیهالسلام) در پایان خطبهی یادشده میفرمایند: «والله ما أستغفل بالمکیدة وأستغمز بالشدیدة» (با این همه، خدای را سوگند که نه هرگز در چنبر توطئهای غافلگیر میشوم و نه در اوج سختی به ستوه میآیم/معادیخواه)؛ یعنی هرچند غدر نمیورزم؛ اما «حزم» و «حذر» (خذوا حذرکم/نساء: 71) را رها نمیکنم که گرفتار نیرنگها شوم؛ چنانکه قرآن میفرماید: «وإما تخافن من قوم خیانة فانبذ إلیهم علی سواء إن الله لایحب الخائنین/انفال: 58» (و اگر از خیانت گروهی بیمناک شدی، [پیمانشان را] بهگونه همسان به سویشان بینداز؛ چراکه خدا خیانتپیشگان را دوست ندارد/کوشا) که «علی سواء» در آن تأملبرانگیز است.
بهرحال، اگر قرارست اسلام بماند و شیعه پیروز شود، پیش و بیش از همه، باید «احکام، آداب و اخلاق» آن رعایت گردد و رواج یابد که با «بهر قیمتی!» سازگار نیست.
سدافسوس، «پیروزی» نیز از آن کلیدواژههای غبارآلود است که گویا چون پذیرش «شکست» تلخ و دشوار است، کسی در زدودن زنگارهایش نمیکوشد و آن را «تعریف» و شاخصهایش را «تعیین» نمیکند؛ ازاینرو صرفنظر از «تبلیغات» آگاهانه که لازم است، گاه دو طرف یک ماجرا «ملانصرالدین»وار خود را پیروز میانگارند؛ اما فارغ از «ابهام» مغالطهآمیز پیروزی، آیا «پیروزی بهر قیمتی!» پسندیده است!؟ (شاید کسی بگوید: «آیا پیروزی بهر قیمتی پیروزی است!؟»)
امام علی (علیهالسلام) در خطبهی 191/193/197/200 نهجالبلاغه بسیار تأملبرانگیز میفرمایند:«والله ما معاویة بأدهی منی ولکنه یغدر ویفجر ولولاکراهیة الغدر لکنت من أدهی الناس ولکن کل غدرة فجرة وکل فجرة کفرة ...»(بخدا سوگند! معاویه زیرکتر از من نیست؛ ولی او «غدر» میورزد و گناه میکند. اگر غدر زشت نبود، من از زیرکترین مردم بودم؛ اما هر غدری (غدرهای) گناه است و هر گناهی کفر .../نگارنده)
«غدر» را مقاییساللغةی ابن فارس رازی «نقض العهد وترک الوفاء به» معنا کرده؛ چنانکه مترجمان نهجالبلاغه واژههای «پیمانشکنی/شهیدی و معادیخواه»، «خیانت/دینپرور، فقیهی و انصاریان»، «نیرنگ/استادولی، انصاریان و فقیهی»، «فریب/دینپرور و فقیهی» و ... را برابرش نهادهاند و گویی هیچ واژهای در فارسی حق آن را ادا نمیکند و معنایش را برای خوانندهی فارسیزبان جا نمیاندازد که «بهشتی»، یکی از مترجمان نهجالبلاغه، چندین واژهی قریبالمعنای «مکر، دستان، خیانت، ریو، بیوفائی، پیمانشکنی، نیرنگبازی و دغلی» را برایش بکار برده است.
گویا امیرمؤمنان (علیهالسلام) پاسخ «پیروزی بهر قیمتی!» را میفرمایند که میخواهند «عقل» بورزند و نمیپسندند چونان معاویه با «نکراء» و «شیطنة» پیش روند؛ چنانکه امام صادق علیهالسلام در پاسخ آنکه از چیستی عقل پرسید، میفرمایند: «ما عبد به الرحمان واکتسب به الجنان» و آنگاه که پرسنده از چیستی آنچه نزد معاویه بود، جویا شد (فالذی کان فی معاویة!؟)، فرمودند: «تلک النکراء! تلک الشیطنة وهی شبیهة بالعقل ولیست بالعقل»
سخن دراینباره دراز است که باید در دروس خارج فقه و اخلاق بدان پرداخت؛ اما بسیار گذرا گفتنی است که1. در دعای 27ام صحیفهی کامله برای «مرزداران» (لأهل الثغور) آمده: «علمه السیر والسنن»؛ یعنی برزمندگان احکام و آداب جهاد بیاموز!2. شیعه و سنی از پیامبر خاتم صلواتاللهعلیهوآله نقل کردهاند: «الإسلام/الإیمان قید الفتک» که ابن فارس قزوینی در مقاییساللغة «فتک» را همان «غدر» معنا میکند: «وهو الغدر»؛ البته، در کتابهای فقهی بیشتر «ترور» را مصداق آن میشمارند (ملاحظات و نکات دارد!).
