#پندانه زندگی یعنی چه؟ از خياطی پرسيدند:زندگی يعنی چه؟ گفت:دوختن روح به خدا با نخ توبه! از باغبانی پرسيدند:زندگی يعنی چه؟ گفت:کاشت بذر عشق در زمين دلها زير نور ايمان! از باستانشناسی پرسيدند:زندگی يعنی چه؟ گفت:کاويدن جانها برای استخراج گوهر درون! از آينهفروشی پرسيدند:زندگی يعنی چه؟ گفت:زدودن غبار آينه دل با شيشهپاککن توکل! از ميوهفروشی پرسيدند:زندگی يعنی چه؟ گفت:دستچين خوبیها در صندوقچه دل! https://eitaa.com/naghi_esmaili
۲۱۷
۳:۱۰
#پندانه یک شب را برای خدا بگذران... دزدی به خانه شیخی رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدیدن باشد. خواست نومید بازگردد که ناگهان شیخ، او را صدا زد و گفت:ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛ مباد که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی! دزد جوان، آبی از چاه بیرون آورد، وضو ساخت و نماز خواند. روز شد، کسی در خانه شیخ را زد. داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت:این هدیه، به جناب شیخ است. شیخ رو به دزد کرد و گفت:دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی. حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اندامش افتاد. گریان به شیخ نزدیکتر شد و گفت:تاکنون به راه خطا میرفتم. یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا اینچنین اکرام کرد و بینیاز ساخت. مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه ثواب را بیاموزم. کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ گشت. https://eitaa.com/naghi_esmaili
۲۱۹
۲:۴۱
#پندانه نگذارید ترس متوقفتان کند گاه شما تصمیمِ درست را میگیرید، گاه شما تصمیمِ درست را میسازید. خیلی از ما از ترس اینکه مبادا تصمیم اشتباه بگیریم، خود را در هیچ گرفتار میکنیم. تصور میکنیم برای تصمیمهای درست تشویق میشویم و برای آنهایی که اشتباه هستند باید یک عمر ملامت شویم. اما بهواقع اینگونه نیست. ما به سبب تصمیماتی که گرفتهایم تجربیاتی خواهیم داشت. هر زمان تصمیمی گرفتیم، رشد کردیم. هر تصمیمی نوع خاصی از تحول را برایمان به ارمغان میآورد. کمی به عقب و به انتخابهایی که داشتهاید نگاهی بیندازید. انتخاب کردن و در مسیر آن قدم برداشتن دشواریها و فرصتهایی را ایجاد میکند که باعث رشد میشود. انتخاب نکردن فقط هیچ به همراه میآورد. به خودتان اجازه بدهید پشیمان شوید که ای کاش آن کار را انجام نداده بودم، یا به جای فلان کار، دیگری را انجام داده بودم! حتی وقتی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم که همان تصمیم فرصتهای رشدی بسیاری را ایجاد کرده است؛ که قطعاً اگر در انتخاب نکردن گیر افتاده بودیم، تنها ارمغانمان هیچ بود. بنابراین انتخاب کنید. با دقت و فکر انتخاب کنید. مشورت کنید. رشد کنید. متحول شوید. گذر کنید و همچنان به انتخاب کردن ادامه بدهید. از تصمیمات غلط درس بگیرید. اما نگذارید که ترس شما را متوقف کند. https://eitaa.com/naghi_esmaili
۲۱۹
۳:۰۴
۲۱۹
۶:۰۱
۲۲۹
۶:۰۱
#پندانه با هزاران وسیله خدا روزی میرساند سلطانى بر سر سفره خود نشسته و غذا مىخورد. مرغى از هوا آمد و ميان سفره نشست و مرغ بريانكردهای را كه جلوی سلطان گذارده بودند، برداشت و رفت. سلطان متغير شد، با اركان و لشكرش سوار شدند كه آن مرغ را صيد و شكار كنند. دنبال مرغ رفتند تا ميان صحرا رسيدند. يک مرتبه ديدند آن مرغ پشت كوهى رفت. سلطان با وزرا و لشكرش بالاى كوه رفتند و ديدند پشت كوه مردى را به چهار ميخ كشيدند و آن مرغ بر سر آن مرد نشسته و گوشتها را با منقار و چنگال خود پاره مىكند و به دهان آن مرد مىگذارد تا وقتى كه سير شد. پس برخاست و رفت و منقارش را پر از آب كرد و آورد و در دهان آن مرد ريخت و پرواز كرد و رفت. سلطان با همراهانش بالاى سر آن مرد آمدند و دستوپايش را گشودند و از حالت او پرسيدند. مرد گفت: من مرد تاجرى بودم، جمعى از دزدان بر سر من ريختند و مالالتجاره و اموال مرا بردند و مرا به اين حالت اينجا بستند. اين مرغ روزى دو مرتبه به همين حالت مىآيد، چيزى براى من مىآورد و مرا سير مىكند و مىرود. سلطان از شنیدن این وضع شروع به گریه کرد و گفت:در صورتی که خداوند ضامن روزی بندگان است و برای آنها حتی در چنین موقعیتی میرساند، پس حاجت به این زحمت و تکلف سلطنت و تحمل آن همه گناه راجع به حقوق مردم و حرص بیجا داشتن برای چیست؟ ترک سلطنت كرد و رفت در گوشهاى مشغول عبادت شد تا از دنيا رفت. https://eitaa.com/naghi_esmaili
