__
گاهی چند کلمه ساده کنار هم جملهای، بیتی یا عبارتی می شوند که به اندازه هزار سال مفهوم در خود می گنجانند و به عنوان پیامی همیشه زنده در تاریخ شیعه ثبت می شوندمثل:علمدار نیامدمثل:بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتادو مثل:قتیلاً لِلاِسلام، قتیلاً لِامة



#آقای_شهید#تشییع_قم
ble.ir/join/6Y8M4SHxQo
گاهی چند کلمه ساده کنار هم جملهای، بیتی یا عبارتی می شوند که به اندازه هزار سال مفهوم در خود می گنجانند و به عنوان پیامی همیشه زنده در تاریخ شیعه ثبت می شوندمثل:علمدار نیامدمثل:بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتادو مثل:قتیلاً لِلاِسلام، قتیلاً لِامة
#آقای_شهید#تشییع_قم
ble.ir/join/6Y8M4SHxQo
۶۴
۱۳:۰۲
__
«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »؛ تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگار بازگرد در حالي كه هم تو از او خوشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآي، و در بهشتم وارد شو.






دیگر تمام شد.اینک، ما و مصیبت دنیای بی علی



سفرت بخیر آقاجانبه شکوفه ها به باران برسان سلام ما را



«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »؛ تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگار بازگرد در حالي كه هم تو از او خوشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآي، و در بهشتم وارد شو.
دیگر تمام شد.اینک، ما و مصیبت دنیای بی علی
سفرت بخیر آقاجانبه شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
۷۰
۱۹:۰۰
#معرفی_کتاب#مثل_همه_عصرها#زویا_پیرزاد
این روزها، آشفنگی ها و شرایط حساس کنونیِ همیشگی، روند مطالعه منظم را حسابی کند و مختل کرده و کتابهای در دست خواندن، انگار دیگر قصد تمام شدن ندارند. در چنین شرایطی علیرغم اینکه خیلی اهل داستان کوتاه نیستم اما به نظرم مجموعه داستان های کوتاه برای گذر از چنین شرایطی و برگشتن به روند مطالعه منظم، می توانند انتخاب مناسب تری باشند.
زویا پیرزاد از آن دست نویسنده هایی است که آثارش مورد توجه همه قرار نمی گیرد و مخاطبان خاص خودش را دارد و من از دسته همان مخاطبان خاص هستم. آنقدر خاص که مثلا کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم را سه بار و بقیه کتاب ها و مجموعه های داستانیش را نیز خوانده ام. چرا که در داستانها و رمانهای زویا پیرزاد تکه هایی از خودم و برش هایی از زندگیم را به عنوان یکی از زنان معمولی می بینم. زنانی که نه پیچیدگی هایی خاص شخصیتی و تحولات عجیب و در خور توجهی در زندگی دارند، نه بدبخت بیچارگی خاصی که دستمایه کتاب و داستان و فیلم شود. زنانی که در ظاهر، آرام و بی صدا، در حاشیه همه زندگی ها مشغول رفت و روب و پخت و پز و بشور و بساب هستند و مورد توجه کسی قرار نمی گیرند اما در داستانهای زویا پیرزاد شخصیت کتاب و داستان می شوند و بعد می بینیم که بسیاری از جزییات زندگی که حتی خودمان از کنارش بی تفاوت گذشته ایم، می تواند جالب و دیدنی باشد یا حرفی برای گفتن داشته باشد.مجموعه داستان مثل همه عصرها که اولین مجموعه داستانی اوست، شامل چند داستان خیلی کوتاه هست که بعضی از داستانهای آن خیلی جذاب و خواندنی هستند مثل داستان اول (قصه خرگوش و گوجه فرنگی)که چندبار خواندم و بعضی ها هم خیلی چنگی به دل نمی زنند اما در کل قلم روان و ساده و شیوه همیشگی او در پرداختن به جزییات کتاب را خواندنی و دلنشین کرده است.نمونه سینمایی آثار زویا پیرزاد، فیلم به همین سادگی رضا میرکریمی است و با اینکه فرصتی برای دیدن فیلم ندارم اما آن را هم چند بار دیده ام و لذت برده ام.( از نظر شخصی خودم زنان خانه دار خصوصا در یکی دو دهه اخیر در حال تلاش برای کشاندن خودشان از حاشیه به متن وپیدا کردن جایگاه واقعی خودشان در جامعه هستند اما زیر سیطره دو فرهنگ مرد سالار و زن روز( زنی که صرفا شاغل بودنش در بیرون از خانه به او جنبه اجتماعی ومدرن و فرهیختگی می دهد) همچنان راه درازی در پیش دارند.
