عکس پروفایل انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران ا

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران

۱۸۴ عضو
thumbnail
امارات، اسرائیل دوممروری بر بیانات امام شهید در رابطه با کشورهای خلیج و رابطه با رژیم صهیونسیتی
undefined شب‌نامه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران
جهت ارتباط با انجمن، با آیدی @mostaghelut_admin در ارتباط باشید.

undefined@Mostaghel_UT

۱۷:۱۹

thumbnail
روایتی از تجمعات
undefined شب‌نامه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران
جهت ارتباط با انجمن، با آیدی @mostaghelut_admin در ارتباط باشید.

undefined@Mostaghel_UT

۱۰:۰۹

thumbnail
امت مقاومتمروری بر بیانات امام شهید در رابطه با مقاومت
undefined شب‌نامه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران
جهت ارتباط با انجمن، با آیدی @mostaghelut_admin در ارتباط باشید.

undefined@Mostaghel_UT

۱۰:۰۰

بازارسال شده از صَفْ
thumbnail
undefinedدروغ‌‌ها «واقعی‌تر» از واقعیت!
بودریار درباره جنگ توییت‌ها چه می‌تواند بگوید؟
undefined<img style=" />undefined محمدامین علی‌نژاد
undefinedفرض کنید ساعت سه و نیم بامداد است. در هوای بهاری، خانه بوی عید می‌دهد. طبق رسم هر سال، شب چهارشنبه‌سوری با خواهر کوچک‌تر خود فیلم سینمایی تماشا می‌کنید. ناگهان نوری شگفت‌انگیز سکوت شب را می‌شکافد و صدایی هولناک، غرش‌کنان، بر خانه فرود می‌آید. پنجره‌ها خرد می‌شوند. لرزش خانه در تن و چهره‌ی خواهر هویدا می‌شود؛ او از ترس نفس‌هایش را حبس کرده.کم‌کم صدای آتش‌نشانی و امدادگران از دور می‌آید. چند کوچه پایین‌تر، خانه‌ای کاملاً نابود شده. همسایه‌ها بیدارند، اما کسی را به محل حادثه راه نمی‌دهند. حدستان موشک خوردن خانه است؛ زیرا که چند ثانیه پیش از انفجار صدای صوتِ کرکننده‌ای هوا را پر کرده بود... هیچ خبر رسمی از علت ماجرا در دست نیست، فقط شایعه.
undefinedفردا صبح، خانم خبرنگاری در محل حادثه حاضر می‌شود و اعلام می‌کند: «شب گذشته، این خانه انبار لوازم آتش‌بازی بوده و بر اثر سهل‌انگاری نوجوان خانواده منفجر شده است.» اول باور نمی‌کنید، اما رفته‌رفته با خود می‌گویید: خب، این‌ها اهل رسانه‌اند، کارشان پی‌گرفتن ماجراست. بی‌تردید رفته‌اند در دل حادثه و از منِ دوکوچه‌ آن طرف‌تر بیشتر می‌دانند. وقتی دوستان و آشنایانتان از محله‌ها و شهرهای دیگر همان خبر را از فلان خبرگزاری نقل می‌کنند، بیشتر باورتان می‌شود. راستی پدر و مادر هم آن را می‌پذیرند. کم‌کم صدای صوت موشک را توهم می‌شمارید و ماجرا فراموش می‌شود.
