لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل نجوای جانن
۲۷ عضو

نجوای جان

undefinedدر هیاهوی جهان گاهی یک گوش شنوا کافیستکارشناس ارشد روانشناسی بالینیundefinedفاطمه جعفرزادهundefinedundefined️شماره نظام: ۹۳۱۱۵🩹هیچ انسانی خلاصه رنج‌هایش نیست
undefinedما رو به دوستانتون معرفی کنیدhttps://ble.ir/najjvan
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۱ تیر
thumbnail
undefinedگاهی آدمها از ویژگی‌هایی از تو ناراحت میشن که یا درون خودشون وجود نداره یا اون رو انکار کردنروان شناسی تحلیلی یونگ به این فرایند میگه "فرافکنی" undefined️️
🟢یعنی فرد احساسات، ضعف‌ها یا حتی توانایی‌های نادیده گرفته شده‌ی خودش رو به دیگری نسبت میده.
به همین خاطر گاهی دلیل قضاوت، طعنه یا حتی نفرت دیگران چیزی نیست جز سایه‌های درونیِ خودِ اون‌ها.
undefined️ پس وقتی کسی از تو بیزاری نشون میده شاید در واقع از بخشی از خودش دلخور باشه...
تو فقط یادت باشه:اون چیزی که درون تو نمیتونن ببینن همون چیزیه که در خودشون ندارن
به درخشیدن ادامه بده undefined
شاید نوری که از تو بیرون می‌تابه برای چشمانی که هنوز با تاریکی خودش کنار نیومده زیادی روشن باشه، ولی مسیر زندگی خودت و کسی که دنبال نوره رو قشنگ‌تر میکنه undefinedundefined
#روانشناسی #روانشناس #روانشناسی_بالینی #روانشناسی_مثبت
undefined۳۰
undefined۲

۱۲۲

۲۱:۱۷

۱۳ تیر
thumbnail
ای ناگهان عزم سفر کرده، خداحافظ ...
#باید_برخاست #یالثارات_الحسین #یا_لثارات_الخامنه‌ای
undefined۳

۱۰۶

۱۴:۰۵

۱۶ تیر
thumbnail
هیجانات، «دلیل» هستند نه «مجوز» undefinedundefined
گاهی وقتی هیجانی شدید میشه، اون رو «توجیه‌کننده» رفتارامون میدونیم:
«سرش داد زدم چون عصبانی بودم.»«از موقعیت فرار کردم چون مضطرب بودم.»«ارتباطم را قطع کردم چون حوصله کسی را نداشتم.»
اما یک نکته مهم در روانشناسی وجود دارد: هیجانات «دلیل» رفتار ما هستند، اما «مجوز» و توجیه‌کننده هر رفتاری نیستند.
بین «تجربه کردن یک هیجان» و «واکنش نشان دادن به آن»، یک مرز باریک اما تعیین‌کننده وجود دارد.اینکه از دست کسی عصبانی شوید طبیعی است؛ اما نحوه ابراز این عصبانیت اهمیت دارد.اینکه اضطراب را تجربه کنید قابل درک است؛ اما همیشه لازم نیست مطابق آن عمل کنید.اینکه عمیقاً ناراحت باشید بخشی از تجربه انسانی است؛ اما آسیب زدن به خود یا دیگران تنها راه پاسخ دادن به این درد نیست.هیجان‌ها بخشی از تجربه ما هستند و رفتارها بخشی از مسئولیت ما.
اما چرا این تفکیک مهم است؟وقتی احساسات را به عنوان مجوزی برای رفتارهای مخرب می‌پذیریم، در واقع «قدرت انتخاب» و «عاملیت» خود را از دست می‌دهیم. در چنین شرایطی ما نقش قربانی هیجاناتمان را بازی می‌کنیم.
سلامت روان تنها به این معنا نیست که بدانیم چه حسی داریم؛ بلکه به این معناست که بیاموزیم بین «آنچه احساس می‌کنیم» و «آنچه انجام می‌دهیم» فاصله‌ای آگاهانه ایجاد کنیم. این فاصله همان جایی است که «شخصیت» و «مسئولیت‌پذیری» شکل می‌گیرد.
چطور این فاصله را ایجاد کنیم؟۱. نام‌گذاری هیجان: به محض هجوم احساس، آن را نام‌گذاری کنید (مثلاً: الان خشمگین هستم). این کار منطق شما را دوباره فعال می‌کند.۲. مکث آگاهانه: قبل از هر واکنش چند ثانیه زمان بخرید.۳. تأمل در پیامد: از خود بپرسید «آیا این رفتار، من را به ارزش‌هایم نزدیک‌تر می‌کند یا دورتر؟»
پذیرش هیجان به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست؛ بلکه به معنای شناخت آن است تا بتوانیم با آگاهی انتخاب کنیم.
undefined شما معمولاً در کدام موقعیت بیشتر تحت تأثیر احساساتتان قرار می‌گیرید و کنترل رفتار برایتان سخت‌تر می‌شود؟
undefined۳

