برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
۴۱
۲۰:۴۹
بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
۴۳
۱۹:۳۷
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشبر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منالمرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کارکار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریستراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منالمرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کارکار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریستراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
۴۸
۱۳:۴۶
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندیخطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود استبدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود استبدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
۴۱
۱۹:۴۲
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد استچو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زرکه جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد استچو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زرکه جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
۴۰
۴:۳۵
جلوه بخت تو دل میبرد از شاه و گداچشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
گر چه دوریم به یاد تو قدح میگیریمبعد منزل نبود در سفر روحانی
سر عاشق که نه خاک در معشوق بودکی خلاصش بود از محنت سرگردانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیارکه کند حافظ از او دیده دل نورانی
گر چه دوریم به یاد تو قدح میگیریمبعد منزل نبود در سفر روحانی
سر عاشق که نه خاک در معشوق بودکی خلاصش بود از محنت سرگردانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیارکه کند حافظ از او دیده دل نورانی
۸۵
۹:۰۶
نظر پاک تواند رخ جانان دیدنکه در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
۲۹
۱۵:۳۱
در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
۲۹
۱۸:۵۴
زیر بارند درختان که تعلق دارندای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوانتا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوانتا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
۲۳
۱۹:۱۳
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنانکه به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداختگفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بودبنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورزتا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داریشادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش بادگفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتمکه شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایماز می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداختگفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بودبنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورزتا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داریشادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش بادگفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتمکه شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایماز می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
۱۱
۱۰:۱۱