undefinedسه سال بعد، معلوم می‌شود: آن خانه، محل جلسه‌ی بزرگان گروه‌های آشوب‌گر دشمن بوده و برای جلوگیری از خراب‌کاری، با پهپاد مورد هدف قرار گرفته است.-البته این نه واقعیت، بلکه شایعه است-این داستان نه ساخته‌ی ذهن، که تجربه‌ی زیسته‌ی خودِ نگارنده است.
undefinedژان بودریار(۱۹۲۹-۲۰۰۷) متفکر بزرگ پست‌مدرن و از نظریه‌پردازان رسانه، نظریه‌ای دارد با عنوان «Hyper Reality» یا «فراواقعیت». فراواقعیت به چیزی متفاوت از واقعیت اشاره می‌کند. فرق شایعه با فراواقعیت در این است: شایعه هرچند دروغ است، هنوز با واقعیت رابطه دارد – آن را تحریف می‌کند، اغراق می‌کند، یا نفی می‌کند، اما همچنان به آن ارجاع می‌دهد. اما فراواقعیت در جامعه‌ی مصرفی چیزی است که نه‌تنها با واقعیت رابطه‌ای ندارد، بلکه جایگزین آن می‌شود و واقعی‌تر از خود واقعیت جلوه می‌کند.
undefinedبودریار طی تحقیق خود در جریان جنگ خلیج‌فارس (۱۹۹۱) نشان داد که چگونه رسانه‌ها وقایعی را نشان می‌دادند که هرگز اتفاق نمی‌افتاد، اما چنان تأثیری بر ذهنیت آمریکایی‌ها، عراقی‌ها و حتی سربازان بعثی می‌گذاشت که آن‌ها بدون دیدن هیچ دشمنی، فرار می‌کردند. سرباز عراقی هیچ نیروی نظامی واقعی را جلویش نمی‌دید، اما نمی‌توانست در برابر روایت فاکس‌نیوز به چشمان خود اعتماد کند. زیرا او فردی تنها بود، درحالی که رسانه نیرویی عظیم است که واقعیت را بهتر و دقیق‌تر از همه می‌داند.
undefinedدنباله‌ی این منطق را در تماشای بازی فوتبال می‌توان دید. هنگامی که در ورزشگاه نشسته‌اید، ناگهان صدای شور و حالی به گوشتان می‌رسد و می‌دانید که گل زده شده است. حتی نحوه‌ی زدن گل را هم با چشم خود دیده‌اید، اما گوشی‌تان را برمی‌دارید تا در صفحه‌ی وب، آن گل را از زوایای متفاوت و بهتر، آن‌طور که ده‌ها دوربین با هزاران پیکسل دقیق ضبط کرده‌اند، تماشا کنید. آن وقت تازه لذت واقعی را می‌برید! بله، شما به رسانه بیشتر از چشمانتان ایمان دارید!
undefinedامروز که سیاست با منطق توییت‌ها تعیین می‌شود، هرکسی می‌تواند رسانه‌ای برای خود باشد، اما در اینجا سلسله‌مراتبی داریم که قطعاً رئیس‌جمهور ایالات متحده در آن بالاترین مقام را دارد. او که در آن‌جا نشسته و توییتی مضحک می‌زند و سپس با رسانه‌های عظیم پشتیبانی می‌شود، علاوه بر اینکه خود رسانه‌ای عظیم است، با وجود مسخره و دروغ بودن حرف‌هایش، خود را بر واقعیت تحمیل کرده و آن را تغییر می‌دهد. حرف‌ها و اظهارنظرات ترامپ با وجود بی‌پشتوانه و دروغ بودن، تأثیر خود را بر جامعه‌ی جهانی، اقتصاد، معادلات بین‌المللی و قیمت نفت و انرژی و هزار چیز دیگر می‌گذارد – ولو اینکه هیچ‌کدام از حرف‌هایش مطابقتی با واقعیت نداشته باشد. زیرا این فراواقعیتی در عصر رسانه است که آفریده می‌شود و واقعیت را نیز می‌آفریند.
undefined @alsaf

