گفتیم تقوا، خونِ حیاتبخش و حرکتآفرینِ جاری در پیکرِ یکپارچه و قدرتمندِ مردم مبعوث است. و میدانیم تقوا، حقیقتی وجودی است و همانند خون که در اعضای متنوع بدن انسان جریان دارد و با جریان یافتن در هر عضو، جلوهای متفاوت و خاص از حیات و قدرت را، متناسب با مختصات آن عضو، نمایان و ظاهر میکند، تقوا نیز وقتی در انسانها و جامعههای انسانی جریان پیدا میکند، بر حسب اقتضاء هر کدام از آنها، آثار متفاوتی را آشکار و هویدا میکند. یک جا، سکوت، ناشی از تقواست و جای دیگر، فریاد زدن؛ یک جا، تقوا انسان را به گذشت و نادیده گرفتن وامیدارد و جای دیگر، مو را از ماست کشیدن و ذرهای کوتاه نیامدن به خاطر تقواست؛ یک جا، جدا شدن و تنها ماندن ریشه در تقوا دارد و جای دیگر، همراه شدن و اصرارِ بر میان جمع ماندن نتیجه تقواست.
این از مقدمه اول.
امروز به نظر میرسد که آمریکا، با همه وحشیگری و بیرحمی و فریبکاری و رذالتی که به خرج میدهد، به زودی دستوپایش را از این گوشه زمین جمع خواهدکرد و آنچنان که از افغانستان و ویتنام و غیره بیرون رفتند، از سرزمینهای همسایگان ما هم خواهندرفت. یعنی به نقطهای رسیدهاند که چاره دیگری جز این ندارند؛ روند تحقیر و اخراج آنها از بیستودو بهمن پنجاهوهفت شروع شد و در تمام این چهلوهفت سال با راه انداختن جنگهای گوناگون، از جنگ عراق با ایران و کویت تا اشغال افغانستان و عراق و تا فتنه داعش و حالا هم درگیری با ایران، و با زدوبندها و جبههسازیهای ریز و درشت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی که همه با کارسازیها و واسطهگریهای غاصبان فلسطین انجام میشود، هر چه میتوانستند کردند که جلوی بیرون افتادنشان از سرزمینِ بزرگترین پیامبران خدا سلام الله علیهم را بگیرند و نتوانستند و حالا نشانهها به ما میگویند که به زودی حضورشان، در همه وجوه و لایهها، کمرنگ و بیرمق خواهدشد؛ به حول و قوه الهی.
این هم از مقدمه دوم.
با در نظر گرفتن این دو مقدمه، توجه شما را به این آیه مبارکه جلب میکنم:
وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و کسانی که پیش از آنان در سرای اسلام [مدینه] جای گرفتند و ایمان را پذیرفتند، کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است، در دل خود احساس نیاز نمیکنند، و [آنان را] ولو خود نیازمندی داشته باشند، بر خود بر میگزینند، و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امان مانند، آنانند که رستگارانند.
به نظر میرسد در دوره بعد از پایانِ هیمنه آمریکا و پایانِ قیمومیت و کفالت او در حق همسایگانمان که خیلی به آن نزدیک شدهایم، یکی از جلوهها و ظهورات تقوا که باید در میان ما مردم مبعوث به شدت رشد کند و بروز پیدا کند، همین روحیهای است که قرآن مجید در این آیه مبارکه آن را وصف میکند. توصیف زیبا و شوقانگیز خدا درباره انصار اهل مدینه، باید وصف روحیه و اخلاق امروزِ ما مردم، در حق مردم سرزمینهای همسایهمان باشد؛ ایشان را از صمیم جان دوست بداریم و هر چقدر هم که در سختی و گرفتاری هستیم، در سینههایمان ذرهای دریغ و پرهیز نسبت به ایشان نداشتهباشیم و با همه وجود آماده باشیم تا هر چه داریم با مردم سرزمینهای همسایه خودمان در میان بگذاریم.
تقوای امروز ما، نشان دادن چنین سعه صدر عظیم و عمیقی نسبت به مردمان مظلوم همسایهمان است: وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. البته اینطور بودهایم و از آقای شهید و حاج قاسم و همه شهدای عزیزمان اینطور یاد گرفتهایم اما در این دوره جدید پیشرو، به دقت و حساسیت و توجه و اراده بیش از پیش نیاز داریم.
سعی کردم موجز و مختصر بنویسم و کوتاه تمام کنم اما نشد. ان شاء الله ادامه بحث را به زودی خدمتتان میفرستم.
#کلمات_بندگان_مبعوث ۱۳بخش ۲ از ۴
مستقیم | محمدحسین ستاری
این از مقدمه اول.
امروز به نظر میرسد که آمریکا، با همه وحشیگری و بیرحمی و فریبکاری و رذالتی که به خرج میدهد، به زودی دستوپایش را از این گوشه زمین جمع خواهدکرد و آنچنان که از افغانستان و ویتنام و غیره بیرون رفتند، از سرزمینهای همسایگان ما هم خواهندرفت. یعنی به نقطهای رسیدهاند که چاره دیگری جز این ندارند؛ روند تحقیر و اخراج آنها از بیستودو بهمن پنجاهوهفت شروع شد و در تمام این چهلوهفت سال با راه انداختن جنگهای گوناگون، از جنگ عراق با ایران و کویت تا اشغال افغانستان و عراق و تا فتنه داعش و حالا هم درگیری با ایران، و با زدوبندها و جبههسازیهای ریز و درشت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی که همه با کارسازیها و واسطهگریهای غاصبان فلسطین انجام میشود، هر چه میتوانستند کردند که جلوی بیرون افتادنشان از سرزمینِ بزرگترین پیامبران خدا سلام الله علیهم را بگیرند و نتوانستند و حالا نشانهها به ما میگویند که به زودی حضورشان، در همه وجوه و لایهها، کمرنگ و بیرمق خواهدشد؛ به حول و قوه الهی.
این هم از مقدمه دوم.
با در نظر گرفتن این دو مقدمه، توجه شما را به این آیه مبارکه جلب میکنم:
وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَ الْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و کسانی که پیش از آنان در سرای اسلام [مدینه] جای گرفتند و ایمان را پذیرفتند، کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است، در دل خود احساس نیاز نمیکنند، و [آنان را] ولو خود نیازمندی داشته باشند، بر خود بر میگزینند، و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امان مانند، آنانند که رستگارانند.
به نظر میرسد در دوره بعد از پایانِ هیمنه آمریکا و پایانِ قیمومیت و کفالت او در حق همسایگانمان که خیلی به آن نزدیک شدهایم، یکی از جلوهها و ظهورات تقوا که باید در میان ما مردم مبعوث به شدت رشد کند و بروز پیدا کند، همین روحیهای است که قرآن مجید در این آیه مبارکه آن را وصف میکند. توصیف زیبا و شوقانگیز خدا درباره انصار اهل مدینه، باید وصف روحیه و اخلاق امروزِ ما مردم، در حق مردم سرزمینهای همسایهمان باشد؛ ایشان را از صمیم جان دوست بداریم و هر چقدر هم که در سختی و گرفتاری هستیم، در سینههایمان ذرهای دریغ و پرهیز نسبت به ایشان نداشتهباشیم و با همه وجود آماده باشیم تا هر چه داریم با مردم سرزمینهای همسایه خودمان در میان بگذاریم.
تقوای امروز ما، نشان دادن چنین سعه صدر عظیم و عمیقی نسبت به مردمان مظلوم همسایهمان است: وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. البته اینطور بودهایم و از آقای شهید و حاج قاسم و همه شهدای عزیزمان اینطور یاد گرفتهایم اما در این دوره جدید پیشرو، به دقت و حساسیت و توجه و اراده بیش از پیش نیاز داریم.
سعی کردم موجز و مختصر بنویسم و کوتاه تمام کنم اما نشد. ان شاء الله ادامه بحث را به زودی خدمتتان میفرستم.
#کلمات_بندگان_مبعوث ۱۳بخش ۲ از ۴
مستقیم | محمدحسین ستاری
۶۸
۱۷:۵۷
حتما به نظر شما هم آمده که یک نمونه از این روحیه و اخلاقِ متقینِ زمانِ ما که آیه مبارکه وصف میکند، همین حال و روز مردم عراق است در میزبانی از زائرین حضرت اباعبدالله سلام الله علیه در اربعین شهادت ایشان. خداوند در این آیه میفرماید متقین کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است، در دل خود احساس نیاز نمیکنند، و [آنان را] ولو خود نیازمندی داشته باشند، بر خود بر میگزینند. و آنچه ما امروز در عراقِ حسین سلام الله علیه میبینیم، تجسم همین اوصاف زیبا و رشکبرانگیز است.