#کتاب_بخوانیم#ادبیات_داستانی_ایران#داستان_کوتاه
ble.ir/join/6Y8M4SHxQo
این روزها، آشفنگی ها و شرایط حساس کنونیِ همیشگی، روند مطالعه منظم را حسابی کند و مختل کرده و کتابهای در دست خواندن، انگار دیگر قصد تمام شدن ندارند. در چنین شرایطی علیرغم اینکه خیلی اهل داستان کوتاه نیستم اما به نظرم مجموعه داستان های کوتاه برای گذر از چنین شرایطی و برگشتن به روند مطالعه منظم، می توانند انتخاب مناسب تری باشند.
زویا پیرزاد از آن دست نویسنده هایی است که آثارش مورد توجه همه قرار نمی گیرد و مخاطبان خاص خودش را دارد و من از دسته همان مخاطبان خاص هستم. آنقدر خاص که مثلا کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم را سه بار و بقیه کتاب ها و مجموعه های داستانیش را نیز خوانده ام. چرا که در داستانها و رمانهای زویا پیرزاد تکه هایی از خودم و برش هایی از زندگیم را به عنوان یکی از زنان معمولی می بینم. زنانی که نه پیچیدگی هایی خاص شخصیتی و تحولات عجیب و در خور توجهی در زندگی دارند، نه بدبخت بیچارگی خاصی که دستمایه کتاب و داستان و فیلم شود. زنانی که در ظاهر، آرام و بی صدا، در حاشیه همه زندگی ها مشغول رفت و روب و پخت و پز و بشور و بساب هستند و مورد توجه کسی قرار نمی گیرند اما در داستانهای زویا پیرزاد شخصیت کتاب و داستان می شوند و بعد می بینیم که بسیاری از جزییات زندگی که حتی خودمان از کنارش بی تفاوت گذشته ایم، می تواند جالب و دیدنی باشد یا حرفی برای گفتن داشته باشد.مجموعه داستان مثل همه عصرها که اولین مجموعه داستانی اوست، شامل چند داستان خیلی کوتاه هست که بعضی از داستانهای آن خیلی جذاب و خواندنی هستند مثل داستان اول (قصه خرگوش و گوجه فرنگی)که چندبار خواندم و بعضی ها هم خیلی چنگی به دل نمی زنند اما در کل قلم روان و ساده و شیوه همیشگی او در پرداختن به جزییات کتاب را خواندنی و دلنشین کرده است.نمونه سینمایی آثار زویا پیرزاد، فیلم به همین سادگی رضا میرکریمی است و با اینکه فرصتی برای دیدن فیلم ندارم اما آن را هم چند بار دیده ام و لذت برده ام.( از نظر شخصی خودم زنان خانه دار خصوصا در یکی دو دهه اخیر در حال تلاش برای کشاندن خودشان از حاشیه به متن وپیدا کردن جایگاه واقعی خودشان در جامعه هستند اما زیر سیطره دو فرهنگ مرد سالار و زن روز( زنی که صرفا شاغل بودنش در بیرون از خانه به او جنبه اجتماعی ومدرن و فرهیختگی می دهد) همچنان راه درازی در پیش دارند.
