قصاص؛رحم در سایهٔ مرگ
+و برای شما در قصاص، زندگی و حیات است، ای صاحبان خرد! باشد که [از ریختن خون و ظلم] بپرهیزید.(بقره-۱۷۹)
+جان در برابر جان،و چشم در برابر چشم،و بینی در برابر بینی،و گوش در برابر گوش،و دندان در برابر دندان است؛و هر زخمی را قصاصی است.(مائده-۴۵)
هیچ زیباییای در گردن آویز شدن و تاب خوردن جسد آدما از طنابی که به جرثقیل وصله نیست.کی میتونه همچین صحنهای رو با پس زمینهی جیغ های برندهٔ خانواده معدوم و مقتول تماشا کنه. هیچکس خوشحال نیست؛و ترس به تار و پودِ گرگ و میش تنیده میشه و چشم های خواب آلود رو بیدار میکنه. مثل بچهای که تنبیه شدن برادرشو با ترس تماشا میکنه و سکوتِ سنگین خونه رو نفس میکشه. ما آدما تو این دنیا آزادیم.انقدر آزاد که آزادیهامون با هم به تعارض می رسن.اگه مرزی نباشه هر کاری ازمون برمیاد. و قتل، یه گناه قدیمی تو کارنامه ماست؛یه میراث از پسرِ نخستین!منم دلم میسوزه.از تصمیم های منطقیِ سخت، قلبم میشکنه و تماشای ذره ذره مردنِ رنگِ هیجان و احساسم برام عذاب آوره. ولی گاهی رحم،در مرگه.
مرگِ یک احساس،مرگِ یک خاطره و مرگِ یک انسان...
پ.ن۱:قبل از اینکه رسانه ها از احساساتتون سواستفاده کنن،خودتون رو جای خانوادهی مقتول بذارید. جای تازه عروسی که همسرش رو زنده زنده آتیش زدن.
پ.ن۲:پیشنهاد میکنم فیلم «بی بدن» رو تماشا کنید.
پیوست۱پیوست۲
+و برای شما در قصاص، زندگی و حیات است، ای صاحبان خرد! باشد که [از ریختن خون و ظلم] بپرهیزید.(بقره-۱۷۹)
+جان در برابر جان،و چشم در برابر چشم،و بینی در برابر بینی،و گوش در برابر گوش،و دندان در برابر دندان است؛و هر زخمی را قصاصی است.(مائده-۴۵)
هیچ زیباییای در گردن آویز شدن و تاب خوردن جسد آدما از طنابی که به جرثقیل وصله نیست.کی میتونه همچین صحنهای رو با پس زمینهی جیغ های برندهٔ خانواده معدوم و مقتول تماشا کنه. هیچکس خوشحال نیست؛و ترس به تار و پودِ گرگ و میش تنیده میشه و چشم های خواب آلود رو بیدار میکنه. مثل بچهای که تنبیه شدن برادرشو با ترس تماشا میکنه و سکوتِ سنگین خونه رو نفس میکشه. ما آدما تو این دنیا آزادیم.انقدر آزاد که آزادیهامون با هم به تعارض می رسن.اگه مرزی نباشه هر کاری ازمون برمیاد. و قتل، یه گناه قدیمی تو کارنامه ماست؛یه میراث از پسرِ نخستین!منم دلم میسوزه.از تصمیم های منطقیِ سخت، قلبم میشکنه و تماشای ذره ذره مردنِ رنگِ هیجان و احساسم برام عذاب آوره. ولی گاهی رحم،در مرگه.
مرگِ یک احساس،مرگِ یک خاطره و مرگِ یک انسان...
پ.ن۱:قبل از اینکه رسانه ها از احساساتتون سواستفاده کنن،خودتون رو جای خانوادهی مقتول بذارید. جای تازه عروسی که همسرش رو زنده زنده آتیش زدن.
پ.ن۲:پیشنهاد میکنم فیلم «بی بدن» رو تماشا کنید.
پیوست۱پیوست۲
۱۹۹
۱۰:۱۰
ستارههای کوچولویی که چشمکزنان شیراز رو کمی روشنتر میکردن حالا مهمونِ حرم تو شدن.
