عکس پروفایل نانوشته‌هان

نانوشته‌ها

۲.۷ هزار عضو
thumbnail
اول: خیلی زودتر از اینکه مردم در خیابان از کودتا حرف بزنند، سیدعلی خامنه‌ای آن هم «پشت تریبون» از کودتا حرف زد. چند هفته قبل از آنکه ترور شود. کودتا هم معنایش واضح است و قابل لاپوشانی نیست. کودتا، یعنی عواملی که دسترسی بالایی در «داخل نظام» دارند، برای برانداختن نظام برنامه داشته‌اند. کودتا یعنی یک یا چند نفر از همان‌هایی که «مسئول نظام» می‎‌خوانیمشان، پیِ اقدام علیه همین نظام بوده‌اند. معنایش کاملا شفاف است. حالا اگر حرف زدن از کودتا را ضدمنافع ملی می‌دانید، راهی ندارید مگر آنکه آقای خامنه‌ای را یقه کنید و به اویی که جان در راه وطن داد، بگویید «ضدمنافع ملی». چنین حرفی به او خواهید زد؟ از این جرئت‌ها دارید؟ فکر نکنم. فقط زورتان به کسی می‌رسد که حرف‌های سیدعلی خامنه‌ای را تکرار کند. در واقع انتقامِ تعارفات‌تان با سیدعلی خامنه‌ای را از مردم در خیابان می‌گیرید. و این رسم ترسوهاست.
دوم: وحدت یعنی چه؟ یعنی همه دور هم جمع شویم و دادار دودور راه بیندازیم؟ یعنی یک هلی‌شات هوا کنیم و از ملت تصویر هوایی بگیریم و سالار عقیلی را بفرستیم روی استیج برایمان «وطن، وطن» کند؟ وحدت یعنی یک جمعیت یکدست که فقط در چارچوبِ نهادهای خاص صدایشان دربیاید و در باقی موارد خفه شوند؟ وحدت یعنی سانسورِ مردم برای آنکه «آقای فلان خوشش بیاید»؟ وحدت یعنی «شعور خیابان» را منکر شویم و فقط از خیابان «شور» بخواهیم؟ وحدت یعنی چه؟ وحدت مبنا می‌خواهد. رهبر مملکت را روز ۹ اسفند ترور کردند. و مشروعیت‌بخشِ این ترور، کودتای دی‌ماه بود. این خیلی بدیهی است که یک ملت، نسبت به وجودِ کودتاگرانی که مقدماتِ «عملیات حذف رهبری» را انجام دادند، انذار بدهد. این طبیعی‌ترین رفتار یک ملت است. فقط کودتاچی‌ها هستند که از شنیدن نام کودتا کهیر میزنند. وگرنه برای آدمِ بی‌غرض و مرض، «تکرار شروط رهبری در خیابان»، «هشدار به مسئولان بابت لزوم اجرای آن شروط» و البته «یادآوری خطر کودتاچیانِ پنهان شده در لباس خودی»، فقط نشانه‌ای از بیداری ملت و هشیار شدن‌شان نسبت به ده سال قبل است.
سوم: حیوان اگر یک راهی را برود و در میانه راه به چاله بیفتد، بار بعدی سعی می‌کند از مسیر دیگری برود. حیوان از اشتباهاتش درس می‌گیرد. ما ملت ایران یک تجربه مهم تاریخی را ده سال پیش از سر گذراندیم.‌ از این تجربه اگر درس نگیریم از حیوان کمتریم. ما یکبار طعم تلخ اعتماد بی چون و چرا را به طور کامل چشیدیم. یک بار نتیجه‌ی نظارت نکردن بر عملکرد مسئولان را دیدیم. برایمان برجامی را سوغاتی آوردند و بابتش به همدیگر تبریک گفتند، که حالا بعد از ده سال کسی آن برجام را گردن نمی‌گیرد. حالا وقت یادگیریِ ملی است. اگر وحدتی هم هست، حتماً با آن کسی نیست که می‌خواهد چشمِ ملت را ببندد و دوباره او را توی چاهی مثل برجام بیندازد. این بار، وحدت، وحدتِ بیدارشدگان پس از سیلیِ برجام است. وحدتِ آن‌ها که اشتباه‌شان در عدم نظارت بر مسئولان را می‌خواهند جبران کنند.
چهارم: شما که ادعای‎‌تان در «ولایت‌مداری» گوش فلک را کر کرده، به ترکیبِ «رهبریِ مردم» فکر کرده‌اید یا اینجای ولایت‌مداری باب طبع‌تان نبوده و نادیده‌اش گرفتید؟ رهبریِ خیابان یعنی خیابانِ دارای عاملیت. آن هم عاملیتِ پیشران. حالا سوال اصلی این است: اینکه دیدگاهِ خودت به مقوله وحدت را به طور پیش‌فرض، دقیق‌تر و درست‎‌تر از دیدگاه «مردمِ در خیابان» بدانی و بنابر این قضاوت پیشینی، دستور به سانسورشان بدهی، زیادی استعماری نیست؟ زیادی متکبرانه و خودنوازانه نیست؟ زیادی خودتان را تحویل نمی‌گیرید؟ این اعتماد به نفسِ استعماریِ شما خودخواص‌پندارها از کجا آمده که در نگاه‌تان «انحرافِ خیابان» بدیهی است؟ شاید آنکه دچار انحراف شده خود شمایید عالی‌جنابان برده‌دار!
پنجم: یک آزمون عملی: وحدت از نظرتان یعنی عدم حمله به مسئولان داخلی در ایام جنگ؟ اوکی. اگر منظورتان از وحدت این است، چرا از هر سه کلمه‌تان، دو کلمه‌اش درباره مدیران صداوسیما و میلی بودن و ملی نبودن است؟ اینجاست که دم خروس‌تان بیرون می‌زند. اینجاست که حقیقتِ درون‌تان از پشت ویترین کلمات شیک و شسته‌رفته، افشا می‌شود و رسوایتان می‌کند. بله. دعوای قدرت دارید. از یکسو آن مردمی که در خیابان هستند، مخلِ قدرت‌گیری‌تان شده‌اند و از سوی دیگر آن دوربینی که خیابان را بدونِ سانسورهای مدنظر شما پوشش می‌دهد، اجازه‌ی قبضه کردن قدرت را به شما نمی‌دهد. پس با هر دوی آن‌ها دشمنید. به نظرم نقش بازی کردن بس است. صراحت بهتر از هرچیز است. حرف‌ دل‌تان را بگویید. بگویید که خیابان موی دماغ‌تان شده و می‌خواهید از شرش خلاص شوید. از شر خیابان و هر کس که بخواهد حرف‌های خیابان را انعکاس دهد. یکبار برای همیشه صداقت و شهامت را همزمان داشته باشید. با صدای بلند اعتراف کنید که در نفرت از صدای خیابان و تقلا برای سانسورش، با نتانیاهو اتفاق نظر دارید.
undefined @naneveshteha

