بازارسال شده از موکب امدادی _ درمانی مواسات
روایت ۱۱هشت شهید داده است و به فال نیک گرفته عدد هشت را...
و حالا همچون زینب سلام الله علیها استوار و باصلابت روایت میکند احوال این روزهای ایرانِ امام رضا را...
مراسم چهلم مردمی شهدا
بوستان شهید حسین جامد
شهید محمد علی کیالها
#مادر_هشت_شهید_رمضان#موکب_امدادی_درمانی_مواسات#دیدار_با_خانواده_شهدا#جنگ_رمضان#روایت_گلزار
کانال های موکب مواساتبلهاینستاگرامتلگرام
و حالا همچون زینب سلام الله علیها استوار و باصلابت روایت میکند احوال این روزهای ایرانِ امام رضا را...
#مادر_هشت_شهید_رمضان#موکب_امدادی_درمانی_مواسات#دیدار_با_خانواده_شهدا#جنگ_رمضان#روایت_گلزار
۱۱۸
۸:۵۲
اولین بار در معراج شهدا دیدمشاز پشت دوربین !قاب را بسته بودم منتظر بودم وارد شوداز میان نوری که تمام چهارچوب را پر کرده بود زنی سوار بر ویلچر وارد اتاق شدبا همان صدای یکم بلند مامان ها پشت هم میگفت امید جان کجایی مامان ؟ متوجه حضور کسی در اتاق نبود فقط امید را صدا میزدهیچ چیزی آرامش نمیکرد ...نوحه خوان تا آمدن پسرش کمی برای دل داغدارش خواند !اما ! امان از لحظه ای که امیدش را آوردندمحشر کبری شد ...امید قنبری محافظ شهید خطیب بودو همراه ایشان به شهادت رسید
بعضی از پسرها انقدر تکیه گاه خانواده و امید پدر مادر هستند که بعد از رفتنشان انگار دیواری فرو ریخته باشد یا سقفی پائین آمده باشد...
چند وقت بعد در بهشت زهرا دیدمشهنوز هم همینقدر بیقرار استاز مزار امیدش دل نمیکند !میرود برمیگردد دوباره که میرود وسط راه سرمیچرخاند ... در قطعه ۴۲ گاهی زمان از حرکت می ایستد !و نفس بند میآید چه مرهمی این دلسوختگی ها را درمان است؟
مادر شهید امید قنبری
پگاه نادی@PegahNadi
بعضی از پسرها انقدر تکیه گاه خانواده و امید پدر مادر هستند که بعد از رفتنشان انگار دیواری فرو ریخته باشد یا سقفی پائین آمده باشد...
چند وقت بعد در بهشت زهرا دیدمشهنوز هم همینقدر بیقرار استاز مزار امیدش دل نمیکند !میرود برمیگردد دوباره که میرود وسط راه سرمیچرخاند ... در قطعه ۴۲ گاهی زمان از حرکت می ایستد !و نفس بند میآید چه مرهمی این دلسوختگی ها را درمان است؟
مادر شهید امید قنبری
۱.۳K
۲۰:۵۳
اینکه ما رومون نمیشه تو حرم امام رضا سُر بخوریم و بدوییم خیلی بده ! 
۸۶۲
۶:۱۵
حالا دیشب یکی از دوستام سالگرد ازدواجش بوده ،به شوهرش گفته عزیزم تو که دسته گل برا من خریدی دوست دارم چادر سفید سر کنم بریم تجمعات بین این عروس دومادا
(ناز بشن الهی
)
رفتن رسیدن ، دیدن برنامه تموم شده !یه چرخی زدن واسه خودشون
برگشتنی یه دختری هراسون میاد جلوشونو میگیره میگه خداروشکر ما شما دو تا رو پیدا کردیمیه برنامه گرفتیم متاسفانه عروس دومادمون کنسل کردن ! مردم منتظرن تو رو خدا میشه شما بیایید فرمالیته عروس دوماد ما بشید
آبرومون داره میره !
دوستم میگه اخه ما دوساله ازدواج کردیم من خیلی ذوقی این چادر و پوشیدم !
دختره میگه عیبی نداره فقط تو بیا امشب نقش عروس و واسه ما بازی کنحیثیتمون جلو مردم نره !
هیچی ...سوار یه جیپ صورتیش میکننکوچه براش باز میکنن کِل و جیغ و فشفشه و ...یهو میبینه داره میره سمت سفره عقد
مونده بوده چیکار کنه میزنه زیر گریه
خواسته مثلا طبیعی باشه 
میرن قشنگ میشینن سر سفره عقدعاقد دنبال خانواده هاشون میگردهمیگن متاسفانه خانواده هامون نیستن
انگار جفتشون مال شیرخوارگاه آمنه بودن ! 
دیگه قند مسیابن و زیر لفظی بهش یه پهباد شاهد پلاستیکی میدن و ...