واقعا توی اون خونه برای من جا نبود یا نمیخواستی منو قبول کنی؟
شایدم سال دیگه یه منِ جدید رو راه میدی.نه؟!
من که از همینجا دعاهامو میگم برات.حتی اگه شما گوش ندی تازگیا یاد گرفتم برای خانم سه سالمون بگم...
لطفا ستارههامو سالم برگردون.بدون اونا شیراز خیلی تاریکه.


واقعا توی اون خونه برای من جا نبود یا نمیخواستی منو قبول کنی؟
شایدم سال دیگه یه منِ جدید رو راه میدی.نه؟!
من که از همینجا دعاهامو میگم برات.حتی اگه شما گوش ندی تازگیا یاد گرفتم برای خانم سه سالمون بگم...
لطفا ستارههامو سالم برگردون.بدون اونا شیراز خیلی تاریکه.
۱۰۴
۱۹:۵۲
بایگانیِ نامربوطات(اینسویِشیشه)
زن بودن سخته؛زنِ ایرانی بودن سخت تر! دیشب که داشتم زور میزدم ۸ جلسه فیزیو غدد رو تا صبح جمع کنم. ذهنم طبق معمول جایی بود که نباید! +به علت وجود هورمون تستسترون توده عضلانی بدن مرد ها بیشتر و از لحاظ فیزیکی قوی ترند. + به نظر میرسد اکسی توسین در زنان موجب افزایش اضطراب و در مردان موجب کاهش اضطراب میشود. یاد آناتومی میوفتم: +لگن آقایان به گونه ای تکامل مییابد که فشار حاصل از کار سنگین را تحمل کند. و ذهنم میره روانشناسی ترم یک: +در سن۲ تا ۷سالگی،کودک نقشها را از طریق بازی یاد میگیرید. مثلاً دختربچه با عروسکبازی «نقش مادری» و پسر بچه با ماشینبازی «نقش مردانگی» را تمرین میکند؛ بدون اینکه بداند دارد یاد میگیرد. یاد شب قدر سال۹۷ میوفتم: +ای مردم! زنان از نظر ایمان، بهره (ارث) و عقل، کاستیهایی دارند. اما کاستی ایمانشان، به خاطر معاف بودن از نماز و روزه در ایام خاص است. و کاستی عقلشان، از این روست که شهادت دو زن، به اندازهٔ شهادت یک مرد پذیرفته میشود. و کاستی بهرهشان نیز در این است که سهم ارث آنان، نصف سهم مردان است. پس از زنان بد بپرهیزید و از زنان خوب نیز برحذر باشید و در کارهای نیک، از آنان اطاعت محض نکنید تا در کارهای زشت طمع نورزند. هفته پیش امتحان تاریخ صدر اسلام دادم: +مرد بودن ملاک هویت در جزیره العرب بود. +فتوحات خلفای اسلام باعث آمیختگی اسلام و فرهنگ تمدن های فتح شده شد و بسیاری از اصول اسلام به مردم نرسید. زن بودن سخته؛زن ایرانی بودن سخت تر. دلم برای دختربچه هایی که این راه دراز رو در پیش دارن میسوزه. شبهاتی که برای جامعه ما ساختن و این نظام کارگر پروری که در همه جهان ایجاد شده، این تزریقِ تنفر از اسلام و سنت، راه رو انقدر پیچ در پیچ کرده که خیلی از دخترامون توش گم شدن. منم گم شدم. اگه هر روز تو گوشتون تلقین کنن که در حقتون اجحاف شده و شما تحقیر شدین و شما جنس مظلوم و بدبختید، شما هم گم میشدین. جامعه ما برای رسیدن به اهداف درست در جهت اشتباه میجنگه. خیلی از انحرافات حاصل سنت اقوامه و نه ایدئولوژی اسلام. ایدئولوژی اسلام برام واضحه؟نه میدونم که یه زن و یه مرد چه تفاوت هایی دارن و هر کدوم چه نقشی دارن. چیزی که بهش باور دارم با باورِ جامعه یکیه؟ به فکر اینم که به بچه ها کمک کنم. چند تا ایده دارم که باید تا مهرماه صبر کنم. کاری از دستم ساخته است؟حداقل تلاشمو میکنم. پ.ن: میدونم شلخته است. چون مبحثش حتی توی ذهنم هم شلخته است.دو تا کتاب هست که باید بخونمشون ولی الان وقت ندارم. شاید بعدا با یه ادیت مرتبش کردم.