۱۸:۵۴

هر جنگی با آمریکا و اسرائیل، خطرش از محقق شدنِ ایده‌ی «چین شیعی» کمتر است‌. یک نظام اقتدارگرا، بسته، تکنوکرات، متکی به نظم ماشینی، ضدانسان، با یکِ مشت آهنینِ سرکوبگر. نظامی که قرار است به بهانه‌ی بازسازیِ پساجنگ، مجموعه‌ای از الیگارش‌ها‌ را به عنوان حکمرانان جدید ایران بر صدر بنشاند. دیگر انتخابات معنا نخواهد داشت. الیگارش‌ها با مهندسی «شبکه‌های اجتماعی داخلی» - همین بله و روبیکا که مدیرانشان مثل موم توی دست هستند – و البته هدایت جریان‌های مالی و ابداعِ ساختارهای بسته‌ای نظیر نظام دو حزبی آمریکا، موفقیت هر صدایی خارج از بازی را عملا غیرممکن خواهند کرد. نظامی خواهند ساخت که عملاً انسانِ آزاد را از انقلاب اسلامی حذف کند. می‌خواهند پوتین و شی‌جین‌پینگ را بازتولید کنند. با یک دستگاهِ سرکوبِ حساب‌شده شبیه چینِ امروز و یک دستگاه پروپاگاندای قوی که اگر الیگارش روزی تصمیم گرفت بنابر «مصالحِ اقتصادی مسلمین» با اسرائیل هم عادی‌سازی کند، بتواند چندساعته همه را خفه کند. بتواند خیابان‌ها را با ترکیب پروپاگاندا و زور، خالی کند. دارند برای زایش این نظام جدید، این چینِ شیعی، مقدمات را فراهم می‌کنند. آن کودتای زمستان پارسال، ترور ۹ اسفند و وقایع شب ۸ آوریل، همه قطعاتی از یک پازل هستند. دارند نظام جدیدی خلق می‌کنند. نظامی که می‌خواهند از پسِ توافقِ «ترک مخاصمه با آمریکا»، از آن رونمایی کنند. قرار است تعارفات کنار برود. وجه هولناک‌ترِ «چینِ شیعی» در نسبت با «چینِ اورجینال»، در به خدمت گرفتن دستاویزهای دینی برای تثبیتِ خفقان و بستن دهان‌ها خواهد بود. برای آن روز خودتان را آماده کنید.

۱۹:۱۴

سلام دوستان از قرار معلوم پستی که این قلم مدتی پیش درباره خانم لواسانی نوشت، چندروزی است دست‌مایه‌ی سواستفاده‌ی پروژه‌بگیرهایی شده که به هر دلیل با ایشان مشکل دارند و به میانجیِ آن پست دارند به ایشان فشار می‌آورند. در واقع نقدِ این قلم ناخواسته مهمات یک انتقام‌جوییِ ناجوانمردانه شده.همچنین خود خانم لواسانی درباره مسائلی که در آن متن طرح شد، با واسطه توضیحاتی دادند و اتهام موضع نداشتن را رد کردند. حرف‌هایشان قابل تامل بود. من حتما اصل را بر صحت توضیحات ایشان می‌گذارم.بنابر آنچه خواندید، آن پست پاک شد. و این قلم ابدا ابایی ندارد از اینکه اگر ناخواسته ظلمی به سرکار خانم لواسانی کرده، طلب حلالیت و عذرخواهی کند. امید که خدا عاقبت همه‌مان را ختم به خیر کند.

۱۵:۵۹

thumbnail
احتمالاً فیلم دیکتاتور را دیده باشید. سکانسی دارد که شخصیت اصلی آن در پیست دوومیدانی با اسلحه یک یکِ رقبایش را می‌زند و بعد یکه‌تازِ میدان می‌شود. این سکانس از دیکتاتور، من را می‌برد به شب‌های منتهی به هشتم تیر ماهِ دو سال پیش. شب‌هایی که طرفدارانِ یک نفر، حاضر بودند «مکالمه سیدحسن نصرالله» را «جعل» کنند تا بلکه رقیب‌شان وادار به انصراف شود. شب‌ و روزهایی که در آن، از «عکس برگه‌ی رای رهبر» تا «فیک‌نیوزِ انصراف رقیب‌» را ساختند تا بلکه صحنه‌ی رقابت را از رقیب خالی کنند و تنهایی از خط پایان بگذرند. تیرهایشان به خطا رفت. انتخابات برگزار شد. باختند. تا اینجایش مساله‌ی مهمی نیست. نکته بامزه‌ی ماجرا اینجاست که همان جماعتی که دوسال پیش تحملِ وجودِ یک رقیبِ انتخاباتی را نداشتند، حالا مدافع تکثر شده‌اند و به اسم دفاع از چندصدایی، به کسی حمله می‌کنند که شب و روزش را برای رسوایی اپوزسیون بهم دوخته. مساله این نیست که تکثر و چندصدایی خوب است یا بد. مساله حتی این نیست که این شیوه‌ی هجوم به نیروی انقلابی چقدر با شعار «وحدت» همخوان است. مساله این است که این حرف‌ها اندازه‌ی دهان شماها نیست. عمری مشغول ضبط فیلم‌های بزرگسال بوده‌اید و حالا یکهو می‌خواهید درس خارج از فقهِ حجاب را در فیضیه برگزار کنید؟ نه خیر آقا، نشدنی است. این کُت به تن شماها زیادی بزرگ است.

۱۷:۱۰

بازارسال شده از وابِل
معتصم دستور داد:پیکرش را بیندازید در کوچه....جنازه که زیرِ آفتاب بماند بویِ تعفن می‌گیرد.مردم از جواد بیزار می‌شوند.
دو سه روز بدنَش میان کوچه افتاده بود.مردم، همه در آن کوچه جمع شده بودند ... به معتصم خبر دادند، یک وضع خارق‌العاده‌ای پیش آمده!هر میتی اگر سه چهار روز روی زمین افتاده باشد بدنش عفونت پیدا می‌کند ... بدنِ این مرد چرا روز به روز بر بوی خوشش افزوده می‌شود ؟
مردم از کوچه‌ای که پیکرِ او در آن‌جا افتاده دور نمی‌‌شوند ...
معتصم گفت زودتر دفنش کنید ...