#کتاب_بخوانیم#ادبیات_داستانی_ایران#داستان_کوتاه
ble.ir/join/6Y8M4SHxQo
۵۸
۸:۲۸
__
این روزها، زیبایی ما را می رنجاند، بس که از مرگ لبریز شدهایم.
#زنی_در_برلین
__
کتابی که به تازگی شروع کردهام. هشت هفته روزنوشتهای زنی در جنگ جهانی دوم در برلین و زمانی که برلین زیربمباران ارتش متفقین بود و بعد توسط شوروی اشغال شد
نویسنده کتاب ترجیح داده ناشناس بماند و به انتشارات اجازه منتشرشدن اسمش را نداده است
این روزها، زیبایی ما را می رنجاند، بس که از مرگ لبریز شدهایم.
#زنی_در_برلین
__
کتابی که به تازگی شروع کردهام. هشت هفته روزنوشتهای زنی در جنگ جهانی دوم در برلین و زمانی که برلین زیربمباران ارتش متفقین بود و بعد توسط شوروی اشغال شد
نویسنده کتاب ترجیح داده ناشناس بماند و به انتشارات اجازه منتشرشدن اسمش را نداده است
۵۸
۸:۱۲
__
زنی در روز پنج شنبه ۱۰ مه ۱۹۴۵ در برلین تسخیر شده به دست متفقین نوشته:
به نظرم می آمد که برلین هرگز دوباره نخواهد توانست از خاکسترهایش برخیزد و ما همهی زندگیمان را همچون موش های کوری سرگردان در ویرانه ها سر خواهیم کرد.
_فکر می کنم اگر قبل از دوران جنگ این کتاب را دست می گرفتم شاید نمی تونستم چنین کتاب تلخی را بیشتر از چند صفحه بخونم اما حالا بیشتر دوست دارم از جنگ بخونم و بدونم مخصوصا که این کتاب یادداشت هایی واقعی است. به قول یکی از دوستان دچار نوعی خودآزاری شده ایم یا شاید دوست داریم بیشتر بدانیم در جنگهای مختلف در مکان ها و زمانهای مختلف آدم ها در جنگ چطور زندگی کرده اند.
#روزنوشت_های_جنگ#جنگ_جهانی_دوم
زنی در روز پنج شنبه ۱۰ مه ۱۹۴۵ در برلین تسخیر شده به دست متفقین نوشته:
به نظرم می آمد که برلین هرگز دوباره نخواهد توانست از خاکسترهایش برخیزد و ما همهی زندگیمان را همچون موش های کوری سرگردان در ویرانه ها سر خواهیم کرد.
_فکر می کنم اگر قبل از دوران جنگ این کتاب را دست می گرفتم شاید نمی تونستم چنین کتاب تلخی را بیشتر از چند صفحه بخونم اما حالا بیشتر دوست دارم از جنگ بخونم و بدونم مخصوصا که این کتاب یادداشت هایی واقعی است. به قول یکی از دوستان دچار نوعی خودآزاری شده ایم یا شاید دوست داریم بیشتر بدانیم در جنگهای مختلف در مکان ها و زمانهای مختلف آدم ها در جنگ چطور زندگی کرده اند.
#روزنوشت_های_جنگ#جنگ_جهانی_دوم
۵۰
۸:۱۱
#زنی_در_برلین #روز_نوشت_های_جنگ
ما نیز در حال ثبت شدن در مهم ترین صفحات تاریخ ایرانیم.
ما نیز در حال ثبت شدن در مهم ترین صفحات تاریخ ایرانیم.
