شرح نفس
یک ماه از جنگ گذشت؛ ماهی که برای خیلیها اندازه یک عمر طول کشید و هنوز هم هیچ نشانه روشنی از پایانش دیده نمیشه. اولش بوقچیهای جنگ میگفتند چند روزه کار تمومه و حکومت سقوط میکنه، حالا اما برای حفظ روحیه مثال لیبی رو میزنن که هشت ماه دوام آورد. اون یکی هم که سودای پادشاهی داشت، میخواست نوروز رو توی تهران جشن بگیره، الان رسیده به جایی که از آمریکا میخواد جنگ رو یک ماه دیگه ادامه بده و معلوم نیست بعدش باز چند ماه دیگه طلب کنه.
اما ما توی دل تهران، زیر همین بمبارانها، زندگیمون رو ادامه میدیم؛ با این ترس دائمی که شاید موشکی همین نزدیکیها فرود بیاد و همهچیز رو در یک آن تموم شه. به قول شیخ بهایی: «ما را به سختجانی خود این گمان نبود.»
با این حال، ما همواره محکومیم به امید. من هم سعی کردم توی این مدت زندگی رو رها نکنم و نذارم این روزهای سیاه چرخش رو متوقف کنه. بیشتر وقتم به رفتوآمد به داروخانه گذشت، شاید از این طریق کمی مفید باشم؛ هرچند تهران و به تبعش داروخانه خیلی خلوت شده و کاری برای انجام دادن نیست. گاهی هم بعد از شیفتم میرم برای پرسهزنی در شهر و دیدن آثار تخریب.
کنارش، سعی کردم برنامه ورزشم رو هم، هرچند افتان و خیزان، حفظ کنم. با بهزاد، دوست و مربیام، باشگاه رو تعطیل نکردیم و توی این روزهایی که هوای تهران واقعاً خوبه، چند بار هم رفتیم پارک پردیسان برای دویدن؛ جالب اینکه همین دیروز که رفتیم، حسابی شلوغ بود؛ گویا ورزشکارها تنها قشری هستند که تهران رو ترک نکردند.
تمرکز کردن خیلی سخت شده، ولی سعی کردم کتاب خوندن رو کنار نذارم و برای دوره دوم کلاسهای اندیشه سیاسی آماده بشم. توی وقتهای خالی هم نسخه صوتی «تاریخ تمدن» رو گوش میدم. مدت زیادی از خوندنش گذشته بود و خیلی چیزهاش یادم رفته بود؛ حالا فرصت خوبیه برای مرور دوباره.
سختترین بخش، تموم کردن ترجمه کتابی از محسن میلانی بود که نیاز به اینترنت داشت؛ اما بالاخره چند صفحه آخرش رو هم ترجمه کردم و فرستادم برای ویراستار. جالب اینکه موضوع کتاب هم درباره تقابل ایران و آمریکاست و بیربط به این روزها نبود.
دیدار دوستان، سر زدن به خانواده، خانهتکانی و کارهای معمول رو هم تا جایی که میشد انجام دادم. اگر اوضاع اجازه بده، هفته بعد هم میخوام دوره کتابخوانی «خشونت» هانا آرنت رو ادامه بدم.
بله، زندگی زیر بمباران هم ادامه داره؛ و امیدوارم شما هم، با وجود این همه اضطراب، بتونید زندگیتون رو با قدرت ادامه بدید.
پینوشت: در لحظاتی که این متن رو مینوشتم، صداهای مهیب انفجار به گوش و بوی سوختن به مشام میرسه.
@Naghalbashi
یک ماه از جنگ گذشت؛ ماهی که برای خیلیها اندازه یک عمر طول کشید و هنوز هم هیچ نشانه روشنی از پایانش دیده نمیشه. اولش بوقچیهای جنگ میگفتند چند روزه کار تمومه و حکومت سقوط میکنه، حالا اما برای حفظ روحیه مثال لیبی رو میزنن که هشت ماه دوام آورد. اون یکی هم که سودای پادشاهی داشت، میخواست نوروز رو توی تهران جشن بگیره، الان رسیده به جایی که از آمریکا میخواد جنگ رو یک ماه دیگه ادامه بده و معلوم نیست بعدش باز چند ماه دیگه طلب کنه.
