لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل نانوشته‌هان
۳.۵ هزار عضو

نانوشته‌ها

اینجا، نانوشته‌هاستble.ir/SendHarfBot?start=169f0b02430944
مشاهده در وب بله
۶ مرداد
«مامورها را با طناب بستند، با سنگ حمله‌ور شدند، بنزین رویشان ریختند، آتش‌شان زدند. بدن سوخته‌شان را روی زمین کشیدند، بعد با چاقو تکه‌تکه‌شان کردند. از همه مراحل کارشان فیلم گرفتند». این شرح جنایات کسانی است که در عوضِ این حجم از رذالت، فقط «اعدام» شدند. یک طناب دور گردن، یک چهارپایه و پخ پخ. فقط همین. و به گمانم تصدیق می‌کنید که این مجازات مضحک، هرچه هست حتما «اجرای تمام و کمال عدالت» نیست. اجرای باقی‌مانده‌ی عدالت ماند برای غیورانی که قرار نیست بگذارند برای این جانی‌ها سنگ‌قبرِ سالم باقی بماند. سوزاندند و تکه تکه کردند؟ سنگ قبرشان را بسوزانید و تکه تکه کنید. مگر خودشان نمی‌گویند جاویدنام؟ با یکی از ساده‌ترین شیوه‌های اجرای عدالت، جاوادانه‌شان کنید. با تلنباری از ادرار و مدفوع روی قبرشان، برایشان یک آرامگاه منحصر به فرد بسازید که لالوی باقی قبرها، قبرشان بدرخشد.
undefined۱۳۷
undefined۲۱
undefined۹
undefined۸
undefined۷

۴.۴K

۱۸:۱۱

۸ مرداد
قلمِ صریحی در ایام زن زندگی آزادی نوشت: «یا لچک، یا کتک». من با این گزاره البته مخالفم. اساسا مسأله در انحصار حجاب نیست. در هر فقره‌ای، راهکار مواجهه‌ی درست با این جامعه‌‌ی بیمار و کودن و عقده‌ای، زور و کتک است. با جامعه‌ای که از ترامپ بمب می‌خواهد، بابت جنگ از او تشکر می‌کند، هیچ فهمی از امنیت ملی ندارد، هر دروغی را می‌شود توی پاچه‌اش کرد، با گوش دادن یک پادکست خودش را صاحب‌نظر می‌داند و همزمان کله‌پوک اما پرمدعاست، باید همینطور صحبت کرد. چنین اجتماعی از کودن‌ها، نیاز به جهاد تبیین ندارند. باید یک دستگاه پروپاگاندای قوی برای تحمیق‌شان ساخت و البته یک ساختارِ سرکوب که دائم بزند توی سرشان. حدشان همینقدر است. این بخش از جامعه - که اصلا هم تعدادشان کم نیست - لیاقت بیشتر از این ندارند. ایده‌ی «تعالی بخشیدن» به این جامعه، حرف مفت است. «گفتگو» با این جامعه، رویاپردازیِ پوچ است. این‌ها که بمب آمریکایی را هم گردن سپاه می‌اندازند، زبانِ آدمیزاد نمی‌فهمند. لیاقتِ گفت و شنود ندارند. باید با پورن و دراگ، مثل عروسک کنترل‌شان کرد و در مواقع لزوم زد توی سرشان. این جامعه‌ی مریض، این اجتماعِ حیوان‌هایی که آدم را از ایرانی بودن شرمسار می‌کنند، زبانی که می‌فهمند چوبِ تَر است. کودن بودن‌شان باعث ریخته شدن خون‌های بسیار شد و تازه طلبکار هم هستند. دهان‌شان هم هنوز باز است. چنین جامعه‌ای بیش از هر چیزی نیاز به تنظیم باد دارد. باید تحقیر شوند. چه از سمت حکومت، چه از سمت بخش‌هایی از جامعه که دغدغه‌ی نجات ایران از دست این بیمارهای روانی را دارند.
undefined۹۹
undefined۴۹
undefined۸
undefined۶