امام علی (علیهالسلام) در پایان خطبهی یادشده میفرمایند: «والله ما أستغفل بالمکیدة وأستغمز بالشدیدة» (با این همه، خدای را سوگند که نه هرگز در چنبر توطئهای غافلگیر میشوم و نه در اوج سختی به ستوه میآیم/معادیخواه)؛ یعنی هرچند غدر نمیورزم؛ اما «حزم» و «حذر» (خذوا حذرکم/نساء: 71) را رها نمیکنم که گرفتار نیرنگها شوم؛ چنانکه قرآن میفرماید: «وإما تخافن من قوم خیانة فانبذ إلیهم علی سواء إن الله لایحب الخائنین/انفال: 58» (و اگر از خیانت گروهی بیمناک شدی، [پیمانشان را] بهگونه همسان به سویشان بینداز؛ چراکه خدا خیانتپیشگان را دوست ندارد/کوشا) که «علی سواء» در آن تأملبرانگیز است.
بهرحال، اگر قرارست اسلام بماند و شیعه پیروز شود، پیش و بیش از همه، باید «احکام، آداب و اخلاق» آن رعایت گردد و رواج یابد که با «بهر قیمتی!» سازگار نیست.
۳.۳K
۷:۳۵
اعتراضپذیری حکومتها و اصلاحگری مردمان!
آنچه بیش از همه زمینهساز #اعتراض بهمثابهی #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر بنظر میرسد، فسادِ ویرانگر «تبعیض ناموجه» است؛ زیرا ظلم/جور است. بدانگاه که در جامعهای بطور پیاپی کسانی بدون «صلاحیت» (شایستگی) و بطور «رانت»ی «قدرت سیاسی» یا «قدرت اقتصادی» مییابند، گویا مردم در مواجهه با این فساد بزرگ بطور استقرایی پنج دسته میشوند:
1. کسانی از این جامعه «فرار» میکنند (عطاش رو به لقاش بخشیدم!).
2. کسانی دچار «انزوا» میشوند (کلاه خودتو نگه دار باد نبره!).
3. کسانی «عاطلوباطل» (NEET) میشوند (بیخیالش!).
4. کسانی گرفتار «فساد» میشوند و میکوشند از همان رانتها بهرهمند گردند (چرا ما نه!؟).
5. کسانی دربرابر این بیعدالتیها «قیام» (اعتراض فعالانه) میکنند.
دربارهی هریک از این پنج دسته در جای خود فراوان باید گفت و نوشت؛ اما این پنجمین دسته است که میتواند چونان انبیا علیهمالسلام ناصحانه «إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت» (سورهی هود: آیهی 88) گوید و جامعه را معترضانه «نجات» دهد و باقی دستهها نهتنها برای جامعه سودی ندارند که زیانآور هستند؛ پس باید گروه پنجم را هم مردم با الگوگیری و همراهی و هم حکومتها با اعتراضپذیری پاس دارند و بدانها احترام گذارند.