۴۲
۱۷:۰۵
#معرفی_کتاب#زنی_در_برلینجنگ جهانی دوم در اروپا پس از هفته ها محاصره و بمباران برلین، با اشغال شهر به دست متفقین و خودکشی هیتلر پایان یافت. اگر چه از جنایات متفقین در جنگ جهانی دوم کمتر شنیده و خوانده ایم و روایت غالب از این جنگ، بیشتر درباره نازیها و طرف شکست خورده بوده؛ اما یکی از بزرگترین جنایات بشری یعنی تجاوزات گسترده گروهی به هزاران زن آلمانی در این مدت به دست ارتش متفقین و در برلین به دست روسها انجام گرفت.در این بین، زنی در میان بمباران بیوقفه شهر و اشغال آن، قحطی و گرفتارشدن در دست ارتش دشمن، تلاش کرده اتفاقات هر روز و وضعیت خود و همسایگانش را ثبت کند و حاصل این یادداشتهای مخفیانه که زیر نور شمع نوشته شده، کتاب زنی در برلین شده است.این کتاب سندی روشن، تلخ و تکان دهنده است از آنچه در پایان جنگ جهانی دوم بر سر مردم برلین رفته است. کشتار، ویرانی گسترده شهر، قطع برق و آب و به طور کلی قطع ارتباط با دنیای خارج ، کمبود شدید مواد غذایی که زنان رامجبور می کرد در برابر اندکی جیره غذایی خود را تسلیم روسها کنند و از همه تلخ تر تجاوزات گسترده و مکرر گروهی کهگاهی خانوادهها برای در امان ماندن دختران جوانشان از چنین مصیبتی، آنها را هفته ها در فضایی بین سقف کاذب و سقف اصلی خانه مخفی می کردند.قلم حرفه ای و نگاه دقیق و جزئی نگر راوی که سالها بعد و پس از مرگش مشخص شد روزنامه نگار بوده، تصویری روشن، دقیق و شفاف از آن روزها ارائه کرده است.این یادداشت ها اولین بار در سال ۱۹۵۴ و به صورت ناشناس بودن نویسنده چاپ شد؛ اما سالها بعد و در سال ۲۰۰۱ و بعد از مرگ نویسنده مشخص شد نام او مارتا هیلرز و روزنامه نگار بوده است.چیزی که در طی خواندن این کتاب برایم عجیب بود، نوعی خونسردی راوی در مواجهه با چنین فاجعهای بود.نمی دانم آیا این موضوع به خاطر مهارت نویسنده در مخفی کردن احساساتش و دخیل نکردن احساسات در یادداشت هایش بوده یا شخصیت خاص او به عنوان زنی آزاد و یا ناشی از همان روحیه خاص و خونسرد آلمانی و اروپایی بوده است؟ اما هر چه بود در پایان، تصویری که از راوی در ذهن من نقش بست بیش از آنکه تصویر یک درهم شکسته یا یک قربانی قابل ترحم باشد، یک شخصیت خویشتندار و آرام بود که به رغم فجایع تلخی که بر او گذشت، همچنان با نوعی آرامش برای بقا و گذر از چنین شرایطی جنگید.و در پایان با خودم فکر کردم آیا کسی هست که بعد از خواندن چنین کتابی همچنان تصویری فانتزی از حمله بیگانه به کشورش در ذهن بپروراند و خواستار حمله نیروی خارجی به کشورش باشد؟؟؟؟؟
#ادبیات_جنگ#جنگ_جهانی_دوم
#ادبیات_جنگ#جنگ_جهانی_دوم
۴۲
۷:۳۵
#خون_دلی_که_لعل_شد
من نسبت به کودکان و زنان حساسیت خاصی دارم.هیچگاه نمیتوانم کمترین آسیب و اهانتی را به یک کودک یا زن تحمل کنم. بارها به دوستانم گفتهام من برای قضاوت میان یک زن و مرد، مناسب نیستم؛ زیرا حتما از زن جانبداری میکنم و همینطور در مورد کودکان؛ من حتی طاقت این را ندارم که در فیلم ببینم کودکی دچار مصیبت شود.لذا وقتی آن کودک را که در حادوهی سیل جان داده بود، دیذم عمیقا گریستم.