۴.۸K

۱۰:۲۴

اگر «نبرد من» را نخوانده‌اید، این روزها وقت خواندنش است. نقاش اتریشی را عجیب درکش خواهید کرد. تصمیمش را با پوست و استخوان خواهید فهمید. عینی تر از همیشه درک خواهید کرد ضرورت پاکسازی کشور از شرِ اجتماع بی‌وطنان را. خواهید دید که تصمیم برای تسویه‌ی آن نژادِ مزاحم، یک تصمیم راهبردی، ضروری و مهم بود. یک تصمیمِ عمیقا قابل درک. تصمیمی که بر پایه‌ی ایدئولوژی نبود، مویدات عینی و اجتماعی داشت. پیشگیری از یک نابودی کامل بود. چیزی که آن تصمیم راهبردی را خرابش کرد، شیوه‌ی اجرای بد و البته خرده‌تصمیمات افتضاح بود. اصل تصمیم، درست بود. آن حذف و تسویه، تنها امکان نجات آلمان از شر موریانه‌های ضدملی بود. دقیقا همان وضعیتی که ما در حال تجربه‌اش هستیم. موقعیتی که در آن همه‌ی دار و ندار ملی‌مان را یک اجتماعِ بیمار دارد به فنا می‌دهد. پاکسازی جامعه از آن گروه بیمار، اخلاقی‌ترین ایده‌ی موجود است. اینجاست که فقط «حذف» می‌تواند متضمن «بقا» باشد.
undefined۷۵
undefined۳۴
undefined۱۵
undefined۱۱
undefined۵

۷K

۱۰:۴۶

۱۷ مرداد
من نمی‌دانم این چه دردی است که همیشه ضربه اول را باید بخوریم و سپس به فکر چاره بیفتیم. با هر چشم غیرمسلحی می‌شد دید که جنگ داخلی و تسویه‌ی اجتماعی در پیش است. و اگر حذف نکنی، حذف می‌شوی. اگر فرمولِ حذف و تسویه را تو تعیین نکنی، طرف مقابلت تعیین می‌کند. فتیشِ مدارا و رواداری اما هیچوقت اجازه نمی‌دهد ما ضربه اول را بزنیم. بفرمایید. نتیجه‌ی مدارا و گفتگو و رواداری را نوش جان کنید. برایتان بعد از ۴۰ سال «عملیات مهندسی» آورده‌اند. پاسخ مناسبش چیست؟ اعدام؟ محکومیت رسانه‌ای؟ بازداشت و اعتراف گیری از قاتلان؟ نه خیر. این درد، یک درمان دارد. اعلام موجودیت گروه‌های خودجوش انقلابی و تعریف عملیات‌های حذفِ حامیان پهلوی. ایجاد معادله وحشت. از همه صنف هم تارگت برای ضربه زدن وجود دارد. فی‌المثل خانم تینا پاکروان که برای پهلوی رپورتاژآگهی تولید کرده، فکر نکنم بعد از حوادث دی و جنگ ۴۰ روزه، لیاقت زندگی آرام را داشته باشد. تصور نمی‌کنم گیر آوردن آدرس و شماره تلفنش سخت باشد. رادیکال به نظر می‌رسد؟ بله خب. معادله‌ی وحشت این شکلی است. با شیوه حاکمیتی نمی‌شود وحشتِ تروریسم چریکی را مهار کرد. باید به شیوه خودشان عمل کرد. نبرد را باید اجتماعی کرد و از مرزهای مرسوم باید گذشت.
undefined۱۴۹
undefined۲۷
undefined۶
undefined۵
undefined۱
undefined۱

