لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
س
۱۷۷ عضو

سر نوشت

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۹ فروردین
🟢 اندیشه تابان
خطا، ناراستی و فریب را بدانیم تا هم خود راست و استوار بیندیشیم و هم اندیشه دیگران را به راستی و استواری بسنجیم. پیشتر سه بخش گذشت:
ادعای بی‌دلیل
دلیل، همان ادعا
اثبات ناپذیر
و اینک بخش چهارم:
undefined دلیل، هم‌راستا با ادعا
اندیشه و آدمی گسترده است؛ چشم که به این دنیا باز کرده، پیکر خود را دیده با اعضای بیرونی و درونی‌اش، با ناتوانی‌ها و دردهایش. آدمی تجربه کرد و تجربه‌ها را نوشت، و در تجربه‌های پیشینیان اندیشید، و دانش پزشکی به وجود آمد در همه گونه‌ها و شاخه‌هایش.و اگر کسی در شناخت درد و درمان ادعایی بکند، باید دلیل و برهانی در همین چارچوب ارائه دهد؛ و به تجربه پرشمار و پرگستره درستی ادعای وی ثابت شود.
آدمی چشم به آسمان گشود،‌سقفی دید پرچلچراغ! چه شب‌ها تا به صبح بیدار ماند تا تک‌تک برآمدن و فروشدن اختران را بنگرد و به رسم و شمار آورد. از بطلیموس، تا کوپرنیک و گالیله. این راه شناخت آسمان و اجرام چرخان در آن است.
آن گاه که مردم کشوری نه به یکدیگر اعتماد دارند و نه به زمامدارشان،  آن گاه که خشم در کوچه و خیابان فریاد می‌زند و ناامیدی از چشم‌ها فرومی‌بارد، باید خرد و کلان رفتارهای اجتماعی را به نیکی دید، به استواری اندیشید و به راستی ریشه‌یابی کرد، و هر جا دیدار و مشاهده کفایت نکرد، پرسش‌نامه و نظرسنجی به کار برد!
آشکار است که با پرگار و گونیا نمی‌توان درصد تورم و شاخص فلاکت و  میزان تولید ناخالص ملی را سنجید و تحلیل کرد!
نباید و نشاید که پرسش‌های کلان درباره هستی و گستره ان، زندگی و معنای آن، آدمی و حقیقت او را به تجربه و مشاهده گره بزنیم.
چهارمین گونه فریب و ناراستی آن است که دلیل و برهان از شاخه‌ای از دانش باشد، و نتیجه مدعا در شاخه دیگری! کسی بگوید چون شاه اسماعیل صفوی در جنگ با سلطان سلیم عثمانی شکست سختی خورد، پس مرد بودن شرط زمامداری نیست!
آری، صفویان در چالدران شکست خوردند. مرد یا زن بودن نیز ربطی به شایستگی برای زمامداری ندارد! ولی این دو گزاره ربطی به هم ندارند! اولی به حوزه تاریخ وابسته است و دومی به فلسفه سیاست و حقوق اساسی!
بگوید: شهرهای بزرگ و پرجمعیت، ترافیک سنگین وقت‌گیر دارند، از این جهت است که نظام آموزشی نتیجه مفید و سزاواری ندارد!
من مسلمان هستم و به قرآن کریم باور دارم،و بر این باورم که دین و شریعت به پشتیبانی از اخلاق، و به‌هدف به‌روزی و رستگاری آدمی، و خداباوری و خبر از جهان واپسین آمده است؛
پس زلزله و آلودگی هوا و بی آبی و کسادی بازار را باید در زمین‌شناسی و مطالعات شهرسازی و مدیریت آب و اقتصاد سیاسی بررسی کرد و پاسخ جست،و نه در گزاره‌های دینی،
قانون‌گذاری و توسعه گردشگری و فروش صنایع دستی و شناخت فرهنگ مردمان دور و نزدیک را باید به حقوقدان‌، کارشناس صنعت توریست و بازاریاب و مردم‌شناس سپرد. این گونه نیست که کسی با آموخته‌های مذهبی، پاسخگوی همه این رشته‌ها و شاخه‌ها باشد!
مگر می‌شود که با کشف و شهود در روابط بین‌المللی  سیاست‌گذاری  کرد، مگر سزا و رواست که با «حدیث» نسخه بیماری پیچید، و با فقه درباره همه چیز تصمیم گرفت؟!
آری، می‌شود! و کرده‌اند! و شده است! مگر نمی‌بینی که آخوند طبابت می‌کند، دانش‌آموخته فیزیک شهردار می‌شود و پزشک اطفال وزیر امور خارجه!
محمد علی‌آبادی،  در راه و ساختمان تحصیل کرده بود، رییس سازمان تربیت بدنی و  کمیته ملی المپیک شد، یک‌شبه به وزارت نفت رفت و سرپرست آنجا شد، بعد هم  شد رییس سازمان شیلات! به همین درجه بی‌ربطی!
علی‌اکبر صالحی، مهندسی هسته‌ای خوانده، رییس سازمان انرژی اتمی شود، سزاست! وزیر امور خارجه چطور؟! حال رییس بنیاد ایرانشناسی را کجای دلش بگذارد!
بدانیم،
هیچ آدمی همه چیزدان نیست!
در هیچ علم و معرفت و تخصصی، پاسخ همه پرسش‌ها یافت نمی‌شود!
هیچ کتابی همه دانش‌ها و شناخت‌ها را دربر ندارد!
پسهر ادعایی، باید دلیل داشته باشد، دلیلی مستقل و جدا از ادعا، دلیلی آشکار و روشنا، و‌ دلیلی در راستا و هم‌سنخ با مدعا...
محمد سلطانی رنانی
سر  نوشت
undefined۴