۱۵:۱۹

thumbnail
دو روی یک سکه
آمریکا، یا مدعی آزادی، یا آتش

undefined شب‌نامه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران
جهت ارتباط با انجمن، با آیدی @mostaghelut_admin در ارتباط باشید.

undefined@Mostaghel_UT

۱۴:۲۳

thumbnail
پایداری در راه حقمروری بر بیانات امام شهید در رابطه با مقاومت
undefined شب‌نامه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران
جهت ارتباط با انجمن، با آیدی @mostaghelut_admin در ارتباط باشید.

undefined@Mostaghel_UT

۹:۵۸

بازارسال شده از صَفْ
thumbnail
undefined خلقِ روایت، مبارزه‌ای دائمی است؛ چطور می‌توان در ازدحام داستان‌ها، روایتی پیروز خلق کرد؟undefined<img style=" />undefined مهدی زمان‌وزیری undefinedبخش ۳/۱
undefinedانسان موجودی است که همواره در سیطره سیاست است و به همین‌سان، همواره در سیطره روایت. پرسشی که معمولاً در مواجهه با مسئله‌ی کنش جمعی و روایت مطرح است، این است که افراد چطور از خودخواهی و محاسبه‌ی عقلانی بیشترین منفعت فردی، دست برمی‌دارند و بر سر منافع جمعی و غیرخودمدار جمع می‌شوند؟ اما بر خلاف تصور رایج، کنش جمعیِ شکل گرفته در اثر روایت، حاصل گذار از خودخواهی عقلانی به خیر جمعی نیست، زیرا انسان‌ها عموماً از ذیل روایت‌ها هرگز بیرون نمی‌آیند و در تمام لحظه‌ها و عرصه‌های زیستشان در روایت‌هایی جمعی غوطه‌ور‌ هستند. در لحظه‌ای که ما تصور می‌کنیم افراد بدون کنش و در انفعال کامل با فردیت خودشان تنها هستند، در حقیقت هم روایت جمعی وجود دارد و هم کنش جمعی اما کنشی منفعلانه و روایتی معیوب یا محافظه‌کارانه. بنابراین حتی گروه اجتماعی منفعل جامعه را هم می‌توان واجد کنش و روایت دانست.
undefinedبا این مقدمه می‌توان پرسشی متفاوت درباره روایت و خلق کنش جمعی مطرح کرد: اگر ما همواره در روایت غوطه‌وریم، پس چطور می‌توان از خلق روایت تازه و کنش متفاوت سخن گفت؟ پاسخ متن حاضر این است: خلق روایت، لحظه‌ی گذار از فردیت به جمع‌گرایی نیست و مسئلهٔ اقناع افراد پراکنده نیست، خلق روایت لحظه‌ی گذار از یک روایت، به روایتی متفاوت است، لحظه‌ی غلبه‌ی یک روایت در میدان روایت‌ها. و با این تعریف، پرسش بعدی اصلی این است که چطور می‌توان در میدان روایت‌ها پیروز شد؟
undefinedانسان، موجودی سیاسی است و همواره کنش‌گر است، به همین مناسبت می‌توان از این سخن گفت که کنش، همواره با معنایی همراه و هم‌نهشت است، آنچه پیوند‌دهنده بین معانی کنش‌های انسانی است، روایت است. روایت، شکل خاصی از صورت‌بندی واقعیت است، بازنمایی واقعیت به نحوی که منجر به ایجاد کنش جمعی شود. روایت، فقط بازتاب واقعیت نیست به نحوی که توصیف برای توصیف باشد، از این توصیف به دنبال خلق اثر است، به دنبال راه انداختن اراده‌های قصدمند انسانی برای ترسیم یک واقعیت تازه یا حفظ وضعیت موجود. آنچه هویت کنش‌گر و به طبع آن معنای کنش‌هایش را معین می‌کند، روایتی است که درباره جهان دارد.