۳.۹K

۱۳:۱۹

چهارسال قبل، یک نماینده مجلس به همراهِ یکی از مشاوران رهبری، لابی کردند و متهمِ قطعیِ پرونده روح‌الله عجمیان را از پای چوبه‌ی دار فراری دادند. هم‌صنف‌شان بود و از نظرشان دکترها نباید اعدام می‌شدند. آش آنقدر شور شد که پدر روح‌الله روی آنتن زنده تلویزیون نام آن مشاور رهبری را آورد و گفت «تو روح الله را کشتی». زمان گذشت. آن مشاورِ رهبری، در صندلی‌اش باقی ماند و توپ تکانش نداد. و آن نماینده مجلس، با تایید شورای نگهبان، رییس‌جمهور شد. آن دکترِ قاتل هم، با کمک‌ هم‌صنف‌هایش از قصاص قسر در رفت.
چهارسال قبل، طلبه‌ی جوانی را به صورت دست‌جمعی در شهرک اکباتان تهران، شکنجه کردند و به قتل رساندند. پرونده آنقدر فجیع بود که وجه نمایدن پیدا کرد و نام قربانی به سخنرانی رهبری هم کشیده شد. همه انتظار داشتند، در سریع‌ترین زمان ممکن یک حکمِ قاطع داده شود. حالا چهارسال از آن روزها گذشته. از آن پرونده، یک عکس دست‌جمعیِ وکلای قاتلان در اینترنت باقی مانده. عکسی که در آن فاتحانه ژست گرفته‌اند و حق هم دارند. اینکه برای متهمان چنین پرونده‌ای، چهار سال وقت بخری تا در رسانه از آن‌ها چهره‌ی مظلوم بسازی، فخر فروختن هم دارد. در چهارمین سالگرد آرمان علی‌وردی، قاتلانش هنوز دارند نفس می‌کشند. درست عینِ آن دکتری که پا روی گلوی روح‌الله عجمیان گذاشت.
می‌بینید؟ داستان اصلا پیچیده نیست. دو دوتا، چهارتاست. هرکس روند این دو پرونده را در طی چهارسال گذشته مرور کند، به نتیجه‌ای جز آنچه قاتلان حمیدرضا رجب زاده رسیدند، نمی‌رسد. اینکه بسیجی‌کشی هزینه ویژه‌ای ندارد. این سطح از خشونت یک‌شبه بوجود نیامده. و اگر قرار است باعث و بانیان این جنایت به مجازات برسند، باید بالاتر از نامِ تمام جانیان، نام مسعود پزشکیان و علی‌اکبر ولایتی باشد. همان دکترهایی که نگذاشتند یک «دکتر» اعدام شود. و در ادامه‌‌ی لیست جانیان، باید نام تمام آن‌هایی بیاید که چهارسال پیش وقتی حرف از اعدام آمد با «چرخه خشونت» و «آشتی ملی» جمله‌سازی کردند که امنیت شورشیان را تضمین کنند. عجیب‌ترین متهمِ پرونده؟ آن رییس قوه قضاییه که چهارسال قبل، درخواست عفو رهبری را خرجِ کسانی کرد که حالا در این جنایتِ هولناک، برای جانی کف و سوت می‌زنند و هورا می‌کشند. متهمانِ این جنایت، یکی و دو تا نیست...
undefined۳۰۸
undefined۳۲
undefined۱۴
undefined۹
undefined۶
undefined۱
undefined۱

۷.۹K

۲۳:۰۴

۱۸ مرداد
آینده‌ی روشنِ ایران، یک پیش‌نیاز اساسی دارد و آن، واقعی‌سازیِ آمارِ ایران‌اینترنشنال از کشته‌شدگان دی‌ماه، است. من البته مبنایم حداکثری‌ترین تخمینی است که ارائه کردند. ۱۰۰ هزار نفر. به قاعده‌ی حذف ۹۷ هزار نفر، تا نقطه‌ی ایده‌آل فاصله داریم. حذف البته فقط کشتن نیست. راه حل دیگر، گتوسازی است. ما با یک‌سری مبتلا به بیماری روانی مواجهیم پس به تعداد زیادی شهرک-تیمارستان در مناطق غیرشهری نیاز داریم. علاوه بر اینکه خطر این انگل‌ها از شر اجتماع رفع می‌شود، فرصتی هم برای ایجاد مکانیزم‌های کار اجباری فراهم می‌شود. مکانیزمی که البته ظلم نیست، جبران گوشه‌ای از خسارت‌هایی است که این‌ها به کشور زده‌اند. شاید این حذف اجتماعی، حتی از حذف فیزیکی هم مفیدتر باشد. هم کار می‌کنند، هم توسری می‌خورند و هرروز آرزوی چوبه‌ی دار می‌کنند.
undefined۱۰۵
undefined۳۷
undefined۱۰
undefined۴
undefined۳

۳.۶K

۱۶:۱۷

۱۰ شهریور
خوش نداشتم «دوباره نوشتن» را با آوردن نام این مارِ خوش خط و خال آلوده به نحوست کنم، اما چه کنم که دستی نمی‌بینم که توی دهان گشادش بزند. صحنه را خالی دیده و با کمکِ آن رفیقِ سردارزاده‌اش، دارد خودش را «حاج قاسم جبهه‌ی رسانه» معرفی می‌کند. احسان محمدحسنی، همو که از آسانسورِ ۸۸ برای خودش و خاندانش برج و بارو ساخت، حالا در دوران ورشکستگی با کمک رفقای برنامه‌سازش تریبونی یافته و از نزدیکی نگاهش به رهبر شهید می‌گوید. از اینکه رهبری جز خنده و تشویق تحویلش نداده. آنچه می‌شود گفت، طومار بلندبالایی از نقضِ این ادعاهای خرکی است اما علی‌الحساب من فقط یک چیزی می‌گویم و می‌روم. در خلوت‌های شبانه‌تان از آقااحسان درباره تذکر شدید رهبری به سازمان اوج درباره سریال «آقازاده» بپرسید. از او بپرسید که آن روزها چطور از سریال دفاع می‌کردند و چطور طی مکاتبات، آب سرد روی سرشان ریخته شد. از او بخواهید که برایتان بگوید آدم‌های اصلی سازمانش، توی جلسات‌‌شان درباره آن تذکر، چه‌ها گفتند. بگویید عجالتا پرونده آقازاده و آن توبیخ تاریخی را برایتان باز کند. باقی پرونده‌ها پیشکش. می‌بینی آقااحسان؟ هرچه همش بزنی بدتر می‌شود.
undefined۷۷
undefined۵
undefined۵
undefined۲