۳۳۸

۱۱:۳۷

🟢 اندیشه تابان
خطا، ناراستی و فریب را بدانیم تا هم خود راست و استوار بیندیشیم و هم اندیشه دیگران را به راستی و استواری بسنجیم. پیشتر چهار بخش گذشت:
ادعای بی‌دلیل
دلیل، همان ادعا
اثبات ناپذیر
دلیل، هم‌راستا با ادعا
و اینک بخش پنجم:
undefined نیمه دلیل، نیمچه حقیقت
ناراستی و فریب پنجم آن است که برای اثبات ادعای خود، تنها آن بخش از حقیقت را ببینند و بگویند که به نفع آنهاست و ادعایشان را پشتیبانی می‌کند، و آن بخشی از حقیقت که به زیان آنان است و ادعای آنان را نقض می‌کند، نادیده بگیرند و نگویند،
بلکه در برخوردی خشن، اگر کسی شواهد نقیض و آن حقایق دیگر را گفت، برایش پرونده‌سازی و جرم-تراشی کنند و با تهدید و کیفر ساکتش کنند!
این مغالطه در محیط انگلیسی زبانان به Cherry Picking(چیدن گیلاس)معروف است؛ گویی کارگر در یک مزرعه، از میان همه کارها، تنها چیدن گیلاس را به عهده می‌گیرد که هم آسان است، و هم نتیجه شیرین و خوش طعمی دارد!
در فرهنگ ما نیز داستانی نشان‌دهنده این گونه ناراستی و فریبکاری است:روزی پادشاه هوس خوردن بادنجان کرد و خورد و خوشش آمد. وزیر چاپلوس در باب فواید بادنجان بسیار سخن گفت...روزی دیگر پادشاه بادنجان خورد و آزرده شد، و وزیر از زیان‌های بادنجان بسیار گفت! در هر دو نوبت، آن چاپلوس، گوشه و بخشی از حقیقت را گفت که به سود وی باشد ‌و مایه خشنودی قبله عالم او شود! و آن بخش که به زیان وی بود را مسکوت گذاشت...
در عموم نزاع‌های مذهبی و کشمکش‌های سیاسی- رسانه‌ای، این مغالطه جریان دارد، و دو سوی درگیری، تنها آن بخشی از حقیقت را می‌گویند که به نفع آنهاست، حتی اگر آن بخش اندک و کوچک باشد،و آن بخشی که به زیان اوست نادیده و ناشنیده می‌گیرد، حتی اگر بخش بزرگی از حقیقت را شامل شود! و این گونه است که تصویر ارائه شده، وارونه و دروغین خواهد بود!
یک نمونه نمکین از این گونه مغالطه را بگویم: برخی از مردان و زنان در گفتگو با دوستان ‌و آشنایان خویش، تنها از دشواری‌های زندگی مشترک یا کژرفتاری‌های همسر خود می‌گویند! بخش شیرینی‌ها و خوشی‌ها را نمی‌گویند! آن بخش، روابط خصوصی است و نباید برای دیگران گفت! ولی سختی‌ها و ناگواری‌ها عمومی است و گفته می‌شود!!
البته شرایط حساس کنونی که همیشه بوده و هست! ولی چندی است که سایه سرد و سهمگین جنگ بر وطن عزیزمان سنگینی می‌کند و سخن از دوگانه مذاکره (ترک مخاصمه) و جنگ بسیار گفته و شنیده می‌شود...این ناراستی و فریب است که در پشتیبانی از هر یک از دو گزینه جنگ یا صلح، مذاکره یا درگیری، آن بخش از حقیقت که به سود ماست، بگوییم، و آن بخش که به زبان است، ناگفته باقی بگذاریم.
نباید و نشاید که از تجربه‌های مثبت و نتیجه‌بخش مذاکرات و معاهدات بین‌المللی هیچ نگفت، از کشورهایی که از توافق سود برده‌اند، هیچ نام نبرد؛ گویی که تنها کشور جهان که عهد بست و توافق کرد، لیبی است، و تنها علت سقوط حکومت قذافی نیز توافق با آمریکا بوده است!
و از آن سو، زیان‌های بی‌پایان و رنج‌های روزافزون جنگ را نیز نادیده گرفت و ناگفته گذاشت، این گونه سخن مغالطه است!
جنبش مقاومت اسلامی حماس، در هفت اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) به اسراییل حمله کرد. آیا این حمله نظامی، به سود فلسطینیان تمام شد؟! آورده این حمله برای مردم ستمدیده غزه چه بوده است؟! و زیان آن چه؟عملکرد حماس در غزه بیشتر به سود فلسطینیان بوده است یا عملکرد فتح در کرانه باختری؟!
نباید و نشاید که در پشتیبانی یا مردود دانستن این حرکت، بخشی از حقیقت را دید و گفت، و بخش دیگر را نادیده گرفت و نگفت!
پسهر ادعایی، باید دلیل داشته باشد،دلیلی مستقل و جدا از ادعا، دلیلی آشکار و روشنا، و‌ در راستا و هم‌سنخ با مدعا...
و دلیل هر ادعایی باید همه حقیقت را دربرداشته باشد، نه تنها بخشی از آن را!