برخی تاریخپژوهان دربارهی «خلقیات مردم ایران» باور دارند که ایرانیان «انقلاب»ی دربرابر «اصلاح»یاند؛ یعنی آنها روحیهی اصلاح که همان «حل مسئله» بصورت گامبهگام و آرام است، ندارند؛ بلکه ناگهان پیگیر تغییر از بیخوبن میشوند و بجای «بازسازی» در اندیشهی «نوسازی»اند که با عبارتهای گوناگون مانند «جامعهی کوتاهمدت» از آن یاد میشود؛ البته، این وضع را پیامد «استبداد» تاریخی در این مرز و بوم میدانند. صرفنظر از درستی و نادرستی این دو مدعا که بررسیاش در این مجال نگنجد، باید هر روز بیش از پیش خُلق اصلاح یا روحیهی حل مسئله را در همهی سطوح و شئون جامعه (حتا خانوادهها) تقویت کرد؛ ولی تقویت این خلق و روحیه مستلزم «امکان» اصلاح (اصلاحپذیری) حکومتها است که «اعتراضپذیری» (امکان اعتراض) مقدمهاش بهشمار میرود.
اکنون باید بطور شفاف پرسید: «اعتراضپذیری» حکومتها چگونه ممکن است!؟» که پاسخ بدان مثنوی هفت یا هفتاد من کاغذ میطلبد؛ اما اجمالی باید گفت:
1. برعهدهی نهادهای علم (حوزه و دانشگاه) است که دربارهی اعتراض «نظریهپردازی» کنند و «ادبیات اعتراض» را مبتنیبر میراث و تجربیات جهانی تدوین (تأسیس، تجدید و تولید) نمایند.
2. وظیفهی نهادهای اندیشهورزی بالمعنیالاخص (اندیشکدهها) است که براساس ادبیات علمی تدوینشده در نهاد علم، سیاستهایی ساختاری و فرایندی برای تمهید «اعتراض مسالمتآمیز مؤثر» طراحی کنند و بدانها مشروعیت بخشند و در دستور کار حکومتها گذارند.
و درنهایت، آشکارا، حکومتی که نسبت به عموم مردم «نصح» دارد (خیرخواه است!)؛ بلکه خود را بهمعنای اخص کلمه «مسئول» (دقت شود!) میداند یا دستکم به «بقا»ی خود میاندیشد؛ زیرا الف) «تلک الأیام نداولها بین الناس» (سورهی آل عمران: آیهی 104) و ب) «لکل أمة أجل» (سورهی اعراف: آیهی 34)، چارهای جز اعتراضپذیری برای «اصلاح» ندارد.
آنچه بیش از همه زمینهساز #اعتراض بهمثابهی #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر بنظر میرسد، فسادِ ویرانگر «تبعیض ناموجه» است؛ زیرا ظلم/جور است. بدانگاه که در جامعهای بطور پیاپی کسانی بدون «صلاحیت» (شایستگی) و بطور «رانت»ی «قدرت سیاسی» یا «قدرت اقتصادی» مییابند، گویا مردم در مواجهه با این فساد بزرگ بطور استقرایی پنج دسته میشوند:
1. کسانی از این جامعه «فرار» میکنند (عطاش رو به لقاش بخشیدم!).
2. کسانی دچار «انزوا» میشوند (کلاه خودتو نگه دار باد نبره!).
3. کسانی «عاطلوباطل» (NEET) میشوند (بیخیالش!).
4. کسانی گرفتار «فساد» میشوند و میکوشند از همان رانتها بهرهمند گردند (چرا ما نه!؟).
5. کسانی دربرابر این بیعدالتیها «قیام» (اعتراض فعالانه) میکنند.
دربارهی هریک از این پنج دسته در جای خود فراوان باید گفت و نوشت؛ اما این پنجمین دسته است که میتواند چونان انبیا علیهمالسلام ناصحانه «إن أرید إلا الإصلاح ما استطعت» (سورهی هود: آیهی 88) گوید و جامعه را معترضانه «نجات» دهد و باقی دستهها نهتنها برای جامعه سودی ندارند که زیانآور هستند؛ پس باید گروه پنجم را هم مردم با الگوگیری و همراهی و هم حکومتها با اعتراضپذیری پاس دارند و بدانها احترام گذارند.
