بازارسال شده از عجم علوی | مهدی مولایی
ای اهل عراق، او را سخت در آغوش بگیرید. تابوت او را چون تابوت شیوخ و ریشسپیدان نجف، از میان بازاری که گنبد طلایی حرم در انتهای آن پیداست عبور دهید. او را در صحنهای مطهر طواف دهید و پیکر خستهاش را به ضریح مولایش بچسبانید. ای اهل عراق، فرشهای سرخ عاشورا را در بینالحرمین پهن کنید. نوحههای پرشور سر دهید، برایش یزله بخوانید و پای بکوبید. ای جوانان عراق تابوت او را درمیان بگیرید، بسیار به سر زنید و از سراشیبی بابالقبله واردش کنید. ای زنان بنیاسد، دوباره خاک بر سر بریزید و جای دخترانش، جای عروسش و جای زنان طایفهاش ناخن به چهره کشید. راستی روضهخوانهایتان تا بحال برای او روضه نخواندهاند. بگویید ما عمری مراعاتش را کرده و فقط روضههای سربسته برایش گفتیم. مراقب او باشید. این پیکر چاکچاک که امروز درمیان شما به امانت است، عزیزقلب امتی داغدیده است. این بخشی از وجود ما، این همه وجود ماست که شبی به شما امانت سپردهایم. ما او را چهلسال در خاک خود نگهداشتیم. حالا امشبی را میهمان شماست. جان شما و جان سیدعلی. اینک از او استقبال کنید که او شبهای بسیار عمرش را در فراق سرزمین عراق گریسته و حالا خود، تن بیجانش را به کنج حرم کشانده. او کربلایی سیدعلی خامنهای است!
«مهدی مولایی»@m_molaie110
«مهدی مولایی»@m_molaie110
۳
۲۰:۱۰
فیلم تشییع آقا تو عراق رو که میبینم...به این فکر میکنم که اگه انقد قشنگ عزاداری میکنن و تشییعشون دل میبره، برا اینه که مث ما سوسول بازی ندارن و از دو هفته قبل، نکات ایمنی پخش نکردن !
عراقی ها با تمامِ قلبشون عزاداری میکنن
@naneebrahim
@naneebrahim
۱۲.۷K
۱۶:۴۱
وقتی تو اینستاگرام از رهبر شهید استوری میذاری، یه عده باهات همراهن و یه عده هم بهت طعنه و کنایه میزنن.اما مخاطب من کار به این حواشی نداره، مخاطب من در هرحال حاجتش یه چیزه
@naneebrahim
۸.۳K
۹:۲۹
این روزها به زنان قبیله ی بنی اسد فکر میکنم...
زنان بنی اسد، بعد از اینکه پیکرها رو به خاک سپردن، بقیه روزهاشون رو چطور گذروندن؟...
از مهریه شون گذشتن...اینو میفهمم ولی قلبی هم براشون موند؟...
کاش زنان قبیله ی بنی اسد با ما حرف میزدند...ما ازینجا به بعدِ زندگی رو بلد نیستیم...
@naneebrahim
زنان بنی اسد، بعد از اینکه پیکرها رو به خاک سپردن، بقیه روزهاشون رو چطور گذروندن؟...
از مهریه شون گذشتن...اینو میفهمم ولی قلبی هم براشون موند؟...
کاش زنان قبیله ی بنی اسد با ما حرف میزدند...ما ازینجا به بعدِ زندگی رو بلد نیستیم...
@naneebrahim
۷.۱K
۱۹:۲۸
صدقه برای شب اول قبر رهبر شهید
....
۱۳۲,۸۰۰,۰۰۰ ریال
از ۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال
۲۶%
تامین شده
۲
روز مانده
جزئیات و مشارکت
۴.۳K
۲۲:۵۱
من زیاد حرف تو دلم نگه نمیدارم...این مدت صبر کردم تا تشییع آقا تموم بشه و ببینم صبرم کی لبریز میشه بیام بگم ولی لبریز نشد...