۲۳۳
۲:۵۶
#میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو هست، اما گناهانم نمیگذارند روی ماهت را ببینم، یابن الحسن! اللهم عجل لولیک الفرج https://eitaa.com/naghi_esmaili
۲۳۴
۵:۴۰
#پندانه خراشهای عشق خداوند در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خندهکنان داخل دریاچه شیرجه زد. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. ناگهان تمساحی را دید که بهسوی پسرش شنا میکرد. مادر وحشتزده بهسمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید، ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت پسر در کام تمساح رها شود. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید و بهطرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبود پیدا کند. پاهایش با آروارههای تمساح سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر با ناراحتی زخمها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:این زخمها را دوست دارم، اینها خراشهای عشق مادرم هستند. گاهی مثل یک کودک قدرشناس، خراشهای عشق خداوند را به خودت نشان بده. خواهی دید چقدر دوستداشتنی هستند. https://eitaa.com/naghi_esmaili
۲۳۷
۲:۵۳
#پندانه از «بیامکانی» بهعنوان نقطه قوت استفاده کن کودکی ۱۰ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد! استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد میتواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند. در طول ۶ ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عوض این ۶ ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد. بعد از ۶ ماه خبر رسید که یک ماه بعد، مسابقات محلی در شهر برگزار میشود. استاد به کودک فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد. سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان، با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد! سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری، آن کودک یکدست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و بهعنوان قهرمان سراسری انتخاب شود. وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزیاش را پرسید. استاد گفت:دلیل پیروزی تو این بود؛ اول اینکه به همان یک فن بهخوبی مسلط بودی؛ دوم، تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناختهشده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو نداشتی! یاد بگیر که در زندگی از نقاط ضعف خود بهعنوان نقاط قوتت استفاده کنی و به دید فرصت به آنها نگاه کنی. راز موفقیت در زندگی داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از «بیامکانی» بهعنوان نقطه قوت است. https://eitaa.com/naghi_esmaili
۲۴۶
۳:۰۸
#پندانه نعمتهای خدا را بشناس علیرضا کودکی ۱۱ساله و بسیار مهربان است که پدرش را در پنجسالگی از دست داده است. روزی از او میپرسم:عمو چه دوست داری برای تو به مدد الهی بخرم؟ عاشق عینک است و میگوید:عینک دوست دارم. میگویم:چَشم، برای تو عینکی آفتابی میخرم. میگوید: نه عمو، از عینکهای واقعی که شیشهای هستند میخواهم! بسیار تعجب میکنم که چرا این کودک دوست دارد عینکی شود؟ بعد از کلی کندوکاو متوجه میشوم در کلاس آنان کودکی به نام آرش که پدرش ثروتمند بوده، عینکی است و او دوست دارد عینکی شود تا شبیه آرش شود. گاهی ما که نعمتهای خدا را نمیدانیم هر چیزی را که در اغنیا میبینیم آن را یک امتیاز و نعمت و ارزش برای او میپنداریم و اصلا به ماهیت آن فکر نمیکنیم. بر علیرضا خرده نمیگیرم چون بسیاری از بزرگسالان هم مثل او فکر میکنند. مثلا وقتی ثروتمندی لباسی پاره میپوشد یک نعمت و ارزش محسوب میشود و همگان دوست دارند لباس پاره بپوشند. اگر نعمتهای خدا را بشناسیم هرگز هر آنچه که در دست ثروتمندان است تعریف نعمت در دیدگاه ما نخواهد شد و شکرگزار نعمتهای خود خواهیم بود. https://eitaa.com/naghi_esmaili