Now stop for a moment and imagine: if disruption can get people’s backs up, lead to short-term organizational upheaval, and often create challenging financial decisions about when to slay the bird in the hand to capture the bird in the bush, wouldn’t we all do well to open our opportunity horizons by more systematically exploring nondisruptive creation?
حالا لحظهای درنگ کنید و تصور کنید: اگر تحولآفرینی میتواند باعث موضعگیری و مقاومت افراد شود، به آشفتگیهای سازمانی کوتاهمدت بینجامد و اغلب تصمیمات مالی دشواری دربارهی زمانِ رها کردن «نقد» برای چسبیدن به «نسیه» (یا فدا کردن سود فعلی برای دستاوردهای آتی) ایجاد کند، آیا بهتر نیست همهی ما با کاوش سیستماتیکتر در حوزهی «آفرینش غیرتحولآفرین»، افقهای فرصت پیش روی خود را گسترش دهیم؟
۱۷
۱۲:۳۱
بازارسال شده از متنوک | کانال رسمی
۱
۱۴:۳۳
مترجم شدن
«پارس»؛ سرزمین آریاییان یا صدای سگ؟
در آستانۀ ۲۵ اردیبهشت، روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی، نگاهی تخصصی به دو واژۀ همشکل اما ناهمگونِ «پارس» میاندازیم و تبار آنها را بررسی میکنیم، زیرا بسیاری از فارسیزبانان در تمایز این دو واژه دچار خطا میشوند.
۱) پارس: این واژه، نام کهن سرزمین ایران و تباری از اقوام آریایی است که در سنگنبشتههای هخامنشی به صورت «پارسا» (_Pārsa_) ثبت شدهاست.
نکتهٔ زبانشناختی: در سیر تحول زبان فارسی، واج /پ/ در برخی واژهها به دلیل فرایند «نرمشدگی» (Lenition) به /ف/ بدل شدهاست (مانند تبدیل «پیل» به «فیل» و «سپارش» به «سفارش»). واژۀ «فارسی» نیز بر همین مبنا صورت تحولیافتۀ «پارسی» است و نه عربیشدۀ آن.
۲) پارس: واژۀ «پارس»، به معنای «صدای سگ»، تبار متفاوتی دارد. این واژه، صورت دگرگونشدهٔ «پاس» (به معنای «نگهبانی») است. در این فرایند، واجِ غیراشتقاقیِ /ر/ (واجی که در اصلِ واژه نبوده) به «پاس» افزوده شده و به صورت «پارس» درآمدهاست. نمونههایی چون «چرتکه» (از اصل روسی «چتکه») و «خاکشیر» (که در اصل «خاکشی» بوده)، نشان میدهد که افزودن این /ر/ در فارسی سابقهدار است (← مجلۀ زبانشناسی_، س ۲۰، ش ۱، ص ۱-۱۶).
نتیجهگیری: دو واژۀ «پارس» ـ یکی به معنای «صدای سگ» و دیگری نام سرزمین پارس ـ تنها همنویسه و همآوا هستند و ریشۀ تاریخی مشترکی ندارند؛ درست مانند واژۀ فارسی «دَم» (= «لبه») و واژۀ عربی «دَم» (= «خون»).
یادآوری: در ترکی کهن نیز واژۀ «پارس» (یا «بارس») نامی برای پلنگ (یوز) بودهاست. این واژه و واژههای مشابه در زبانهای غربی (مانند _pardus در لاتین)، در نهایت به یک اصل ایرانی بازمیگردند (← _فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی_، سرواژهٔ «پارس»). این نشان میدهد که همنویسه بودنِ واژهها ـ حتی در زبانهای مختلف ـ لزوماً به معنای همریشه بودنِ آنها نیست. #زبانشناسی #واژهشناسی سید محمد بصام @Matnook
نکته بسیار مهم متن:
نکتهٔ زبانشناختی: در سیر تحول زبان فارسی، واج /پ/ در برخی واژهها به دلیل فرایند «نرمشدگی» (Lenition) به /ف/ بدل شدهاست (مانند تبدیل «پیل» به «فیل» و «سپارش» به «سفارش»). واژۀ «فارسی» نیز بر همین مبنا صورت تحولیافتۀ «پارسی» است و نه عربیشدۀ آن.
