۳۹
۱۲:۰۷
باید یک مکانی باشد،هر مکانی...حتی یک مکانِ خیالی!تا بتوانیم به آنجا برویم و از نو زاده شدهبرگردیم...
#کارلوس_فوئنتس
رفتیم مرحله بعد


@mywarr
#کارلوس_فوئنتس
رفتیم مرحله بعد
@mywarr
۲۷
۱۷:۱۴
«- هل معك أسلحة للقتل؟! + معي حنيني. يقتلني...»
- سلاحی برای کشتن به همراه داری؟+ دلتنگی دارم؛ مرا میکُشد...
#محمود_درویش
@mywarr
- سلاحی برای کشتن به همراه داری؟+ دلتنگی دارم؛ مرا میکُشد...
#محمود_درویش
@mywarr
۵۱
۲۰:۰۸
۲۸
۹:۰۰
اگر ماندنتان حالِ حتی یک نفر را خوب خواهد کرد، بمانید؛اگر خندیدنتان لبهای حتی یک نفر را می خنداند، بخندید؛اگر رفتنتان باری از دوشِ حتی یک نفر بر خواهد داشت، بروید؛اگر نوشتنتان برای حتی یک نفر زیباست، بنویسید؛اگر صدایتان برای حتی یک نفر دلنشین است، حرف بزنید.من به شما قول می دهم که با یک گل هم، بهار خواهد شد.
روز بخیر
@mywarr
روز بخیر
۲۲
۹:۰۰
صد سال بعدِ دنیای مجازی رو تصور کنیدکلی اکانت بدون صاحب از ما بجا خواهد موند..
کلاژ و شیشه 🤍این پروفایلها حذف نشدهاند؛ فقط جایی میان خاطره و فراموشی معلق ماندهاند. پنج لایه شیشه، عمق یک صفحهنمایش قدیمی را بازسازی میکند؛ جایی که فاصلهی میان حضور و ناپدید شدن، هنوز دیده میشود.
آناهیتا اوصالی
@mywarr
کلاژ و شیشه 🤍این پروفایلها حذف نشدهاند؛ فقط جایی میان خاطره و فراموشی معلق ماندهاند. پنج لایه شیشه، عمق یک صفحهنمایش قدیمی را بازسازی میکند؛ جایی که فاصلهی میان حضور و ناپدید شدن، هنوز دیده میشود.
آناهیتا اوصالی
@mywarr
۱۶
۱۴:۵۶
قطعا که عشق حاصل نااگاهی و دیدن از دور است. هرقدر نزدیکتر شوی خالها، لکها، جای زخمها، رد چاق شدنها، جای عبور سالها و ایام، خط اخم و لبخند، منافذ باز و سفیدی مو و لکه دندان و خال چشم و بوی عرق و شوره سر هم معلومتر میشود. باید بعدش ببینی گرمای این بغل به همه این زشتیها میارزیده یا نه.یا باید از همان دور و از روزنه اتاق خودت برای او که سر درآورده از روزنه اتاقش دست تکان دهی و لبخند بزنی و صبح بخیر بگویی... راستش آفتاب هم از نزدیک و بی عینک و بی اسپیاف آدم را کور و جزغاله میکند. بنی بشر که جای خود...
کودک که بودم خیال میکردم چطور کسی طلاق میگیرد. فکر میکردم دو تا آدم که زیر و بالای هم را دیدهاند، با هم شریکی بچه دارند، از لیوان هم آب خوردهاند و بدتر از همه چسبیده به هم خوابیدهاند، چطور میتوانند بشوند غریبه؟ پس آن لحظات خوش و آن خاطرهها و تاریخی که با هم توی یک خانه سپری کرده بودند چه؟ چطور میشود مردی زنش را با دامن کوتاه و پیراهن یقه باز و آستین حلقهای ببیند و او را ببوسد و زن برای مرد پلو و خورش بپزد و یکهو از یک روزی بشوند غریبه؟
بزرگتر که شدم فهمیدم چیزی که همهی همسریها و همبستریها و همراز بودنها و همخانگیها و همسفر بودنها را میشورد و میبرد زبان آدم است. کلمههاش. کلمهها آدم میکشد. و این زبان در دهان آدمها به قدر دادن شمشیر آخته به دست کودکی شیطان و حرفنشو، خطرناک است. حتی دهشتناک. مراقب باشیم با زبانمان به کی و کجایش را زخم میزنیم مبادا از آغوش جهان، یکی کم شود.
@mywarr
کودک که بودم خیال میکردم چطور کسی طلاق میگیرد. فکر میکردم دو تا آدم که زیر و بالای هم را دیدهاند، با هم شریکی بچه دارند، از لیوان هم آب خوردهاند و بدتر از همه چسبیده به هم خوابیدهاند، چطور میتوانند بشوند غریبه؟ پس آن لحظات خوش و آن خاطرهها و تاریخی که با هم توی یک خانه سپری کرده بودند چه؟ چطور میشود مردی زنش را با دامن کوتاه و پیراهن یقه باز و آستین حلقهای ببیند و او را ببوسد و زن برای مرد پلو و خورش بپزد و یکهو از یک روزی بشوند غریبه؟
بزرگتر که شدم فهمیدم چیزی که همهی همسریها و همبستریها و همراز بودنها و همخانگیها و همسفر بودنها را میشورد و میبرد زبان آدم است. کلمههاش. کلمهها آدم میکشد. و این زبان در دهان آدمها به قدر دادن شمشیر آخته به دست کودکی شیطان و حرفنشو، خطرناک است. حتی دهشتناک. مراقب باشیم با زبانمان به کی و کجایش را زخم میزنیم مبادا از آغوش جهان، یکی کم شود.
@mywarr
۱۵
۲۰:۴۵