و حالت امام جواد عليه‌السلام از این جهت، تأسّی داشت به جدّ بزرگوارشان حسین بن علی(ع) که فرمود: مُلْقاً ثَلاثاً بِلا غُسْلٍ وَ لا کفَنٍ.
#یا_جواد ...

۸:۲۳

می‌پرسد: تو اینقدر به قالیباف حمله می‌کنی، نمی‌ترسی طرف یکهو شهید شود و قدیس؟
می‌گویم: خودت را بگذار جای آمریکا. وقتی آمریکا از این خیالش راحت شد که قالیباف به واسطه‌ی مقاومتِ خیابان، نمی‌تواند پروژه مذاکره و «بده بره» را تکمیل کند، چه خواهد کرد؟ آفرین. برداشتن مانع خیابان با ایجاد شرمساری عمومی. ساکت کردن خیابان و ایجاد تردید در بدنه انقلابی با هدف قرار دادن کسی که به واسطه‌ی تجربه اسلام‌آباد، سیبلِ خیابان بوده.
در واقع از منظر آمریکا چه چیزی بهتر از ترور قالیباف می‌تواند از «ایده تسلیم»، «اسطوره» بسازد و منتقدانِ «تسلیم‌طلبی آبرومندانه» را مجبور به سکوت کند؟ از این جهت است که بدبختانه حتی قالیبافِ شهید،‌ حافظ منافع آمریکا خواهد بود. مگر آنکه حلقه اطرافیانش را تسویه کند و فقط به «جنگ» فکر کند نه به نظمِ جدید «فردای جنگ» و امپراطوری شخصی‌اش.
undefined @naneveshteha

۱۱:۲۷

اینکه بخواهی علیه «انقلابِ پلاکاردها» در خیابان، جریانِ پلاکاردنویسی موازی راه بیندازی، من را یاد آخرین تلاش‌های شاپور بختیار می‌اندازد. آنجا که شاپور خیال داشت در پاسخ به تجمعات خیابانی انقلابیون، تجمعات خیابانی حامیانش را برقرار کند. هرقدر شاپور موفق شد، این‌ها هم موفق خواهند شد.

۲۲:۵۴

توی تلویزیون برای «دفاع» در صورت «حمله احتمالی دشمن» آموزش کار با سلاح می‌دهند. کارشناس سیاسی می‌گوید «حمله دشمن قطعی است». آن دیگری می‌گوید «امشب نزند، تا آخر هفته حتما می‌زند». آخرشب وسط تجمع پچ پچ برقرار است که «امشب می‌زنه؟ نه، فرداشب میزنه». نظامی‌ها تهدید می‌کنند که «اگر بزنی چنین می‌کنیم و چنان می‌کنیم». عملیات تیر غیب انجام می‌دهیم که «معادلات دشمن را عوض کنیم و دستش را روی ماشه بلرزانیم». خلاصه‌ی همه‌ی این‌ها یعنی نشسته‌ایم منتظر حمله‌ی دشمن. یا در بهترین حالت، داریم تلاش می‌کنیم برای منصرف کردن دشمن از تصمیم به حمله.
در واقع اینکه پس از ترور رهبر مملکت، ترامپ باز هم به ما حمله نکند، برایمان شده، نقطه‌ی ایده‌آل. در حالی که فردای ترور سیدعلی خامنه‌ای، قاعدتاً باید از بی‌حد و مرزترین ورژن ایران رونمایی می‌شد. ورژنی که به جای لاس زدن با پاکستان، باید در یک آفند تمام عیار قرار می‌گرفت. حالا اما به جای اینکه دنیا از آغاز مجدد عملیات انتقامی ایران هراسناک باشد، ما روزها را می‌شماریم که ترامپ امروز می‌زند یا فردا. جایمان عوض شده. باورنکردنی است. حتی بعد از اینکه دشمن از همه‌ی خطوط قرمزِ ما گذشته، هنوز آنکه در پی «حمله» است دشمن است و آنکه شب‌ها منتظر شبیخون دشمن است، ماییم. آنکه پی جنگیدن است، آمریکاست و آنکه پی گرفتن «تضمین صلح» است، ماییم.
در این وضعیت چرا باید ترامپ در زدن سیدمجتبی خامنه‌ای تردید کند؟ هزینه‌ی ویژه‌ای داده؟ ایران غیرقابل کنترل شده؟ ملاحظاتش را کنار گذاشته؟ وقتی بعد از ترور رهبری، آقایان دنبال «ایجاد راه فرار از جنگ برای ترامپ» هستند، چرا باید ترامپ آن غلطی که کرد را تکرار نکند؟ بحث ابدا احساسی نیست، دو دو تا چهارتای عقلانی است. وقتی عبور از هیچ خط قرمزی تو را به نقطه‌ی جنگِ پیش‌دستانه نمی‌کشد، وقتی در هیچ نقطه‌ای تهاجم را تو آغاز نمی‌کنی، داری عملا به دشمن می‌گویی که در ضعیف‌ترین وضعیت خودت هستی.
undefined @naneveshteha

۱۸:۲۸

سقاب نه، قصاب اصفهانی.

۵:۳۳

صادق قطب‌زاده می‌گفت من پسر معنوی امام هستم. می‌گفت او برایم با همه فرق دارد. عملاً روابط عمومی امام در پاریس بود. در پروازِ پیروزی هم کنار امام نشسته بود. بعد از پیروزی انقلاب هم امام با حکم مستقیم، او را به عضویت در شورای انقلاب و مدیریت رادیو تلویزیون منصوب کرد. عاقبتش چه شد؟ به اتهام تلاش برای ترور امام، تیرباران شد. ملتی که قطب‌زاده را در تاریخش تجربه کرده، نمی‌تواند «عقلانیت» را با «اعتماد تام و تمام» جمع کند. برایش اعتماد مطلق، مصداق بی‌عقلی است. حالا طرف منصوبِ هرکس که می‌خواهد باشد.