نکتهٔ زبانشناختی: در سیر تحول زبان فارسی، واج /پ/ در برخی واژهها به دلیل فرایند «نرمشدگی» (Lenition) به /ف/ بدل شدهاست (مانند تبدیل «پیل» به «فیل» و «سپارش» به «سفارش»). واژۀ «فارسی» نیز بر همین مبنا صورت تحولیافتۀ «پارسی» است و نه عربیشدۀ آن.
۱۷
۱۴:۳۴
بازارسال شده از طاقچه
وقت انتشار کتابت رسیده!
اگر نویسندهای یا مترجم یا میخواهی اولین کتابت را منتشر کنی، با نشر سنجاق (زیرمجموعهٔ طاقچه)، در چند کلیک، اثرت را در معرض دید هزاران خواننده قرار بده.
چرا سنجاق؟
انتشار مستقیم در طاقچه، بدون واسطه
دریافت شابک، فیپا و مجوز ارشاد
ویراستاری، صفحهآرایی و طراحی جلد
پنل اختصاصی مؤلف + تسویهٔ ماهانهٔ شفاف
همهچیز کاملاً آنلاین، از هر جای ایران یا دنیا
اگر متن آماده داری و قصد داری انتشار اثرت را شروع کنی، همین حالا قدم اول را بردار:
ثبتنام و شروع انتشار
بنویس؛ انتشارش با ما.

@taaghche_books
اگر نویسندهای یا مترجم یا میخواهی اولین کتابت را منتشر کنی، با نشر سنجاق (زیرمجموعهٔ طاقچه)، در چند کلیک، اثرت را در معرض دید هزاران خواننده قرار بده.
چرا سنجاق؟
اگر متن آماده داری و قصد داری انتشار اثرت را شروع کنی، همین حالا قدم اول را بردار:
بنویس؛ انتشارش با ما.
۱
۲۰:۰۵
بازارسال شده از طاقچه
۱
۲۰:۱۲
Mr. Darcy’s letter she was in a fair way of soon knowing by heart. She studied every sentence; and her feelingstowards its writer were at times widely different. Whenshe remembered the style of his address, she was still fullof indignation; but when she considered how unjustly shehad condemned and upbraided him, her anger was turnedagainst herself; and his disappointed feelings became theobject of compassion. His attachment excited gratitude, hisgeneral character respect; but she could not approve him;nor could she for a moment repent her refusal, or feel theslightest inclination ever to see him again. In her own pastbehaviour, there was a constant source of vexation and regret; and in the unhappy defects of her family, a subjectof yet heavier chagrin. They were hopeless of remedy. Herfather, contented with laughing at them, would never exert himself to restrain the wild giddiness of his youngestdaughters; and her mother, with manners so far from rightherself, was entirely insensible of the evil. Elizabeth hadfrequently united with Jane in an endeavour to check theimprudence of Catherine and Lydia; but while they weresupported by their mother’s indulgence, what chance couldthere be of improvement?
چیزی نمانده بود که نامهی آقای دارسی را از بر شود. او تکتک جملات را مطالعه کرده بود و هر بار احساس متفاوتی نسبت به به نویسندهی آن در وجودش برانگیخته میشد. وقتی لحن دارسی را در نگارش نامه به یاد میآورد، سرشار از خشم میشد؛ اما وقتی فکر میکرد که چقدر ناعادلانه او را محکوم کرده و سرزنش نموده است، خشمش متوجه خودش میشد و احساسات سرخوردهی دارسی را شایستهی ترحم میدانست. دلبستگی دارسی شایستهی سپاس بود و شخصیتش شایستهی احترام؛ اما نمیتوانست او را تأیید کند؛ و نه میتوانست لحظهای از رد کردن پیشنهادش پشیمان باشد یا کوچکترین تمایلی به دیدار دوبارهی او داشته باشد. از رفتار گذشتهی خودش آزردهخاطر بود و بابتش حسرت میخورد و در نقصهای ناگوار خانوادهاش، بهانهای برای افسوسی سنگینتر مییافت. آنها اصلاحناپذیر بودند. پدرش، که قانع شده بود آنها را نادیده بگیرد، هرگز خود را به زحمت نمیانداخت تا سربههوایی لجامگسیختهی دختران کوچکش را مهار کند؛ و مادرش که خودش رفتاری بسیار دور از نزاکت داشت، هیچ حسی نسبت به این بدیها نداشت. الیزابت بارها با جین همراه شده بود تا بلکه بیاحتیاطی کاترین و لیدیا را مهار کند؛ اما تا زمانی که آنها از حمایت و چشمپوشی مادرشان برخوردار بودند، چه شانسی برای بهبود وجود داشت؟ کاترین، که سستاراده و زودرنج بود و کاملاً تحت هدایت لیدیا قرار داشت، همواره از نصایح آنها رنجیده خاطر میشد؛ و لیدیا، که خودرأی و بیملاحظه بود، بهسختی به حرفهایشان گوش میسپرد. آنها نادان، تنپرور و متکبر بودند. تا زمانی که افسری در مریتون بود، آنها با او دلربایی میکردند؛ از آنجا که پیمایشِ مریتون تا لانگبورن نیازمند یک پیادهروی سبک بود، مدام به آنجا میرفتند.
