لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل xsormax.artx
۱۹۴ عضو

xsormax.art

تا وقتی نتا وصل نشده اینجا آرتامو میزارم میتونید منو undefined صدا کنید ble.ir/SendHarfBot?start=16a101f0173b95لینک ناشناس undefined
مشاهده در وب بله
۴ خرداد
thumbnail
undefinedزن و شوهر داستانم رو کشیدم@myclan2025
undefined۵۶
undefined۸

۱.۷K

۱۰:۰۵

thumbnail
undefinedکاراکتر های داستانم که با دیزاین کامل کشیدم@myclan2025
undefined۷۶
undefined۲۴

۲.۳K

۱۵:۲۵

xsormax.art
undefined undefinedکاراکتر های داستانم که با دیزاین کامل کشیدم @myclan2025
کاراکتر اصلی پسره اسمش Hell man (ملیت ایرانی ژاپنی) الهی جهنم با خوردن گوشت بقیه الهی ها قدرت میگیره و بقیه الهی ها به دنبال نابود کردنش هستن
کاراکتر دختره اسمش ریزه هست (ملیت ایرانی)الهی بهشت
خلاصه معرفی داستان:هل من تو بچگی از وقتی به دنیا اومده بود کنار نامادریش زندگی میکرد نا مادریش از هل من متنفر بود و هر روز هل من رو شکنجه میکرد و هل من هر روز مورد اذیت نا مادریش قرار میگرفت یک روز به دنبال یه خرگوش افتاد و از خونه بیرون زد ، به جنگل اسرار آمیزی رسید که اونجا یک آتیش کوچیک زنده رو پیدا کرد ، با آتیش دوست شد ، جنگل بارونی شد و آتیش برای اینکه خاموش نشه وارد وجود پسر شد و اونجا موندگار شد پسر از جنگل خارج شد ، اونجا اهالی ده که دیدن پسر از جنگل ممنوعه خارج شده میگیرن و آتیشش میزنن (خود نا مادریش کسی بود که آتیش رو روشن کرد)پسر بخاطر آتیش درونش تبدیل به یک الهی شده بود و نامیرا بود چندین روز پشت هم داشت میسوخت و مردم فکر میکردن که اون آتیشی که داره پسر رو میسوزونه یک هدیه از طرف خداس و اون آتیش رو پرستش میکردن پسر یک شب بلاخره خودش رو آزاد کرد ، چهرش و ظاهرش تغییر کرده بود ، به سمت یتیم خونه میره و اونجا داستان تازه شروع میشهundefined
undefined۱۱

۴۹۸

۱۵:۳۷

xsormax.art
کاراکتر اصلی پسره اسمش Hell man (ملیت ایرانی ژاپنی) الهی جهنم با خوردن گوشت بقیه الهی ها قدرت میگیره و بقیه الهی ها به دنبال نابود کردنش هستن کاراکتر دختره اسمش ریزه هست (ملیت ایرانی)الهی بهشت خلاصه معرفی داستان:هل من تو بچگی از وقتی به دنیا اومده بود کنار نامادریش زندگی میکرد نا مادریش از هل من متنفر بود و هر روز هل من رو شکنجه میکرد و هل من هر روز مورد اذیت نا مادریش قرار میگرفت یک روز به دنبال یه خرگوش افتاد و از خونه بیرون زد ، به جنگل اسرار آمیزی رسید که اونجا یک آتیش کوچیک زنده رو پیدا کرد ، با آتیش دوست شد ، جنگل بارونی شد و آتیش برای اینکه خاموش نشه وارد وجود پسر شد و اونجا موندگار شد پسر از جنگل خارج شد ، اونجا اهالی ده که دیدن پسر از جنگل ممنوعه خارج شده میگیرن و آتیشش میزنن (خود نا مادریش کسی بود که آتیش رو روشن کرد) پسر بخاطر آتیش درونش تبدیل به یک الهی شده بود و نامیرا بود چندین روز پشت هم داشت میسوخت و مردم فکر میکردن که اون آتیشی که داره پسر رو میسوزونه یک هدیه از طرف خداس و اون آتیش رو پرستش میکردن پسر یک شب بلاخره خودش رو آزاد کرد ، چهرش و ظاهرش تغییر کرده بود ، به سمت یتیم خونه میره و اونجا داستان تازه شروع میشهundefined
این یکم از داستانش هست البته من زیاد تو نویسندگی خوب نیستم undefined دارم کمیکش رو طراحی میکنم زیاد اسپویل نکردم ، خوشحال میشم نظرتون رو بدونم یا سوالی اگر دارید undefined‍🦽
undefined۱۲

۴۹۴

۱۵:۳۸

۵ خرداد
thumbnail
undefinedطراحی ذهنی@myclan2025
undefined۱۱۷
undefined۵

۲.۸K

۸:۲۰

thumbnail
undefinedنقاشی ذهنی از کاراکتر های داستانم اینجا سعی کردم یکم تو جزئیات از داستانشون بگم@myclan2025
undefined۶۷

۲.۶K

۱۶:۱۱

۶ خرداد
thumbnail
درود دوستاناین کانال تلگرامم که اونجا کانال اصلیم هست و بیشتر فعالیت میکنم خلاصه بیاید اونجا خواستید undefinedhttps://t.me/myclanart_2025
undefined۱

۳۷۳

۱۴:۴۹

۷ خرداد
thumbnail
undefinedکودکی کاراکتر های داستانم رو کشیده بودم@myclan2025
undefined۶۲

۲.۷K

۱۵:۳۵

۸ خرداد
thumbnail
undefinedنقاشی که از فندوم های مختلف کشیدم@myclan2025
undefined۷۳

۲.۶K

۱۵:۵۰

۹ خرداد
thumbnail
undefinedطراحی خط خطی ذهنیم از بند انگشتی@myclan2025
undefined۷۳

۱.۸K

۱۶:۳۶