۳.۱K

۱۸:۱۳

۱۱ شهریور
thumbnail
باورنکردنی؟ ابداً. خیلی هم باورکردنی است. وقتی اقدام، فاقد هزینه باشد، چرا اجرایی نشود؟ تا همین حالا هم که ائتلاف‌ِ کثیف‌شان حول قدرت را لاپوشانی می‌کردند، از ترس هزینه‌های احتمالی بود. حالا اما آن احساس ترس، رفته. انگار که خیالشان از هر واکنش رادیکال راحت است. با هندوانه‌ی «فرهیختگی» که زیر بغل دانشجو گذاشته‌اند، عملا خطرش را خنثی کردند. دانشجو شده کبریت بی‌خطر. و حالا احساس ترسی از اقدامات‌شان ندارند. برای این است که می‌تازند. می‌دانند سر و تهش چندتا پست تلگرام و بله و استوری است و تمام. می‌دانند فردا کسی قرار نیست درب دفاترشان را قُرُق کند و از آن‌ها جواب بخواهد. می‌دانند حتی داستان به یک تحصن خشک و خالی هم منتهی نخواهد شد. می‌دانند که جلوی حرکت ماشین‌هایشان به خارج از دانشگاه گرفته نخواهد شد و حتی چند فریاد خشک و خالی هم نثارشان نخواهد شد. می‌دانند با خدعه‌ی «اخلاقِ مطالبه‌گری»، خطر یک نسل را عملا از بین بردند. می‌دانند تهِ تهش به یک تخلیه‌ی مجازی منتهی خواهد شد. به این خاطر است که با خیال راحت، معاونِ پزشکیان را به فاصله‌ی چندروز از اظهارات وقیحانه‌اش، به دانشگاه امام صادق دعوت می‌کنند. مسأله، خیالِ راحت آقایان از واکنش اجتماعی است. این فقط نیروی نظامی ما نیست که باید پیش‌بینی ناپذیر شود. بدنه دانشگاهی هم به همین بلیّه دچار است. می‌شود مثل آب خوردن پیش‌بینی‌اش کرد. و هررفتاری که بتواند این روتینِ رفتارهای نرمال را بکشند، یک قدم رو به جلو خواهد بود. فقره‌ی قائم پناه، فرصتی طلایی است برای بازگشت به دورانی که سیلیِ دانشگاه هنوز ترسناک بود.
undefined۹۷
undefined۱۸
undefined۶
undefined۴
undefined۴

۳.۵K

۷:۱۸

«کودتا» ابزاری است که علیه حکومت‌های دارای حداقل عقل و درایت استفاده می‌شود. این اجتماعِ حکمرانانِ کودن که نیازی به کودتا ندارد، خودش علیه خودش است. مثال می‌خواهی. راه دور چرا؟ تقی آزاد ارمکی یکسال تمام وسط جنگ فریاد زد «از جمهوری اسلامی متنفرم». نه که بخواهم تفسیر کنم، نه، دقیقا همین جمله را گفت. پشت تریبون هم گفت. دیروز حکم ریاست مدیر گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران برایش امضا شد. بله، به تنفر جایزه داده‌اند. آن هم وسط جنگ. شما دیگر تا ته قصه برو.
undefined۱۵۷
undefined۹۵
undefined۵۶
undefined۴۶
undefined۷
undefined۶
undefined۴

۱۱.۸K

۱۶:۱۸

۱۴ شهریور
خب، مصاحبه‌ات را که کردی، وایرال هم که شدی، اسپرسو و کیکت را هم که خوردی. حالا اگر زحمتی نیست، برو آن دیپلم لعنتی را بگیر. خوب نیست کاندیدای بالقوه ریاست صداوسیما زیردیپلم باشد.
undefined۱۰۹
undefined۷۵
undefined۷
undefined۶
undefined۳

۲۹.۹K

۱۰:۱۳