بله رو میگه بالاخره !و عقدشو دوباره میخونن 
از حضرت اقا هم قبل بله گفتن اجازه میگیره ها! هول مول نمیکنه !
آره !حالا تو مجرد باید حساب کتاب کنی اخر ماه چقدر قسط بدی
خیلی فشار نخور عِب نداره
یه عقد عَعععللللللَکی بوووووود
رفتن رسیدن ، دیدن برنامه تموم شده !یه چرخی زدن واسه خودشون
برگشتنی یه دختری هراسون میاد جلوشونو میگیره میگه خداروشکر ما شما دو تا رو پیدا کردیمیه برنامه گرفتیم متاسفانه عروس دومادمون کنسل کردن ! مردم منتظرن تو رو خدا میشه شما بیایید فرمالیته عروس دوماد ما بشید
دوستم میگه اخه ما دوساله ازدواج کردیم من خیلی ذوقی این چادر و پوشیدم !
دختره میگه عیبی نداره فقط تو بیا امشب نقش عروس و واسه ما بازی کنحیثیتمون جلو مردم نره !
هیچی ...سوار یه جیپ صورتیش میکننکوچه براش باز میکنن کِل و جیغ و فشفشه و ...یهو میبینه داره میره سمت سفره عقد
میرن قشنگ میشینن سر سفره عقدعاقد دنبال خانواده هاشون میگردهمیگن متاسفانه خانواده هامون نیستن
دیگه قند مسیابن و زیر لفظی بهش یه پهباد شاهد پلاستیکی میدن و ...
از حضرت اقا هم قبل بله گفتن اجازه میگیره ها! هول مول نمیکنه !
آره !حالا تو مجرد باید حساب کتاب کنی اخر ماه چقدر قسط بدی
خیلی فشار نخور عِب نداره
یه عقد عَعععللللللَکی بوووووود
۱.۷K
۱۱:۲۲
سلام و عرض ادب
این کانال به واژه نَحب تغییر نام داد
و انشاءالله محتواش اختصاصا تولیدات دلی ما از قطعه ۴۲ گلزار شهدای تهران خواهد بود
و انشاءالله محتواش اختصاصا تولیدات دلی ما از قطعه ۴۲ گلزار شهدای تهران خواهد بود
۴۰۷
۲۰:۱۹
همسایه این روزها تعریف جدیدی در قطعه ۴۲ پیدا کرده است.
همسایگی در اینجا یعنی؛ من مامان «شهید محمد نیما حسینی» هستم، همین قبر بغلی.تو مامان «شهید سعید کاهه» هستی؟پسرت چقدر قشنگه.کجا شهید شده؟خدا صبرت بده...پسر من دو هفته بعد پسر تو شهید شده!
همسایگی در قطعه ۴۲ یعنی؛ «شبا خوابت میبره؟من خوابم نمیبره»...
همسایگی در قطعه ۴۲ یعنی؛ هر روز میرم در کمدشو باز میکنم. لباساشو بو میکنم. بغل میکنم. هی میگم مادر قرار بود دومادت کنیم.قرار بود برات عروسی بگیریم.
همسایگی در قطعه ۴۲ یعنی؛ کاش میومدی به خوابم، دلم آروم میگرفت...
اینجا همسایه سنگ قبر همسایه را، گلاب پاشی میکند. گل باران میکند.میبیند مادرش نیست قربان صدقه مادرانه میرود.میگوید چطوری سعید جان؟ پیش محمد نیمای من حالتون خوبه؟سلام مادراتون رو به امام حسین برسونید.
اینجا مادرها تسلای دل یکدیگر شدهاند، تا شاید مرهمی بر زخم دل هم باشند .....
درد و دل مادر شهید سعید کاهه و مادربزرگ شهید محمد نیما حسینی.
@nahbgroup
همسایگی در اینجا یعنی؛ من مامان «شهید محمد نیما حسینی» هستم، همین قبر بغلی.تو مامان «شهید سعید کاهه» هستی؟پسرت چقدر قشنگه.کجا شهید شده؟خدا صبرت بده...پسر من دو هفته بعد پسر تو شهید شده!
همسایگی در قطعه ۴۲ یعنی؛ «شبا خوابت میبره؟من خوابم نمیبره»...
همسایگی در قطعه ۴۲ یعنی؛ هر روز میرم در کمدشو باز میکنم. لباساشو بو میکنم. بغل میکنم. هی میگم مادر قرار بود دومادت کنیم.قرار بود برات عروسی بگیریم.
همسایگی در قطعه ۴۲ یعنی؛ کاش میومدی به خوابم، دلم آروم میگرفت...
اینجا همسایه سنگ قبر همسایه را، گلاب پاشی میکند. گل باران میکند.میبیند مادرش نیست قربان صدقه مادرانه میرود.میگوید چطوری سعید جان؟ پیش محمد نیمای من حالتون خوبه؟سلام مادراتون رو به امام حسین برسونید.