اما ما توی دل تهران، زیر همین بمبارانها، زندگیمون رو ادامه میدیم؛ با این ترس دائمی که شاید موشکی همین نزدیکیها فرود بیاد و همهچیز رو در یک آن تموم شه. به قول شیخ بهایی: «ما را به سختجانی خود این گمان نبود.»
با این حال، ما همواره محکومیم به امید. من هم سعی کردم توی این مدت زندگی رو رها نکنم و نذارم این روزهای سیاه چرخش رو متوقف کنه. بیشتر وقتم به رفتوآمد به داروخانه گذشت، شاید از این طریق کمی مفید باشم؛ هرچند تهران و به تبعش داروخانه خیلی خلوت شده و کاری برای انجام دادن نیست. گاهی هم بعد از شیفتم میرم برای پرسهزنی در شهر و دیدن آثار تخریب.
کنارش، سعی کردم برنامه ورزشم رو هم، هرچند افتان و خیزان، حفظ کنم. با بهزاد، دوست و مربیام، باشگاه رو تعطیل نکردیم و توی این روزهایی که هوای تهران واقعاً خوبه، چند بار هم رفتیم پارک پردیسان برای دویدن؛ جالب اینکه همین دیروز که رفتیم، حسابی شلوغ بود؛ گویا ورزشکارها تنها قشری هستند که تهران رو ترک نکردند.
تمرکز کردن خیلی سخت شده، ولی سعی کردم کتاب خوندن رو کنار نذارم و برای دوره دوم کلاسهای اندیشه سیاسی آماده بشم. توی وقتهای خالی هم نسخه صوتی «تاریخ تمدن» رو گوش میدم. مدت زیادی از خوندنش گذشته بود و خیلی چیزهاش یادم رفته بود؛ حالا فرصت خوبیه برای مرور دوباره.
سختترین بخش، تموم کردن ترجمه کتابی از محسن میلانی بود که نیاز به اینترنت داشت؛ اما بالاخره چند صفحه آخرش رو هم ترجمه کردم و فرستادم برای ویراستار. جالب اینکه موضوع کتاب هم درباره تقابل ایران و آمریکاست و بیربط به این روزها نبود.
دیدار دوستان، سر زدن به خانواده، خانهتکانی و کارهای معمول رو هم تا جایی که میشد انجام دادم. اگر اوضاع اجازه بده، هفته بعد هم میخوام دوره کتابخوانی «خشونت» هانا آرنت رو ادامه بدم.
بله، زندگی زیر بمباران هم ادامه داره؛ و امیدوارم شما هم، با وجود این همه اضطراب، بتونید زندگیتون رو با قدرت ادامه بدید.
پینوشت: در لحظاتی که این متن رو مینوشتم، صداهای مهیب انفجار به گوش و بوی سوختن به مشام میرسه.
@Naghalbashi
۱.۹K
۱۸:۵۷
مدتی پیش، در یک برنامه ویدیویی، آقای تفرشی از من پرسید: «چرا ما نمیتوانیم مانند ویتنام با آمریکا به توافق برسیم؟» پاسخ من در آن لحظه تنها یک لبخند بود، اما پاسخ واقعی این بود: «چون ما با ویتنام بیست سال نجنگیدیم.»
اگر به جنگ ویتنام و توافقات پس از آن بنگریم، با مفهومی کلیدی در مطالعات استراتژیک مواجه میشویم: «شکست اجبار». ایالات متحده در این جنگ تلاش کرد با تحمیل هزینههای سنگین نظامی، اراده سیاسی ویتنام شمالی را تغییر دهد؛ اما با وجود برتری نظامی، نتوانست رفتار طرف مقابل را مطابق خواست خود دگرگون کند.
مفهوم اجبار، بهویژه در آثار توماس شلینگ و سپس رابرت پاپه، از «زور محض» متمایز میشود. زور محض معطوف به نابودی توان دشمن است، اما اجبار ناظر بر واداشتن او به تغییر رفتار سیاسی (عقبنشینی، پذیرش مصالحه یا دست کشیدن از هدف) است. از اینرو، ممکن است بازیگری از نظر نظامی برتر باشد، اما در سطح اجبار شکست بخورد، زیرا نتوانسته تصمیم سیاسی حریف را تغییر دهد.