محمد سلطانی رنانی
سر  نوشت
undefined۵
undefined۴

۶۴۵

۱۱:۳۹

۲۲ اردیبهشت
برای آتوسا
- مامان! میشه امشب پیش هدا و بشرا بمونم! ما هنوز می‌خواهیم بازی کنیم!
شامگاه ششم فروردین، خانه‌اصفهان را بمب می‌زنند، یک منطقه کاملا مسکونی، برای چه؟ نمی‌دانم! مادر آتوسا هنوز در فراق پدر عزادار بود که حال ایستاده در برابر کوهی از آوار! - نگران نباشید، زنده‌اند! کمی صبر کنید! آوارش سنگین نیست...آتش‌نشانان تلاش کردند که پدرومادر را آرام کنند، ولی مگر کسی در این بیم‌خانه آرامش دارد! هر سنگ و آجر و بلوک و آهن فتیله شده که کنار زده می‌شد، ترس و شوق چندبرابر می‌شد؛ شوق زنده بودن دخترها، و ترس از...آن شب چهار پیکر ماه‌پاره از دل خاک بیرون آوردند، رنگ‌پریده مهتاب‌ها، چشمان‌شان هنوز شور بازی داشت! گویی هنوز مرگ را باور نکرده بودند!
پدرومادر آتوسا نمی‌خواستند دخترشان در قطعه شهدا در خاک شود، دوست داشتند در آغوش پدربزرگ‌ آرام بگيرد... برای آنان آتوسا، فقط آتوسا بود، حال بگویند شهید، جانباخته  یا جاویدنام، آتوسا دیگر نبود، و نه دستان کوچکش و نه زبان شیرینش و نه چشم‌های زیبایش...و آیا می‌دانستید که گورستانها هم "حراست" دارند؟ و‌ در خاک کردن پیکر نازدانه پنج ساله هم "شئونات" دارد؟هیچ می‌دانستید که باید برای آتوسا، "تلقین" می‌خواندید؟!سر قبر نی زدید و موسیقی به پا کردید؟!کارتابل آتوسا بسته است! حتی در گورستانش!متن سنگ نوشته را هم باید ما ببینیم! بفرستیم مسئولان ذی‌ربط تایید کنند! عکس روی سنگ هم که بی‌حجاب است! اصلا! به هیچ وجه!
آتوسا در آن گور خاکی، در آغوش پدربزرگش، اولش بی‌تابی می‌کرد، بشرا و هدا آمدند، رادمهر هم، با دو تا پسر دیگر، شایان و شاهین، همه آمدند پیش آتوسا، پدربزرگ میگه اینجا را گذاشتند مهد کودک، و آنها می‌خندند، بازی می‌کنند، تا ابد..‌‌. .
اشک‌نوشته‌ها:undefined آتوسا انصاری، دخترک پنج‌ساله، جانباخته به ششم فرودین ۴۰۵. هدا و بشرا دلیری، رادمهر وفایی، و شایان و شاهین ملکی. undefined "تلقین" از آداب مستحب برای خاکسپاری مردان و زنان بالغ است؛ دخترک پنج‌ساله و تلقین؟!undefined تا دیروز از ممیزی کتاب می‌دانستم و اینکه حتی تفسیر قرآن را هم بیست مورد "حذف در سرتاسر کتاب" زده بودند! ولی خوب البته سنگ قبر هم یک نوشته است! حکما آن را هم باید ممیزی کنند! undefined وضعیت حجاب هم بستگی دارد! یکجایی زن بی‌حجاب و مو بلوند می‌شود نور چشم! یکجایی هم تصویر مات نقش بسته بر سنگ باید حجاب داشته باشد! بستگی دارد...undefined و اگر نواختن موسیقی در مراسم خاکسپاری، بر خلاف شئونات است و موجب قهر و غضب، پس چرا در عزاداری امام حسین می‌نوازند، طبل و صنج و دمام و نی... برای عزای امام سنت پسندیده است و برای دیگران خلاف شئونات؟!
undefinedراستی گفتم امام حسین! یزیدیان در عاشورا بسیار جنایت کردند، به جز مردان، زنان و کودکان را نیز تشنه گذاشتند، به شمشیر و نیزه و سنگ زدند، کشتند، خیمه‌ها سوزاندند، زن و بچه به اسارت بردند! ولی صبح یازدهم گذاشتند و رفتند! عرب‌های آن اطراف آمدند و پیکرهای خونبار را به خاک سپردند! یزیدیان پیگیر نشدند که چه کسی و چگونه حسین و یارانش را به خاک سپرد! و اینکه بر خاک آنان، چه نوشتند! آن زمان‌ها، قبرستان‌ها حراست نداشته! قبرنوشته‌ها هم ممیزی نمی‌شده!
محمد سلطانی رنانی  سر  نوشت
undefined۱۲
undefined۱۰

