تمام نوشته ها زنانه است
حتی اگر مردی آنها را بنویسد!
هیچ فرهنگی قابل اعتنا نیست
جز آنکه در زِهدان زن شکل گرفته باشد!
برای همین، گُل، گُل نامیده شد
و تندیس، تندیس!
و شعر، شعر.
هنگامی که مرد مشغول اعلام جنگ بود
زن اظهارِ عشق می کرد
و اشعار و کودکان را می ساخت!
بدونِ عشقی بزرگ
هیچ زبانِ بزرگی وجود ندارد!
محبوبِ من باش
تا شایستۀ شکوهِ نوشتن باشم.
هیچ افتخاری
برای نویسنده ای که عاشق نیست
وجود ندارد!
هربارکه نامه ای عاشقانه می نویسم
گُلِ سرخ
بر صندوقِ پُست
نازل می شود!
یک شعرِ عاشقانه
بناچار باید نُه ماه
یا نُه سال، یا نُه قرن
در رَحِمِ زنانه باشد
و اگر دورانِ بارداری کامل نشود
تبدیل به کودکی معلول خواهد شد!
زنان
سخنرانی درباره ی عشق را نمیخواهند
آنان، عشق را می خواهند!
#نزار_قبانی برگردان #یدالله_گودرزی
از کتاب #عشق_تو_پرندهای_سبز_است ، نشرگویا
#شهاب_گودرزی@N_QABBANI
۱.۲K
۱۶:۰۴
بازارسال شده از نزار قبانی
۱
۱۲:۴۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
از کتاب" نود و نُه نامه عاشقانه " ترجمه یدالله گودرزی (شهاب)
روزی که آمدی
در پگاهِ ماه فروردین
شعری زیبا
روی پاهایش راه میرفت!
خورشید آمد
بهار آمد
کاغذهایم پر گرفتند
فنجانِ قهوهام مرا نوشید!
اسبهای تابلوی نقاشی
تا تو را دیدند مرا رها کردند
و به سمت تو دویدند!
آن روز زمین لرزید
و شهابی شعلهور
در جایی ناشناخته از جهان
فرو افتاد!
کودکان گمان کردند ردی از عسل است
زنان گمان کردند نشانی از الماس است،
مردان گمان کردند
نشانهی شب قدر آشکار شده است!
وقتی پالتوی بهاریات را درآوردی
و روبرویم نشستی
دانستم مردم درست میگویند
تو چون الماس خالصی
و چون عسل خواستنی
و مثل شبِ قدر، شگفتانگیز!
نزارقبانی،از نشر گویا خرید با تخفیف ویژه:
۶۵۷
۱۲:۵۰
بازارسال شده از نزار قبانی
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از نزار قبانی
#آنک_یعنی_شعر_کوتاه #آنک🔻
اشکهایم را برای آنچه گذشته است، درنیاور!بگذار نگهشان دارمبرای آنچه خواهد آمد!
#غاده_السمان ترجمه #یدالله_گودرزی #کانال_نزارقبانی
@n_qabbani
اشکهایم را برای آنچه گذشته است، درنیاور!بگذار نگهشان دارمبرای آنچه خواهد آمد!
#غاده_السمان ترجمه #یدالله_گودرزی #کانال_نزارقبانی
۵
۵:۲۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.

...بیشترین چیزی که درباره «زبان»
آزارم میدهد
این است که برای گفتن از تو ناقص است
و «نویسندگی» هم نمیتواند تو را بنویسد!
تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی
و واژههای من چون اسبهای خسته
بر ارتفاعات تو لهله میزنند
و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست
مشکل از تو نیست!
مشکل از حروف الفباست
که تنها بیستوهشت حرف دارد
و از این رو برای بیان گسترهی زنانگی تو
ناتوان است!