۱۳۰

۱۷:۵۵

۱۹ تیر
thumbnail
تا حالا شده یهویی یه خاطره‌ی خجالت‌آور از گذشته یادت اومده و هی اونو تو ذهنت مرور کنی و بگی چرا اینکارو کردم؟ undefined
این حالت رو عموما به اسم حمله‌ی خجالت یا cringe attack میشناسنundefined️
اما دلیلش چیه؟ undefinedیکی از دلایلش می‌تونه این باشه که مغزت undefined در واقع داره یک اشتباه قدیمی رو دوباره پخش می‌کنه، چون می‌خواد از اون موقعیت درس بگیره undefined و مانع تکرارش بشه.ذهنت قصد آزار دادنت رو نداره undefined اما مشکل اینجاست که گاهی بین «درس گرفتن» و «خودسرزنش‌گری» undefined تفاوتی قائل نمی‌شه.
از طرفی، ممکنه دلیلش این باشه که امروز رشد کردی undefined و نگاهت نسبت به گذشته تغییر کرده.احساس خجالت در واقع نشونه‌ای از این رشده undefined چون نشون می‌ده دیگه اون آدم سابق نیستی.

حالا راهکار چیه؟ undefinedundefined️به خودت استراحت بده. یادت باشه همه اشتباه می‌کنن و این لازمه‌ی رشد کردنهundefined️کل موقعیت رو مرور کن نه فقط اون چند ثانیه‌ی خجالت‌آور. حواست باشه یه وقت علل احتمالی و اتفاقایی که افتاد رو کنار نذاری و فقط روی اشتباهت متمرکز شی.undefined️به جای سرزنش خودت به این فکر کن که کدوم بخش اون خاطره و چرا داره اذیتت میکنه؟ آیا چیزی هست که هنوز حل نشده و لازمه الان اقدامی براش کنی؟undefined️به خودت یادآوری کن که اون اشتباه هم بخشی از روند رشد تو بوده. مثل بچه‌ای که باید زمین بخوره تا راه رفتن رو یاد بگیره.undefined️شاید بهتر باشه به جای توجه کردن به یه خاطره خاص بیای داستان زندگیت رو بازبینی کنی. اینجوری میبینی که شاید حتی اون خجالت و اشتباه باعث شده تو قدم بعدیت رو بهتر برداری.undefined️ممکنه لازم باشه با یه آدم مطمئن درباره‌ش حرف بزنی تا یکی از بیرون گود ببینه که واقعا این اتفاق اونقدر که تو فکر میکنی فاجعه بوده؟
undefined یادت باشه وقتی تو اون اشتباه رو بپذیری و دنبال درس گرفتن ازش باشی ذهنت هم میفهمه دیگه نیازی به حمله نیست.
تو آخرین بار کی حمله خجالت گرفتی؟چطور باهاش کنار اومدی؟
undefined۳