برخی تاریخپژوهان دربارهی «خلقیات مردم ایران» باور دارند که ایرانیان «انقلاب»ی دربرابر «اصلاح»یاند؛ یعنی آنها روحیهی اصلاح که همان «حل مسئله» بصورت گامبهگام و آرام است، ندارند؛ بلکه ناگهان پیگیر تغییر از بیخوبن میشوند و بجای «بازسازی» در اندیشهی «نوسازی»اند که با عبارتهای گوناگون مانند «جامعهی کوتاهمدت» از آن یاد میشود؛ البته، این وضع را پیامد «استبداد» تاریخی در این مرز و بوم میدانند. صرفنظر از درستی و نادرستی این دو مدعا که بررسیاش در این مجال نگنجد، باید هر روز بیش از پیش خُلق اصلاح یا روحیهی حل مسئله را در همهی سطوح و شئون جامعه (حتا خانوادهها) تقویت کرد؛ ولی تقویت این خلق و روحیه مستلزم «امکان» اصلاح (اصلاحپذیری) حکومتها است که «اعتراضپذیری» (امکان اعتراض) مقدمهاش بهشمار میرود.
اکنون باید بطور شفاف پرسید: «اعتراضپذیری» حکومتها چگونه ممکن است!؟» که پاسخ بدان مثنوی هفت یا هفتاد من کاغذ میطلبد؛ اما اجمالی باید گفت:
1. برعهدهی نهادهای علم (حوزه و دانشگاه) است که دربارهی اعتراض «نظریهپردازی» کنند و «ادبیات اعتراض» را مبتنیبر میراث و تجربیات جهانی تدوین (تأسیس، تجدید و تولید) نمایند.
2. وظیفهی نهادهای اندیشهورزی بالمعنیالاخص (اندیشکدهها) است که براساس ادبیات علمی تدوینشده در نهاد علم، سیاستهایی ساختاری و فرایندی برای تمهید «اعتراض مسالمتآمیز مؤثر» طراحی کنند و بدانها مشروعیت بخشند و در دستور کار حکومتها گذارند.
و درنهایت، آشکارا، حکومتی که نسبت به عموم مردم «نصح» دارد (خیرخواه است!)؛ بلکه خود را بهمعنای اخص کلمه «مسئول» (دقت شود!) میداند یا دستکم به «بقا»ی خود میاندیشد؛ زیرا الف) «تلک الأیام نداولها بین الناس» (سورهی آل عمران: آیهی 104) و ب) «لکل أمة أجل» (سورهی اعراف: آیهی 34)، چارهای جز اعتراضپذیری برای «اصلاح» ندارد.
۳.۲K
۱۳:۲۶
صراط تیز و باریک میان تنفیر و تضییع!
در لابلای میراث فقهی شیعه جلوات قاعدهای بنیادین را میتوان دید که امروزه آن را با نام «حرمة التنفیر عن/من الدین» (حرمت رماندن/رمانیدن از دین!) میشناسند و دانشوران شیعه بتدریج، بتدوین و تبیین آن سرگرماند؛ البته، ناگفته نماند که متنهای گذشته و اکنون برادران سنت و جماعت دراینباره پیشتاز است. جا دارد پرسید؛ ولی نباید شگفتزده شد که چرا تا کنون بصورت قاعدهای علیحده صورتبندی نشده؛ زیرا از آن بسیار بسیار مهمتر و اساسیتر قاعدهی «وجوب حفظ نظام (معاش/معیشت)» است که هرچند کاربردش در فقه شیعه پربسامد «پراکنده» بوده؛ اما تعریف دقیق و تعیین متمرکزش معاصر است. دربارهی چرایی این «تأخر» در جای خود باید قلم فرسود؛ ولی زمینه و زمانه در آن مؤثر است.