در مرکز این مفهوم، برداشتی خاص از عقلانیت قرار دارد: بسیاری از دولتها تصور میکنند که با افزایش هزینههای جنگ (از بمباران گرفته تا تحریم) طرف مقابل ناچار به عقبنشینی خواهد شد. اما پژوهشهای پاپه نشان میدهد که این رابطه الزاماً برقرار نیست. راهبردهای تنبیهی زمانی ناکام میمانند که هدف سیاسی طرف مقابل برای او حیاتی باشد؛ یعنی عقبنشینی نه یک امتیاز معمولی، بلکه معادل شکست تاریخی یا فروپاشی مشروعیت تلقی شود. در چنین شرایطی، افزایش فشار نهتنها به تسلیم نمیانجامد، بلکه میتواند به مقاومت بیشتر منجر شود.
اجبار معمولاً بر چند پیشفرض استوار است: اینکه طرف مقابل هزینهها را همانگونه که طراح اجبار انتظار دارد درک میکند؛ اینکه امکان کاهش یا دور زدن این هزینهها را ندارد؛ و اینکه هدف مورد مناقشه برای او آنقدر حیاتی نیست که هر بهایی را بپردازد. «شکست اجبار» زمانی رخ میدهد که این پیشفرضها از کار بیفتند. در این حالت، بازیگر هدف به این جمعبندی میرسد که ادامه مقاومت، حتی با وجود هزینههای بالا، کمهزینهتر از عقبنشینی است. از همین رو، در بسیاری از جنگها، بازیگری که ضعیفتر به نظر میرسد، در سطح اجبار دوام بیشتری میآورد.
جنگ ویتنام نمونهای روشن از این وضعیت است. ایالات متحده توانست نیروی نظامی گستردهای به کار گیرد و خسارات سنگینی وارد کند، اما نتوانست هدف اصلی خود، یعنی واداشتن هانوی به دست کشیدن از پروژه وحدت سیاسی را محقق سازد. برای رهبری ویتنام شمالی، جنگ صرفاً نزاعی محدود نبود، بلکه بخشی از پروژه استقلال و وحدت ملی به شمار میرفت. در چنین چارچوبی، فشار نظامی، هرچند شدید، کارکرد تنبیهی مورد انتظار را پیدا نکرد. در نتیجه، دوگانه «برتری نظامی» و «موفقیت سیاسی» معنا گرفت.
شکست اجبار معمولاً به توقف فوری جنگ منجر نمیشود، بلکه توهم پیروزی از طریق فشار را فرسوده میکند. تا زمانی که یک طرف باور دارد با افزایش فشار میتواند اراده حریف را بشکند، جنگ ادامه مییابد. پایان زمانی نزدیک میشود که این باور از میان برود و بازیگر اجبارکننده دریابد ابزارهای موجود به هدف سیاسی منتهی نمیشوند. در مورد آمریکا، این فرسایش راهبردی زمینهساز حرکت به سوی مذاکره و در نهایت توافق پاریس شد. اسناد مذاکرات نشان میدهد که تا سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲ شمسی)، سیاست آمریکا عملاً به سمت پایان مداخله مستقیم و تنظیم شرایط خروج تغییر جهت داده بود. توافق ۲۷ ژانویه ۱۹۷۳ نیز در همین چارچوب شکل گرفت: توافقی برای پایان جنگ که در عمل خروج آمریکا را تثبیت کرد.
در نهایت، شکست اجبار زمانی رخ میدهد که یک قدرت نظامی درمییابد ابزارهای فشار، هرچند پرهزینه و ویرانگر، قادر به تولید نتیجه سیاسی مطلوب نیستند. همین نقطه است که مسیر جنگ را از «ادامه برای پیروزی» به «پایان برای خروج» تغییر میدهد و مسیر را برای یک توافق پسینی آماده کند.
@Naghalbashi
۱.۹K
۱۰:۲۸
معمولاً تحلیلگرهای سیاسی از جنگ فراریاند؛ چون شرایط اونقدر آشفته و غیرقابل پیشبینیه که نمیشه پایان مشخصی براش تصور کرد. ولی هرچی من بگم تحلیلی برای پایان جنگ ندارم، کسی از من قبول نمیکنه و طبیعیه که آدمها در این لحظه بخوان نظر من رو بدونند؛ پس بر پایه تحلیلهای قبلیام، کمی مینویسم و البته خودمونیتر.