حالا تلاش میکنیم مطلبی که در ذیل آن دو مقدمه و در چند خط قبل بیان کردیم را، در ادامه بیشتر توضیح دهیم و باز کنیم.
ما امروز دو کار داریم: اول، در برابر دشمنان بایستیم؛و دوم، در کنار دوستان بایستیم.
در برابر دشمنان، خدا را شکر، ایستادهایم و با عنایت خدا، تا آخر، صفا کانهم بنیان مرصوص خواهیم ایستاد. آنچه ما در اینجا دنبال تاکید بر آن هستیم بیشتر ناظر بر وجه در کنار دوستان ایستادن است؛ که البته همین در کنار دوستان ایستادن، ریشه و مقدمه حتمی صفا کانهم بنیان مرصوص ایستادنِ در برابر دشمن است. همانطور که رحماء بینهم ریشه اشداء علی الکفار است.
امروز، در کنار دوستان ایستادن یعنی چه؟ این سوالی است که ارزش تامل و وقت گذاشتن خیلی زیادی دارد؛ مخصوصا برای اهل فکر و خواص ایرانی و مسلمان. به نظر میرسد جواب این سوال، را در همین آیهای که نقل کردیم میتوانیم پیدا کنیم. آیه مبارکه میفرماید اهل تقوا [و من یوق شح نفسه] وقتی کسانی به سوی ایشان هجرت میکنند، با این مهاجرین در نهایت محبت و پاکباختگی و ایثار معاشرت و موانست میکنند.
خب، این هجرتی که آیه به آن اشاره میکند فقط هجرت مادی و جغرافیایی است؟ اگر به منظومه زبانی قرآن کریم استناد و اتکا کنیم، به نظرم میرسد که منظور از هجرت در اینجا معنایی است بسیار واسعتر و عمیقتر از هجرت مادی و جغرافیایی صرف؛ که اصلا این هجرت مادی و جغرافیایی امتداد و اثرِ آن هجرت معنوی و روحی است و تا وقتی این هجرت درونی اتفاق نیفتادهباشد آن هجرت بیرونی اتفاق نخواهد افتاد.
مهاجرین اربعین، اول با قلبشان به کربلای حسین هجرت میکنند و تازه بعد از آن است که پاهایشان این اجازه و شرافت را پیدا میکنند که بتوانند در راه رسیدن به کربلا قدم از قدم بردارند و تاول بزنند.
حالا آنچه در باب ظهور و بروز تقوا در دوران بعد از پایان هیمنه آمریکا گفتیم، در حق همین مهاجرین معنوی و روحی است که معنا پیدا میکند. و وظیفه اهل فکر و خواص این است که پیشرو و تیزبین باشند و این جمعیت بزرگ مهاجرین معنوی و روحی را قبل از بقیه ببینند و با همان روحیه و اخلاقی که آیه مبارکه وصف میکند، به استقبال ایشان بروند. این جمعیت امروز در خانههایشان در لاهور و قندهار و استانبول و اسکندریه و طائف و عدن و حلب و طنجه و سمرقند و دارالسلام و غیره و غیره نشستهاند، اما قلبهایشان و فکرهایشان مهاجر است و وظیفه تقوایی ماست که بفهمیم چطور باید از این جمعیت عظیم مهاجرین پذیرایی کنیم.
اول از همه باید این حقیقت ظاهرا نامرئی را از عمق فکر و جان باور کنیم و این جمعیت ناپیدای مهاجر را مقابل چشمهای فکر و قلبمان ببینیم که اگر نمیبینیم اول باید دنبال علاج این عارضه باشیم. و بعد از این است که مثل آن زن و مرد عشایر و روستایی عراقی به تکاپو میافتیم تا با هر چه داریم و نداریم، موکبهای روحانی و معنویمان را برای پذیرایی از این جمعیت بزرگ مهاجرین برپا کنیم.
امروز، ایستادن کنار دوستان و پذیرایی از مهاجرین قلبی، با این اوصافی که عرض کردیم، کار ما مردم مبعوث است و به هیچ وجه، کار دولتها و سازمانها و موسسات نیست؛ همانطور که پذیرایی از زائرین اربعین کار مردم مبعوث عراق است.
باز هم زحمت خواهمداد و چند خطی در باب اینکه موکبهای پذیرایی از این مهاجرین قلبی را کجا و چطور میشود برپا کرد خواهمنوشت.
#کلمات_بندگان_مبعوث ۱۳بخش ۳ از ۴
مستقیم | محمدحسین ستاری
حالا تلاش میکنیم مطلبی که در ذیل آن دو مقدمه و در چند خط قبل بیان کردیم را، در ادامه بیشتر توضیح دهیم و باز کنیم.
ما امروز دو کار داریم: اول، در برابر دشمنان بایستیم؛و دوم، در کنار دوستان بایستیم.
در برابر دشمنان، خدا را شکر، ایستادهایم و با عنایت خدا، تا آخر، صفا کانهم بنیان مرصوص خواهیم ایستاد. آنچه ما در اینجا دنبال تاکید بر آن هستیم بیشتر ناظر بر وجه در کنار دوستان ایستادن است؛ که البته همین در کنار دوستان ایستادن، ریشه و مقدمه حتمی صفا کانهم بنیان مرصوص ایستادنِ در برابر دشمن است. همانطور که رحماء بینهم ریشه اشداء علی الکفار است.
امروز، در کنار دوستان ایستادن یعنی چه؟ این سوالی است که ارزش تامل و وقت گذاشتن خیلی زیادی دارد؛ مخصوصا برای اهل فکر و خواص ایرانی و مسلمان. به نظر میرسد جواب این سوال، را در همین آیهای که نقل کردیم میتوانیم پیدا کنیم. آیه مبارکه میفرماید اهل تقوا [و من یوق شح نفسه] وقتی کسانی به سوی ایشان هجرت میکنند، با این مهاجرین در نهایت محبت و پاکباختگی و ایثار معاشرت و موانست میکنند.
خب، این هجرتی که آیه به آن اشاره میکند فقط هجرت مادی و جغرافیایی است؟ اگر به منظومه زبانی قرآن کریم استناد و اتکا کنیم، به نظرم میرسد که منظور از هجرت در اینجا معنایی است بسیار واسعتر و عمیقتر از هجرت مادی و جغرافیایی صرف؛ که اصلا این هجرت مادی و جغرافیایی امتداد و اثرِ آن هجرت معنوی و روحی است و تا وقتی این هجرت درونی اتفاق نیفتادهباشد آن هجرت بیرونی اتفاق نخواهد افتاد.
مهاجرین اربعین، اول با قلبشان به کربلای حسین هجرت میکنند و تازه بعد از آن است که پاهایشان این اجازه و شرافت را پیدا میکنند که بتوانند در راه رسیدن به کربلا قدم از قدم بردارند و تاول بزنند.
حالا آنچه در باب ظهور و بروز تقوا در دوران بعد از پایان هیمنه آمریکا گفتیم، در حق همین مهاجرین معنوی و روحی است که معنا پیدا میکند. و وظیفه اهل فکر و خواص این است که پیشرو و تیزبین باشند و این جمعیت بزرگ مهاجرین معنوی و روحی را قبل از بقیه ببینند و با همان روحیه و اخلاقی که آیه مبارکه وصف میکند، به استقبال ایشان بروند. این جمعیت امروز در خانههایشان در لاهور و قندهار و استانبول و اسکندریه و طائف و عدن و حلب و طنجه و سمرقند و دارالسلام و غیره و غیره نشستهاند، اما قلبهایشان و فکرهایشان مهاجر است و وظیفه تقوایی ماست که بفهمیم چطور باید از این جمعیت عظیم مهاجرین پذیرایی کنیم.
اول از همه باید این حقیقت ظاهرا نامرئی را از عمق فکر و جان باور کنیم و این جمعیت ناپیدای مهاجر را مقابل چشمهای فکر و قلبمان ببینیم که اگر نمیبینیم اول باید دنبال علاج این عارضه باشیم. و بعد از این است که مثل آن زن و مرد عشایر و روستایی عراقی به تکاپو میافتیم تا با هر چه داریم و نداریم، موکبهای روحانی و معنویمان را برای پذیرایی از این جمعیت بزرگ مهاجرین برپا کنیم.