¹«زن و مرد از نظر تعالیم اسلام با یک چشم به آنها نگاه شده، هر دو انسانند و از نظر مواهب و مزایای عمومی انسانی یکسان هستند.* به همین جهت در مسائل حقوقی و اجتماعی عمومی هم یکسان هستند*، ولی در عین آنکه از نظر مواهب و مزایای عمومی انسانی یکسانند، فراموش نمیشود که زن و مرد هستند؛ یعنی با هم از نظر طبیعی اختلافاتی هم دارند و همین اختلافاتی که دارند در قسمتی از مسائل حقوقی و اجتماعی موثر واقع میشود؛ بیآنکه باز تحقیری نسبت به یک دسته و بزرگ کردنی نسبت به دسته دیگر در کار باشد، بیآنکه دستهای را بخواهند کوچک کنند و دستهای را بخواهند بزرگ کنند.»
موقعیت زن از نظر اسلام_آیتالله دکتر بهشتی
²«*مقتضیات عصر ما ایجاب میکند که بسیاری از مسائل مجدداً مورد ارزیابی قرار گیرد و به ارزیابیهای گذشته بسنده نشود.* «نظام حقوق و تکالیف خانوادگی» از جملۀ این سلسله مسائل است. در این عصر، چنین فرض شده که مسئله اساسی در این زمینه «آزادی» زن و «تساوی حقوق» او با مرد است؛ همه مسائل دیگر فرع این دو مسئله است. ولی از نظر ما اساسیترین مسئله در مورد «نظام حقوق خانوادگی» -و لااقل در ردیف مسائل اساسی- این است که آیا نظام خانوادگی نظامی است مستقل از سایر نظامات اجتماعی، و منطق و معیار ویژهای دارد جدا از منطقها و معیارهایی که در سایر و تأسیسات اجتماعی به کار میرود یا هیچگونه تفاوتی میان این واحد اجتماعی با سایر واحدها نیست؛ بر این واحد همان منطق و همان فلسفه و همان معیارها حاکم است که بر سایر واحدها و موسسات اجتماعی؟»
نظام حقوق زن در اسلام_شهید مرتضی مطهری
²«*مقتضیات عصر ما ایجاب میکند که بسیاری از مسائل مجدداً مورد ارزیابی قرار گیرد و به ارزیابیهای گذشته بسنده نشود.* «نظام حقوق و تکالیف خانوادگی» از جملۀ این سلسله مسائل است. در این عصر، چنین فرض شده که مسئله اساسی در این زمینه «آزادی» زن و «تساوی حقوق» او با مرد است؛ همه مسائل دیگر فرع این دو مسئله است. ولی از نظر ما اساسیترین مسئله در مورد «نظام حقوق خانوادگی» -و لااقل در ردیف مسائل اساسی- این است که آیا نظام خانوادگی نظامی است مستقل از سایر نظامات اجتماعی، و منطق و معیار ویژهای دارد جدا از منطقها و معیارهایی که در سایر و تأسیسات اجتماعی به کار میرود یا هیچگونه تفاوتی میان این واحد اجتماعی با سایر واحدها نیست؛ بر این واحد همان منطق و همان فلسفه و همان معیارها حاکم است که بر سایر واحدها و موسسات اجتماعی؟»
۱۰۴
۲۰:۲۴
امروز بعد از مدتها با بچهها رفتیم کافهی دانشگاه تا نمرات فاخرمون رو جشن بگیریم. و به سرمون زد که تا منتظر سفارشمونیم یه تفألی به حضرت حافظ بزنیم.(بنده اعتقادی ندارم.)در نتیجه افتادیم به جون کتابخونه و در نهایت دیوان حافظ که نه ولی یه کتاب شعر دیگه یافتیم که کارمونو راه مینداخت. بعد که سفارشامون اومد دوستان بیزی بودن و خدافظ و من تنها موندم تو کافه.و همین شد که نصف کتابو خوندم و دیگه دلم نمیاومد رهاش کنم. پس با سواستفاده از رودربایستی از کافهچی امانتش گرفتم که امشب تمومش کنم. خونه که رسیدم چشمم خورد به قیمت کتاب:سه هزار و سیصد تومان.