اینجا مادرها تسلای دل یکدیگر شدهاند، تا شاید مرهمی بر زخم دل هم باشند .....
@nahbgroup
۷.۲K
۲۰:۵۵
دلم میخواد یه روزی بشینم دونه دونه، از کرامات شهدا بگم و تعریف کنم هر سوژهای چجوری خودش رو تو قاب دوربین ما جا داده.
دلم میخواد آدمها بدونن که ما هیچکاری نمیکنیم! فقط دکمه ضبط رو میزنیم.همین!
دلم میخواد آدمها بدونن که ما هیچکاری نمیکنیم! فقط دکمه ضبط رو میزنیم.همین!
۶۳۷
۱۷:۱۹
دیروز با خانواده شهید، مهندس سعید کاهه تماس گرفتم و احوال پرسی کردم.
رضایت قلبیشون رو از انتشار فیلم صحبتهای مادر جویا شدم. الحمدلله راضی بودند و دعامون کردند.البته که همونجا تو بهشت زهرا اجازه انتشار رو به ما دادند، ولی شنیدن صدای رضایتشون دلمون رو آروم میکرد.
یکی از دو مادر شهیدی که توی کلیپ آخر ما، با هم درد دل میکردند، مادر شهید کاهه هستند. همون مادری که آخر گفتگو پسرشون رو با این عبارت صدا زدند: "*سعیدم سعیدم سعیدم شهیدم*"
ما از خانواده خواستیم برامون عکسی ارسال کنند. به خاطر محدودیت زمان فقط برشهایی از گفتگوها رو میتونیم منتشر کنیم و غالباً جزئیات مغفول میمونه.
شهید سعید کاهه ؛
مهندسی برق و الکترونیک دانشگاه شیراز.
از مهندسین سازمان هوافضای وزارت دفاع بودند.
یکی از چندین نخبه ی موشکی گمنام ایران عزیزمون
پدرشون میگفتند:«همون اوایل فارغ التحصیلیشون امکان مهاجرت به آلمان رو داشت، ولی موند و تو کشور خودش کار کرد.»میگفتند:«انقدر پسر من متواضع بود که با ۱۸ سال سابقه کار ما اصلا نمیدونستیم رده شغلیش چیه و چیکار میکنه.»خیلی با مسئولیت پذیری و خالصانه کار کرد و مزدش رو هم گرفت.
مادر شهید یک جمله به ما گفت که دلمون رو آتیش زد :گفت نود میلیون ایرانی مدیون بچه من هستند.
یادمون نره سرمایه واقعی اونهایی هستند (البته الان باید بگیم بودند) که موندن ، تحمل کردن و ساختن نه اونهایی که نِق زدن و رفتن و ...
ادرس مزار شهید مهندس سعید کاهه : قطعه ۴۲ بهشت زهرا ، ردیف ۱۱ ، شماره ۲۲
برای ما هم کنار این شهید دعا کنید.
@nahbgroup
رضایت قلبیشون رو از انتشار فیلم صحبتهای مادر جویا شدم. الحمدلله راضی بودند و دعامون کردند.البته که همونجا تو بهشت زهرا اجازه انتشار رو به ما دادند، ولی شنیدن صدای رضایتشون دلمون رو آروم میکرد.
یکی از دو مادر شهیدی که توی کلیپ آخر ما، با هم درد دل میکردند، مادر شهید کاهه هستند. همون مادری که آخر گفتگو پسرشون رو با این عبارت صدا زدند: "*سعیدم سعیدم سعیدم شهیدم*"
ما از خانواده خواستیم برامون عکسی ارسال کنند. به خاطر محدودیت زمان فقط برشهایی از گفتگوها رو میتونیم منتشر کنیم و غالباً جزئیات مغفول میمونه.
شهید سعید کاهه ؛
مهندسی برق و الکترونیک دانشگاه شیراز.
از مهندسین سازمان هوافضای وزارت دفاع بودند.
یکی از چندین نخبه ی موشکی گمنام ایران عزیزمون
پدرشون میگفتند:«همون اوایل فارغ التحصیلیشون امکان مهاجرت به آلمان رو داشت، ولی موند و تو کشور خودش کار کرد.»میگفتند:«انقدر پسر من متواضع بود که با ۱۸ سال سابقه کار ما اصلا نمیدونستیم رده شغلیش چیه و چیکار میکنه.»خیلی با مسئولیت پذیری و خالصانه کار کرد و مزدش رو هم گرفت.
مادر شهید یک جمله به ما گفت که دلمون رو آتیش زد :گفت نود میلیون ایرانی مدیون بچه من هستند.
یادمون نره سرمایه واقعی اونهایی هستند (البته الان باید بگیم بودند) که موندن ، تحمل کردن و ساختن نه اونهایی که نِق زدن و رفتن و ...
برای ما هم کنار این شهید دعا کنید.
@nahbgroup
۱.۹K
۱۰:۰۲