۱۰۲

۱۶:۱۳

۲۲ تیر
thumbnail
این کلیپ معمولاً برای توضیح تفاوت بین «کمال‌گرایی» و «ثبات» به کار میره، اما من می‌خوام از زاویه‌ی دیگه‌ای بهش نگاه کنیم.
در این ویدیو هرکس سریعتر دیوارش رو تا ارتفاع مشخصی بالا ببره موفق میشه. بنابراین فردی که با دقت زیاد کار می‌کنه طبیعتاً عقب می‌مونه.
اما اگه هدف چیز دیگه‌ای بود؟
فرض کنید قرار بود این دیوار بخشی از یک خونه‌ی واقعی باشه. اون وقت کدوم یک از این دو نفر موفق‌تر بود؟کسی که با دقت و نظم دیوار می‌چینه یا کسی که فقط دنبال سرعت و تمام کردن کاره؟
اینجاست که مفهومی از روان‌شناسی اهمیت پیدا می‌کنه: انعطاف‌پذیری شناختی (Cognitive Flexibility) undefined یعنی توانایی ذهن برای تطبیق شیوه‌ی فکر و رفتار با شرایط و اهداف متغیر محیط. به زبان ساده‌تر (بر اساس این کلیپ) یعنی بدونی کِی باید سریع‌تر پیش بری و کِی باید دقیق‌تر عمل کنی.
در موقعیتی که هدف زودتر رسیدن به ارتفاع مشخصه دقت زیاد کارآمد نیست.اما اگر هدف ساخت یک سازه‌ی پایدار باشه همون دقت و نظم تبدیل میشه به نقطه‌ی قوت.
بنابراین مسئله این نیست که کمال‌گرایی همیشه بده یا خوب.بلکه مهم اینه که آیا می‌تونی بین موقعیت‌ها جابه‌جا بشی؟آیا می‌تونی روش فکرت رو با شرایط هماهنگ کنی؟
انعطاف پذیری شناختی یعنی همین. اینکه بدونی چه زمانی لازمه رها کنی و چه زمانی لازمه دقیق عمل کنی.
undefinedبه نظر شما چی باعث میشه کمال‌گرایی به ویژگی آسیب زننده تبدیل بشه؟
undefined۳

۱۱۵

۱۵:۴۰

۱۴ مرداد
thumbnail
undefined شما مدیرعامل زندگی خود هستید، اما فقط در دایرهٔ مسئولیت خودتان
تصور کنید زندگی شما یک شرکت است و شما مدیرعامل آن هستید.سؤال اینجاست: تمرکزتان را روی چه می‌گذارید؟روی استراتژی‌های درونی شرکت (آنچه در کنترل شماست)،یا تلاش برای کنترل بازار و رقبا و آب‌وهوا (چیزهایی که بیرون از کنترل شما هستند)؟
این تصویر نقشهٔ «تاثیرگذاری» ماست.
بخشی از ذهنمان پر از چیزهایی است که یا نمی‌توانیم کنترل کنیم یا کنترل کمی روی آن داریم؛ مثل رفتار دیگران، قضاوتشان درباره ما، گذشته یا گذر زمان. اما در مرکز ذهن، همان جایی که به ما وابسته است، چیزهایی وجود دارند که می‌توانیم مدیریتشان کنیم.
undefined️ توجه به این نکته مهم است که در برخی موارد ممکن است ما نتوانیم "کنترل کامل" داشته باشیم ولی می‌توانیم "تاثیر قابل توجه" داشته باشیم یا بخشی از شرایط را بهبود دهیم. این یعنی نیازی نیست همه چیز یا هیچ چیز را کنترل کنیم بلکه باید تشخیص دهیم در کدام قسمت‌ها توانِ تاثیر بیشتر داریم. به همین دلیل است که در اینجا به جای اصطلاح رایج کنترل، از تاثیرگذاری استفاده شده است.
عموماً به این تفکیک کانون کنترل (Locus of Control) می‌گویند. مفهومی که به ما یاد می‌دهد چطور تشخیص دهیم چه چیزهایی واقعاً در اختیار ما هستند و چه چیزهایی نه.
برخی دیدگاه‌های روانشناسی تاکید می‌کنند که تمایز بین کنترل پذیری درونی و کنترل بیرونی کمک می‌کند که اضطراب کمتر شود، نگرانی‌های بی‌مورد کاهش پیدا کند و تمرکز انرژی ذهنی و عاطفی بر چیزهایی باشد که واقعا تحت تاثیر ما هستند.دانستن این موضوع کمک می‌کند که وقتی نتیجه مطلوب ما حاصل نمی‌شود کمتر احساس شکست کنیم؛ چون می‌دانیم که بعضی عوامل خارج از اختیارمان هستند.
افرادی که تمرکز خود را بر کنترل درونی می‌گذارند بیشتر احساس اثرگذاری، آرامش و رشد دارند. در مقابل، افرادی با کانون کنترل بیرونی اغلب احساس درماندگی یا خشم می‌کنند چون دائماً درگیر تغییر چیزهایی‌اند که خارج از دایره‌ی نفوذشان است.

undefined نکتهٔ کلیدی:دفعه بعد که احساس کردید در رنج یا اضطراب هستید از خودتان بپرسید:«آیا دارم چیزی را کنترل می‌کنم که بیرون از این جمجمه است؟»اگر بله، یک نفس عمیق بکشید و برگردید به درون.قدرت واقعی شما همان جاست.

۳۶

۱۳:۵۰