_ از خاطرات رهبر شهید در کتاب درباره دوران تبعید در ایرانشهر
#کتاب_بخوانیم#رهبر_کتابخوان#زندگینامه
من نسبت به کودکان و زنان حساسیت خاصی دارم.هیچگاه نمیتوانم کمترین آسیب و اهانتی را به یک کودک یا زن تحمل کنم. بارها به دوستانم گفتهام من برای قضاوت میان یک زن و مرد، مناسب نیستم؛ زیرا حتما از زن جانبداری میکنم و همینطور در مورد کودکان؛ من حتی طاقت این را ندارم که در فیلم ببینم کودکی دچار مصیبت شود.لذا وقتی آن کودک را که در حادوهی سیل جان داده بود، دیذم عمیقا گریستم.
_ از خاطرات رهبر شهید در کتاب درباره دوران تبعید در ایرانشهر
#کتاب_بخوانیم#رهبر_کتابخوان#زندگینامه
۲۹
۱۰:۰۷
۱۱
۱۷:۱۷
نجوای ورق ها(یادداشت هایی درباره کتابها)📚📖
تصویر
برای یک اربعین نرفته حسرت به دل چه چیزی بهتر از این که درست در شب اربعین در دنیای کناب راهی سفر اربعین شود؟ همراه یک پیرزن عراقی ایرانی الاصل از بصره تا نجف وکربلا را طی کند.در طول مسیر میهمان عشیره های عراقی شود و سر سفرهشان بنشیند. از بیابان و نخلستان و موکبها گذر کند پابهپای طوبی برود و شنونده قصه زندگیش شود و این جادوی کلمات است که خواننده را چنان در حس و حال و جزییات یک داستان شریک می کند که انگار خودش درست وسط داستان ایستاده، کاری که هیچ فیلم و عکسی نمی تواند انجام دهد.این کتاب که گویا بر اساس یک سرگذشت واقعیست داستان طوبی دختری ایرانی است که دست تقدیر او را در پانزده سالگی از شهر و خانه و کشورش به کشور همسایه می رساند. زن دوم مردی ایرانی ساکن بصره می شود. حوادث و سختی های بیشماری در زندگی از سر می گذارند از زندگی در غربت و با یک هووی تندخوی عرب تا از دست دادن همسر و فرزند و در نهایت دست تقدیر او را در کربلا و در خانهاش میزبان زائران اربعین می کند.در خلال روایت زندگی طوبی، گریزی هم به حوادث تاریخی دوران قبل و بعد از انقلاب در ایران و عراق زده می شود از مبارزات قبل از انقلاب بر علیه حکومت شاه تا روی کار آمدن حزب بعث در عراق و گرفتاریهای شیعیان و سپس جنگ تحمیلی هشت ساله.قلم نویسنده ساده و معمولی و ترکیبی از خاطره نویسی و روزنگاری و داستان است؛ ولی موضوع و فضا و حال و هوای داستان آنقدر پرکشش و دلچسب است که خواننده تا پایان کتاب را رها نمی کند.نام این کتاب مدتها گوشه ذهنم بود مخصوصا که این روزها سریال طوبی را از شبکه افق دنبال می کنم؛ ولی تصمیم جدی برای خواندنش نداشتم. شب اربعین اتفاقی در لیست پیشنهادهای اربعینی طاقچه دیدمش به نیت یک سرک کشیدن سراغش رفتم و وقتی کتاب تمام شد نزدیک اذان صبح روز اربعین بود. ما کتابدوستها روضه ها و دلتنگیهایمان هم میان کتاب ها و کلمهها رزقمان می شود.
#اربعین_طوبی#سید_محسن_امامیان#نشر_جمکران
ble.ir/join/6Y8M4SHxQo
#اربعین_طوبی#سید_محسن_امامیان#نشر_جمکران
ble.ir/join/6Y8M4SHxQo
۱۲
۱۷:۱۸