۱۳:۴۳

بازارسال شده از -مجله کلمه-
thumbnail
undefined #رادیو_کلمهاپیزود بیست و چهارمجنگ، فصل هجرت
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود...undefinedundefined‍🩹
نویسنده: فائزه امیرخانیگوینده: علی رکاب
#شماره_چهارم_مجله_کلمه#هجرت
undefined رادیو کلمه رادر پادگیرها بشنویدو همان‌جا نظرتان را بنویسیدما همه نظرات را با دقت می‌خوانیم:
بله | ایتا | تلگرام undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedکلمه، آغاز گفتگوست:@kalaamemag

۶:۰۸

عجیب‌ترین وجهِ حکمِ دادگاه درباره پرونده آرمان علی‌وردی، این است که در این حکم اصلا به زمینه‌ای که قتل در آن اتفاق افتاده، توجهی نشده. انگار که کل ماجرا، یک قتل ناموسی بوده. یا یک دعوای خانوادگی. یا نمی‌دانم، یک مشاجره‌ی بی‌معنا در خیابان. انگار نه انگار علی‌وردی داشته از مرزهای اعتقادی این نظام دفاع می‌کرده و آن مهاجمین در حال تسخیر خیابان علیه نظام بوده‌اند. انگار نه انگار دعوای آرمان اصلا به شخص خودش مربوط نبوده و داشته از شخصیت نظام دفاع می‌کرده. آرمان اگر - با توجیهِ حفظ جان - چهارتا فحش نثار نظام و رهبرانش می‌کرد و بر مواضعش پافشاری نمی‌کرد، شاید عاقبتش این نمی‌شد. هیچ ردی از این مسائل در حکم نیست. حُکمِ عدلیه، اصلا به روی خودش نمی‌آورد که قاتلان آرمان، پیش و پس از ارتکاب قتل، طی روزهای متمادی خیابان بستند و عربده‌کشی کردند و «مرگ بر خامنه‌ای» گفتند و خیال براندازی داشتند. اصلا به روی خودش نمی‌آورد که درگیریِ آرمان با آن حیوانات درنده، عملا درگیری با پیاده‌نظام اسرائیل در خیابان‌های تهران بود. قاضی چشم بر همه‌ی این واقعیت‌های میدانی بسته و فقط خودش را به «ضربه آخر» مشغول کرده. و راستش را بخواهید «ضربه آخر» همین حُکم بود. اگر مجرمین این پرونده ۶ نفر بوده‌اند، عدلیه‌ی جمهوری اسلامی با صدور این حکم، خواسته یا ناخواسته نفر هفتم‌شان شد. قاتلان آرمان، زخمی بر روح و روان خانواده‌ی آرمان به جا گذاشتند و عدلیه بر آن زخم نمک پاشید. تقسیم کار.

۱۱:۳۲

به گمانم در سرتاسر ایران شش نفر پیدا شوند که قصاص قاتلان آرمان برایشان آنقدر مهم باشد که حاضر به دادن هزینه باشند. یک پیشنهاد: این شش مجاهد، بروند سروقت قاتلان آرمان و یک‌یک‌شان را به صورت دسته‌جمعی - به شکلی که تشخیص «ضربه آخر» ممکن نباشد - به قتل برسانند. قوه قضاییه هم غلط می‌کند حکمی ورای ۵ سال حبس و دیه‌ی کامل بدهد. چشم در برابر چشم.

۱۳:۲۵

thumbnail
آن نیرویی که در بهمن پنجاه و هفت علیه سلطنتِ مدعی ظل‌الله بودن قیام کرد، اساساً مرزی جز «عقیده‌» برای قیامش قائل نیست. به این راحتی‌ها زیر بار خط قرمز نمی‌رود. چرا؟ چون مبنا دارد. بنده‌ی این و آن نیست. بُت‌پرست نیست. نمی‌شود برایش معصوم تراشید. جواد ظریف مزخرف بگوید نقدش می‌کند، سپاه پاسداران هم حرف احمقانه بزند توی دهانش می‌زند. تعارف ندارد. این انقلاب را از سر راه پیدا نکرده که حالا خون‌های ریخته شده پای نهالش را خرجِ خوشآمدِ این سردار و آن مدیر کند. انسانِ انقلابیِ بست‌نشسته در خیابان، چنین انسانی است. انسانی که در بابِ «نفی تبعیت از غیر خدا» خوب پای درس‌های شهید خامنه‌ای در رمضان ۵۳ نشسته است.
جماعتی اما خیال می‌کنند این مردم، سپاه پاسداران را مثل یک بُت می‌پرستند و حالا اگر هر حرفی را توی دهان این بُت‌ بگذارند، مردم تبعیت خواهند کرد. همینقدر با مردم غریبه‌اند. همینقدر خیابان را نشناخته‌اند. و با همین شناختِ دور از واقعیت، دهانی عاریتی برای حرف‌هایشان پیدا می‌کنند که شاید در این دهانِ جدید، حرف‌هایشان مقبول واقع شود. غافل از آنکه مشکل اصلا از دهان نیست، مشکل اصلِ حرف است. حضرات اما چون خودشان دهان‌بین تشریف دارند، همه را به کیش خود می‌پندارند. خیال می‌کنند «جهاد دیپلماسی» اگر از دهانِ سپاه دربیاید، به ناگاه مقدس شده و برای مردم طیب و طاهر خواهد شد. اساساً برای مردم فهم و شعور قائل نیستند. یک درصد هم به این فکر نمی‌کنند که شاید منطقی پشت شعارهای خیابان باشد. مردم را توده‌ای بی‌مغز و پرسروصدا می‌دانند که می‌شود سرشان را شیره مالید و با بیانیه سپاه دهان‌شان را بست.
واقعیت اما این است: در روزهایی که ترامپ هنوز از مجازات سیدعلی خامنه‌ای تحت عنوان «اجرای عدالت» یاد می‌کند و سابقه‌ی دوبار حمله حین مذاکرات را داشته و الان هم زبانش جز به تهدید و امر کردن به تسلیم باز نمی‌شود، جا دادنِ حرف‌های صد تا یک غاز در باب «جهادِ دیپلماسی» در بیانیه سپاه پاسداران، فقط یک اتفاق را رقم می‌زند و آن «اعتبارزدایی از سپاه پاسداران» است. این مردم به خاطر چشم و ابروی سیدمجید موسوی او را دوست ندارند. اگر او هم رفتار و کلامش چیزی شبیه رفتار «اصحابِ رفع تخاصم» بود، می‌دیدید که در خیابان چطور نقد می‌شد. تنگسیری برای یونیفورم سپاهی‌اش محبوب نبود، تشنه‌ بودنش برای مبارزه و نیفتادنش در بازیِ فرقه‌ی «رفع تخاصم»، محبوبش کرد. کما اینکه می‌شود لیست بلندبالایی از کسانی را اینجا نوشت که یونیفورم سپاه دارند و خیابان علیهِ آن‌هاست. معیارِ خیابان، لباس نیست، ایده و عقیده است.
من نمی‌دانم چه گعده‌ای پشت این بیانیه‌هاست. من نمی‌دانم این مزخرفات را چه کسی نوشته اما مطمئنم الان در واشنگتن رقص و پایکوبی به راه است. چون آن‌ها این مردمِ در خیابان را بهتر از سیاسیونِ ایرانی می‌شناسند. می‌دانند که این مردم پی بت‌پرستی نیستند و سپاه را به خاطر همراستایی با ایده انقلاب‌شان می‌ستایند نه هیچ دلیل دیگر. ایرانی‌شناسانِ آمریکایی خوب می‌دانند گذاشتن حرف‌هایِ نامتناسب در دهانِ سپاه پاسداران، نه تنها به آن حرف‌ها تقدس نمی‌دهد، که مردم را به آن دهان هم بدبین می‌کند. آن‌ها که دغدغه «انسجام اجتماعی» و «بالا رفتن سرمایه اجتماعی نظام» را دارند و مدام با این کلمات جمله‌سازی می‌کنند، از قضا باید در صفِ نقدِ این دست بیانیه‌ها باشند و برای سرمایه اجتماعی سپاه دل بسوزانند نه آنکه در مدح و ثنایش وراجی کنند. مگر آنکه دغدغه‌ی «آینده سیاسی» مجبور به مدح و ثنایشان کرده باشد که در اینصورت دیگر حرفی بین ما و آن‌‌ها باقی نمی‌ماند.
undefined @naneveshteha