چیزی نمانده بود که نامهی آقای دارسی را از بر شود. او تکتک جملات را مطالعه کرده بود و هر بار احساس متفاوتی نسبت به به نویسندهی آن در وجودش برانگیخته میشد. وقتی لحن دارسی را در نگارش نامه به یاد میآورد، سرشار از خشم میشد؛ اما وقتی فکر میکرد که چقدر ناعادلانه او را محکوم کرده و سرزنش نموده است، خشمش متوجه خودش میشد و احساسات سرخوردهی دارسی را شایستهی ترحم میدانست. دلبستگی دارسی شایستهی سپاس بود و شخصیتش شایستهی احترام؛ اما نمیتوانست او را تأیید کند؛ و نه میتوانست لحظهای از رد کردن پیشنهادش پشیمان باشد یا کوچکترین تمایلی به دیدار دوبارهی او داشته باشد. از رفتار گذشتهی خودش آزردهخاطر بود و بابتش حسرت میخورد و در نقصهای ناگوار خانوادهاش، بهانهای برای افسوسی سنگینتر مییافت. آنها اصلاحناپذیر بودند. پدرش، که قانع شده بود آنها را نادیده بگیرد، هرگز خود را به زحمت نمیانداخت تا سربههوایی لجامگسیختهی دختران کوچکش را مهار کند؛ و مادرش که خودش رفتاری بسیار دور از نزاکت داشت، هیچ حسی نسبت به این بدیها نداشت. الیزابت بارها با جین همراه شده بود تا بلکه بیاحتیاطی کاترین و لیدیا را مهار کند؛ اما تا زمانی که آنها از حمایت و چشمپوشی مادرشان برخوردار بودند، چه شانسی برای بهبود وجود داشت؟ کاترین، که سستاراده و زودرنج بود و کاملاً تحت هدایت لیدیا قرار داشت، همواره از نصایح آنها رنجیده خاطر میشد؛ و لیدیا، که خودرأی و بیملاحظه بود، بهسختی به حرفهایشان گوش میسپرد. آنها نادان، تنپرور و متکبر بودند. تا زمانی که افسری در مریتون بود، آنها با او دلربایی میکردند؛ از آنجا که پیمایشِ مریتون تا لانگبورن نیازمند یک پیادهروی سبک بود، مدام به آنجا میرفتند.
۲۲
۹:۴۰
orbital velocity سرعت مداری
۱۹
۸:۱۲
سنجد به انگلیسی 



oleaster
مثال:
Oleaster is a highly nutritious fruit renowned for its potent antimicrobial and antioxidant properties.
سنجد میوهای بسیار مغذی است که بهدلیل خواص آنتیاکسیدانی و ضدمیکروبی قویاش شناختهشده است.

#ترجمه_کتاب، مقاله، ترجمه فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی
#ترجمه_کتاب، مقاله، ترجمه فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی
#ترجمه_کتاب، مقاله، ترجمه فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی
#ترجمه_کتاب، مقاله، ترجمه فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی
#ترجمه_کتاب، مقاله، ترجمه فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی@tarjomehfori@tarjomehfori@tarjomehfori
مثال:
۲۳
۱۰:۲۶
@tarjomehfori@tarjomehfori@tarjomehfori
۲۰
۸:۱۲