یه تعدادی پایِ پست هایی که درباره آقا میذاشتم، علامتِ
میذاشتن که خب مشخصا از قصد و برای اذیت کردن ما بود!
بعضیاتون خیلی غصه میخوردید...ولی من برام مهم نبود! میدونی چرا؟ ۹ اسفند، وقتی هلهله کردن، من انققققدر حال بد تجربه کردم، انقققققدر تا چند روز، عذاب کشیدم و خون دل خوردم و به مصیبتِ کربلا فکر کردم که الان اگه با خنده و طعنه و تیکه خودشونو پاره هم کنن، برام فرقی نداره! من یه شبی، تهشو دیدم...همه اش فدای یه تارِ مویِ سید علی صبور ما که دیگه نیست!
@naneebrahim
یه تعدادی پایِ پست هایی که درباره آقا میذاشتم، علامتِ
بعضیاتون خیلی غصه میخوردید...ولی من برام مهم نبود! میدونی چرا؟ ۹ اسفند، وقتی هلهله کردن، من انققققدر حال بد تجربه کردم، انقققققدر تا چند روز، عذاب کشیدم و خون دل خوردم و به مصیبتِ کربلا فکر کردم که الان اگه با خنده و طعنه و تیکه خودشونو پاره هم کنن، برام فرقی نداره! من یه شبی، تهشو دیدم...همه اش فدای یه تارِ مویِ سید علی صبور ما که دیگه نیست!
@naneebrahim
۳.۶K
۲۳:۵۰
۱) هفت سالم که بود، عزیزتر از پدربزرگم نداشتم...پسرخالم خبرِ فوتِ بابابزرگمو بهم گفت...تا سالیان سال، هروقت حالم بد بود و استرس داشتم، ناخودآگاه خوابِ همون پسرخالمو میدیدم...سال ها گذشت و یه بار تو جلساتِ روان درمانی فهمیدم چرا وقتی منتظرِ یه اتفاقِ بدم...خوابِ این پسرخالمو میبینم...
۲)من انقدر بیچاره بودم که یکی دو ساعت زودتر، خبر شهادت آقا رو فهمیدم...از پریشون حالی، گوشی رو برداشتم و خبرِ شهادتو به مامانم دادم...مامانم کوه بود؛ ولی اون شب فقط، غمگین ترین "باشه" ی عمرش رو گفت و زد زیر گریه...
به همسرم، دوستام و خواهرم، من خبر دادم...
و چمیدونم...شاید از اون شب، عزیزام وقتی حالشون بده، خوابِ منو میبینن...
۳)من اون شب حالم بد بود نفهمیدم چیکار کردم...شما خبرای بد رو به عزیزاتون ندید...بذارید یکی دیگه بگه...من از اون روز دیگه خبرِ خوبی به کسی ندادم...من قاصدِ تلخ ترین خبرِ تاریخ بودم...
@naneebrahim
۲)من انقدر بیچاره بودم که یکی دو ساعت زودتر، خبر شهادت آقا رو فهمیدم...از پریشون حالی، گوشی رو برداشتم و خبرِ شهادتو به مامانم دادم...مامانم کوه بود؛ ولی اون شب فقط، غمگین ترین "باشه" ی عمرش رو گفت و زد زیر گریه...
به همسرم، دوستام و خواهرم، من خبر دادم...
و چمیدونم...شاید از اون شب، عزیزام وقتی حالشون بده، خوابِ منو میبینن...
۳)من اون شب حالم بد بود نفهمیدم چیکار کردم...شما خبرای بد رو به عزیزاتون ندید...بذارید یکی دیگه بگه...من از اون روز دیگه خبرِ خوبی به کسی ندادم...من قاصدِ تلخ ترین خبرِ تاریخ بودم...
@naneebrahim
۳K
۰:۳۰