امروز، ایستادن کنار دوستان و پذیرایی از مهاجرین قلبی، با این اوصافی که عرض کردیم، کار ما مردم مبعوث است و به هیچ وجه، کار دولتها و سازمانها و موسسات نیست؛ همانطور که پذیرایی از زائرین اربعین کار مردم مبعوث عراق است.
باز هم زحمت خواهمداد و چند خطی در باب اینکه موکبهای پذیرایی از این مهاجرین قلبی را کجا و چطور میشود برپا کرد خواهمنوشت.
#کلمات_بندگان_مبعوث ۱۳بخش ۳ از ۴
مستقیم | محمدحسین ستاری
۷۸
۱۴:۳۴
چند سال پیش با یکی از دوستان عزیز رفتهبودیم سفر. شب که زدهبودیم بیرون برای گرفتن شام، در راه درباره این حرف میزدیم که کدام کارها مهمتر و باارزشترند و باید اول سراغ چه کارهایی رفت و کدامها را میشود رها کرد و …
و بحث به اینجا کشید که بعضی از کسانی که در شهرهای بزرگ و مجموعهها و سازمانهای بزرگ کار میکنند، کار خودشان را مهمتر و اثرگذارتر میدانند و به آنهایی که در جاهای کوچک کار میکنند به چشم آدمهای خوشحال و آسوده و کماثر نگاه میکنند و از آن طرف، بعضی از کسانی که در شهرهای کوچک و روستاها و مجموعهها و تشکیلات کوچک کار میکنند، کار خودشان را خاصتر و ماندگارتر و مهمتر میدانند و کسانی که در جاهای بزرگ کار میکنند را تخطئه میکنند که اینها سروصدا و پول و اعتبارشان زیاد است ولی کارهایشان سطحی و نمایشی و کمفایده است…
بنده به رفیقمان میگفتم شاید بتوانیم به این داستان با تمثیل خون و جریان خون در بدن فکر کنیم و نگاه کنیم. در بدن هم شاهرگ داریم و هم مویرگ و برای اینکه خون به همه جای بدن برسد، هم به شاهرگ نیاز داریم و هم مویرگ. و اگر بخواهیم جانب حکمت و انصاف را نگه داریم، برای اینکه بدن با سلامت و عزت به زندگیاش ادامه دهد، نه شاهرگها کافیاند و نه مویرگها و باید هر دو کنار هم باشند که جریان خون همچنان از قلب به همه جای بدن برقرار بماند. نه شاهرگها میتوانند به مویرگها فخر بفروشند که کار ما از شما مهمتر و باارزشتر است و نه مویرگها میتوانند به شاهرگها بگویند که ما از شما پرفایدهتر و عمیقتریم. چه شاهرگها و چه مویرگها، هر کدام که آسیب ببیند و از مدار بدن خارج شوند، بدن نخواهدتوانست با سلامت و عزت به زندگی خودش ادامه دهد.
حالا اگر بخواهیم به اوضاع امروز خودمان از منظر این تمثیل نگاه کنیم، شاید بتوانیم اینطور بگوییم که وقتی دشمن به شاهرگی مثل رهبر شهیدمان حمله کرد، چون متوجه این حکمتی که در این تمثیل هست، نبود و چون بدنِ جامعه مومنین را نمیشناخت، فکر میکرد با قطع کردن این شاهرگ، کل بدن از کار خواهدافتاد و دیدیم که چطور همه مویرگها، دست به دست هم دادند و در نبود آن شاهرگ، چطور از سلامت و عزت بدن مراقبت کردند تا دوباره آن شاهرگ ترمیم شود و جریان خون در بدن جامعه ما برقرار بماند. این تجربه عظیمی که ما از سر گذراندیم به همه ما نشان داد که بدن، با وجود همه شاهرگها و مویرگها در کنار هم است که میتواند سالم و عزیز بماند و هر کدام از شاهرگها یا مویرگها باید در فکر بدن و جریان خون باشد، نه فکر خودش که من مهمترم یا او!
شاهرگهایی که به مویرگها متصل نباشد، نمیتوانند دردی از بدن دوا کنند و مویرگهایی هم که به شاهرگها وصل نباشد، به درد بدن نمیخورند. امام، در اتصال به امت است که مایه سلامت و عزت جامعه است و امت هم وقتی به امام وصل شود میتواند بدن را سالم و عزیز نگه دارد. انسان حکیم، که نگاهی عمیق و وسیع دارد و گرفتار هوسهای زودگذر و آرزوهای دراز نیست، نه از شاهرگها غفلت میکند و نه از مویرگها؛ این کل منسجم است که شرط حاکمیت سلامت و عزت در مُلک بدن است.
و اگر بخواهم ذیل دقت شیرین و تعبیر نغز رهبر عزیزمان، آقا سید مجتبی، این تمثیل را امتداد دهم، شاید بتوانم اینطور بگویم که دولت و دولتیان، همان شاهرگها هستند و فراراهبردیها، همین مویرگهایند و به قول ایشان، شاهرگها و جریان کارهای ایشان فقط وقتی به درد بدن میخورند که نسبت و ربط و اتصال درست و محکم و کاملی با مویرگها داشتهباشند. و با چنین نگاه همراه حکمتی به بدنِ جامعه است که پیام با رئیسجمهورها و وزیرها شروع میشود و با معلمها و پرستارها و زنان خانهدار تمام میشود؛ یعنی که شاهرگها و مویرگها همه مهمند و در کنار هم میتوانند کار خدا و دین خدا را پیش ببرند.
و البته همه شاهرگها و مویرگها در خدمت قلبند و قلب، صاحب زمان و زمین، حضرت حجت اروحنا لتراب مقدمه الفداء است که همیشه میتپد و خون توحید و حکمت و عدل و آزادی را در ایشان جاری میکند.
مستقیم | محمدحسین ستاری
و بحث به اینجا کشید که بعضی از کسانی که در شهرهای بزرگ و مجموعهها و سازمانهای بزرگ کار میکنند، کار خودشان را مهمتر و اثرگذارتر میدانند و به آنهایی که در جاهای کوچک کار میکنند به چشم آدمهای خوشحال و آسوده و کماثر نگاه میکنند و از آن طرف، بعضی از کسانی که در شهرهای کوچک و روستاها و مجموعهها و تشکیلات کوچک کار میکنند، کار خودشان را خاصتر و ماندگارتر و مهمتر میدانند و کسانی که در جاهای بزرگ کار میکنند را تخطئه میکنند که اینها سروصدا و پول و اعتبارشان زیاد است ولی کارهایشان سطحی و نمایشی و کمفایده است…
بنده به رفیقمان میگفتم شاید بتوانیم به این داستان با تمثیل خون و جریان خون در بدن فکر کنیم و نگاه کنیم. در بدن هم شاهرگ داریم و هم مویرگ و برای اینکه خون به همه جای بدن برسد، هم به شاهرگ نیاز داریم و هم مویرگ. و اگر بخواهیم جانب حکمت و انصاف را نگه داریم، برای اینکه بدن با سلامت و عزت به زندگیاش ادامه دهد، نه شاهرگها کافیاند و نه مویرگها و باید هر دو کنار هم باشند که جریان خون همچنان از قلب به همه جای بدن برقرار بماند. نه شاهرگها میتوانند به مویرگها فخر بفروشند که کار ما از شما مهمتر و باارزشتر است و نه مویرگها میتوانند به شاهرگها بگویند که ما از شما پرفایدهتر و عمیقتریم. چه شاهرگها و چه مویرگها، هر کدام که آسیب ببیند و از مدار بدن خارج شوند، بدن نخواهدتوانست با سلامت و عزت به زندگی خودش ادامه دهد.
حالا اگر بخواهیم به اوضاع امروز خودمان از منظر این تمثیل نگاه کنیم، شاید بتوانیم اینطور بگوییم که وقتی دشمن به شاهرگی مثل رهبر شهیدمان حمله کرد، چون متوجه این حکمتی که در این تمثیل هست، نبود و چون بدنِ جامعه مومنین را نمیشناخت، فکر میکرد با قطع کردن این شاهرگ، کل بدن از کار خواهدافتاد و دیدیم که چطور همه مویرگها، دست به دست هم دادند و در نبود آن شاهرگ، چطور از سلامت و عزت بدن مراقبت کردند تا دوباره آن شاهرگ ترمیم شود و جریان خون در بدن جامعه ما برقرار بماند. این تجربه عظیمی که ما از سر گذراندیم به همه ما نشان داد که بدن، با وجود همه شاهرگها و مویرگها در کنار هم است که میتواند سالم و عزیز بماند و هر کدام از شاهرگها یا مویرگها باید در فکر بدن و جریان خون باشد، نه فکر خودش که من مهمترم یا او!