۶۱۳

۱۶:۲۰

۲۴ اردیبهشت
یادداشتی را که در بهمن ۱۴۰۳ انتشار دادم،
در این گروه باز به اشتراک می‌گذارم،
که اگر وجدان بیدار، چشم بینا و گوش شنوایی هست،
ببیند و بشنود و دریابد،سهمگینی احکام اعدام را و پلشتی سلب حیات از انسان‌ها را...

۳۱۷

۹:۲۵

قلم بر گیوتین پیروز شد
سال‌های پایانی قرن هجدهم، فرانسه انقلاب شد؛ بزرگ‌ترین انقلاب اروپا. فرانسوی‌ها آخرین پادشاهشان، لوئی شانزدهم و همسرش و خواهرش را با گیوتین اعدام کردند. وسیله‌ای که ژوزف گیوتین اختراعش کرده بود تا در کمتر از ثانیه‌ای، گردن را قطع کند و کله را بپّراند!
در سال‌های پس از انقلاب، پانزده هزار نفر اعدام شدند، حتی آنتوان لاووازیه شیمیدان یا ژان روشه شاعر یا ژرژ دانتونِ وکیل...
تاریخِ سال‌های وحشتِ فرانسه را باید با خون نوشت، ژان کریر حکم اعدام برای چهارهزار نفر صادر کرد که بیشتر آنان زن و کودک بودند، آنان را دسته‌جمعی در رودخانه لوآر غرق کردند و این رودخانه را حمام ملی نام گذاشتند.گیوتین گردن پدران فکری انقلاب فرانسه را نیز قطع کرد: مارکی کندروسه (فیلسوف و ریاضیدان)، کامی دمولن و ژرژ دانتون. آری، انقلاب نه تنها فرزندانش را، بلکه گاه پدرانش را نیز می‌خورد!
ولی «خون ناحق پروانه شمع را،چندان امان نداد که شب را سحر کند». گیوتین، ژان کریر و روبسپیر را هم گردن زد.
ولی چاره اعدام، اعدام نیست، خون با خون شسته نمی‌شود، و خون هیچگاه از جوشش نمی‌افتد؛ گیوتین فرانسوی‌ها را قلم از کار انداخت؛ ویکتورهوگو یک رمان نوشت: آخرین روز یک محکوم. (با ترجمه بنفشه فریس آبادی بخوانیدش).
فرانسوی‌ها قانع شدند که جان همدیگر را نگیرند! پذیرفتند که آن محکوم بخت برگشته هم انسان است، خانواده دارد، احساس دارد، جان دارد و جان شیرین، خوش است.در گام نخست، مجازات اعدام را برای محکومان سیاسی لغو کردند. پس از آن، اعدام در ملأ عام را منع کردند. باز قلم به جنگ گیوتین رفت و آلبرت کامو نوشت: تأملاتی درباره گیوتین.اعدام‌ها به سالی یکی دو نفر رسید، تا آنکه در سال ۱۹۸۱ (۱۳۶۰)، و با پافشاری رییس جمهور، فرانسوا میتران، کنگره فرانسه، قانون لغو حکم اعدام را تصویب کرد.
بیش از چهل سال است که دیگر کسی در فرانسه اعدام نمی‌شود. حکومت پایدار است و امنیت کم و بیش برقرار.
اعدام، شمار قتل را کاهش نمی‌دهد. قتل عمد را در ایران و فرانسه مقایسه کنید؛ طبق آمار، میزان قتل عمد در ایران، شصت درصد بیشتر از فرانسه است! (فرانسه ۱/۳ در صدهزار، و ایران ۲/۲)
اعدام، آمار قاچاق مواد مخدر را هم کاهش نداد. بر پایه آمار، از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۴، سالانه نزدیک به سیزده هزار نفر به جرم قاچاق مواد مخدر دستگیر شدند! و همواره این آمار رو به افزایش بوده است.
اعدام، بر قیمت سکه هم تاثیری نگذاشت! وحید مظلومین را سلطان سکه نام گذاشتند و آبان ۱۳۹۷ اعدام کردند. سکه آن زمان چهار میلیون و سیصد هزار ت. بود، و اینک بیش از پنجاه و شش میلیون ت.
باید بنویسیم، از تک‌تک کسانی که بر چوبه دار رفته‌اند یا بناست بروند، از خانواده‌هایشان، از شب آخرشان، از اذان صبحی که با مرگ گِره‌اش زدند... آنقدر بنویسیم تا افتخار هر قاضی آن باشد که حکم اعدام صادر نکرده است،بنویسیم تا اعدام در ملأ عام برچیده شود، تا عناوین مجرمانه منجر به اعدام، هم در تعداد و هم در گستره کاهش یابد،بنویسیم تا قلم بر دار نیز پیروز بشود،و روزی بیاید که بچه‌های ما از واژه دار، فقط درخت را بفهمند و بدانند؛ درختان سرسبزِ جاندار و جان افزا... .
محمد سلطانی رنانی
سر  نوشت https://t.me/soltanirenani600
undefined۱۲
undefined۲