۳:۰۹

thumbnail
سپاه پاسداران بیانیه‌ای برای تقدیر از «خالقان» اجتماعات شبانه «مردمی» منتشر کرده. حالا فکر می‌کنید بیانیه چه کسانی را به عنوان «خالقان» این تجمعات خطاب قرار داده؟ به ترتیب عرض می‌کنم؛ «مداحان گرانقدر»، «خطیبان ارجمند»، «هنرمندان متعهد»، «ورزشکاران غیرتمند»، «مدیران» و «تمام نقش‌آفرینان تجمعات شبانه مردمی در سراسر ایران اسلامی» که عملا جایگزین مودبانه‌‌ای برای «و غیره» است. یعنی از نظر نویسندگان بیانیه، مردم عادی و پابرهنه‌های بی‌نام و نشان، در خلقِ تجمعات «مردمی»، هیچ نقشی نداشته‌اند. اسباب‌بازی‌هایی بوده‌اند که به میانجی مداح و خطیب و هنرمند و ورزشکار گرد آمده‌اند و برای شعار دادن کوک شده‌اند. تجمعات شبانه را اگر ساختمانی تصور کنیم، در نظرِ نویسندگان بیانیه، مردم مصالحِ ساختمانی‌اند. اراده‌ای ندارند. ساختمان را معمار می‌سازد و لابد معمار، خطیب و مداح و هنرمند و مدیر است.
واقعیتِ نگاهشان به مردم همین است. هیچ عاملیتی به مردم نمی‌دهند. برایشان قابل تصور نیست که وقتی شُهره‌های شهر هنوز در خواب بودند یا در برزخِ تصمیم‌گیری گیر کرده بودند، این مردم بودند که آسفالت خیابان را سنگر کردند. آن صبحِ ده اسفند که مردم بی هیچ بیانیه و بخشنامه و فرمان، خودشان در خیابان بهم پیوستند و در آغوش هم اشک ریختند، مداح و منبری و ورزشکار و هنرمند کجا بودند؟ اگر آن خیلِ عظیم مردم در روز قدس وسط بمباران به خیابان نمی‌آمد، هنرمند و ورزشکار و مدیر می‌خواست برایتان چکار کند؟ اگر معمولی‌ها نبودند، آن‌ چهره‌هایی که «خالقانِ تجمعات» میخوانیدشان، الان یحتمل هرکدام‌شان داشتند یک گوشه‌ی دنیا زبان جدیدی برای زندگی یاد می‌گرفتند. این جمعیتِ گمنامانِ معمولی بود که به تریبون جرئتِ شعار دادن داد و نه بالعکس.
نویسندگان بیانیه یعنی می‌فرمایند که حسین طاهری خالقِ تجمع میدان انقلاب است؟ یعنی می‌فرمایند اگر پویان‌فر میکروفون در دست نمی‌گرفت، مردم در میدان تجریش جمع نمی‌شدند؟ یعنی می‌فرمایند اگر میثم مطیعی نبود، میدان ونک خالی از جمعیت می‌شد؟ مشکلی نیست. امتحان می‌کنیم. ده شب بگویید خاندان طاهری و پویان‌فر و مطیعی و باقیِ تریبون‌دارها، میکروفون دست نگیرند و روی استیج پیدایشان نشود تا ببینیم آب از آب تکان می‌خورد؟ والله که جمعیت اگر بیشتر نشود، کمتر نمی‌شود. اصلا بر فرض محال که مردم تهران به خاطر مداح و منبری و هنرمند و ورزشکار به تجمع می‌روند، تکلیف آن مردمی که در شهرهای کوچک تجمع به پا می‌کنند چه می‌شود؟ آن صبحی که چهره‌های مشهور در حال بستن چمدان بودند یا گوشی‌هایشان از دسترس خارج بود، این اجتماع گمنامان بود که ناجی ایران شد. همین مردمی که حالا بیانیه سپاه هیچ سهمی از خلقِ حماسه‌ی تجمعات شبانه به آن‌ها نمی‌دهد.
این از تاریخ این مملکت قابل حذف نیست که مردان و زنانی که ۱۰ اسفند با چشم‌های پر از اشک به سمت خیابان می‌آمدند، نگاه‌شان به دهانِ هیچکدام از این منبری‌ها و مداحان نبود. و در هیچکدام از روزهای بعد از آن هم تابعِ محضِ میکروفون‌دارها نبودند. گواه می‌خواهید؟ گواه بهتر از اینکه همین مردم بارها در خیابان توی دهان میکروفون‌دارها زدند و انحراف‌شان را برملا کردند؟ گواه بهتر از اینکه طاهریِ پدر از فرط کینه‌ای که از خیلِ آزادگانِ در خیابان داشت، منافق‌شان خواند و خواست خفه‌شان کند؟ این مردم بت‌پرست نیستند. اگر سه ماه است بیرون آمده‌اند، این حماسه نه به امر این و آن، که تماماً خلقِ خودشان بوده. غلط می‌کند کسی این حماسه را به نام دیگری بزند. مساله این نیست که چرا سپاه از صنف‌های مختلف تشکر می‌کند. مساله این است که به اسم تشکر، عملاً دارد «خلقِ حماسه‌ی تجمعات شبانه» را مصادره به مطلوب می‌کند. دارد به موازاتِ وزن دادن به خواصِ متصل و هماهنگ، بی‌صدایانی که عامل اصلی برپایی تجمعات هستند را سانسور می‌کند.
این سانسور البته عصاره نگاهی است که بخشی از هرم قدرت در ایران، به مفهوم «مردم» دارد. نگاه‌شان به مردم چیست؟ «یک توده‌ی دردسرساز که با مداح و منبری و گاهی خواننده و بازیگر و ورزشکار باید سرگرمش کرد و به این سو و آن سو کشاند». در نظرشان مردم تهدیدند و یک عده باید آن‌ها را کنترل و مدیریت کنند و خب طبیعی است که مردم هر اتفاق مثبتی را هم رقم بزنند، به پای کنترل‌گرها نوشته خواهد شد. مردم را این شکلی می‌بینند. نگاه نکنید به جمله‌هایی که این روزها با «امت مبعوث» می‌سازند. فعلا در تعارف جملات رهبر شهید مانده‌اند. زمان که بگذرد، آب‌ها که از آسیاب بیفتد، تعارفات کنار می‌رود و این جملات هم فراموش‌شان می‌شود. چیزی که قابل تغییر نیست اما، واقعیتِ خیابان است. روی کاغذ بگذار برای همدیگر نوشابه باز کنند. مهم این است که در میدان، آنکه فرمان را در دست دارد جمعیت معمولی‌هاست و این معمولی‌ها در تودهنی زدن به صاحب‌تریبون‌ها حالا دیگر متخصص شده‌اند.
undefined @naneveshteha