و بـَـــــله. کتابمون برخلاف ظاهرِ تر و تمیزش مربوط به قرون وسطاس. حالا قرون وسطی هم نه ولی قبل از تولد من چاپ شده. سال پیش یه کتاب خوندم که توش دو تا دانشجو یه وبلاگ مرموز و قدیمی پیدا میکنن و سعی میکنن معماش رو حل کنن. منم با یه همچین فانتزیای اسم نویسنده کتابو سرچ کردم و دنبال آگهی ترحیم/اطلاعیه قتل میگشتم. منتهی ما در دنیای واقعی زندگی می کنیم و دنیای واقعی کسل کننده تر از این حرفاست و در عوضِ معمای مرموز،یه چند تا فیلم از محفل شعرخوانی و پیج اینستا و وبلاگ منتظران ظهور نسیبم شد. و نتیجه کارآگاه بازیم این شد که جناب شاعر فقط یکمی موهاشون سفید شده. واقعا چقدر گذر زمان جالبه! چون اهل شعر نیستم نمیدونم دقیقا چقدر مشهور شده ولی بنظر شاعر موفقی میاد. امیدوارم نویسنده بعدی مُرده...چیز...داستان جالبی داشته باشه.
کتابخونه های ملی و کتابفروشی های دست دوم پر از این اثرِ جریانِ زمانن.کلی ترجمه فارسی توشون پیدا میشه که به ترجمه فارسی نیاز داره! اگه از مسیر این جریان بیرون بودم،بیشتر ازش لذت میبردم!ولی حالا دلم برای «اونایی که موندن» تنگ میشه.
کتابخونه های ملی و کتابفروشی های دست دوم پر از این اثرِ جریانِ زمانن.کلی ترجمه فارسی توشون پیدا میشه که به ترجمه فارسی نیاز داره! اگه از مسیر این جریان بیرون بودم،بیشتر ازش لذت میبردم!ولی حالا دلم برای «اونایی که موندن» تنگ میشه.
۱۰۴
۱۹:۱۴
۱۰۴
۱۹:۱۴
۱۰۴
۱۹:۱۴
عام. راستش فکر نمیکردم انقدر به همه بربخوره. الان پدر فرمودن که کل دانشگاه رو بردی زیرسوال و حق دارن بهت بتازن و تو باید قبل نوشتن به اثر نوشتهات هم فکر کنی و نه فقط به سبک ادبیت و نباید چیزی بنویسی که با سوءتفاهم به ضرر بچه حزباللهیها تموم شه و امثالهم.
ای بابا، چه میشه کرد.حرف حق تلخه
🦽...(نه خدایی منظورم هم درست برداشت نشد)
ای بابا، چه میشه کرد.حرف حق تلخه
۷۷
۹:۴۱
+Another world(2026)
اسپویلر(برای کلیپ)
مدت زیادیه که دارم به خشم فکر میکنم.تازگیا فهمیدم من بیشتر از اینکه غم رو تجربه کنم،خشم رو احساس میکنم. شاید خشم،سوزشِ اولین لحظهٔ کشیده شدنِ تیغ روی پوستمونه و غم،خونریزیِ آرام و ممتدِ بعدش. یه چیز آرام تو انیمه ها وجود داره،یه چیزی مثل سوپِ گرم که اجازه میده احساساتت رو بهتر درک کنی.خوشحالم که اون سرِ دنیا،آدما دقیقا چیزی رو تجربه کردن که من اینجا حس میکنم.فکر میکنم هنر تنها وسیلهی تصویر کردن ذهن اعجابانگیز آدماست.
مدت زیادیه که دارم به خشم فکر میکنم.تازگیا فهمیدم من بیشتر از اینکه غم رو تجربه کنم،خشم رو احساس میکنم. شاید خشم،سوزشِ اولین لحظهٔ کشیده شدنِ تیغ روی پوستمونه و غم،خونریزیِ آرام و ممتدِ بعدش. یه چیز آرام تو انیمه ها وجود داره،یه چیزی مثل سوپِ گرم که اجازه میده احساساتت رو بهتر درک کنی.خوشحالم که اون سرِ دنیا،آدما دقیقا چیزی رو تجربه کردن که من اینجا حس میکنم.فکر میکنم هنر تنها وسیلهی تصویر کردن ذهن اعجابانگیز آدماست.