۵۷۱

۹:۲۵

۵ خرداد
thumbnail
بر خیالی صلحشان و جنگشان...
هنرمند ناشناسی، با نام مستعار بنکسی (Banksy)،این اثر را ساخته... تندیس مردی که پرچمی در دست برداشته و چنان آن را برافراشته که سر و روی و چشمان وی را پوشانده!undefinedپرچم، همه تشخص وی را از میان برده، دیگر او یک انسان با شاخصه‌های منحصر بفرد خویش نیست! او تفرد و تشخص ندارد! ما از او هیچ "صورت" نمی‌بینم! او تنها یک "برافرازده پرچم" است.undefined پرچم سر مرد را پوشانده، دقیقتر که بنگریم، سر او دارد بخشی از پرچم می‌شود. چنانکه چشم‌های مرد را نیز پوشانده ..‌.مرد پرچم افراشته، نه اندیشه‌ای جز پرچم دارد، و نه دید و بینشی بیرون از آن.و این به مزاج آدمی شیرین است که سنگینی اندیشمندی را، و بارِ دیدن را فروبگذارد! بگذار نبیند و نفهمد! بگذار مست شود یا نئشه! undefined️ این در پرچم فرورفتن و با آن یکی شدن، مرد را به پرتگاه برده است، به جایی که پای بر زمین ندارد، قدم بر "هیچ" می‌گذارد.آری، همه ما در پی آن هستیم که در یک "جمع" پذیرفته شویم، این نخستین گام مدنیت است، اجتماع افراد برای رسیدن به یک هدف، تشکیل یک گروه، و بر پا داشتن یک "پرچم".و این پرچم، نشان، تعلق، تحزب، وابستگی... آنگاه که وسعت پیدا کند و بپوشاند، و آدمی را در خود "مسخ" کند، او را می‌برد تا آنجا که "حقیقت" ندارد، تا آنجا که وهم است، وهمی شیرین، سرمستیِ درخودنباشی، غرقه شدن در یک برترِ مقدس... و چنان شود که شیخ قونیه گفت:بر خیالی صلحشان و جنگشان و ز خیالی فخرشان و ننگشان
و چه باقی می‌ماند؛ جز بر زمین اوفتادن و کوفته شدن، و آیا در آن "آن" آخر، در آن ساعت صفر، در آن هنگامه واپسین، آیا "پرچم" کنار می‌رود؟ آیا او خواهد دید؟ خواهد شنید؟ خواهد فهمید؟ و چه سود؟! حتی اگر چنین شود! پیکر فروافتاده او دیگر جانی در بر دارد؟!
محمد سلطانی رنانی 
undefined۱۹

۶۲۱

۲۰:۰۹

۲۳ خرداد
رؤیایِ مصری، تعبیرِ ایرانی بخش اول
مصر هر چند به اسم استقلال‌یافته بود، ولی سایه بریتانیایِ کبیر بر مصر سنگینی می‌کرد. و مصر پادشاهیِ مشروطه بود، ملک فؤاد پادشاه بود، پدرِفوزیه، پدرزنِ محمدرضا پهلوی. 1928 م. (1307ش.) سالی پرمخاطره برایِ مصر بود؛ ملک فؤاد در آن سال پارلمان را تعطیل کرد و قانون اساسی را به مدت سه سال تعلیق کرد؛ و جمع شد: استعمار خارجی و استبداد داخلی. آری، بریتانیا از پادشاه تمامیت‌خواه پشتیبانی کرد و پادشاه نیز برای خارجی پایگاه نظامی ساخت! حسن البنا معلم بود، و در پیِ راه نجات، برایِ مصر، برای هم‌وطنانش، برای عرب‌ها، برایِ مسلمانان. او در میان استعمار انگلیسی و خودکامگی پادشاه، «اسلام» را راه نجات دانست. او پرچمدار نهضتی شد که «إخوان المسلمین» نام گرفت: برادران مسلمان از شش نفر آغاز شد و به ملیون‌ها عضو و هوادار انجامید. إخوانی‌ها به نوشتن کتاب و سخنرانی و دعوت بسنده نکردند و مبارزه مسلحانه را نیز پیش گرفتند، و همین شد که حسن البنا چهل‌وسه‌ساله در 1949، در قاهره، به ضرب گلوله کشته شد. پس از البنا، إخوانی‌ها با همکاری نظامیان انقلاب کردند: 1952م. (1331ش.)؛ نظام پادشاهی سقوط کرد، ولی خیلی زود، انقلابی‌ها دوگانه شدند؛ إخوانی‌ها جمهوری اسلامی می‌خواستند و ارتش یک نظام اقتدارگرایِ سکولار ارتش‌محور. نظامی‌ها اسلحه داشتند و شخصیت موجه و محبوبی همچون جمال عبدالناصر! پس آنان پیروز میدان شدند. و رؤیای إخوانی‌ها تعبیر نشد! البته آنان آرام ننشستند... ابراهیم حسین شاربی، نیز معلم بود، آمریکارفته بود، کارشناسی ‌ارشد علوم آموزشی از دانشگاه کلرادو گرفته بود، و وی آمریکا، و مغرب‌زمین را بسیار زشت‌رو و پلشت‌خو دید. شاربی به مصر بازگشت، نوشت ده‌ها کتاب و صدها مقاله، و در صدر همه تفسیری نامدار بر قرآن کریم: «في ظلال القرآن»؛ در سایه‌ی قرآن. و شاربی لقب یافت: سیدقطب! او افراطی‌تر از البنا و جانشینانش می‌اندیشید و می‌نوشت! تفسیرش در جهان عرب مقبول شده بود، و کتاب «التصویر الفنّي» او منبع و مستند صدها رساله و مقاله. ولی سیدقطب تنها نویسنده نبود، او یک کنشگر سیاسی بود، و ناراضی از آنکه نه جمهوری بر پا شده و نه اسلام حکومت یافته بود! به زندان افتاد، ده سال! به تعهد و التزام آزاد شد، و دوباره دستگیری و محاکمه و اعدام در 29 اوت 1966م. (7شهریور 1345ش.). جمال عبدالناصر نیز پس از این حکم و اعدام، چندان نزیست، چهارسال بعد به سکته قلبی جان سپرد در 52 سالگی!
بخش دوم
محمد سلطانی رنانی  سر  نوشت