۱۰:۵۸

نانوشته‌ها
undefined سپاه پاسداران بیانیه‌ای برای تقدیر از «خالقان» اجتماعات شبانه «مردمی» منتشر کرده. حالا فکر می‌کنید بیانیه چه کسانی را به عنوان «خالقان» این تجمعات خطاب قرار داده؟ به ترتیب عرض می‌کنم؛ «مداحان گرانقدر»، «خطیبان ارجمند»، «هنرمندان متعهد»، «ورزشکاران غیرتمند»، «مدیران» و «تمام نقش‌آفرینان تجمعات شبانه مردمی در سراسر ایران اسلامی» که عملا جایگزین مودبانه‌‌ای برای «و غیره» است. یعنی از نظر نویسندگان بیانیه، مردم عادی و پابرهنه‌های بی‌نام و نشان، در خلقِ تجمعات «مردمی»، هیچ نقشی نداشته‌اند. اسباب‌بازی‌هایی بوده‌اند که به میانجی مداح و خطیب و هنرمند و ورزشکار گرد آمده‌اند و برای شعار دادن کوک شده‌اند. تجمعات شبانه را اگر ساختمانی تصور کنیم، در نظرِ نویسندگان بیانیه، مردم مصالحِ ساختمانی‌اند. اراده‌ای ندارند. ساختمان را معمار می‌سازد و لابد معمار، خطیب و مداح و هنرمند و مدیر است. واقعیتِ نگاهشان به مردم همین است. هیچ عاملیتی به مردم نمی‌دهند. برایشان قابل تصور نیست که وقتی شُهره‌های شهر هنوز در خواب بودند یا در برزخِ تصمیم‌گیری گیر کرده بودند، این مردم بودند که آسفالت خیابان را سنگر کردند. آن صبحِ ده اسفند که مردم بی هیچ بیانیه و بخشنامه و فرمان، خودشان در خیابان بهم پیوستند و در آغوش هم اشک ریختند، مداح و منبری و ورزشکار و هنرمند کجا بودند؟ اگر آن خیلِ عظیم مردم در روز قدس وسط بمباران به خیابان نمی‌آمد، هنرمند و ورزشکار و مدیر می‌خواست برایتان چکار کند؟ اگر معمولی‌ها نبودند، آن‌ چهره‌هایی که «خالقانِ تجمعات» میخوانیدشان، الان یحتمل هرکدام‌شان داشتند یک گوشه‌ی دنیا زبان جدیدی برای زندگی یاد می‌گرفتند. این جمعیتِ گمنامانِ معمولی بود که به تریبون جرئتِ شعار دادن داد و نه بالعکس. نویسندگان بیانیه یعنی می‌فرمایند که حسین طاهری خالقِ تجمع میدان انقلاب است؟ یعنی می‌فرمایند اگر پویان‌فر میکروفون در دست نمی‌گرفت، مردم در میدان تجریش جمع نمی‌شدند؟ یعنی می‌فرمایند اگر میثم مطیعی نبود، میدان ونک خالی از جمعیت می‌شد؟ مشکلی نیست. امتحان می‌کنیم. ده شب بگویید خاندان طاهری و پویان‌فر و مطیعی و باقیِ تریبون‌دارها، میکروفون دست نگیرند و روی استیج پیدایشان نشود تا ببینیم آب از آب تکان می‌خورد؟ والله که جمعیت اگر بیشتر نشود، کمتر نمی‌شود. اصلا بر فرض محال که مردم تهران به خاطر مداح و منبری و هنرمند و ورزشکار به تجمع می‌روند، تکلیف آن مردمی که در شهرهای کوچک تجمع به پا می‌کنند چه می‌شود؟ آن صبحی که چهره‌های مشهور در حال بستن چمدان بودند یا گوشی‌هایشان از دسترس خارج بود، این اجتماع گمنامان بود که ناجی ایران شد. همین مردمی که حالا بیانیه سپاه هیچ سهمی از خلقِ حماسه‌ی تجمعات شبانه به آن‌ها نمی‌دهد. این از تاریخ این مملکت قابل حذف نیست که مردان و زنانی که ۱۰ اسفند با چشم‌های پر از اشک به سمت خیابان می‌آمدند، نگاه‌شان به دهانِ هیچکدام از این منبری‌ها و مداحان نبود. و در هیچکدام از روزهای بعد از آن هم تابعِ محضِ میکروفون‌دارها نبودند. گواه می‌خواهید؟ گواه بهتر از اینکه همین مردم بارها در خیابان توی دهان میکروفون‌دارها زدند و انحراف‌شان را برملا کردند؟ گواه بهتر از اینکه طاهریِ پدر از فرط کینه‌ای که از خیلِ آزادگانِ در خیابان داشت، منافق‌شان خواند و خواست خفه‌شان کند؟ این مردم بت‌پرست نیستند. اگر سه ماه است بیرون آمده‌اند، این حماسه نه به امر این و آن، که تماماً خلقِ خودشان بوده. غلط می‌کند کسی این حماسه را به نام دیگری بزند. مساله این نیست که چرا سپاه از صنف‌های مختلف تشکر می‌کند. مساله این است که به اسم تشکر، عملاً دارد «خلقِ حماسه‌ی تجمعات شبانه» را مصادره به مطلوب می‌کند. دارد به موازاتِ وزن دادن به خواصِ متصل و هماهنگ، بی‌صدایانی که عامل اصلی برپایی تجمعات هستند را سانسور می‌کند. این سانسور البته عصاره نگاهی است که بخشی از هرم قدرت در ایران، به مفهوم «مردم» دارد. نگاه‌شان به مردم چیست؟ «یک توده‌ی دردسرساز که با مداح و منبری و گاهی خواننده و بازیگر و ورزشکار باید سرگرمش کرد و به این سو و آن سو کشاند». در نظرشان مردم تهدیدند و یک عده باید آن‌ها را کنترل و مدیریت کنند و خب طبیعی است که مردم هر اتفاق مثبتی را هم رقم بزنند، به پای کنترل‌گرها نوشته خواهد شد. مردم را این شکلی می‌بینند. نگاه نکنید به جمله‌هایی که این روزها با «امت مبعوث» می‌سازند. فعلا در تعارف جملات رهبر شهید مانده‌اند. زمان که بگذرد، آب‌ها که از آسیاب بیفتد، تعارفات کنار می‌رود و این جملات هم فراموش‌شان می‌شود. چیزی که قابل تغییر نیست اما، واقعیتِ خیابان است. روی کاغذ بگذار برای همدیگر نوشابه باز کنند. مهم این است که در میدان، آنکه فرمان را در دست دارد جمعیت معمولی‌هاست و این معمولی‌ها در تودهنی زدن به صاحب‌تریبون‌ها حالا دیگر متخصص شده‌اند. undefined @naneveshteha
#پیام_واردهمن ۱۰ اسفند ساعت ۶:۳۰، ۷ صبح میدون انقلاب بودم. انگار به جای ستاد نیروهای مسلح، ستاد قرب بقیه‌الله، سازمان تبلیغات و... رو زده بودن.هیچ خبری نبود. طرف وانت برداشته بود سیستم صوت *** هیئتشون رو بسته بود پشتش، اومده بود اونجا شعار می‌داد.نه خبری از شهرداری بود، نه هیچ قبرستون دیگه‌ای که کل سال برای این روز بودجه می‌گیره.