شاهرگهایی که به مویرگها متصل نباشد، نمیتوانند دردی از بدن دوا کنند و مویرگهایی هم که به شاهرگها وصل نباشد، به درد بدن نمیخورند. امام، در اتصال به امت است که مایه سلامت و عزت جامعه است و امت هم وقتی به امام وصل شود میتواند بدن را سالم و عزیز نگه دارد. انسان حکیم، که نگاهی عمیق و وسیع دارد و گرفتار هوسهای زودگذر و آرزوهای دراز نیست، نه از شاهرگها غفلت میکند و نه از مویرگها؛ این کل منسجم است که شرط حاکمیت سلامت و عزت در مُلک بدن است.
و اگر بخواهم ذیل دقت شیرین و تعبیر نغز رهبر عزیزمان، آقا سید مجتبی، این تمثیل را امتداد دهم، شاید بتوانم اینطور بگویم که دولت و دولتیان، همان شاهرگها هستند و فراراهبردیها، همین مویرگهایند و به قول ایشان، شاهرگها و جریان کارهای ایشان فقط وقتی به درد بدن میخورند که نسبت و ربط و اتصال درست و محکم و کاملی با مویرگها داشتهباشند. و با چنین نگاه همراه حکمتی به بدنِ جامعه است که پیام با رئیسجمهورها و وزیرها شروع میشود و با معلمها و پرستارها و زنان خانهدار تمام میشود؛ یعنی که شاهرگها و مویرگها همه مهمند و در کنار هم میتوانند کار خدا و دین خدا را پیش ببرند.
و البته همه شاهرگها و مویرگها در خدمت قلبند و قلب، صاحب زمان و زمین، حضرت حجت اروحنا لتراب مقدمه الفداء است که همیشه میتپد و خون توحید و حکمت و عدل و آزادی را در ایشان جاری میکند.
مستقیم | محمدحسین ستاری
۸۹۱
۱:۲۶
این چند خط را چند ماه پیش برای دوست بزرگواری نوشتهبودم؛ در باب معنای مقاومت...
آنچه ما امروز به عنوان مقاومت میشناسیم را بسیاری از اهل فکر و نظر از منظرهای گوناگون بررسی کردهاند و تعریف کردهاند و برای ارائه تصویری دقیق و واقعی از آن تلاش کردهاند؛ از منظر دینی و مذهبی گرفته تا منظر سیاسی و جغرافیایی تا لایههای تاریخی و فرهنگی و غیره و غیره. و چیزی که ما در این اشاره دنبال فهم و بیان آن بودهایم جواب به این سوال است که از نظر شهید عزیز سید حسن نصرالله رضوان الله علیه، مقاومت احیانا چه تعریف و معنایی دارد و به قول معروف، لب لباب آن چیزی که با نام مقاومت میان ما معروف شدهاست، چیست؟
به نظر ما میرسد جواب این سوال را شاید بتوان اینطور داد: مقاومت، در نظر سید حسن نصرالله، شناخت زمین و زمان و عمل بر اساس این شناخت است. یعنی چه؟ یعنی آنچه مقاومت را از همه جریانهای انسانی دیگر متمایز میکند این است که جریان مقاومت، دقیقترین، عمیقترین، واقعیترین و کاملترین شناخت را از زمین و زمان دارد و خب، البته، بر اساس این شناخت عمل هم میکند و منظومهای از کنشها و واکنشها را دنبال میکند.
به بیان دیگر، سِرّ مقاومت در این است که هر انسانی، اگر شناخت درستی از وضعیت زمین و زمان خود پیدا کند، خودبهخود مقاوم میشود و به جریان مقاومت میپیوندد. و هر انسان دیگری و هر جریان دیگری، به هر میزان که اهل مقاومت نیست، به همان میزان در شناخت زمین و زمان خود دچار نقص و آفت است. این نگاه، مقاومت را نتیجه طبیعی و ذاتی شناخت درست زمین و زمان میداند و میگوید هر انسانی، در هر کجای این کره خاکی که زندگی میکند، به اقتضای فطرت خدادادش، اگر تلاش کند و به شناخت مطمئنی از زمین و زمان خودش برسد، اهل مقاومت است و به جریان جهانی مقاومت تعلق دارد.
در نگاه سید حسن نصرالله، مقاومت یک امر فطری و یک جریان الهی است که از یک سو، ریشه در شناخت عمیق و جامع هر انسان از زمین و زمان خاصِ خودِ او دارد؛ اما از سوی دیگر یک امر فراتاریخی و فراجغرافیایی است. مقاومت جمع اضداد است و رازی که این اضداد ظاهری را در باطن، کنار هم مینشاند، همان انسانی است که زمین و زمانش را درست شناختهاست.
[به نظر حقیر میرسد بهترین راه برای توضیح برداشتی که بنده از نگاه سید به مقاومت دارم، مراجعه به همان قاعده بسیط الحقیقة کل الاشیاء است، به آن نحوی که حضرت امام در مصباح و جاهای دیگر بحث کردهاند؛ که البته نیاز به مقدمهچینیهای خیلی مفصلی دارد و بنده اینجا دارم تلاش میکنم که همان حرف را ساده کنم و بدون مقدمات و اصطلاحاتش بگویم.]
در این نگاه، مقاومت یک امر سیاسی یا قومی یا ملی یا حتی فکری به معناهای رایج اینها نیست؛ مقاومت یک امر وجودی است و چون همه این زمینها و زمانها، در عین تکثرشان، آینه آن حقیقت واحد هستند، هر انسانی که زمین و زمان خودش را حقیقتا بشناسد، از دل همین آینه زمین و زمان، به آن حقیقت واحد راه پیدا میکند. و اینطور است که تلاش سیاسی و اجتماعی انسان مقاوم در دل این کثرات، همان تلاش الهی وجودی اوست به سوی آن حقیقت واحد.
مستقیم | محمدحسین ستاری
آنچه ما امروز به عنوان مقاومت میشناسیم را بسیاری از اهل فکر و نظر از منظرهای گوناگون بررسی کردهاند و تعریف کردهاند و برای ارائه تصویری دقیق و واقعی از آن تلاش کردهاند؛ از منظر دینی و مذهبی گرفته تا منظر سیاسی و جغرافیایی تا لایههای تاریخی و فرهنگی و غیره و غیره. و چیزی که ما در این اشاره دنبال فهم و بیان آن بودهایم جواب به این سوال است که از نظر شهید عزیز سید حسن نصرالله رضوان الله علیه، مقاومت احیانا چه تعریف و معنایی دارد و به قول معروف، لب لباب آن چیزی که با نام مقاومت میان ما معروف شدهاست، چیست؟
به نظر ما میرسد جواب این سوال را شاید بتوان اینطور داد: مقاومت، در نظر سید حسن نصرالله، شناخت زمین و زمان و عمل بر اساس این شناخت است. یعنی چه؟ یعنی آنچه مقاومت را از همه جریانهای انسانی دیگر متمایز میکند این است که جریان مقاومت، دقیقترین، عمیقترین، واقعیترین و کاملترین شناخت را از زمین و زمان دارد و خب، البته، بر اساس این شناخت عمل هم میکند و منظومهای از کنشها و واکنشها را دنبال میکند.
به بیان دیگر، سِرّ مقاومت در این است که هر انسانی، اگر شناخت درستی از وضعیت زمین و زمان خود پیدا کند، خودبهخود مقاوم میشود و به جریان مقاومت میپیوندد. و هر انسان دیگری و هر جریان دیگری، به هر میزان که اهل مقاومت نیست، به همان میزان در شناخت زمین و زمان خود دچار نقص و آفت است. این نگاه، مقاومت را نتیجه طبیعی و ذاتی شناخت درست زمین و زمان میداند و میگوید هر انسانی، در هر کجای این کره خاکی که زندگی میکند، به اقتضای فطرت خدادادش، اگر تلاش کند و به شناخت مطمئنی از زمین و زمان خودش برسد، اهل مقاومت است و به جریان جهانی مقاومت تعلق دارد.