شرح قاعدهی #حرمت_تنفیر و بیان کیفیت اجرایش که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، در این مجال و مقال نگنجد؛ اما بسیار ساده و بامسامحهی فراوان بدین معناست که نباید چیزی گفت یا کاری کرد که مردم از دین بگریزند یا بتعبیری، زمینههای #دینگریزی مردم را نباید فراهم کرد؛ البته، بیگمان، دین هرچقدر «سهله» و «سمحه» باشد (نبوی مشهور: «بعثت علی الشریعة/الحنیفیة السهلة السمحة!»)، «کلفت» است و «طبع اولی» (دقت شود!) انسان از آن رمنده؛ اما با تدبیر عقل و سیاست وحی طبع ثانوی او بدان میگراید. دراینباره در کتاب و سنت ادلهای فراوان میتوان یافت؛ ولی دو عبارت از نهجالبلاغهی امام علی (علیهالسلام) بسیار خواندنی و اندیشیدنی است:1. در نامهی 52 بـ«استانداران (فرمانروایان شهرها) دربارهی نماز» آمده:«وصلوا بهم صلاة أضعفهم ولاتکونوا فتانین» (با آنان چونان نماز ناتوانترینشان نماز بگزارید و «فتنه»گر مباشید/نگارنده)2. در نامهی 53 که بـ«عهدنامهی مالک اشتر» نامور است، آمده:«وإذا قمت فی صلاتک للناس فلاتکونن منفرا ولامضیعا ... صل بهم کصلاة أضعفهم وکن بالمؤمنین رحیما» (و چون با مردمان نماز گزاری چنان گزار که نه آنان را برمانی و نه نماز را ضایع گردانی ... در حد توانایی ناتوانان آنان [نماز] بگزار و بر مؤمنان رحمت آر/شهیدی)
موضوع این دو «نماز جماعت» است که امام باید آن را هماهنگ با «اضعف» (کم/ناتوانترین) مأمونان بگزارد؛ چنانکه بسیاری از مترجمان گفتهاند، آن را «طولانی» مکند (استادولی، معادیخواه، فقیهی، انصاریان و ...). کلام نخست رعایت نکردن توان مردم را زمینهساز «فتنه» و دومی موجب «تنفیر» آنان دانسته است؛ البته، در دومی بدان «صراط» تیز و باریک میان «تنفیر» و «تضییع» (استخفاف!) اشاره فرمودهاند؛ یعنی نباید بهوای جلوگیری از تنفیر نماز را تضییع کرد.
آشکارا، در این شبهای جهاد «میدان»ی و «خیابان»ی علیه استکبار آمریکا و طاغوت رژیم صهیونی باید قاعدهی «حرمت تنفیر» را رعایت نمود و میان تنفیر و تضییع راه پیمود؛ اما گویا میتوان رعایت «اضعف» را با عنوان «تابآوری» که این روزها بر سر زبانهاست، سنجید و پرسید: در تمدید کردن و نکردن «آتشبس» که دغدغهی امروز مردم ایران است، رعایت «اضعف» اگر واجب است، چگونه ممکن است!؟
در لابلای میراث فقهی شیعه جلوات قاعدهای بنیادین را میتوان دید که امروزه آن را با نام «حرمة التنفیر عن/من الدین» (حرمت رماندن/رمانیدن از دین!) میشناسند و دانشوران شیعه بتدریج، بتدوین و تبیین آن سرگرماند؛ البته، ناگفته نماند که متنهای گذشته و اکنون برادران سنت و جماعت دراینباره پیشتاز است. جا دارد پرسید؛ ولی نباید شگفتزده شد که چرا تا کنون بصورت قاعدهای علیحده صورتبندی نشده؛ زیرا از آن بسیار بسیار مهمتر و اساسیتر قاعدهی «وجوب حفظ نظام (معاش/معیشت)» است که هرچند کاربردش در فقه شیعه پربسامد «پراکنده» بوده؛ اما تعریف دقیق و تعیین متمرکزش معاصر است. دربارهی چرایی این «تأخر» در جای خود باید قلم فرسود؛ ولی زمینه و زمانه در آن مؤثر است.