۱۱:۲۷

نانوشته‌ها
undefined سپاه پاسداران بیانیه‌ای برای تقدیر از «خالقان» اجتماعات شبانه «مردمی» منتشر کرده. حالا فکر می‌کنید بیانیه چه کسانی را به عنوان «خالقان» این تجمعات خطاب قرار داده؟ به ترتیب عرض می‌کنم؛ «مداحان گرانقدر»، «خطیبان ارجمند»، «هنرمندان متعهد»، «ورزشکاران غیرتمند»، «مدیران» و «تمام نقش‌آفرینان تجمعات شبانه مردمی در سراسر ایران اسلامی» که عملا جایگزین مودبانه‌‌ای برای «و غیره» است. یعنی از نظر نویسندگان بیانیه، مردم عادی و پابرهنه‌های بی‌نام و نشان، در خلقِ تجمعات «مردمی»، هیچ نقشی نداشته‌اند. اسباب‌بازی‌هایی بوده‌اند که به میانجی مداح و خطیب و هنرمند و ورزشکار گرد آمده‌اند و برای شعار دادن کوک شده‌اند. تجمعات شبانه را اگر ساختمانی تصور کنیم، در نظرِ نویسندگان بیانیه، مردم مصالحِ ساختمانی‌اند. اراده‌ای ندارند. ساختمان را معمار می‌سازد و لابد معمار، خطیب و مداح و هنرمند و مدیر است. واقعیتِ نگاهشان به مردم همین است. هیچ عاملیتی به مردم نمی‌دهند. برایشان قابل تصور نیست که وقتی شُهره‌های شهر هنوز در خواب بودند یا در برزخِ تصمیم‌گیری گیر کرده بودند، این مردم بودند که آسفالت خیابان را سنگر کردند. آن صبحِ ده اسفند که مردم بی هیچ بیانیه و بخشنامه و فرمان، خودشان در خیابان بهم پیوستند و در آغوش هم اشک ریختند، مداح و منبری و ورزشکار و هنرمند کجا بودند؟ اگر آن خیلِ عظیم مردم در روز قدس وسط بمباران به خیابان نمی‌آمد، هنرمند و ورزشکار و مدیر می‌خواست برایتان چکار کند؟ اگر معمولی‌ها نبودند، آن‌ چهره‌هایی که «خالقانِ تجمعات» میخوانیدشان، الان یحتمل هرکدام‌شان داشتند یک گوشه‌ی دنیا زبان جدیدی برای زندگی یاد می‌گرفتند. این جمعیتِ گمنامانِ معمولی بود که به تریبون جرئتِ شعار دادن داد و نه بالعکس. نویسندگان بیانیه یعنی می‌فرمایند که حسین طاهری خالقِ تجمع میدان انقلاب است؟ یعنی می‌فرمایند اگر پویان‌فر میکروفون در دست نمی‌گرفت، مردم در میدان تجریش جمع نمی‌شدند؟ یعنی می‌فرمایند اگر میثم مطیعی نبود، میدان ونک خالی از جمعیت می‌شد؟ مشکلی نیست. امتحان می‌کنیم. ده شب بگویید خاندان طاهری و پویان‌فر و مطیعی و باقیِ تریبون‌دارها، میکروفون دست نگیرند و روی استیج پیدایشان نشود تا ببینیم آب از آب تکان می‌خورد؟ والله که جمعیت اگر بیشتر نشود، کمتر نمی‌شود. اصلا بر فرض محال که مردم تهران به خاطر مداح و منبری و هنرمند و ورزشکار به تجمع می‌روند، تکلیف آن مردمی که در شهرهای کوچک تجمع به پا می‌کنند چه می‌شود؟ آن صبحی که چهره‌های مشهور در حال بستن چمدان بودند یا گوشی‌هایشان از دسترس خارج بود، این اجتماع گمنامان بود که ناجی ایران شد. همین مردمی که حالا بیانیه سپاه هیچ سهمی از خلقِ حماسه‌ی تجمعات شبانه به آن‌ها نمی‌دهد. این از تاریخ این مملکت قابل حذف نیست که مردان و زنانی که ۱۰ اسفند با چشم‌های پر از اشک به سمت خیابان می‌آمدند، نگاه‌شان به دهانِ هیچکدام از این منبری‌ها و مداحان نبود. و در هیچکدام از روزهای بعد از آن هم تابعِ محضِ میکروفون‌دارها نبودند. گواه می‌خواهید؟ گواه بهتر از اینکه همین مردم بارها در خیابان توی دهان میکروفون‌دارها زدند و انحراف‌شان را برملا کردند؟ گواه بهتر از اینکه طاهریِ پدر از فرط کینه‌ای که از خیلِ آزادگانِ در خیابان داشت، منافق‌شان خواند و خواست خفه‌شان کند؟ این مردم بت‌پرست نیستند. اگر سه ماه است بیرون آمده‌اند، این حماسه نه به امر این و آن، که تماماً خلقِ خودشان بوده. غلط می‌کند کسی این حماسه را به نام دیگری بزند. مساله این نیست که چرا سپاه از صنف‌های مختلف تشکر می‌کند. مساله این است که به اسم تشکر، عملاً دارد «خلقِ حماسه‌ی تجمعات شبانه» را مصادره به مطلوب می‌کند. دارد به موازاتِ وزن دادن به خواصِ متصل و هماهنگ، بی‌صدایانی که عامل اصلی برپایی تجمعات هستند را سانسور می‌کند. این سانسور البته عصاره نگاهی است که بخشی از هرم قدرت در ایران، به مفهوم «مردم» دارد. نگاه‌شان به مردم چیست؟ «یک توده‌ی دردسرساز که با مداح و منبری و گاهی خواننده و بازیگر و ورزشکار باید سرگرمش کرد و به این سو و آن سو کشاند». در نظرشان مردم تهدیدند و یک عده باید آن‌ها را کنترل و مدیریت کنند و خب طبیعی است که مردم هر اتفاق مثبتی را هم رقم بزنند، به پای کنترل‌گرها نوشته خواهد شد. مردم را این شکلی می‌بینند. نگاه نکنید به جمله‌هایی که این روزها با «امت مبعوث» می‌سازند. فعلا در تعارف جملات رهبر شهید مانده‌اند. زمان که بگذرد، آب‌ها که از آسیاب بیفتد، تعارفات کنار می‌رود و این جملات هم فراموش‌شان می‌شود. چیزی که قابل تغییر نیست اما، واقعیتِ خیابان است. روی کاغذ بگذار برای همدیگر نوشابه باز کنند. مهم این است که در میدان، آنکه فرمان را در دست دارد جمعیت معمولی‌هاست و این معمولی‌ها در تودهنی زدن به صاحب‌تریبون‌ها حالا دیگر متخصص شده‌اند. undefined @naneveshteha
#پیام_واردهروزهای اول در عمده مراکز تجمع نه جایگاهی وجود داشت، نه بلندگویی، نه حتی مداح و سخنرانی. پرچم هم به سختی پیدا می‌شد! مردم دست خالی می‌ایستادند و فقط الله اکبر می‌گفتند یا شعارهایی با محوریت روحانی مسجد محل. خود مردم به تدریج بلندگو آوردند، آب و چای به راه کردند، کم‌کم جایگاهی درست شد و سخنران‌ها و مداح‌ها بالا رفتند که حرف مردم را فریاد بزنند، نه این‌که حرف در دهان مردم بگذارند!