در نگاه سید حسن نصرالله، مقاومت یک امر فطری و یک جریان الهی است که از یک سو، ریشه در شناخت عمیق و جامع هر انسان از زمین و زمان خاصِ خودِ او دارد؛ اما از سوی دیگر یک امر فراتاریخی و فراجغرافیایی است. مقاومت جمع اضداد است و رازی که این اضداد ظاهری را در باطن، کنار هم مینشاند، همان انسانی است که زمین و زمانش را درست شناختهاست.
[به نظر حقیر میرسد بهترین راه برای توضیح برداشتی که بنده از نگاه سید به مقاومت دارم، مراجعه به همان قاعده بسیط الحقیقة کل الاشیاء است، به آن نحوی که حضرت امام در مصباح و جاهای دیگر بحث کردهاند؛ که البته نیاز به مقدمهچینیهای خیلی مفصلی دارد و بنده اینجا دارم تلاش میکنم که همان حرف را ساده کنم و بدون مقدمات و اصطلاحاتش بگویم.]
در این نگاه، مقاومت یک امر سیاسی یا قومی یا ملی یا حتی فکری به معناهای رایج اینها نیست؛ مقاومت یک امر وجودی است و چون همه این زمینها و زمانها، در عین تکثرشان، آینه آن حقیقت واحد هستند، هر انسانی که زمین و زمان خودش را حقیقتا بشناسد، از دل همین آینه زمین و زمان، به آن حقیقت واحد راه پیدا میکند. و اینطور است که تلاش سیاسی و اجتماعی انسان مقاوم در دل این کثرات، همان تلاش الهی وجودی اوست به سوی آن حقیقت واحد.
مستقیم | محمدحسین ستاری
۳۵
۲۰:۱۶
در ادامه چند جملهای از بیانات سید حسن نصرالله رضوان الله علیه را میفرستم که شاید بتوان آنها را اساس و ریشه این برداشت و نگاهی دانست که حقیر عرض کردهام.
۳۱
۲۰:۱۸
«عندما نكون في مفصل تاريخي، الاخطاء المرتكبة ستكون اخطاء تاريخية وليست اخطاء عادية وقد لا يسهل تجاوز اثارها في المستقبل، وإنما ستبقى جاثمة على صدور اجيال عديدة من هذه الامة. وبالتالي، علينا ان نعي وندرك الساحة الحقيقية للمعركة، وهذا من اهم عناصر الحركة النبوية والحركة الحسينية ومن اهم عناصر الانتماء الى كربلاء. لقد كان للحسين سلام الله علیه اخصام اخرون في تلك الامة، ولكن التهديد الاكبر والاساس الذي كان يشخصه الحسين سلام الله علیه كان من يزيد، ولذلك كانت معركته هناك.
ونحن اليوم معنيون ان نعي وان نعرف ماذا يجري حولنا. وللاسف، يناقش البعض ما إذا كان يجب في المجتهد الفقيه ان يكون عارفا بالزمان والمكان وبما يجري في العالم من احداث سياسية وتطورات اقتصادية ووقائع وتركيبة النظام العالمي القائم او الاتي والتهديدادات التي تواجه المسلمين، في حين انه يوجد لدينا ما يزيد على ثلاثين رواية تقول ان معرفة الزمان شرط في المؤمن العادي، أي أنه لا يكون المؤمن مؤمنا، حتى يكون عارفا بزمانه. وفي معرفة الزمان نحن بحاجة الى الوعي الحقيقي، حتى لا نخطء ولا تنطلي علينا حبائل الشياطين واساليب النفاق.
ومن اخطر ما يواجهه المسلمون في هذا العصر هو الخداع الامريكي والنفاق الامريكي. ومن اخطر مظاهر ضعف الوعي والمعرفة هو ان نقع في اشتباه الرهان على الولايات المتحدة، وان تتحول الولايات المتحدة في نظرنا من ام المصائب ومن سبب بلايانا في العالمين العربي والاسلامي، الى مقام اخر وتصبح في نظر شعوبنا المظلومة والمضطهدة والمقهورة. ولكن الخطء الاكبر هو ان نتصور ان امريكا هي المنجي والمنقذ والمخلص والتي ستخرجنا من ظلم وجور الطغاة الى العدالة والحرية والديمقراطية.
قد تطغى علينا عواطفنا ومشاعرنا ولكن لا يجوز ان تضغط علينا إلى الحد الذي نشتبه فنظن العدو صديقا، أو نراهن على عدونا. لا يجوز ان يغيب عن بال احد في هذا العالم ان الولايات المتحدة هي شريك كامل فيما جرى في منطقتنا خلال خمسين سنة من ظلم وقهر وجرائم وفي الكثير من التفاصيل، لأنه لولا الولايات المتحدة واحلافها، ما كان لاسرائيل ان تبقى وتستمر. ان امريكا شريك كامل في كل جريمة ارتكبتها اسرائيل في فلسطين وأيديها ملطخة بها، فالسلاح أمريكي والمال أمريكي، والدعم المعنوي والسياسي أمريكي، وهذا لا يجوز ان يغيب عن بال أحد.
اليوم، هناك ظلم هنا وظلم هناك، وقهر هنا وقهر هناك، ولكن ما يجب أن نعرفه اليوم هو أن هناك خطر حقيقي يهدد الإسلام وليس المسلمين فقط. نحن نقول ان الحسين سلام الله علیه خرج ليدافع عن الاسلام والدين الذي كان يريد يزيد بن معاوية ان يقضي عليه، اليوم امريكا هي ليست اتية من اجل السيطرة على النفط وهي اصلا تسيطر عليه، وعندما تريد امريكا من اوبك ان ترفع او تخفض الانتاج وترفع او تخفض الاسعار يحصل ذلك، والصحيح ان نقول ان امريكا اتية لتحكم سيطرتها على النفط وليس لتسيطر عليه، ومتى كان نفط العرب للعرب ونفط المسلمين للمسلمين حتى نقول الان ان امريكا اتية لتاخذ نفط العرب ونفط المسلمين. امريكا تريد ان تحكم سيطرتها على هذا النفط، ولكن هذا الهدف هو الرقم الخامس او الرابع او السادس، والهدف الاول ان امريكا تريد السيطرة على العالم.
واكتشفت بعد تجربة انتصار الثورة الاسلامية في ايران وبعد الصحوة الاسلامية في العالم العربي والاسلامي، ان الذي يشكل تهديدا لنفوذها في العالم العربي والاسلامي ويشكل تهديدا لسيطرتها وللانظمة وللكيانات العميلة التي تحميها وتحمي مصالحها بالدرجة الاولى هو الاسلام، والعودة الى الاسلام وعودة الامة للاصغاء الى نبيها محمد صلوات الله علیه و آله، ولذلك امريكا بدأت حربا على الاسلام ولعلها بعد انتصار الثورة في ايران ركزت حملتها على الاسلام في الاطار الشيعي ،ولكنها خلال تطورات العشرين سنة الماضية ادركت ان المسلمين عندما يعودون الى اسلامهم لا يمكن ان يكونوا اتباعا لمستعمر، ولا يمكن ان يسكتوا على ظالم.
ولذلك، هذه الادارة اليوم تستهدف نبينا اكثر من أي ادارة امريكية سابقة، من خلال ابشع حملة تشويه لشخصية الرسول صلوات الله علیه و آله في العالم من خلال ما يكتب وما ينشر ويقال، وانا اخجل من ان اذكر حتى بعض ما يكتب وما يقوله هؤلاء عن نبينا صلوات الله علیه و آله، لانهم ادركوا جيدا ان هذا الدين يشكل تهديدا لهم وبالتالي هم يريدون التدخل في المناهج التربوية والتعليمية، وحتى ما ندرسه عن ديننا سيتدخل الامريكييون لتحديده بدقة ان لم يتمكنوا ان يحذفوا مادة الدين نهائيا. الولايات المنحدة ليست آتية لتغير نظاما سياسيا هنا او هناك او لتحتل بقعة من ارضنا الاسلامية، انما هي اتية لتمارس اقصى ما تستطيع ان تمارسه من افساد وابعاد لهذه الامة عن دينها ونبيها. امريكا اليوم ستستخدم كل طاقاتها لتحقق مشروع ابليس في يوم الخليقة الاول.