اگه تحلیلهای من رو توی این سالها دنبال کرده باشید، میدونید که مدتهاست درباره خطر جنگ حرف میزنم. از سال ۱۴۰۱ که معتقد بودم خیلی از کمپینهای خارج از کشور در حال «هیولاسازی» از جمهوری اسلامی هستن تا جنگ رو مشروع جلوه کنند، تا بعد از سقوط حکومت اسد که به این جمعبندی رسیدم جنگی از طرف اسرائیل در راهه. حتی بعد از جنگ ۱۲ روزه هم فکر میکردم اسرائیل کار نیمهتمومی داره و برمیگرده تا تمومش کنه.
تنها مقطعی که فکر میکردم جنگی رخ نمیده، درست قبل از شروع همین جنگ بود. اون موقع هنوز تصورم این بود که اسرائیل بهدنبال جنگه، اما آمریکا از جنگ گریزان. اما چرا من با وجود اون همه تأکید روی احتمال جنگ، در اون مقطع خوشبین بودم؟ چون هیچ «دستورالعمل سیاسی» روشنی برای این جنگ نمیدیدم. طبیعتا من انقدر سادهلوح نبوده و نیستم که فکر کنم ترامپ واقعاً پروژهای مثل «آزادسازی» یا «آوردن دموکراسی» رو برای ایران دنبال کنه، در حالی که خیلی از کسانی که قطعا میگفتند جنگ میشه، دقیقاً روی همین تصور تکیه داشتند.
اگر جمله معروف کلاوزویتس رو بپذیریم که «جنگ ادامه سیاست است با ابزارهای دیگر»، باید برای هر جنگی یک دستورالعمل سیاسی قابلتصور وجود داشته باشه. من چون چنین مسیری نمیدیدم، فکر میکردم آمریکا وارد جنگ نمیشه. البته حرف من پربیراه نبود، چون گذر زمان نشون داد که آمریکا عملاً بدون داشتن یک طرح سیاسی روشن برای پایان جنگ وارد این درگیری شده. برای همین هم وقتی ازم میپرسن آخر این جنگ چی میشه، صادقانه میگم: نمیدونم؛ چون هنوز منطق تصمیمگیران آمریکایی برای شروع این جنگ رو نمیفهمم.
توی متنهای قبلی هم گفتم که یکی از مهمترین عوامل در هر جنگی، «تابآوری»ه. تا اینجا جمهوری اسلامی تونسته این تابآوری رو نشون بده؛ راستش حتی فراتر از انتظار من. ولی هرچی جنگ طولانیتر بشه، بهخصوص با حمله قریب الوقوع به زیرساختهای انرژی و اقتصادی، این تابآوری شکنندهتر میشه.
از طرف دیگه، ایران در مقایسه با آمریکا قدرت ضعیفتریه، و همین که بتونه در برابر چنین قدرتی دوام بیاره، خودش میتونه نوعی «پیروزی» تلقی بشه. چیزی که ایران دنبالشه، در واقع «شکست اجبار» در ذهن آمریکاست؛ یعنی میخواد نشون بده که فشار، تهدید و زور نمیتونه رفتارشو تغییر بده و آمریکا در نهایت ایران و قدرتش رو به رسمیت بشناسه. بنابراین، از طرف ایران اساساً تصویری از یک جنگ کوتاهمدت وجود نداره.
از طرف دیگه، ترامپ هم نمیتونه بهراحتی شکست رو بپذیره. احتمالاً جنگ رو ادامه میده تا بهقول خودش به «پیروزی» برسه، اما مسئله اینه که مسیر مشخصی برای این پیروزی وجود نداره. بعضی تحلیلگرها میگن ممکنه بعد از تخریب زیرساختهای ایران اعلام پیروزی کنه و از جنگ خارج بشه. اما سؤال اصلی اینه: آیا ایران دست میپذیره؟ آیا حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه متوقف میشه؟ و آیا با خروج آمریکا، اسرائیل هم عقب میکشه؟
بهاحتمال زیاد پاسخ همه اینها منفیه. بنابراین این سناریو چندان پایدار به نظر نمیرسه.