شرح قاعدهی #حرمت_تنفیر و بیان کیفیت اجرایش که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، در این مجال و مقال نگنجد؛ اما بسیار ساده و بامسامحهی فراوان بدین معناست که نباید چیزی گفت یا کاری کرد که مردم از دین بگریزند یا بتعبیری، زمینههای #دینگریزی مردم را نباید فراهم کرد؛ البته، بیگمان، دین هرچقدر «سهله» و «سمحه» باشد (نبوی مشهور: «بعثت علی الشریعة/الحنیفیة السهلة السمحة!»)، «کلفت» است و «طبع اولی» (دقت شود!) انسان از آن رمنده؛ اما با تدبیر عقل و سیاست وحی طبع ثانوی او بدان میگراید. دراینباره در کتاب و سنت ادلهای فراوان میتوان یافت؛ ولی دو عبارت از نهجالبلاغهی امام علی (علیهالسلام) بسیار خواندنی و اندیشیدنی است:1. در نامهی 52 بـ«استانداران (فرمانروایان شهرها) دربارهی نماز» آمده:«وصلوا بهم صلاة أضعفهم ولاتکونوا فتانین» (با آنان چونان نماز ناتوانترینشان نماز بگزارید و «فتنه»گر مباشید/نگارنده)2. در نامهی 53 که بـ«عهدنامهی مالک اشتر» نامور است، آمده:«وإذا قمت فی صلاتک للناس فلاتکونن منفرا ولامضیعا ... صل بهم کصلاة أضعفهم وکن بالمؤمنین رحیما» (و چون با مردمان نماز گزاری چنان گزار که نه آنان را برمانی و نه نماز را ضایع گردانی ... در حد توانایی ناتوانان آنان [نماز] بگزار و بر مؤمنان رحمت آر/شهیدی)
موضوع این دو «نماز جماعت» است که امام باید آن را هماهنگ با «اضعف» (کم/ناتوانترین) مأمونان بگزارد؛ چنانکه بسیاری از مترجمان گفتهاند، آن را «طولانی» مکند (استادولی، معادیخواه، فقیهی، انصاریان و ...). کلام نخست رعایت نکردن توان مردم را زمینهساز «فتنه» و دومی موجب «تنفیر» آنان دانسته است؛ البته، در دومی بدان «صراط» تیز و باریک میان «تنفیر» و «تضییع» (استخفاف!) اشاره فرمودهاند؛ یعنی نباید بهوای جلوگیری از تنفیر نماز را تضییع کرد.
آشکارا، در این شبهای جهاد «میدان»ی و «خیابان»ی علیه استکبار آمریکا و طاغوت رژیم صهیونی باید قاعدهی «حرمت تنفیر» را رعایت نمود و میان تنفیر و تضییع راه پیمود؛ اما گویا میتوان رعایت «اضعف» را با عنوان «تابآوری» که این روزها بر سر زبانهاست، سنجید و پرسید: در تمدید کردن و نکردن «آتشبس» که دغدغهی امروز مردم ایران است، رعایت «اضعف» اگر واجب است، چگونه ممکن است!؟
۲.۴K
۹:۳۴
ناصح ملت بهمنزلهی خیاط جامعه!یاتاروپود #تألیف جامعه!
هرچند خبر نبوی نامور «إن الدین النصیحة» در جوامع روایی اهل سنت مانند «صحیح مسلم» آمده و در میراث حدیثی شیعی نقل نشده؛ ولی علمای شیعه بدان توجه کردهاند. دربارهی این خبر در میراث جهان اسلام سخن فراوان رفته که بررسیاش نیازمند پایاننامههاست؛ اما گفتنی است که برخی از لغویها ناصح را بهمعنای «خائط» که در فارسی بدان «خیاط» (جامهدوز) گفته میشود، آوردهاند و بزرگانی از اهل علم و معرفت از این معنا در شرح خبر یادشده بهره بردهاند.