ونحن اليوم معنيون ان نعي وان نعرف ماذا يجري حولنا. وللاسف، يناقش البعض ما إذا كان يجب في المجتهد الفقيه ان يكون عارفا بالزمان والمكان وبما يجري في العالم من احداث سياسية وتطورات اقتصادية ووقائع وتركيبة النظام العالمي القائم او الاتي والتهديدادات التي تواجه المسلمين، في حين انه يوجد لدينا ما يزيد على ثلاثين رواية تقول ان معرفة الزمان شرط في المؤمن العادي، أي أنه لا يكون المؤمن مؤمنا، حتى يكون عارفا بزمانه. وفي معرفة الزمان نحن بحاجة الى الوعي الحقيقي، حتى لا نخطء ولا تنطلي علينا حبائل الشياطين واساليب النفاق.
ومن اخطر ما يواجهه المسلمون في هذا العصر هو الخداع الامريكي والنفاق الامريكي. ومن اخطر مظاهر ضعف الوعي والمعرفة هو ان نقع في اشتباه الرهان على الولايات المتحدة، وان تتحول الولايات المتحدة في نظرنا من ام المصائب ومن سبب بلايانا في العالمين العربي والاسلامي، الى مقام اخر وتصبح في نظر شعوبنا المظلومة والمضطهدة والمقهورة. ولكن الخطء الاكبر هو ان نتصور ان امريكا هي المنجي والمنقذ والمخلص والتي ستخرجنا من ظلم وجور الطغاة الى العدالة والحرية والديمقراطية.
قد تطغى علينا عواطفنا ومشاعرنا ولكن لا يجوز ان تضغط علينا إلى الحد الذي نشتبه فنظن العدو صديقا، أو نراهن على عدونا. لا يجوز ان يغيب عن بال احد في هذا العالم ان الولايات المتحدة هي شريك كامل فيما جرى في منطقتنا خلال خمسين سنة من ظلم وقهر وجرائم وفي الكثير من التفاصيل، لأنه لولا الولايات المتحدة واحلافها، ما كان لاسرائيل ان تبقى وتستمر. ان امريكا شريك كامل في كل جريمة ارتكبتها اسرائيل في فلسطين وأيديها ملطخة بها، فالسلاح أمريكي والمال أمريكي، والدعم المعنوي والسياسي أمريكي، وهذا لا يجوز ان يغيب عن بال أحد.
اليوم، هناك ظلم هنا وظلم هناك، وقهر هنا وقهر هناك، ولكن ما يجب أن نعرفه اليوم هو أن هناك خطر حقيقي يهدد الإسلام وليس المسلمين فقط. نحن نقول ان الحسين سلام الله علیه خرج ليدافع عن الاسلام والدين الذي كان يريد يزيد بن معاوية ان يقضي عليه، اليوم امريكا هي ليست اتية من اجل السيطرة على النفط وهي اصلا تسيطر عليه، وعندما تريد امريكا من اوبك ان ترفع او تخفض الانتاج وترفع او تخفض الاسعار يحصل ذلك، والصحيح ان نقول ان امريكا اتية لتحكم سيطرتها على النفط وليس لتسيطر عليه، ومتى كان نفط العرب للعرب ونفط المسلمين للمسلمين حتى نقول الان ان امريكا اتية لتاخذ نفط العرب ونفط المسلمين. امريكا تريد ان تحكم سيطرتها على هذا النفط، ولكن هذا الهدف هو الرقم الخامس او الرابع او السادس، والهدف الاول ان امريكا تريد السيطرة على العالم.
واكتشفت بعد تجربة انتصار الثورة الاسلامية في ايران وبعد الصحوة الاسلامية في العالم العربي والاسلامي، ان الذي يشكل تهديدا لنفوذها في العالم العربي والاسلامي ويشكل تهديدا لسيطرتها وللانظمة وللكيانات العميلة التي تحميها وتحمي مصالحها بالدرجة الاولى هو الاسلام، والعودة الى الاسلام وعودة الامة للاصغاء الى نبيها محمد صلوات الله علیه و آله، ولذلك امريكا بدأت حربا على الاسلام ولعلها بعد انتصار الثورة في ايران ركزت حملتها على الاسلام في الاطار الشيعي ،ولكنها خلال تطورات العشرين سنة الماضية ادركت ان المسلمين عندما يعودون الى اسلامهم لا يمكن ان يكونوا اتباعا لمستعمر، ولا يمكن ان يسكتوا على ظالم.
ولذلك، هذه الادارة اليوم تستهدف نبينا اكثر من أي ادارة امريكية سابقة، من خلال ابشع حملة تشويه لشخصية الرسول صلوات الله علیه و آله في العالم من خلال ما يكتب وما ينشر ويقال، وانا اخجل من ان اذكر حتى بعض ما يكتب وما يقوله هؤلاء عن نبينا صلوات الله علیه و آله، لانهم ادركوا جيدا ان هذا الدين يشكل تهديدا لهم وبالتالي هم يريدون التدخل في المناهج التربوية والتعليمية، وحتى ما ندرسه عن ديننا سيتدخل الامريكييون لتحديده بدقة ان لم يتمكنوا ان يحذفوا مادة الدين نهائيا. الولايات المنحدة ليست آتية لتغير نظاما سياسيا هنا او هناك او لتحتل بقعة من ارضنا الاسلامية، انما هي اتية لتمارس اقصى ما تستطيع ان تمارسه من افساد وابعاد لهذه الامة عن دينها ونبيها. امريكا اليوم ستستخدم كل طاقاتها لتحقق مشروع ابليس في يوم الخليقة الاول.
۳۲
۲۰:۲۰
في الماضي كان يمكن لامريكا ان تقبل ان تمتلئ مسجدنا شرط ان لا نتدخل في السياسة ولكن بعد الان مشروع امريكا هو ان لايمتلئ لنا مسجد بل ان تمتلئ من شبابنا الحانات والمواخير، ان نخرج من دائرة أي احساس وصلة بماضينا وديننا وعزتنا وشرفنا وان نصبح عبيدا للغرب، وليس مقلدين لهم كما هو الحال الان .ولذلك المسألة هي ابعد بكثير من مسألة صراع سياسي او اقتصادي. المهم ان لا نخدع وان لا يتحول رهاننا من الله وان نيأس من الله ونراهن على امريكا ونيأس من انفسنا ونراهن على امريكا. وان نيأس من مجاهدينا الاخيار في هذه الامة، ونراهن على امريكا، هذا اخطر ما يمكن ان نواجهه .امريكا ستستفيد من كل العداوات والتناقضات الموجودة في منطقتنا، بما فيها من نزاعات عرقية وقومية وطائفية ومذهبية وفكرية وسياسية وحزبية. وعندما يقفل احدنا على حساباته الخاصة ولا يرى في المنظار الاشمل والاوسع سوف يخطء في الفهم والمعرفة. وبالتالي سوف يخطء في الموقف .
والعنصر الثالث الذي يجب أن نعرفه، هو القدرة على تشخيص المواجهة وما يجب فعله وعمله. من هنا تأتي عظمة رسول الله صلوات الله علیه و آله الذي كان يعرف ما ينبغي ان يفعله في مكة عندما كان هناك، وكان يعرف ما يجب ان يفعله في المدينة. اذا المسألة ان الامور تختارها القيادة الحكيمة والعارفة بما يتناسب مع اهداف الاسلام، ولذلك لم يقاتل رسول الله صلوات الله علیه و آله في مكة بالرغم من ان اصحابه كانوا يعذبون ويقتلون، وفي المدينة كان له موقف مختلف.
والعنصر الرابع، ان يمتلك القائد والاتباع في الحركة النبوية والحسينية واي حركة معاصرة، تتبع النبي وحفيده ان تمتلك الجرأة والشجاعة والعزم .وكثيرون اليوم يمكنهم ان يحللوا لك الاخطار ويحددوا لك الاولويات ويدركون جيدا ولديهم استشراف للمستقبل، ويقترحوا عليك خططا وتكتيكات لهذه المرحلة وتلك المرحلة، ولكن هؤلاء انفسهم لا يملكون شجاعة اتخاذ الموقف، وجرأة النزول الى الساحة ولا شجاعة وعزم الحضور في الميدان، ماذا يعني لنا هؤلاء فليكتبوا كثيرا وليتحدثوا كثيرا لكن هم ليسوا موجودين في ساحة المواجهة، لانهم يفتقدون الجرأة والشجاعة .العنصر الاخير الى جانب الجرأة والشجاعة والعزم، هو عنصر الاستعداد للتضحية. قد يملك البعض الشجاعة والعزم ولكنهم ليسوا مستعدين للشهادة والتضحية. فطالما ان الموت بعيد عنهم وعن ابنائهم، وما دام بيوت الناس هي التي تدمر فهم حاضرون في الساحة والمواجهة، اما عندما تطال المواجهة بيوتهم واطفالهم وحياتهم الشخصية، تجدهم يفتشون عن تسويات ومعالجات وحلول او انصاف حلول. ان من اهم عناصر الحركة النبوية والكربلائية هو ان تكون في القيادة ملكة وروح واستعداد عالي للتضحية بالمال ولنفس.»