۵۸۴

۱:۵۲

۳۰ خرداد
علی الاصول...
علی الاصول در یک "نظام" امور بسامانه، هر کی هر کی نیست، تهدید و عربده کشی جرمه، و هر کسی به اندازه اختیاراتش، پاسخگوه!
علی الاصولجمهوری یعنی چیره بودنِ رای اکثریت بر اقلیت در یک انتخابات آزاد، نه تحمیل نظر یک اقلیت پرسروصدا و تریبون در اختیار بر اکثریت زبان بسته!
علی الاصول دولتی که هزینه جنگ و نیازهای مردم را تامین می‌کنه، میتونه تصمیم بگیره که تا کی و کجا میشه جنگید، و کی و کجا باید دست از جنگ کشید!
علی الاصولجایی به نام "وزارت امور خارجه" مسئول ایجاد و توسعه و نگاهبانی از روابط کشور با دیگر دولت‌های جهان است، نه مداحان، و نه کارنشناس های همه چیزگویِ هیچ چیز ندان!
علی الاصول هر حاکمیتی در پی حفظ جان و ناموس و دارایی مردم سرزمینش و بهبود زندگی آنان باید باشد؛ اولویت حکومت باید داخل مرزهایش باشد!
علی الاصول اصل و قاعده صلح و ثبات و آرامش و امن و امنیت است؛ جنگ و درگیری به حد ضرورت پذیرفته و مقبول است.
علی الاصول جنگ با فیلم جنگی فرق میکنه، در فیلم جنگی، طبق میل کارگردان، سربازان دشمن، همه نادان و احمق و دست و پاچلفتی هستند و به آسانی آب خوردن نفله می‌شوند؛ ولی در جنگ واقعی این گونه نیست، اتفاقات به میل و خواسته "حاتمی کیا" نیست!
علی الاصولدین برای زندگی، و زندگی پیراسته است؛ نه در پی مرگ و مردن و می‌راندن! دین زاینده سرور و دلخوشی است؛ نه آکنده از اندوه و غم و زاری!
علی الاصول بزرگ ترین تبلیغ علیه یک نظام در سطح جهان آن است که گفته شود ۷۹ درصد همه اعدام‌های سال گذشته جهان در آن کشور روی داده است!
علی الاصولسرمایه و سرمایه‌دار در کشوری که به حکم دادگاه همه اموال یک شهروند، یکجا مصادر می‌شود؛ یک لحظه هم بند نمی‌شود، فرار می‌کند، می‌رود به جایی که امنیت شغلی باشد، امنیت اقتصادی....
علی الاصول وقتی با کشورهای دیگر روابط مطلوب و بهینه‌ای نداشته باشیم، نمی‌توانیم "صادرات" داشته باشیم؛ وفتی نتوانیم کالا صادر کنیم، درآمد کسب نکرده‌ایم؛ وقتی درآمد نداشته باشیم، برای هزینه‌های جاری مجبوریم پول "خلق" کنیم؛ وقتی پول خلق کردیم و پایه نقدینگی را بالا بردیم، ارزش واحد پول ملی کاسته می‌شود، و آنگاه تورم افسار پاره می‌کند!
علی الاصولوقتی یک کارخانه اتومبیل سازی، پس از سی چهل سال فرصت اصلاح، بی کیفیت ترین و ناامن ترین خودروها را با قیمتی گزاف بر سر مردم زد، در آن کارخانه را گِل می‌گیرند، و به حرمت جان و مال مردم، بازار خودرو را آزاد و رقابتی می‌کنند؛ نه آنکه هر شش‌ماه یکبار قیمت همان اربه‌های مرگ را فزونتر کنند!
علی الاصول....
محمد سلطانی رنانی  سر  نوشت
undefined۳۲
undefined۷