۸۱
۲۲:۰۵
۵۳
۱۲:۲۴
کریمِ اهل بیت(ع)
سالروز شهادتِ امام حسن مجتبی رسیده و من دنبال کلمات مناسبی میگردم که بار احساس عمیقی که نسبت به ایشون دارم رو به دوش بکشن. سخت ترین عواطف برای توصیف کردن،عواطفی ان که با منطق و ارادتِ عمیق تنیده شدن و اونقدر در وجود آدم بنیادی ان که نقطه آغازشون در سیرِ رشد این محبت محو شده.و من فکر میکنم که باید از کجا شروع کنم.
+شاید این ارادت حاصلِ سفره های بلندِ روز تولد شماست که بهترین مهمونیِ هر سالمون میشد و همهٔ بچه ها براش روز شماری میکردیم. فرش هایی که زیر سایهٔ درخت های گردو مینداختیم و سجاده هایی که برای نمازِ باباهامون ردیف میکردیم. و رقابت کودکانه و معصومانمون برای در زدنِ خونهٔ همسایه ها و پخش کردن نذری که برای شماست. «سلام خاله.از طرف کریمِ اهل بیته.»این چیزی بود که یاد گرفته بودم:یه امام.برادرِ امام حسین(ع).پسرِ امام علی(ع).تا رسیدیم به روز های گسست. روزایی که تا الان هم ادامه داره. روزایی که محبت های کوچیک روزمرتون دیگه برای ایستادنم کافی نبود و باید برای دووم آوردنِ پناهِ بچگیم به فلسفه و کتاب چنگ میزدم. دنبالت گشتم.و قبل از من چقدر آدما دنبال شما گشته بودن.«آقا» هم دنبالت گشته بود. خودش نوشته بود که قصد داشت کتابی دربابِ زندگی و معرفی شما بنویسه که در تحقیقاتش به کتابِ شیخ آل یاسین میرسه و انقدر کتاب در نظرش کامله که تصمیم میگیره همون رو ترجمه کنه. صلحِ امام حسن(ع). مردی که مذل المومنین خونده شد.مردی که تنها گذاشته شد.مردی که به دست همسر خودش شهید شد و حتی آخرین وصیتش هم زیرپا گذاشتن و اجازه ندادن کنار جدش دفن بشه...از اینکه از مظلومیتِ شما بگم متنفرم.معمولا آدما در برخورد با مظلومیت اول احساس دلسوزی و ترحم میکنن تا احترام و تفکر.
تفکر دربارهٔ شجاعت و اقتدارِ پشت این مظلومیت.شجاعتِ تصمیمِ درست،با وجود آدمای ابلهی که خودشون رو دیندار تر از پسرِ پیامبر میدونستن. شجاعتِ رهبریِ شیعه های پاره پاره شده و سرگردان در طوفانِ چرکینی از شبهات که دستپخت معاویه هاست. وگرنه مگه جنگیدن و کشته شدن برای کسی که در جمل به قلب لشکر دشمن میزنه یا برای کسی که جلوی سیل شورشی ها می ایسته که دشمنِ پدرشو نکشن،کاری داشت! ولی راستش خودمم وقتی به شما فکر میکنم فقط دلم میخواد گریه کنم. بخاطر همه دروغ هایی که دربارتون گفتن. و چقدر بی شرمانه ترورِ شخصیت شما رو حتی از سیاست رد کردن و به مسائلِ اخلاقی کشوندن. پسر علی ۴۰۰ همسر داره.پسر علی ترسیده و صلح کرده. پسر علی. و شیعه های علی؛که چشم بسته هر چی دربارهٔ شما شنیدن باور کردن. یاد شما میوفتم و یاد «آقا» و تهمت هایی که بهشون زدن. شاید ایشون خیلی بهتر درک میکرد حال و روز شما رو.امروز دلم برای هر دوتون تنگه.امروز حالم از خودم که مثلا شیعه شمام گرفته است.دنبال کلمه ها میگردم و کلمه ها کافی نیستن. من برای نوشتنِ داستانتون کافی نیستم...