والعنصر الثالث الذي يجب أن نعرفه، هو القدرة على تشخيص المواجهة وما يجب فعله وعمله. من هنا تأتي عظمة رسول الله صلوات الله علیه و آله الذي كان يعرف ما ينبغي ان يفعله في مكة عندما كان هناك، وكان يعرف ما يجب ان يفعله في المدينة. اذا المسألة ان الامور تختارها القيادة الحكيمة والعارفة بما يتناسب مع اهداف الاسلام، ولذلك لم يقاتل رسول الله صلوات الله علیه و آله في مكة بالرغم من ان اصحابه كانوا يعذبون ويقتلون، وفي المدينة كان له موقف مختلف.
والعنصر الرابع، ان يمتلك القائد والاتباع في الحركة النبوية والحسينية واي حركة معاصرة، تتبع النبي وحفيده ان تمتلك الجرأة والشجاعة والعزم .وكثيرون اليوم يمكنهم ان يحللوا لك الاخطار ويحددوا لك الاولويات ويدركون جيدا ولديهم استشراف للمستقبل، ويقترحوا عليك خططا وتكتيكات لهذه المرحلة وتلك المرحلة، ولكن هؤلاء انفسهم لا يملكون شجاعة اتخاذ الموقف، وجرأة النزول الى الساحة ولا شجاعة وعزم الحضور في الميدان، ماذا يعني لنا هؤلاء فليكتبوا كثيرا وليتحدثوا كثيرا لكن هم ليسوا موجودين في ساحة المواجهة، لانهم يفتقدون الجرأة والشجاعة .العنصر الاخير الى جانب الجرأة والشجاعة والعزم، هو عنصر الاستعداد للتضحية. قد يملك البعض الشجاعة والعزم ولكنهم ليسوا مستعدين للشهادة والتضحية. فطالما ان الموت بعيد عنهم وعن ابنائهم، وما دام بيوت الناس هي التي تدمر فهم حاضرون في الساحة والمواجهة، اما عندما تطال المواجهة بيوتهم واطفالهم وحياتهم الشخصية، تجدهم يفتشون عن تسويات ومعالجات وحلول او انصاف حلول. ان من اهم عناصر الحركة النبوية والكربلائية هو ان تكون في القيادة ملكة وروح واستعداد عالي للتضحية بالمال ولنفس.»
۳۰
۲۰:۲۰
«الحسين عندما خرج من المدينة، خرج ضمن رؤية ومشروع، يرتبط بمستقبل الإسلام والدين الإسلامي ولهدف واضح، وكانت الوسيلة لتحقيق هذا الهدف اختيار الزمان والمكان والظروف وطبيعة المعركة لتكون شهادة الإمام الحسين سلام الله علیه تخدم الهدف الذي خرج من اجله.
المؤمن يجب أن يحمل عشقا للشهادة، وان يكون محبا للقاء الله وأوليائه، ولكن هذا المؤمن يجب أن يكون عاقلا، وواعيا ويعرف أي ساحة هي ساحة جهاد، وأي ساحة هي ساحة قتال، ولكنها ليست جهادا، ويجب أن يعرف أي قتل هو شهادة وأي موت هو شهادة، وأي موت وقتل هو ليس بشهادة، هنا تلتمس بعض المفاهيم على كثير من الناس، وهنا نواجه محنة في مفهوم الجهاد ومفهوم الشهادة، ويقع كثير من الناس بين الإفراط والتفريط، ممكن أن نواجه مجموعة من الشباب قاعدين متخاذلين جبناء يخافون الموت، ويهربون من الجهاد والمواجهة، همهم حياتهم وترفهم شهواتهم، في المقابل أيضا أن يكون لدينا شباب في الأمة، يريدون أن يقتلوا كيف ما كان وان يطلقوا النار كيف ما كان، وان يقاتلوا في أي زمان ومكان، هنا تكمن المشكلة.
ليس كل قتال هو جهاد، ولذلك المصطلح الإسلامي والقرآني حول الجهاد "القتال في سبيل الله هو الجهاد"، وليس كل قتيل هو شهيد، القتيل في سبيل الله هو الشهيد، وهناك ضوابط شرعية وإلهية للشهيد، والقتال الذي لا يرضاه الله هو ليس قتال في سبيل الله.
عندما يدافع الإنسان عن بلده وشعبه وأمته و مقدساته، هذا قتال يحبه الله ورسول هذا جهاد وقتال في سبيل الله. وعندما يقف الإنسان ليقاتل دفاعا عن المستضعفين من الرجال والنساء والأولاد، هذا قتال في سبيل الله، لكن العدوان على الأبرياء والمظلومين والمستضعفين هو ليس جهادا وهذا القتال محرم ولا يرضاه الله ويغضب منه.
كذلك عندما نأتي إلى الشهادة، الإنسان الذي يقتل في قتال مشروع هو الشهيد، ولا يكفي أن يكون اصل المعركة مشروعة ليكون المقتول فيها شهيد.
في تاريخ المقاومة الإسلامية في لبنان اصل عمل المقاومة في مواجهة الاحتلال مشروع وشرعي ومرضي لله، وإذا كان اصل الجهاد مشروعا ليس معنى ذلك أن كل شيء مشروع ونعمل الذي نريده ونستبيح دماء الناس، وأموالهم وأعراضهم ونرتكب الكبائر، تحت عنوان الجهاد ومقاتلة العدو، ليس هكذا يقول القران والسيرة النبوية.
كما أن للصلاة وللتجارة قوانينها الشرعية وللزواج قوانينه، كذلك للجهاد فقها وفيه الحلال والحرام وله أحكامه الشرعية.
اصل المقاومة يجب أن تكون خاضعة للإرادة الإلهية وكذلك التفاصيل الجهادية يجب أن تكون خاضعة للإرادة الإلهية وللحكم الإلهي وللشريعة الإلهية، وكما نحتاج إلى الفقهاء لنعرف حكم الصلاة والدين والقرض والمضاربة والزواج والطلاق نحن بحاجة أن نسأل الفقهاء عن التفاصيل الفقهية المرتبطة بالجهاد. ولذلك المؤمنون المجاهدون وهم يقاتلون ويضحون لا يجوز لهم ارتكاب الكبائر والمعاصي تحت عنوان التضحية والجهاد.
"التنظيم، الخبرة، والدقة، والتضحيات، والشهادة، والروحية". هذا صح لكن هناك عنوان مهم جدا ومن صفات هذه المقاومة هي حرص المقاومة واهل المقاومة على أن يكونوا في طاعة الله في كل تفصيل في حياتهم الشخصية والجهادية. وبالتالي يجب أن نكون حرصين جدا في اصل مشروعية الجهاد عندما نجاهد ليكون قتالنا مشروعا وليكون قتلنا شهادة ويجب أن نحرص على تفاصيل العملية الجهادية المنسجمة مع ما احله الله ورضيه لنا وقبل به.»
المؤمن يجب أن يحمل عشقا للشهادة، وان يكون محبا للقاء الله وأوليائه، ولكن هذا المؤمن يجب أن يكون عاقلا، وواعيا ويعرف أي ساحة هي ساحة جهاد، وأي ساحة هي ساحة قتال، ولكنها ليست جهادا، ويجب أن يعرف أي قتل هو شهادة وأي موت هو شهادة، وأي موت وقتل هو ليس بشهادة، هنا تلتمس بعض المفاهيم على كثير من الناس، وهنا نواجه محنة في مفهوم الجهاد ومفهوم الشهادة، ويقع كثير من الناس بين الإفراط والتفريط، ممكن أن نواجه مجموعة من الشباب قاعدين متخاذلين جبناء يخافون الموت، ويهربون من الجهاد والمواجهة، همهم حياتهم وترفهم شهواتهم، في المقابل أيضا أن يكون لدينا شباب في الأمة، يريدون أن يقتلوا كيف ما كان وان يطلقوا النار كيف ما كان، وان يقاتلوا في أي زمان ومكان، هنا تكمن المشكلة.