در نتیجه، یکی از محتملترین سناریوها اینه که جنگ به سطح زمینی کشیده بشه و فشار شدیدی به ایران وارد بشه؛ هرچند هنوز مشخص نیست حمله زمینی از چه مسیری و با چه الگویی انجام بشه. اگر چنین اتفاقی بیفته، وارد یک جنگ سخت و فرسایشی میشیم و احتمال زیادی وجود داره که آمریکا هم مثل بسیاری از جنگهای چند دهه اخیرش، روی زمین گیر بیفته. این روند باید انقدر ادامه پیدا کنه تا جایی که دو طرف به یک وضعیت «باخت-باخت» برسن.
طبیعتاً در این مسیر، سناریوهای دیگری هم وجود داره، از جمله سقوط جمهوری اسلامی و یا ایجاد یک failed state، هرچند با دادههای فعلی احتمالش پایینه. محتملترین حالت اینه که دو طرف در نهایت به این جمعبندی برسن که امکان پیروزی قاطع وجود نداره و تازه اون موقع به دنبال یک مصالحه بیفتند.
بهنظر من، هر سناریویی جز ادامه این جنگ، در عمل به ضرر ایران تموم میشه. چون اگر آمریکا با ذهنیت «پیروزی» از صحنه خارج بشه و یک توافق بدون ضمانت اجرایی یا یک آتشبس یکطرفه شکل بگیره، هر زمان که بخواد میتونه دوباره حمله کنه و سایه جنگ دیگه هرگز از سر ما برداشته نمیشه.
اگر بخوام جمعبندی کنم: این جنگ یا تا مرز فروپاشی تابآوری جمهوری اسلامی ادامه پیدا میکنه، یا آنقدر طول میکشه تا در نهایت به نقطه «شکست اجبار» برسیم.
@Naghalbashi
۲.۲K
۱۴:۵۶
چند نفر از عزیزان پرسیدند چه کلاسی دارم؟این کلاس رو قبل از جنگ آغاز کردیم و مختص عزیزانی بود که دوره اندیشه سیاسی غرب رو گذرونده بودند. یک دوره کوتاه کتابخوانی است: "خشونت" نوشته آرنت.
فقط یک جلسه برگزار شده بود که جنگ شروع شد و تا این هفته کلاس رو متوقف کرده بودم و در نهایت با همفکری بچهها، کلاس رو آغاز کردیم و با توجه به اینکه برخی از دوستان تهران نیستند، یک ظرفیت کوچک ۶-۷ نفره داریم. اگر کسی علاقهمنده بیاد، با دوستان من در موسسه سهنقطه تماس بگیره:
https://ble.ir/kimiyasadat_to
فقط یک جلسه برگزار شده بود که جنگ شروع شد و تا این هفته کلاس رو متوقف کرده بودم و در نهایت با همفکری بچهها، کلاس رو آغاز کردیم و با توجه به اینکه برخی از دوستان تهران نیستند، یک ظرفیت کوچک ۶-۷ نفره داریم. اگر کسی علاقهمنده بیاد، با دوستان من در موسسه سهنقطه تماس بگیره:
https://ble.ir/kimiyasadat_to
۱.۹K
۱۵:۱۲
دوستان عزیز!یا تشکر از استقبالتون؛ ظرفیت برنامه پر شد.من شرمنده عزیزانی شدم که خواهان حضود بودند.اجازه بدید ببینم برنامهام چطوریه و میتونم مجدد برگزار کنم یا نه
۱.۸K
۲۱:۵۹
ساخت رویای ایرانی
کانون اندیشهورزان و پویش پرچم با همکاری یکدیگر برگزار میکنند. گفتگو دانشجویی درباره رویای ایرانی و آینده ایران
با حضور آقای علی آردم، پژوهشگر تاریخ و علوم سیاسی
تاریخ: یکشنبه، ۲۳ فروردين، ساعت ۱۷ الی ۱۸
مکان: خیابان آزادی، سردر دانشگاه صنعتی شریف
پ.ن: جهت برنامهریزی بهتر مفید است علاقهمندان شرکت در برنامه به این شناسه پیام دهند.#پرچم
@parcham_iran
پ.ن: جهت برنامهریزی بهتر مفید است علاقهمندان شرکت در برنامه به این شناسه پیام دهند.#پرچم
۱.۸K
۱۹:۲۱
دیروز یه برنامه دورهمی با دوستان داشتیم که بیش از تحلیل، هدفش یک دورهمی بود. یکی از دغدغههای مهم حاضرین این بود: جمهوری اسلامی بعد از جنگ با ما چی کار می کنه؟
این پرسش رو با نگرانی خاصی مطرح میکردند و من سعی کردم تحلیل خودم رو بگم (البته امیدوارم آرزوهام رو نگفته باشم)، ولی یه پیشنهادی هم دادم: کمی به تجمعات شبانه طرفداران نظام سر بزنید.