■شاعر: #نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |■برگردان: #یدالله_گودرزی ■بخشی از یک شعر
#جهان_شعر_و_ترجمه
از کتاب: زنی در من قدم میزند، چاپ پنجم، نشرگویا
به کانال نزارقبانی بپیوندید@N_QABBANI
آزارم میدهد
این است که برای گفتن از تو ناقص است
و «نویسندگی» هم نمیتواند تو را بنویسد!
تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی
و واژههای من چون اسبهای خسته
بر ارتفاعات تو لهله میزنند
و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست
مشکل از تو نیست!
مشکل از حروف الفباست
که تنها بیستوهشت حرف دارد
و از این رو برای بیان گسترهی زنانگی تو
ناتوان است!
■شاعر: #نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |■برگردان: #یدالله_گودرزی ■بخشی از یک شعر
#جهان_شعر_و_ترجمه
۲۹۵
۱۲:۴۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
از زمان رخداد کربلا تا امروز ما اندوهگینیم#یدالله_گودرزی
....شعر نزار قبانی از آن رو که با عشق پیوند خورده است طرفداران بسیاری دارد. او همهی مضامین را در راستای شعر عاشقانه خود به کار میگیرد، پدیدههای امروزی مثل رایانه، موشکهای قاره پیما، جراحی پلاستیک، ماهوارهها، چراغ قرمز و… همه در شعر او وجود دارند و قبانی هوشمندانه این پدیدهها و اتفاقات و روابط جدید بشری اعم از خوشایند و ناخوشایند را در شعر خود به کار برده است و این قضیه به شعر او روحی معاصر و زنده بخشیده است. رویدادهای تاریخی همچون واقعه کربلا درشعر او وجهی امروزین مییابند. او در منظومهای درباره وضعیت امروز مردم کشورهای عربی میگوید:ما شهروندانِ گریهایم/ قهوه و گندم ما از خون و گوشت کربلاست./ روی همه چیزِ ما مهر کربلا خورده است.در شعر او بیش از سی بار به کربلا و حسین(ع) اشاره شده است، در جایی میگوید:«فتاریخنا کلّه محنه و ایامنا کُله کربلاء»او فاجعهای را که در قانا رخ میدهد و کشتار زنان و کودکان و مردان بیگناه را کربلای دوم میخواند و میگوید:«وجه قانا شاحب اللون/ سیسمیهِ علی اوراقه: کربلاء الثانیه»
نزار قبانی به شخصیتِ زینب(س) و مادرش و مرقد او علاقهمند است و در شعرش به آنها میپردازد، حتی نام دختر خویش را زینب میگذارد و در منظومه "تو راجنوب نامیدم" جنوب لبنان را درپوشیدهی ردای حسین و نورانی از خورشید کربلا میداند که خون دلاورانش زندگی و آیین را رنگ تازگی میبخشد.
او به سرزمین خویش عشق میورزد اما اعراب را زیر شلاق شعر میگیرد و حاکمان عرب را خوابزده و دور از اندیشه و ضرورتهای زندگی امروز میداند. در شعری از رنجهای مردم ستمدیده میگوید:میآییم/ از درد حسین میآییم/ از رنجهای فاطمه/ ازاُحد از بدر/ از اندوهانِ کربلاء
اشارهها و استعارهها و تلمیحات تاریخی قبانی جالب و تامل انگیز است. وی باور دارد با رُخداد کربلا، اندوه با سرنوشت مردم ستمدیده پیوند خورده است. هنگامی که از قبانی درباره اندوهی که در فحوای شعرش هست میپرسند، میگوید:اندوه، میراثِ قومی ماست، از زمان رُخدادِ کربلا تا امروز، ما اندوهگینیم، این قصه تازهای نیست،
درعشقمان، اندوه هست در پیوندمان، درجداییامان،
در مرگمان، حتی شادیِ ما نیز محزون است!
(ادامه در پیوندک زیر
#شهاب_گودرزی کانال #نزار_قبانی
۳۵۹
۱۳:۲۶