ليس كل قتال هو جهاد، ولذلك المصطلح الإسلامي والقرآني حول الجهاد "القتال في سبيل الله هو الجهاد"، وليس كل قتيل هو شهيد، القتيل في سبيل الله هو الشهيد، وهناك ضوابط شرعية وإلهية للشهيد، والقتال الذي لا يرضاه الله هو ليس قتال في سبيل الله.
عندما يدافع الإنسان عن بلده وشعبه وأمته و مقدساته، هذا قتال يحبه الله ورسول هذا جهاد وقتال في سبيل الله. وعندما يقف الإنسان ليقاتل دفاعا عن المستضعفين من الرجال والنساء والأولاد، هذا قتال في سبيل الله، لكن العدوان على الأبرياء والمظلومين والمستضعفين هو ليس جهادا وهذا القتال محرم ولا يرضاه الله ويغضب منه.
كذلك عندما نأتي إلى الشهادة، الإنسان الذي يقتل في قتال مشروع هو الشهيد، ولا يكفي أن يكون اصل المعركة مشروعة ليكون المقتول فيها شهيد.
في تاريخ المقاومة الإسلامية في لبنان اصل عمل المقاومة في مواجهة الاحتلال مشروع وشرعي ومرضي لله، وإذا كان اصل الجهاد مشروعا ليس معنى ذلك أن كل شيء مشروع ونعمل الذي نريده ونستبيح دماء الناس، وأموالهم وأعراضهم ونرتكب الكبائر، تحت عنوان الجهاد ومقاتلة العدو، ليس هكذا يقول القران والسيرة النبوية.
كما أن للصلاة وللتجارة قوانينها الشرعية وللزواج قوانينه، كذلك للجهاد فقها وفيه الحلال والحرام وله أحكامه الشرعية.
اصل المقاومة يجب أن تكون خاضعة للإرادة الإلهية وكذلك التفاصيل الجهادية يجب أن تكون خاضعة للإرادة الإلهية وللحكم الإلهي وللشريعة الإلهية، وكما نحتاج إلى الفقهاء لنعرف حكم الصلاة والدين والقرض والمضاربة والزواج والطلاق نحن بحاجة أن نسأل الفقهاء عن التفاصيل الفقهية المرتبطة بالجهاد. ولذلك المؤمنون المجاهدون وهم يقاتلون ويضحون لا يجوز لهم ارتكاب الكبائر والمعاصي تحت عنوان التضحية والجهاد.
"التنظيم، الخبرة، والدقة، والتضحيات، والشهادة، والروحية". هذا صح لكن هناك عنوان مهم جدا ومن صفات هذه المقاومة هي حرص المقاومة واهل المقاومة على أن يكونوا في طاعة الله في كل تفصيل في حياتهم الشخصية والجهادية. وبالتالي يجب أن نكون حرصين جدا في اصل مشروعية الجهاد عندما نجاهد ليكون قتالنا مشروعا وليكون قتلنا شهادة ويجب أن نحرص على تفاصيل العملية الجهادية المنسجمة مع ما احله الله ورضيه لنا وقبل به.»
۴۸
۲۰:۲۵
شهادت ارثی است که از اولیای ما به ما میرسد...
حضرت سجاد سلام الله علیه فرمودند:
فَما نَزَلَ مَنزِلًا ولَا ارتَحَلَ مِنهُ، إلّاذَكَرَ يَحيَى بنَ زَكَرِيّا عليه السلام وقَتلَهُ. مِن هَوانِ الدُّنيا عَلَى اللَّهِ أنَّ رَأسَ يَحيَى بنِ زَكَرِيّا اهدِيَ إلى بَغِيٍّ مِن بَغايا بَني إسرائيل.
[پدرم، در راه کربلا] در هيچ منزلى فرود نيامد و از آن بر نخاست، جز آنكه از يحيى بن زكريّا عليه السلام و شهادت او، ياد كرد. در پستی این دنیا نزد خداوند همین بس که سر یحیی را برای زن زناکاری از بنیاسرائیل هدیه بردند.
مستقیم | محمدحسین ستاری
حضرت سجاد سلام الله علیه فرمودند:
فَما نَزَلَ مَنزِلًا ولَا ارتَحَلَ مِنهُ، إلّاذَكَرَ يَحيَى بنَ زَكَرِيّا عليه السلام وقَتلَهُ. مِن هَوانِ الدُّنيا عَلَى اللَّهِ أنَّ رَأسَ يَحيَى بنِ زَكَرِيّا اهدِيَ إلى بَغِيٍّ مِن بَغايا بَني إسرائيل.
[پدرم، در راه کربلا] در هيچ منزلى فرود نيامد و از آن بر نخاست، جز آنكه از يحيى بن زكريّا عليه السلام و شهادت او، ياد كرد. در پستی این دنیا نزد خداوند همین بس که سر یحیی را برای زن زناکاری از بنیاسرائیل هدیه بردند.
مستقیم | محمدحسین ستاری
۳۹
۱۸:۴۵
برادران و خواهران عزیز! این دو آیه شریفه از سوره مبارکه حج را لطف کنید و با دقت بخوانید:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
«ای مردم، مَثَلی زده شد، پس بدان گوش فرا دهید: کسانی را که جز خدا میخوانید هرگز [حتی] مگسی نمیآفرینند، هر چند برای [آفریدن] آن اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمیتوانند آن را بازپس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.
در حقیقت، خداست که نیرومند شکستناپذیر است.»
به نظر حقیر میرسد به برکت خون امام شهیدمان و یاران شهید او، پروردگار عالم، این روزها و شبها و همه ماجراهای آنها را دارد طوری میچیند و پیش میبرد که ما بیش از هر زمان دیگری به صرافت این بیفتیم که قدر خداوند قوی عزیزمان را، آنچنان که حق قدر اوست، بدانیم و بشناسیم که اگر قدر خدا را بدانیم و بشناسیم، آن وقت هیچ ترس و نگرانی از هیچ چیز نداریم و تا پیروزی کامل، بدون ذرهای تردید و ابهام و سستی، مقابل دشمنان خدای قوی عزیز میایستیم.
خدا نکند ما هم جزء کسانی باشیم که خدا دربارهشان میفرماید: «قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.» همه کشوقوسهای این روزها و شبها، مسیر روشنِ شناختنِ قدر خدای قوی و عزیز است. این روزها و شبها، خدای ما در مقام تربیت و تعلیم ماست تا بلکه ما قدرش را آنچنان که حق قدر اوست، بشناسیم.
ای مردم! قدر خدا را بدانیم و جز با چشمهای پر از نور و امید و قلبهای لبریز از اطمینان و زبانهای سرشار از ثبات و روشنی به دیدار هم نرویم.
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
«ای مردم، مَثَلی زده شد، پس بدان گوش فرا دهید: کسانی را که جز خدا میخوانید هرگز [حتی] مگسی نمیآفرینند، هر چند برای [آفریدن] آن اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمیتوانند آن را بازپس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.
در حقیقت، خداست که نیرومند شکستناپذیر است.»
به نظر حقیر میرسد به برکت خون امام شهیدمان و یاران شهید او، پروردگار عالم، این روزها و شبها و همه ماجراهای آنها را دارد طوری میچیند و پیش میبرد که ما بیش از هر زمان دیگری به صرافت این بیفتیم که قدر خداوند قوی عزیزمان را، آنچنان که حق قدر اوست، بدانیم و بشناسیم که اگر قدر خدا را بدانیم و بشناسیم، آن وقت هیچ ترس و نگرانی از هیچ چیز نداریم و تا پیروزی کامل، بدون ذرهای تردید و ابهام و سستی، مقابل دشمنان خدای قوی عزیز میایستیم.
خدا نکند ما هم جزء کسانی باشیم که خدا دربارهشان میفرماید: «قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.» همه کشوقوسهای این روزها و شبها، مسیر روشنِ شناختنِ قدر خدای قوی و عزیز است. این روزها و شبها، خدای ما در مقام تربیت و تعلیم ماست تا بلکه ما قدرش را آنچنان که حق قدر اوست، بشناسیم.
ای مردم! قدر خدا را بدانیم و جز با چشمهای پر از نور و امید و قلبهای لبریز از اطمینان و زبانهای سرشار از ثبات و روشنی به دیدار هم نرویم.
۱۹۴
۱۹:۱۷