میدونم که این پیشنهاد من با گارد بسته دوستان روبرو میشه، کما اینکه اونجا هم شد، ولی به عنوان کسی که توی گشت و گذارهام توی شهر، جدا از سر زدن به محل بمبارانها به این تجمعات هم سر زدم، واقعا توصیه میکنم به جای تکیه به گزارشهای شبکههای مختلف، خودتون سری به این تجمعات بزنید؛ شاید جوابِ "جمهوری اسلامی با ما چه خواهد کرد؟" رو توی این تجمعها پیدا کنید.
@Naghalbashi
این پرسش رو با نگرانی خاصی مطرح میکردند و من سعی کردم تحلیل خودم رو بگم (البته امیدوارم آرزوهام رو نگفته باشم)، ولی یه پیشنهادی هم دادم: کمی به تجمعات شبانه طرفداران نظام سر بزنید.
میدونم که این پیشنهاد من با گارد بسته دوستان روبرو میشه، کما اینکه اونجا هم شد، ولی به عنوان کسی که توی گشت و گذارهام توی شهر، جدا از سر زدن به محل بمبارانها به این تجمعات هم سر زدم، واقعا توصیه میکنم به جای تکیه به گزارشهای شبکههای مختلف، خودتون سری به این تجمعات بزنید؛ شاید جوابِ "جمهوری اسلامی با ما چه خواهد کرد؟" رو توی این تجمعها پیدا کنید.
@Naghalbashi
۲K
۱۹:۴۸
این روزها داره برای یه سری از اصناف پیامک فعال شدنِ "اینترنت پرو" میاد؛ نظام پزشکی، پژوهشگرها، نظام مهندسی، پرستاری، وکلا و … احتمالاً بهزودی نوبت به بقیه اصناف هم میرسه.
بعد از جنگ رمضان و قطع چهلروزه اینترنت، اول از همه "اینترنت پرو" برای گروههای بازرگانی وصل شد و حالا ذرهذره دارن برای بقیه اصناف هم فعالش میکنند. این پروژه در واقع همون طرحیه که مدتهاست مسولین فصای مجازی دنبال اجراش هستند؛ طرحی که به اسم "اینترنت طبقاتی" شناخته میشه.
فلسفهی پشتِ این طرح این باوره که از نگاه مسئولین جمهوری اسلامی، اینترنت یه نیاز همگانی نیست و "نیازهای واقعی" مردم با یک شبکه داخلی که به "اینترنت ملی" معروف شده، برطرف میشه: کارهای بانکی، تاکسی آنلاین، سایتهای خبری و سرگرمیِ داخلی و پیامرسانهای بومی. در این نگاه، اینترنت فقط به درد گروه خاصی از اصناف میخوره و نه همه، یعنی همین اصنافی که الان داره براشون پیامک میاد که برن "اینترنت پرو" بگیرن.
البته همین "اینترنت پرو" محدودیتهای دیگهای هم داره تا کسی جز مصرف کاری، نتونه کار دیگهای بکنه؛ هم محدودیت مصرف روزانه داره و هم بسیار گرونه (هر گیگ ۴۰ هزار تومن).
هدف نهایی کاهش اتصال به شبکهی جهانیه، اما مسئله اینه که این مدل خیلی زود از کنترل خارج میشه. اول از همه، یه رانت جدید ایجاد میشه و سر و کله کسانی پیدا میشه که میتونند برای بقیه اینترنت پرو یا سیمکارت سفید بگیرن، کما اینکه همین الان هم این فرایند شروع شده. از طرف دیگه، وقتی یهسری پورتها و مسیرها برای دور زدن فیلترینگ باز میشه و فروشندههای فیلترشکن هم از همین راهها استفاده میکنن و فیلترشکن میفروشند، البته با قیمتهای خیلی بالاتر از قبل. یعنی در نهایت اینترنت قطع نمیشه، فقط گرونتر میشه و جیب یه سری کاسب پر میشه.