سالروز شهادتِ امام حسن مجتبی رسیده و من دنبال کلمات مناسبی میگردم که بار احساس عمیقی که نسبت به ایشون دارم رو به دوش بکشن. سخت ترین عواطف برای توصیف کردن،عواطفی ان که با منطق و ارادتِ عمیق تنیده شدن و اونقدر در وجود آدم بنیادی ان که نقطه آغازشون در سیرِ رشد این محبت محو شده.و من فکر میکنم که باید از کجا شروع کنم.
+شاید این ارادت حاصلِ سفره های بلندِ روز تولد شماست که بهترین مهمونیِ هر سالمون میشد و همهٔ بچه ها براش روز شماری میکردیم. فرش هایی که زیر سایهٔ درخت های گردو مینداختیم و سجاده هایی که برای نمازِ باباهامون ردیف میکردیم. و رقابت کودکانه و معصومانمون برای در زدنِ خونهٔ همسایه ها و پخش کردن نذری که برای شماست. «سلام خاله.از طرف کریمِ اهل بیته.»این چیزی بود که یاد گرفته بودم:یه امام.برادرِ امام حسین(ع).پسرِ امام علی(ع).تا رسیدیم به روز های گسست. روزایی که تا الان هم ادامه داره. روزایی که محبت های کوچیک روزمرتون دیگه برای ایستادنم کافی نبود و باید برای دووم آوردنِ پناهِ بچگیم به فلسفه و کتاب چنگ میزدم. دنبالت گشتم.و قبل از من چقدر آدما دنبال شما گشته بودن.«آقا» هم دنبالت گشته بود. خودش نوشته بود که قصد داشت کتابی دربابِ زندگی و معرفی شما بنویسه که در تحقیقاتش به کتابِ شیخ آل یاسین میرسه و انقدر کتاب در نظرش کامله که تصمیم میگیره همون رو ترجمه کنه. صلحِ امام حسن(ع). مردی که مذل المومنین خونده شد.مردی که تنها گذاشته شد.مردی که به دست همسر خودش شهید شد و حتی آخرین وصیتش هم زیرپا گذاشتن و اجازه ندادن کنار جدش دفن بشه...از اینکه از مظلومیتِ شما بگم متنفرم.معمولا آدما در برخورد با مظلومیت اول احساس دلسوزی و ترحم میکنن تا احترام و تفکر.
تفکر دربارهٔ شجاعت و اقتدارِ پشت این مظلومیت.شجاعتِ تصمیمِ درست،با وجود آدمای ابلهی که خودشون رو دیندار تر از پسرِ پیامبر میدونستن. شجاعتِ رهبریِ شیعه های پاره پاره شده و سرگردان در طوفانِ چرکینی از شبهات که دستپخت معاویه هاست. وگرنه مگه جنگیدن و کشته شدن برای کسی که در جمل به قلب لشکر دشمن میزنه یا برای کسی که جلوی سیل شورشی ها می ایسته که دشمنِ پدرشو نکشن،کاری داشت! ولی راستش خودمم وقتی به شما فکر میکنم فقط دلم میخواد گریه کنم. بخاطر همه دروغ هایی که دربارتون گفتن. و چقدر بی شرمانه ترورِ شخصیت شما رو حتی از سیاست رد کردن و به مسائلِ اخلاقی کشوندن. پسر علی ۴۰۰ همسر داره.پسر علی ترسیده و صلح کرده. پسر علی. و شیعه های علی؛که چشم بسته هر چی دربارهٔ شما شنیدن باور کردن. یاد شما میوفتم و یاد «آقا» و تهمت هایی که بهشون زدن. شاید ایشون خیلی بهتر درک میکرد حال و روز شما رو.امروز دلم برای هر دوتون تنگه.امروز حالم از خودم که مثلا شیعه شمام گرفته است.دنبال کلمه ها میگردم و کلمه ها کافی نیستن. من برای نوشتنِ داستانتون کافی نیستم...
۲۸
۱۲:۲۳