لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل رمان نبض خاموش عشق✨ر
۶۰۷ عضو

رمان نبض خاموش عشق✨

گاهی یک خیانت…آغاز بزرگ‌ترین عشق زندگی‌ات می‌شود…undefined
undefined رمان «نبض خاموش عشق»undefined پارت گزاری به صورت روزانه

این رمان قرارداد چاپ دارد و هرگونه کپی برداری مورد پیگرد قانونی میگرددundefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱ مرداد
بفرمایید پارت🩵undefinedدیدگاهم باز کردم براتون هر نظری که داشتید بگید حتما میخونم....🥹
undefined۹
undefined۱

۲۸۰

۱۸:۵۴

۲ مرداد
امروزم بر خلاف نظم کانال پارت داریمااا اونم دوتا پارت هدیه......undefinedبزنید تا پارت و بنویسم اپلود کنم...undefined
undefined۱۲
undefined۱

۲۶۴

۱۳:۲۱

⸻
«نبض خاموش عشق»undefinedundefined
#پارت_13
چند قدم جلوتر رفت.
پنجره‌ی کوچک آشپزخانه را باز کرد و نوک انگشتانش را زیر قطره‌های باران گرفت.
با خودش فکر کرد…کاش می‌شد زندگی را هم زیر باران برد؛شاید این قطره‌ها می‌توانستند غبار تمام این روزهای تلخ را از روی زندگی‌شان بشویند…
با حضور ناگهانی ارمیا در آستانه‌ی آشپزخانه، هول شد و بی‌اختیار پنجره را بست.
ارمیا، بی‌آنکه حتی نگاهی به او بیندازد، ماگ صورتی‌رنگ الیکا را از زیر دستگاه تصفیه‌ی آب کنار زد، لیوان دیگری برداشت، تا نیمه از آب پرش کرد و بدون گفتن حتی یک کلمه، از آشپزخانه بیرون رفت.
نگاه الیکا روی ماگ صورتی‌اش ثابت ماند…
حالا ارمیا، علاوه بر جای خواب، لیوانش را هم از بقیه جدا کرده بود.
الیکا آه آرامی کشید.
بسته‌ی مرغ منجمد، برنج خیس‌خورده و ماگ صورتی را همان‌جا روی کابینت رها کرد.
دیگر اشتهایی برای آشپزی نداشت.
آرام از آشپزخانه بیرون آمد و قدم‌های بی‌جانش را به سمت اتاق خواب مهمان کشاند…
اتاقی که مدت‌ها بود، به جز چند تکه لباس و قاب عکس‌های قدیمی، هیچ نشانی از زندگی در آن دیده نمی‌شد.
تنها چیزی که ارمیا هیچ‌وقت از او جدا نکرده بود…
خاطره‌ها بودند.
undefined۶
undefined۱

۲۶۳

۱۵:۵۳

_
«نبض خاموش عشق»undefinedundefined
#پارت_14

اگر می‌توانست تمام عکس‌هایشان را از زندگی‌اش جدا کند و دور بریزد، بدون شک همین حالا این کار را می‌کرد…
الیکا آهسته به سمت دیوار خاطره‌ها قدم برداشت. قاب‌های عکس یکی‌یکی مقابل چشمانش جان می‌گرفتند؛ عکس‌هایی از روز عروسی، سفر کوتاهشان به گرجستان، و روزی که برای ساختن کلیپ عروسی ساعت‌ها زیر باران خندیده بودند.
چه‌قدر آن شب همه‌چیز واقعی به نظر می‌رسید…
همه با دیدنشان لبخند می‌زدند و برایشان آرزوهای قشنگ می‌کردند. می‌گفتند خوشبختی از چهره‌شان می‌بارد، می‌گفتند این دو نفر تا آخر عمر کنار هم می‌مانند…
اما هیچ‌کس نمی‌دانست همان خوشبختی، تنها چند ماه بعد، مثل شیشه‌ای نازک هزار تکه خواهد شد.
پلک‌هایش را بست.
عکس‌ها جان داشتند…
آن‌قدر زنده بودند که انگار کافی بود دستش را دراز کند تا دوباره صدای خنده‌های آن روز را بشنود.
گلویش فشرده شد.
نفس عمیقی کشید و نگاهش را از قاب‌ها دزدید، اما نتوانست.
چشمش دوباره روی یکی از عکس‌ها ثابت ماند؛ همان عکسی که ارمیا از پشت سر، آرام دستش را گرفته بود و هر دو بی‌خبر از آینده، به دوربین لبخند می‌زدند.
لبخندی که حالا برای الیکا بیشتر شبیه یک زخم قدیمی بود.
با دست لرزان قاب را لمس کرد.
انگشتانش روی شیشه‌ی سرد قاب کشیده شد و بی‌اختیار زیر لب زمزمه کرد:
ـ کاش… هیچ‌وقت این عکس گرفته نمی‌شد…
اشک بی‌صدا از گوشه‌ی چشمش پایین لغزید.
دیگر توان نگاه کردن نداشت.
چند قدم عقب رفت و خودش را روی مبل انداخت.
تمام خانه در سکوت فرو رفته بود؛ تنها صدای باران بود که آرام به شیشه‌ی پنجره می‌خورد و انگار با هر قطره، خاطره‌ای دیگر را زنده می‌کرد.
الیکا سرش را به پشتی مبل تکیه داد و چشم‌هایش را بست.
اما مگر می‌شد از گذشته فرار کرد…
وقتی تمام زندگی‌اش هنوز از قاب همان چند عکس نفس می‌کشید؟
undefined۵

۲۵۸

۲۳:۰۱

از اونجایی که من بد قول نیستم ساعت 2:31 دیقه‌ی صبح پارت هدیه براتون اپلود کردمااااا🤌undefinedundefined
undefined۶

۲۵۱

۲۳:۰۲

۳ مرداد
خوشگلای من که دوست داشتید توی تلگرام هم کانال داشته باشیم
undefined۱

۲۴۲

۱۳:۱۳

thumbnail
بفرمایید اینم کانال تلگرام نبض خاموش عشق @nabzeeshq_story اگه دوست داشتید تو تلگرام رمانمون رو دنبال کنید 🩵undefined
undefined۵

۲۴۵

۱۳:۱۵

توجه کنید قرار نیست با رفتن به کانال تلگرام و... پارتگزاریمون تو بله قطع بشه به صورت منظم داخل اینستاگرام ، تلگرام ، بله ، و روبیکا پارت ها اپلود میشن
undefined۵

۲۴۴

۱۳:۱۶

thumbnail
اینم از کانال روبیکامون🤌undefinedundefined
undefined۱۰

۲۷۴

۱۳:۲۸

صفحه های فعال نبض خاموش عشق به این صورت شد که:«پیج اینستاگرام: Romannovel.irکانال تلگرام: @nabzeeshq_storyکانال بله: @nabzaeshq_storyکانال روبیکا: @nabzeeshq_storyتو این اپ ها با این ایدیها در خدمتتون هستیم هرکجا که راحت هستید از اونجا رمان رو دنبال کنید...:)
undefined۱۵

۲۷۰

۱۳:۳۴