نتیجه این "طرح داهیانه" هم از قبل مشخصه: اینترنتِ گرونتر، سرعتِ پایینتر و نارضایتیِ عمومیِ بیشتر.
اگر واقعاً میخواستید با گرون کردن مصرف رو کنترل کنید، خوب بدون این طرح و این همه داستان هم میتونستید این کار رو بکنید! استراتژیِ قورباغه پخته رو که خوب بلدید ...
اما طبق معمول روشی انتخاب شده که همه رو عصبانی میکنه و در نهایت هم خروجی خاصی نداره. در نهایت هم ج.ا طبق معمول هم چوب نارضایتی رو میخوره و هم پیاز استفاده اینترنت رو.
@Naghalbashi
۱.۸K
۱۹:۰۷
ترامپ در جهان پساحقیقت- ۲
اما پرسش نهایی اینجاست: آیا چنین راهبردی واقعاً کارآمد است؟ و مهمتر از آن، آیا این شیوه محصول هوشمندی سیاسی دونالد ترامپ است، یا نشانهای از آنکه خود او نیز تا حدی در جهانی از بازنماییها و تصاویر زندگی میکند؟ پاسخ کوتاه آن است که هر دو احتمال میتوانند همزمان درست باشند.
از یک سو، این روش بیتردید کارکرد سیاسی دارد. در جهانی که سرعت گردش اطلاعات بسیار بالاست، کسی که بتواند نخستین روایت را عرضه کند، اغلب چارچوب تفسیر رویداد را نیز تعیین میکند. حتی اگر بعداً بخشی از ادعاها رد شود، اثر اولیه بر ذهن مخاطبان باقی میماند. به همین دلیل، حملهٔ مداوم به رسانهها با عنوان «Fake News» برای ترامپ ابزاری مؤثر بوده است تا هوادارانش را در یک جهان تفسیری مشترک نگه دارد؛ جهانی که در آن مرجع نهایی حقیقت نه نهادهای رسمی، بلکه شخص رهبر است.اما این راهبرد محدودیتهای مهمی نیز دارد. واقعیت بیرونی را میتوان برای مدتی بازتعریف کرد، اما نمیتوان برای همیشه آن را حذف کرد. اگر میان روایت و نتایج عینی فاصلهای بسیار زیاد ایجاد شود، اعتبار روایت به تدریج فرسوده میشود. همانگونه که در جنگ، اقتصاد یا بحرانهای اجتماعی، سرانجام پیامدهای ملموس خود را بر افکار عمومی تحمیل میکنند.از سوی دیگر، این پرسش کاملاً جدی است که آیا ترامپ صرفاً آگاهانه از منطق فراواقعیت بهره میگیرد، یا خود نیز تا اندازهای در آن غرق شده است. بسیاری از روانشناسان سیاسی و نویسندگانی مانند مری ترامپ در کتاب "بیش از اندازه و همیشه ناکافی" و مجموعهٔ "مورد خطرناک، دونالدترامپ" استدلال کردهاند که مرز میان تاکتیک آگاهانه و باور شخصی در مورد ترامپ همواره روشن نیست. فردی که سالها در محیط تلویزیون، برندینگ و خودنمایی زیسته است، ممکن است نه فقط دیگران، بلکه خود را نیز از خلال همان تصویر رسانهای ببیند.به بیان ساده، بازیگری را تصور کنید که سالها نقش یک قهرمان را ایفا کرده است. در آغاز، او آگاه است که در حال بازی کردن است؛ اما پس از مدتی ممکن است خود نیز به شخصیتش باور پیدا کند. در چنین وضعیتی، تشخیص اینکه کجا نمایش پایان مییابد و واقعیت آغاز میشود، دشوار میشود.به نظر این نکته مهمترین درس نظریهٔ ژان بودریار است. فراواقعیت فقط به معنای فریب دیگران نیست؛ بلکه وضعیتی است که در آن حتی تولیدکنندهٔ روایت نیز ممکن است اسیر روایت خویش شود. از این منظر، ترامپ را میتوان هم سیاستمداری بسیار ماهر در مدیریت تصویر دانست و هم شخصیتی که احتمالاً خود نیز تا اندازهای در جهانی زندگی میکند که مرز میان واقعیت و بازنمایی در آن تیره و مبهم شده است. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا او حقیقت را تغییر میدهد یا نه؛ پرسش این است که آیا در عصر ما، حقیقت هنوز میتواند مستقل از قدرت تصویر و روایت دوام بیاورد؟
@Naghalbashi
اما پرسش نهایی اینجاست: آیا چنین راهبردی واقعاً کارآمد است؟ و مهمتر از آن، آیا این شیوه محصول هوشمندی سیاسی دونالد ترامپ است، یا نشانهای از آنکه خود او نیز تا حدی در جهانی از بازنماییها و تصاویر زندگی میکند؟ پاسخ کوتاه آن است که هر دو احتمال میتوانند همزمان درست باشند.
