لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل RobinR
۲.۲ هزار عضو

Robin

﷽USSD: 66551*1001#`6104337497406189`
گروه عمومی موکب شهید زنجانیble.ir/join/9TYxv8jMiVگروه جوشکاری اقتصادیble.ir/join/JCFaAkHiAn
آرشیو@Robin_n1982@Jushkari_Eghtesadi
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۹ تیر
undefined پروفسور جیانگ، تحلیلگر مشهور چینی در گفتگو با پیرس مورگان:
undefined"اعزام نیروهای زمینی می‌تواند به یک فاجعه منجر شود. اما من همچنان معتقدم که در نهایت ایالات متحده ناچار خواهد شد از نیروهای زمینی استفاده کند.undefinedدر واقع می‌توان گفت مقدمات این اقدام تا حد زیادی فراهم شده است. هنوز حدود ۶۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه مستقر و آماده عملیات هستند.
undefinedحتی با وجود امضای تفاهم‌نامه (MOU)، این نیروها همچنان در محل استقرار خود باقی مانده‌اند. همچنین می‌توان استدلال کرد که این تفاهم‌نامه صرفاً برای خریدن زمان است؛ زیرا در حال حاضر هوا در ایران بسیار گرم است و برای آغاز یک تهاجم زمینی باید تا فرا رسیدن هوای خنک‌تر صبر کرد.undefinedبه همین دلیل، معتقدم اکنون در مرحله انتظار قرار داریم، اما در نهایت شاهد اعزام نیروهای زمینی خواهیم بود.
undefinedاین حمله زمینی حداکثر تا ماه مارس سال آینده رخ خواهد داد؛ حتی ممکن است از ماه دسامبر نیز آغاز شود."
undefined۶۸
undefined۳۱
undefined۲۰
undefined۱۴
undefined۱۰
undefined۷
undefined۳

۳.۳K

۱۷:۳۸

۱۰ تیر
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بوددیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بودراست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاکبر زبان بود مرا آن‌چه تو را در دل بوددل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی می‌کردعشق می‌گفت به شرح آن‌چه بر او مشکل بودآه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه استآه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بوددر دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگزچه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بوددوش بر یادِ حریفان به خرابات شدمخُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بودبس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراقمفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بودراستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقیخوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بوددیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ؟که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود
حافظ
undefined۹۲
undefined۳۰

۲.۳K

۲۱:۰۶

۱۱ تیر
thumbnail
هاشمی پدرِ جریانِ نمیشود در کشور !
undefined۹۶
undefined۱۷
undefined۷
undefined۷
undefined۶
undefined۱