undefinedساختار هر روایت سیاسی(مشخصاً روایتی که بر تغییر تاکید دارد و نه بر حفظ وضع موجود) از عناصر بنیادین ساخته شده است: آنچه تاکنون بوده (گذشته‌ای طلایی یا جهنمی)، آنچه اکنون هست (بحران یا فرصت)، و آنچه در نتیجه‌ی کنش ما رقم خواهد خورد (آینده‌ی موعود یا شوم). در این میانه، «ما» قهرمانانی هستیم که اراده‌ای در جهت رقم زدن چیزی در اکنون داریم و «آن‌ها» ضدقهرمانانی که مانع رقم خوردن رویای ما در آینده هستند. این «ما» تا زمانی حضور دارد که کنش می‌کند، و تا زمانی کنش ممکن است که پیش و پسِ آن روایتی باشد. بدون این داستانِ سه‌پرده‌ای از گذشته و آینده از خلال اکنون، کنش جمعی شکل نخواهد گرفت. تولد روایت، لحظه‌ای است که کنش‌گر باور کند آینده‌ی مطلوب فقط در صورتی محقق می‌شود که کنش به خصوصی انجام شود، و اگر انفعال را بر کنش‌گری ترجیح دهد نیز، آینده‌ای ترسناک در انتظارش خواهد بود. در لحظه‌ی خاصی کنش‌گر خودش را در اکنون می‌یابد و به آینده می‌اندیشد، از خلال روایت آینده را معنادار می‌کند و در دوگانه‌ی خوف و رجاء، ترس و امید، قرار می‌گیرد و همین موتور محر‌‌ّکه کنش است.
undefinedاما نکته مهم اینجاست که روایت در خلأ متولد نمی‌شود تا فرد انسانی را وادار به کنش کند، انسان در جهانی روایت‌مند متولد می‌شود و لحظه‌ای نیست که با خودش تنها باشد. در این جهان که تراکم روایت‌هاست، روایتی پیروز است که اولاً بتواند نسبتی با واقعیت برقرار کند، لحظاتی از انکشاف در تاریخ وجود دارد که واقعیت‌هایی انکارناشدنی به روایت‌ها هجوم می‌آورد و در این میان روایتی پیروز است که برای این واقعیت آغوش بگشاید. وقتی موشکی در نزدیکی خانه من فرود می‌آید و به ویژه آثار این انفجار را حس می‌کنم، دیگر به دشواری می‌توانم روایتی را بپذیرم که در آن جنگ به من مربوط نیست. گاهی واقعیت به حدی آشکار می‌شود که می‌توان فارغ از روایت هژمونیک نیز آن را درک کرد و در این لحظه روایت‌هایی که بیشترین مطابقت را با عناصر واقعی موجود در صحنه داشته باشند، شانس بیشتری برای پیروزی دارند. اگر من این گزاره را بپذیرم که آمریکا به مدرسه میناب حمله کرده، و در عین حال در روایت‌ام آمریکا در جایگاه قهرمان و ناجی مردم ایران باشد، من به یک تناقض درونی گرفتار شدم که حداقل برای مدتی ایمانم به روایت را تبدیل به تردید می‌کند.
undefined @alsaf