خیاط کسی است که بخشهای پارچه را بهم میدوزد و با یکدیگر «تألیف» میکند که «جامه»ای پدید آید؛ پس ناصح مردم میکوشد گروهها و دستههای گوناگون مردم را چونان بخشهای پارچه با یکدیگر چنان تألیف نماید و پیوند دهد که جامعهای «یکپارچه» پدیدار شود؛ یعنی گویی ناصح مردم بیش و پیش از هر چیز در اندیشهی همبستگی مردم است که بدان «انسجام اجتماعی» گویند؛ ازاینرو میتوان گفت که «تناصح» (نصح دوطرفه) کوشش تکتک افراد برای پیوند خوردن و همبستگی با یکدیگر است که «جامعهی تألیفی» را نتیجه میدهد و اگر گفتهاند که نصح «خیرخواهی» است، آشکارا، خیرخواهی زمینهساز تألیف مردم است و گفتنیست هرکه در اندیشهی «تفرقه»ی مردم است، بیگمان، ناصح و خیرخواه آنان نیست.هرچند آیات ۹۲ تا ۹۴ سورهی مبارک طاها در ماجرای گوسالهی سامری گویا از «متشابهات» قرآن است؛ اما با توجه به استنباط برخی قرآنپژوهان «الهامبخش» تقدم «وحدت» (دربرابر تفرقه) مردم بر انحراف جامعه است؛ زیرا (خلاصهی ماجرا) پس از آنکه سامری در نبود حضرت موسا علینبیناوآلهوعلیهالسلام گوسالهای ساخت و آن را خدای مردم و موسا خواند (سورهی طاها: آیهی 88)، حضرت هارون علینبیناوآلهوعلیهالسلام مردم را دربارهی این آزمون هشدار داد و رحمان را خدای آنان شناساند و آنان را به پیروی از خود فراخواند (همان: آیهی 90)؛ اما مردم نپذیرفتند تا موسا بازگردد (همان: آیهی 91).چون حضرت موسا بازگشت، به حضرت هارون گفت: «ای هارون! چون دیدی گمراه شدهاند چه چیز تو را بازداشت ... از اینکه از من پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی» (همان: آیات 92 و 93)؛ اما حضرت هارون پاسخ داد:«قال یبنؤم لاتأخذ بلحیتی ولابرأسی إنی خشیت أن تقول فرقت بین بنی إسرائیل ولم ترقب قولی» (همان: آیهی 94)«(هارون) گفت: ای پسر مادرم! موی ریش و سرم را مگیر، من ترسیدم که بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و گفتة مرا پاس نداشتی» (از ترجمهی قرآن موسوی گرمارودی)آشکارا، هرچند حضرت هارون که از انبیاست (سورهی مریم: آیهی 53)، مردم را به خدای رحمان فراخواند و آنان را از آزمون گوسالهی سامری ترساند؛ اما برای «پیشگیری» از تفرقهی مردم بیش از این اقدام نکرد و منتظر بازگشت حضرت موسا ماند که گویی وحدت مردم از انحراف (مقطعی) آنان در موضوع «توحید» مهمتر است؛ چنانکه در آیهی 150 از سورهی اعراف عذری دیگر ذکر شده که با این توجیه جمعپذیر است: «إن القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی»؛ چراکه آن تفرقه در اختلاف دربارهی الوهیت رحمان و گوساله به درگیری و کشتوکشتار میان دو گروه میانجامید و «امنیت» مردم را سلب میکرد. بطور خلاصه، آشکارا، چنانکه (عقل،) عقلاء و نقل دلالت دارند، هر فرد بلکه هر جامعهای در حیات خود دچار دوراهیهایی فراوان میشود که باید میان آنها مبتنیبر قاعدهی «الأهم فالأهم» دست به گزینش زند و بیگمان، باید به سراغ «أقوی ملاکا» (آنچه ملاکش قویتر است!) رود؛ یعنی آنچه را مصلحتش بیشتر و مفسدهاش کمتر است، انتخاب کند؛ برای نمونه، این آیات حفظ وحدت مردم برای پیشگیری از سلب امنیت و کشتوکشتار میان مردم را مقدم بر انحراف در توحید میداند که این مهم با قاعدهی ضرورت «حفظ نظام (معاش/معیشت)» در فقه شیعی سازگار است.