۱۲:۲۰

بازارسال شده از حرف | ربات پیامرسان
تو شهر ما، همون شب‌های اول از جیب خودمون کلی پرچم خریدیم و پخش کردیم، هیچ شبی هم منتظر مداح و سخنران سلبریتی نبودیم، بزرگ و کوچیک از همین مردم عادی،تجمعات رو دست گرفتن،بارها پیش اومده که بچه‌ی هفت ساله یا حتی کوچیکتر از اون شعار داده و ما تکرار کردیم. منتظر تشکر کسی هم نبوده و نیستیم. فقط از این توهم خودبرتربینی این عزیزان خنده‌مون می‌گیره، خدا همه رو هدایت کنه.

۱۳:۰۶

سوال مهمی که وجود دارد این است که ما الان اگر از عدم افزایش کالابرگ در برابر افزایش قیمت‌ کالاهای اساسی بگوییم، منافق حساب می‌شویم یا سرباز ارتش اسرائیل و یا مواجب‌بگیرِ ضدوحدت؟

۱۹:۲۸

دچار شرم نیابتی شده‌ام. به جای آن سردار دیپلماسی دارم خجالت می‌کشم که سه ماه بعد از ترور رهبر مسلمانان جهان، حالا چشم به دهان قاتلش دوخته که آیا پیشنهاد صلح را قبول می‌کند یا نه. عرق شرمی که باید بر پیشانی حضرات بنشیند، بر پیشانی من نشسته. شرم از تکرار اعتماد به آنکه در طول یکسال عاملِ قتل حداقل ۸ هزار ایرانی شد و به نابودی تمدن تهدیدمان کرد. عمیقا احساس خفت و خواری میکنم که داریم به متجاوز پیشنهادهای صلح می‌دهیم و به دست خودمان حریص‌ترش می‌کنیم برای تکرار تجاوز. می‌خواهید اهداف اعلامی روز اول جنگ را برایمان ردیف کنید و بعد بگویید ترامپ به این اهداف نرسید و ما پیروزیم؟ هم اهداف اعلامی ترامپ را از بَرَم، هم خوب می‌دانم به آن اهداف اعلامی نرسیده‌. مسأله اما این است که پروژه‌ی کلنگی کردن ایران یک پروژه چندساله است. با این عینک اگر نگاه کنی، عملیات‌شان فقط در یک صورت امکان شکست خوردن داشت.‌ اینکه نوع مواجهه ایران، جنگ را به نبرد آخر تبدیل کند و از این طریق ایران را از چرخه‌ی مرگبار و معلقِ «مذاکره، جنگ، آتش‌بس»، خارج کند. حالا با شوق و اشتیاقِ یک عده برای تامین رضایت ترامپ، آن یک امکان هم از بین رفت. درست است، ترامپ جنگ تکنیکال را باخت. به اهداف چهارگانه‌اش نرسید. اما با گرفتن سیگنالِ «نیاز به توافق» از سمت ایران، عملا توانسته در راهبرد کلانش - یعنی نگه داشتن ایران در تعلیقِ بین جنگ و صلح - موفق باشد. در این فقره فرقی نمی‌کند توافق شود یا جنگ چرا که توافق در وضعیتِ نه جنگ نه صلح، صرفا فصل مهیا شدن برای حمله‌ی بعدی است.

۲۱:۲۳