۱۶:۳۱

بازارسال شده از صَفْ
undefinedبخش ۳/۲
undefinedعلاوه بر واقعیت، در هر واحد تاریخی_فرهنگی دیرپا، کلان‌روایت‌هایی وجود دارد که اگرچه ممکن است آشکار نباشد اما در ناخودآگاه جمعی افراد حضور دارد. روایتی پیروز است که بتواند پیوندی عمیق با این کلان‌روایت‌ها برقرار کند و تاریخ را که احتمالا در ذهن کنش‌گران یک پیرنگ تکرار شونده است، در اکنون حاضر کند. شاید بتوان گفت آنچه در اثر این کلان روایت ها همواره در مخزن روایی جامعه وجود دارد، نه محتوای روایت بلکه فرم روایت است. شاید یک مثال از این فرم روایی ثابت در فرهنگ ایرانی، عنصر «شهادت» باشد. شهادت یک لحظه‌ی خاص از داستان ایرانی است، مرگ را جایی میانه پیرنگ و نه پایان آن، به تصویر می‌کشد و به قربانی و قهرمان، هویتی خاص می‌بخشد. کلان‌روایت‌ها مخزنی از فرم‌های تثبیت شده‌اند، قالب‌هایی که روایت‌های جدید با محتواهای تازه در آنها ریخته می‌شوند و داستانهایی متفاوت خلق می‌کنند. روایتی که عناصر روایی‌اش با این فرم تثبیت شده هماهنگ باشند، شانس بیشتری برای پیروزی دارند.
undefinedشرط دیگر پیروزی روایت این است که با سایر روایت‌ها نسبت برقرار کند و انسان‌ها را که هر کدام گرد یک روایت جمع شده‌اند، به وسیله روایت های موجود، گرد خودش جمع کند. روایت پیروز، روایتی نیست که افرادی منفرد به آن گوش می‌دهند، روایتی است که بر سایر روایت‌ها غلبه پیدا کرده است. اگر در صحنه‌ی اجتماعی موجود، روایتی به دنبال رفاه اقتصادی است و روایتی دیگر به دنبال مبارزه با امپریالیسم جهانی، روایت تازه‌ای پیروز است که بتواند نسبتی مشخص با هر کدام از این روایت‌ها، حاملان آنها و عناصر روایی‌شان برقرار کند. مسئلهٔ مهم این است که سایر روایت‌ها نباید به حال خود واگذاشته شوند؛ اما نکته مهم اینجاست که این غلبه چطور ممکن است؟
undefinedدر بحران‌های اخیر ایران به ویژه جنگ ۱۲ روزه و جنگ حاضر، تصور عمومی این بود که تمام جامعه‌ی ایران در برابر دشمنان متحد شده است اما نکته اینجاست که این اتحاد در حقیقت هرگز چیزی شبیه یک روایت مشترک نبوده است. آنچه محور اتحاد بوده، دال مبهم «ملی‌گرایی» بوده که در میدان رقابت با سایر روایت‌ها، یک روایت غالب و پیروز نیست بلکه صرفا دال قابل ترجمه‌ای است به زبان سایر روایت‌ها. هر روایت به سلیقه خودش می‌تواند مدلول دلبخواهی را به آن نسبت بدهد. البته در لحظه‌ی بحران، ظاهراً خبری از تشتت نیست، اما مسئله اینجاست که روایت‌های مختلف فقط سکوت کرده‌اند، نه اینکه تغییر مسیر داده یا به کلی حذف شده باشند. فردای بحران، سکوت می‌شکند و روایت‌ها دوباره همان چیزهایی را تکرار می‌کنند که پیشتر می‌گفتند. ملی‌گرایی مبهمی که در جنگ ۱۲ روزه محور اتحاد بود، روایتی نبود که تصویر معینی از گذشته و آینده داشته باشد، تعریف دقیقی از «ما» در برابر «آن‌ها» نداشت و مشخص نمی‌کرد کدام کنش واقعا به نفع پیشبرد داستان جمعی است. اگر ذیل دال روایی ما، عادی‌سازی روابط با آمریکا همان‌قدر ممکن باشد که هجوم پیش‌دستانه به آمریکا، در واقع روایتی ساخته نشده و قهرمان و ضدقهرمانی وجود ندارد. به همین دلیل جنگ ۱۲ روزه کنش جمعی قدرتمند و مستمری خلق نکرده چون اساساً اتحاد که قرار بود داستان مشترک کنش‌گران باشد، عناصر لازم برای تبدیل شدن به روایت را نداشت.
undefinedدر مقابل در جریان جنگ رمضان، می‌بینیم که یک کنش جمعی شکل گرفته است. مهم‌ترین پرسشی که کنش‌گران با آن مواجه می‌شوند این است: «اگر کنش نکنم چه می‌شود؟» یا به عبارت دیگر، اگر من رویایی در آینده دارم، کنش من چه سهمی در تحقق این رویا دارد و قرار است مقابل کدام مانع بایستد؟ جنگ رمضان در آغاز خود با پروژه براندازی روبه‌رو بود و به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل حضور گروهی از مردم در خیابان چنین پاسخی بود: «اگر ما حافظ نظم اجتماعی_سیاسی نباشیم، فرومی‌پاشد.» به این وسیله مهم‌ترین عناصر روایی یعنی کنش سرنوشت‌ساز، قهرمان و ضدقهرمان در روایت جا گرفتند و روایت خلق شد. اما همچنان در مورد همین روایت خلق شده، می‌توان درباره این پرسش تأمل کرد که چطور می‌توان این روایت را به روایت اجتماعی فراگیر تبدیل کرد و گستره‌ی بیشتری از مردم را در آن جا داد؟ به عبارت دیگر چطور می‌توان در ازدحام روایت‌هایی که فعلاً سکوت کرده‌اند، واقعاً پیروز شد؟
undefined @alsaf