از یک سو، این روش بیتردید کارکرد سیاسی دارد. در جهانی که سرعت گردش اطلاعات بسیار بالاست، کسی که بتواند نخستین روایت را عرضه کند، اغلب چارچوب تفسیر رویداد را نیز تعیین میکند. حتی اگر بعداً بخشی از ادعاها رد شود، اثر اولیه بر ذهن مخاطبان باقی میماند. به همین دلیل، حملهٔ مداوم به رسانهها با عنوان «Fake News» برای ترامپ ابزاری مؤثر بوده است تا هوادارانش را در یک جهان تفسیری مشترک نگه دارد؛ جهانی که در آن مرجع نهایی حقیقت نه نهادهای رسمی، بلکه شخص رهبر است.اما این راهبرد محدودیتهای مهمی نیز دارد. واقعیت بیرونی را میتوان برای مدتی بازتعریف کرد، اما نمیتوان برای همیشه آن را حذف کرد. اگر میان روایت و نتایج عینی فاصلهای بسیار زیاد ایجاد شود، اعتبار روایت به تدریج فرسوده میشود. همانگونه که در جنگ، اقتصاد یا بحرانهای اجتماعی، سرانجام پیامدهای ملموس خود را بر افکار عمومی تحمیل میکنند.از سوی دیگر، این پرسش کاملاً جدی است که آیا ترامپ صرفاً آگاهانه از منطق فراواقعیت بهره میگیرد، یا خود نیز تا اندازهای در آن غرق شده است. بسیاری از روانشناسان سیاسی و نویسندگانی مانند مری ترامپ در کتاب "بیش از اندازه و همیشه ناکافی" و مجموعهٔ "مورد خطرناک، دونالدترامپ" استدلال کردهاند که مرز میان تاکتیک آگاهانه و باور شخصی در مورد ترامپ همواره روشن نیست. فردی که سالها در محیط تلویزیون، برندینگ و خودنمایی زیسته است، ممکن است نه فقط دیگران، بلکه خود را نیز از خلال همان تصویر رسانهای ببیند.به بیان ساده، بازیگری را تصور کنید که سالها نقش یک قهرمان را ایفا کرده است. در آغاز، او آگاه است که در حال بازی کردن است؛ اما پس از مدتی ممکن است خود نیز به شخصیتش باور پیدا کند. در چنین وضعیتی، تشخیص اینکه کجا نمایش پایان مییابد و واقعیت آغاز میشود، دشوار میشود.به نظر این نکته مهمترین درس نظریهٔ ژان بودریار است. فراواقعیت فقط به معنای فریب دیگران نیست؛ بلکه وضعیتی است که در آن حتی تولیدکنندهٔ روایت نیز ممکن است اسیر روایت خویش شود. از این منظر، ترامپ را میتوان هم سیاستمداری بسیار ماهر در مدیریت تصویر دانست و هم شخصیتی که احتمالاً خود نیز تا اندازهای در جهانی زندگی میکند که مرز میان واقعیت و بازنمایی در آن تیره و مبهم شده است. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا او حقیقت را تغییر میدهد یا نه؛ پرسش این است که آیا در عصر ما، حقیقت هنوز میتواند مستقل از قدرت تصویر و روایت دوام بیاورد؟
@Naghalbashi
۱.۵K
۱۰:۰۴
۱.۲K
۲۱:۲۸