۲.۵K

۱۲:۴۶

۳ تیر
undefined عاشورایِ من
حسین، برخاسته در قرن‌ها پیشین،به همسایگی ما،در سرزمینی میانه ايرانيان و تازیان،برخاسته در برابر دروغِ "مقدس"،در برابر فریبِ سپید،در برابرِ "بر جایِ خدا نشستگان".حسین،در پی تغییر رژیم نیست،و نه انقلاب سرخ،و نه کودتا،و نه شورش و آشوبگری،او می‌خواهد دروغ را نپذیرد،نمی‌خواهد شاه عریان را خرقه پوش ببیند،نمی‌خواهد گوش ببندد، یا چشم، یا فهم، یا خردمندی،
حسین،یک انسان تنها، ولی ایستاده بر گام‌هایِ خویش است،انسانی تنها که نخواست با ستم و ستمکاران همراه شود،او در تنهایی خویش،اندک تنهایان دیگری را یافت،در درازای تاریخ،در همه سرزمین‌ها،تا با او همراه شوند،به اختیار خود، به آزادی تمام، تا آخرین لحظه به اراده خویشتن،"وفاداری به اختیار"" تعهد به اختیار"
حسین، ادب در گفتار و رفتار،با آنان که دگرگونه می‌اندیشند،یا آنکه اصلا نمی‌اندیشند! آنان را آدمی دید،و به خیرخواهی و مهرورزی،با آنان سخن گفت و سخن شنید،
حسین،نه در وطن جای داشت،و نه مقصدی که پذیرایش باشد،و نه هجرت و پناهگاهی،منزل به منزل رفت تا آزادگی مطلق،آزادگی از نام؛ بگذار که تو را بی‌دین بدانندو بشنو که تو را بددین خوانند،و نان؛ گرسنه باش، روزها و شب‌ها،و آب؛ تشنه باش سه روز،و جان؛ سر بَخش،بی هیچ بیم،بی دلهره.
و عاشورای من چه خواهد بود؟و آزادگی من؟و ایستادن من؟و چشم و گوش و فهم و خردمندی نبستنم؟و از نام و نان گذشتنم؟و طعنه شنیدن و زخم برداشتنم؟من از چه می‌گذرم تا شرف نگاه دارم؟من تا کجا "حسین" خواهم بود؟من به چه جان خواهم بخشید؟
این "عاشورا"یِ من است:قلم، شمشیرمزبان، نیزهتاب‌آوری؛ سپرپناه‌آوری به پروردگار؛ زرهآرام گرفته‌ به تنهاییبی هراس از آویختگیدل آرامنه امید به این،و نه بیم از آن،
این عاشورایِ من است،بی هیچ تعطیلی،به دور از طبل‌های توخالی،و دیگ‌های سنگین‌شکم،و نعره‌های گوش‌آزار،و پندارهایِ خردبرافکن،گوش بسته بر رجزهایِ مهمل،دل نیالوده به افسانه‌هایِ پوچ؛سیاه‌پوشِ خویشتن، عزادارِ وطن،در اندوهِ آدمی، و در سوگِ خرد،چشم در چشم حسین...
شما نیزعاشورای خود را بیابید،و حسین خود دریابید...
عاشورای ۱۴۴۷نیمه تیرماه ۱۴۰۴محمد سلطانی رنانی  سر نوشت
undefined۱۲