۱۶:۳۱

بازارسال شده از صَفْ
undefinedبخش ۳/۳
undefinedروایت پیروز نمی‌تواند و نمی‌باید نسبت به روایت‌های رقیب بی‌اعتنا باشد، چرا که هر یک از این روایت‌ها گرد خود انسان‌هایی را جمع کرده‌اند. غلبه‌ی روایت قاهر، در حقیقت چیزی نیست جز مجموعه‌ای از نسبت‌ها که دیگر روایت‌ها برقرار می‌کند. این نسبت‌ها را می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد: - نخستین صورت، «به خدمت گرفتن» است. در این حالت، روایت غالب، گذشته‌ی روایت رقیب را انکار ، بلکه آن را بازتفسیر می‌کند و در دل داستان خود می‌نشاند. قهرمانان روایت دیگر را می‌پذیرد، اما آن‌ها را در جایگاهی متفاوت، در پیرنگ خود قرار می‌دهد و در خلق آینده‌ای مشترک شریکشان می‌کند. به خدمت گرفتن در یک بیان ساده یعنی: «آنچه تو می‌خواستی، در حقیقت همین است که من می‌گویم؛ تو فقط راه را گم کرده بودی.» نمونه‌ی تاریخی این نسبت را می‌توان در انقلاب اسلامی مشاهده کرد، آن‌جا که روایت اسلام سیاسی، شور ضداستعماری و عدالت‌خواهی ملی‌گرایان و چپ‌گرایان را انکار نکرد، بلکه آن را در دل داستان بزرگ‌تر «مبارزه‌ی مستضعفین علیه مستکبرین» بازخوانی کرد.
- دومین صورت، «جذب» است. جذب زمانی رخ میدهد که طرح سه‌پرده‌ای یک روایت رقیب (گذشته، حال و آینده‌اش) در اثر بحران فروپاشیده باشد. روایت رقیب دیگر نمی‌تواند برای پیروانش تصویری منسجم از جهان ارائه دهد؛ گذشته‌اش بی‌معنا شده، حالَش بحرانی است که تبیینی برایش ندارد و آینده‌اش تیره و مبهم. در چنین لحظه‌ای، روایت غالب می‌تواند خودِ آن روایت را به کلی مردود بداند و «دیگری»اش کند، اما افرادِ به‌جامانده از آن را به درون داستان خود بکشد. تفاوت جذب با به خدمت گرفتن در این است که در جذب، خودِ روایت حذف می‌شود و فقط افراد باقی می‌مانند، اما در به خدمت گرفتن، روایت بازتفسیر می‌شود و به حیات خود ادامه می‌دهد. جذب به بیان ساده یعنی: «داستان تو دیگر اعتباری ندارد، اما خودت می‌توانی قهرمانِ داستان ما باشی.»
- سومین صورت، «حذف» است. در این حالت، روایت غالب، روایت رقیب و قهرمانان شاخصش را به جایگاه «دیگریِ مطلق» می‌راند و آنها را سزاوار مجازات معرفی می‌کند. روایت رقیب نه بازتفسیر میشود و نه به حال خود رها می‌ماند، بلکه باید از میدان محو شود و حاملانش مجازات شوند. حذف، یک «ما»ی قدرتمند و برحق و یک «آن‌ها»ی خبیث می‌سازد، «آن‌ها»یی که بخاطر پیروی از یک روایت خباثت‌آمیز شایسته مجازات هستند. قاهریت یک روایت، لحظه‌ای محقق می‌شود که اجازه ابراز وجود برخی روایت‌های متعارض را ندهد و در صورت تخلف دقیقا به مثابه ضدقهرمان علیه آن‌ها کنش‌گری کند. روایتی که فقط جذب‌کننده است و دفع‌کننده نیست، در تلاقی با سایر روایت‌ها شانس پیروزی ندارد.
و در نهایت، صورت چهارم: «سکوت» است. سکوت طاهری فریبنده دارد از آن‌جا که به غلبه شباهت دارد، اما در باطن چیزی نیست جز خلأ موقتِ صداهای دیگر. در سکوت، روایت غالب تصور میکند پیروز شده، چرا که صدای مخالفی نمی‌شنود. اما حقیقت این است که روایت‌های دیگر نه جذب شده‌اند و نه به خدمت گرفته شده‌اند و نه در فرآیند حذف گرفتار هستند؛ آن‌ها صرفاً خاموش مانده‌اند و سکوتی مصلحت‌آمیز را به عنوان استراتژی روایی در پیش گرفته‌اند. البته این سکوت همواره یک استراتژی نیست، برای بسیاری از حاملان اطمینان به روایت جای خودش را به تردید داده، و افراد مردّد تا زمانی که از موقعیت تردید خارج نشوند، بی‌صدا و ساکت‌اند. صدای ما در غیاب صداهای دیگر می‌پیچد و ما دچار این توهم می‌شویم که روایتی جز روایت ما وجود ندارد. اما سکوت که بشکند ــو همواره می‌شکندــ معلوم می‌شود که ما هرگز روایت پیروز نبوده‌ایم و علاوه بر آن فرصت پیروزی و غلبه بر روایت‌های ساکت و حاملان مردّد را از دست داده‌ایم.
undefinedدر نهایت به سوال آغاز متن بازمی‌گردیم: پیروزی یک روایت چطور ممکن می‌شود؟ شاید پاسخ نهایی متن حاضر این باشد که پیروزی یک وضعیت نهایی نیست، یک عمل است. یک عمل بی‌وقفه از به خدمت گرفتن، جذب و حذف. روایتی پیروز است که در تراکم و تزاحم میدانِ روایت‌ها زنده بماند و این زنده ماندن مستلزم یک مبارزه دائمی است. در آغوش کشیدن ترکش‌های واقعیت، رخنه کردن در تردیدها و آن‌گاه به خدمت گرفتن، جذب، یا حذف روایت‌های دیگر.
undefined @alsaf

۱۶:۳۱

thumbnail
ارزش‌های دینی و مردمی بودن؛ دو بال انقلاب اسلامی
مروری بر بیانات امام شهید

undefined شب‌نامه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران
جهت ارتباط با انجمن، با آیدی @mostaghelut_admin در ارتباط باشید.

undefined@Mostaghel_UT

۱۴:۵۷