۲.۹K

۱۱:۱۵

سید مجتبی علمدارانگشترهایش را در آورده و کنار حوض حمام گذاشته بود بعد از اینکه آب را پاشیدم با تعجب دیدم رنگ از چهره سید پرید. او به دنبال انگشترهایش می‌گشت! سید چند تا انگشتر داشت. یکی از آن‌ها از بقیه زیباتر بود. بعد از مدتی فهمیدم که ظاهراً این انگشتر هدیه ازدواج سید است. آن انگشتر که سید خیلی به آن علاقه داشت رفته بود. شدت آب، آن را به داخل چاه برده بود. دیگر کاری نمی‌شد کرد. حتی با مسئول حمام هم صحبت کردیم اما بی‌فایده بود. به شوخی گفتم. این به دلیل دلبستگی تو بود. تو به مال دنیا دل بستی گفت:« راست می‌گی. ولی این هدیه همسرم بود؛ خانمی که ذریه حضرت زهرا(س) است. اگر بفهمد که همین اوایل زندگی هدیه‌اش را گم کردم بد می‌شود.»خلاصه روز بعد به همراه او برای مرخصی راهی مازندران شدیم. در حالی که جای خالی انگشتر در دست سید کاملا مشخص بود. هنوز ناراحتی را در چهره‌اش حس می‌کردم. او به منزلشان رفت و من هم راهی بابلسر شدم. دو روز مرخصی ما تمام شد. سوار بر خودروی سپاه راهی تهران شدیم. خیلی خسته بودم. سرم را گذاشتم روی شانه سید. خواب چشمانم را گرفته بود. چشمانم در حال بسته شدن بود که یکباره نگاهم به دست سید افتاد. خواب از سرم پرید! سرم را یکباره بلند کردم. دستش را در دستانم گرفتم. با چشمانی گرد شده از تعجب گفتم:« این همون انگشتره!!» خیلی آهسته گفت: «آروم باش.» دوباره به انگشتر خیره شدم. خود خودش بود. من دیده بودم که یکبار سید به زمین خورد و گوشه نگین این انگشتر پرید.بعد هم دیده بودم که همان انگشتر به داخل فاضلاب حمام افتاد. هیچ راهی هم برای پیدا کردن مجدد آن نبود. حالا همان انگشتر در دستان سید قرار داشت!! با تعجب گفتم:« تو روخدا بگو چی شده؟!» هرچه اصرار کردم بی‌فایده بود. سید حرف نمی‌زد. مرتب می‌خواست موضوع بحث را عوض کند. اما این موضوعی نبود که به سادگی بتوان از کنارش گذشت! راهش را بلد بودم. وقتی رسیدیم تهران و اطراف ما خلوت شد به چهره او خیره شدم. بعد سید را به حق مادرش قسم دادم!کمی مکث کرد. به من نگاه کرد و گفت:«چیزی که می‌گویم تا زنده هستم جایی نقل نکن، حتی اگر توانستی بعد از من هم به کسی نگو؛ چون تو را به خرافه‌گویی و ... متهم می‌کنند.» وقتی آن شب از هم جدا شدیم. من با ناراحتی به خانه رفتم. مراقب بودم همسرم دستم را نبیند . قبل از خواب به مادرم حضرت زهرا(س) متوسط شدم. گفتم: « مادر جان ، بیا و آبروی داری کن!» بعد هم طبق معمول سوره واقعه را خواندم و خوابیدم. نیمه شب بود که برای نماز شب بیدار شدم. مفاتیح من بالای سرم بود. مسواک و تنها انگشتر را روی آن گذاشته بودم. موقع برخاستن مفاتیح را برداشتم و به بیرون اتاق رفتم. وضو گرفتم و آماده نماز شب شدم. قبل از نماز به سمت مفاتیح رفتم تا انگشترم را در دست کنم. یکباره و با تعجب دیدم که دو انگشتر روی مفاتیح است!! وقتی با تعجب دیدم انگشتری که در حمام دانشکده تهران گم شده بود روی مفاتیح قرار داشت! با همان نگینی که گوشه‌اش پریده بود، نمی‌دانی چه حالی داشتم
undefined۱۹۶
undefined۹۵
undefined۱

۳.۲K

۲۰:۴۸

۱۳ تیر
گرم بیایی و پرسی چه بردی اندر خاکز خاکنعره برآرمکه آرزوی تو را ...

بیدل
undefined۱۸۳
undefined۵
undefined۴
undefined۱

۲K

۷:۵۸

نماهنگ رهبر من 320.mp3

۰۴:۳۸-۱۰.۷ مگابایت
نماهنگ رهبر من 320.mp3
undefined۶۰
undefined۳

۲.۹K

۸:۰۶

۱۴ تیر
thumbnail
undefined
undefined۱۷۳
undefined۵۶
undefined۱۴
undefined۶
undefined۶
undefined۳

۲.۲K

۲۰:۱۸

۱۵ تیر
thumbnail
undefined۱۹۲
undefined۱۵
undefined۲

۲.۱K

۱۶:۲۷

۱۶ تیر
thumbnail
یاقمربنی هاشم..
undefined۱۳۶
undefined۸

۲.۱K

۵:۳۷

thumbnail
امام حسین آغوش باز کرده برای اولین زائر اربعینش..
undefined۲۰۵
undefined۱۳

۲.۲K

۸:۲۲