۵۲۲

۹:۲۰

۴ تیر
در دفاع از آن پیشوایِ آزادگی...
امروز عاشوراست،عاشورای ۱۴۴۸، و به نظرم آمد که درباره اتهامی بنویسم که به پیشوای آزادگان امام حسین متوجه ساخته‌اند.
برایم نوشته‌اند و گوشه‌وکنار هم شنیده‌ام که امام حسین کاروانی از خراج و مالیات و اموال عمومی یمن را که به مقصد دمشق و برای یزید می‌رفت، گرفت! حال بگویند مصادره یا بنویسند غارت! و برخی مدعی شده‌اند گزارش این رویداد در تاریخ طبری و یعقوبی و ارشاد شیخ مفید و دیگر متون پیشین تاریخی هست.
و برخی دیگر همین گزارش را پایه و اساس بر آن قرار داده‌اند که "ولایت امام" بر حرمت اموال، چه شخصی و چه عمومی، حاکم است، یعنی که امام می‌تواند و حق دارد دارایی شخصی یا عمومی را برگیرد و مصادره کند!و برخی دیگر می‌گویند در میدان جنگ و مبارزه، دارایی دشمن حرمتی ندارد.
حال اصل جریان چیست؟
● تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک) که در حوادث سال ۶۰ هجری و آنچه بر امام حسین پیش آمده به طور کامل "مقتل ابی مخنف" را نقل می‌کند، می‌نویسد:ثُمَّ إن الْحُسَيْن أقبل حَتَّى مر بالتنعيم، فلقي بِهَا عيرا قَدْ أقبل بِهَا من اليمن، بعث بِهَا بحير بن ريسان الحميري إِلَى يَزِيد بن مُعَاوِيَة، - وَكَانَ عامله على اليمن- وعلى العمير الورس والحلل ينطلق بِهَا إِلَى يَزِيد فأخذها الْحُسَيْن، فانطلق بِهَا، ثُمَّ قَالَ لأَصْحَاب الإبل: لا أكرهكم، من أحب أن يمضي معنا إِلَى العراق أوفينا كراءه وأحسنا صحبته، ومن أحب أن يفارقنا من مكاننا هَذَا أعطيناه من الكراء عَلَى قدر مَا قطع من الأرض، قَالَ: فمن فارقه مِنْهُمْ حوسب فأوفي حقه، ومن مضى مِنْهُمْ مَعَهُ أعطاه كراءه وكساه. ج5 ص386
حسین از مکه برون آمد و در تنعیم با کاروانی برخورد که از یمن می‌آمد که بحیر بن ریسان، حاکم اموی یمن، آن را برای یزید فرستاده بود. و در آن کاروان ورس (رنگ طبیعی) و پارچه‌های یمنی (حله) بود.حسین آن را گرفت [اخذها] و بدان مسیر را پیش گرفت [فانطلق بها] و به شترداران گفت شما را مجبور به همراهی نمی‌کنم، اگر تا عراق با ما بیایید کرایه شما را به تمام می‌دهم و اگر میانه راه بازگشتید نیز به همان اندازه کرایه به شما خواهم داد.
● شیخ مفید در ارشاد جریان را به گونه‌ای دیگر نقل می‌کند:وسار حتى اتى التنعيم فلقى غيرا قد اقبلت من اليمن، فاستأجر من اهلها جمالا لرحله وأصحابه، وقال لاصحابها: من أحب أن ينطلق معنا إلى العراق وفيناه كرائه، وأحسنا صحبته، ومن أحب ان يفارقنا في بعض الطريق أعطيناه كراه على قدر ما قطع من الطريق، فمضى معه قوم وامتنع آخرون. الارشاد ج2 ص70حسین از مکه برون رفت تا به تنعیم رسید، در آنجا به کاروانی رسید که از یمن می‌آمد، از آن کاروان شترانی برای خود و یارانش کرایه کرد و به شترداران گفت هر کس تا مقصد با ما باشد، کرایه را به تمام به آنها می‌دهیم و هر کس تا میانه راه نیز با ما بیاید کرایه او را به همان اندازه خواهیم داد.پس در نقل شیخ مفید، هیچ صحبتی از اموال خلیفه و گرفتن آنها نیست، بلکه سخن از کرایه کردن شتران است.
بر این اساس، منبع معتبر این حکایت، تاریخ طبری است و دیگران کم و بیش از او نقل کرده‌اند.نکته قابل توجه آن است که در عبارت اخذها - انطلق بها ضمیر مونث به چه برمی‌گردد؟!امام حسین چه را گرفت؟! [اخذها]و با چه چیز راه خود را ادامه داد؟[انطلق بها]هم کلمه العیر (کاروان) و هم الورس و الحلل (رنگ و پارچه) مونث است!
پس هیچ متن صریحی در بین نیست که امام حسین محموله کاروان را گرفته باشد،بلکه دو قرینه یر آن دلالت می‌کند که خود کاروان را با خویشتن همراه کرده است: بلافاصله می‌بینیم که طبری سخن از کرایه شتر می‌کند و مذاکره و معامله امام حسین با شترداران!
نقل شیخ مفید است که به صراحت دلالت دارد که مساله گرفتن محموله کاروان نبوده، بلکه اجاره شتران بوده است.

و دقت کنید که نه در تاریخ طبری و نه در هیچ کتاب تاریخی نیامده که این محموله، مالیات باشد، یا اموال عمومی، بلکه در برخی متون متأخر به صراحت آمده این اموال هدیه حاکم یمن به شخص یزید بوده است: پارچه (حله یمانی) و رنگ طبیعی(ورس).
و بازگردیم به آنچه که طبری در تاریخ خود نقل کرده که امام حسین روز عاشورا در برابر لشگر دشمن ایستاد و گفت:ويحكم ! أتطلبونني بقتيل منكم قتلتُه أو مال لكم استهلكتُه أو بقصاص من جراحة؟! فأخذوا لا يكلّمونه... ج۵ ص۴۲۵وای بر شما، آیا مرا به قتل کسی از شما خونخواهی می‌کنید؟ یا مرا در برابر مالی که گرفته و هزینه کرده‌ام در برابر من ایستاده‌آید یا در برابر زخمی که به من زده‌اید... و کسی به او پاسخی نداد.
بی‌گمان اگر امام حسین مالی را از یزیدیان غارت کرده بود، پاسخش می‌دادند که آری، کاروان خلیفه را غارت کردی و اینک در برابرت ایستاده‌ایم!
محمد سلطانی رنانی  سر  نوشت
undefined۳

۴۳۴

۱۰:۵۷