هرچند خبر نبوی نامور «إن الدین النصیحة» در جوامع روایی اهل سنت مانند «صحیح مسلم» آمده و در میراث حدیثی شیعی نقل نشده؛ ولی علمای شیعه بدان توجه کردهاند. دربارهی این خبر در میراث جهان اسلام سخن فراوان رفته که بررسیاش نیازمند پایاننامههاست؛ اما گفتنی است که برخی از لغویها ناصح را بهمعنای «خائط» که در فارسی بدان «خیاط» (جامهدوز) گفته میشود، آوردهاند و بزرگانی از اهل علم و معرفت از این معنا در شرح خبر یادشده بهره بردهاند.خیاط کسی است که بخشهای پارچه را بهم میدوزد و با یکدیگر «تألیف» میکند که «جامه»ای پدید آید؛ پس ناصح مردم میکوشد گروهها و دستههای گوناگون مردم را چونان بخشهای پارچه با یکدیگر چنان تألیف نماید و پیوند دهد که جامعهای «یکپارچه» پدیدار شود؛ یعنی گویی ناصح مردم بیش و پیش از هر چیز در اندیشهی همبستگی مردم است که بدان «انسجام اجتماعی» گویند؛ ازاینرو میتوان گفت که «تناصح» (نصح دوطرفه) کوشش تکتک افراد برای پیوند خوردن و همبستگی با یکدیگر است که «جامعهی تألیفی» را نتیجه میدهد و اگر گفتهاند که نصح «خیرخواهی» است، آشکارا، خیرخواهی زمینهساز تألیف مردم است و گفتنیست هرکه در اندیشهی «تفرقه»ی مردم است، بیگمان، ناصح و خیرخواه آنان نیست.هرچند آیات ۹۲ تا ۹۴ سورهی مبارک طاها در ماجرای گوسالهی سامری گویا از «متشابهات» قرآن است؛ اما با توجه به استنباط برخی قرآنپژوهان «الهامبخش» تقدم «وحدت» (دربرابر تفرقه) مردم بر انحراف جامعه است؛ زیرا (خلاصهی ماجرا) پس از آنکه سامری در نبود حضرت موسا علینبیناوآلهوعلیهالسلام گوسالهای ساخت و آن را خدای مردم و موسا خواند (سورهی طاها: آیهی 88)، حضرت هارون علینبیناوآلهوعلیهالسلام مردم را دربارهی این آزمون هشدار داد و رحمان را خدای آنان شناساند و آنان را به پیروی از خود فراخواند (همان: آیهی 90)؛ اما مردم نپذیرفتند تا موسا بازگردد (همان: آیهی 91).چون حضرت موسا بازگشت، به حضرت هارون گفت: «ای هارون! چون دیدی گمراه شدهاند چه چیز تو را بازداشت ... از اینکه از من پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی» (همان: آیات 92 و 93)؛ اما حضرت هارون پاسخ داد:«قال یبنؤم لاتأخذ بلحیتی ولابرأسی إنی خشیت أن تقول فرقت بین بنی إسرائیل ولم ترقب قولی» (همان: آیهی 94)«(هارون) گفت: ای پسر مادرم! موی ریش و سرم را مگیر، من ترسیدم که بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و گفتة مرا پاس نداشتی» (از ترجمهی قرآن موسوی گرمارودی)آشکارا، هرچند حضرت هارون که از انبیاست (سورهی مریم: آیهی 53)، مردم را به خدای رحمان فراخواند و آنان را از آزمون گوسالهی سامری ترساند؛ اما برای «پیشگیری» از تفرقهی مردم بیش از این اقدام نکرد و منتظر بازگشت حضرت موسا ماند که گویی وحدت مردم از انحراف (مقطعی) آنان در موضوع «توحید» مهمتر است؛ چنانکه در آیهی 150 از سورهی اعراف عذری دیگر ذکر شده که با این توجیه جمعپذیر است: «إن القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی»؛ چراکه آن تفرقه در اختلاف دربارهی الوهیت رحمان و گوساله به درگیری و کشتوکشتار میان دو گروه میانجامید و «امنیت» مردم را سلب میکرد. بطور خلاصه، آشکارا، چنانکه (عقل،) عقلاء و نقل دلالت دارند، هر فرد بلکه هر جامعهای در حیات خود دچار دوراهیهایی فراوان میشود که باید میان آنها مبتنیبر قاعدهی «الأهم فالأهم» دست به گزینش زند و بیگمان، باید به سراغ «أقوی ملاکا» (آنچه ملاکش قویتر است!) رود؛ یعنی آنچه را مصلحتش بیشتر و مفسدهاش کمتر است، انتخاب کند؛ برای نمونه، این آیات حفظ وحدت مردم برای پیشگیری از سلب امنیت و کشتوکشتار میان مردم را مقدم بر انحراف در توحید میداند که این مهم با قاعدهی ضرورت «حفظ نظام (معاش/معیشت)» در فقه شیعی سازگار است.
۹.۵K
۶:۳۰
#نهجالبلاغه#افکار_عمومی#پاسخگویی_حاکمیتی#امنیت
۲.۴K
۷:۲۱
#امام_علی#حکمرانی#اینترنت
۳.۸K
۹:۲۶
#امام_علی#حکمرانی#توجیه_فساد
۴.۱K
۱۱:۳۷
۹.۹K
۱۶:۴۳