در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
مامان بودن اینطوریه که همونطور که پای ظرفشویی یاد حرف دیروز خواهر جاریت تو مراسم ختم انعام و خندهی با طعنهی خود جاریت افتادی و اجازه میدی بغض گلوتو بگیره و میخوای استارت اشک ریختن رو بزنی 
یکی از تو دستشویی داد میزنه ماااامااااان بیا منو بشور
اون یکی هم از تو اتاق مامان گویان با شونه و دو تا کش صورتی بدو بدو میاد و میگه مامان موهامو دوتایی میبافی؟
صدای دست زدن فندق نوپای خونه رو هم میشنوی که برای اولین بار از روی مبل خودش رو به روی اپن رسونده و بخاطر این موفقیت داره میخنده و دست میزنه 
بغضت رو به سختی قورت میدی و به دخترکت میگی صبرکن داداشو بشورم الان میام
سر راه به دستشویی فندق رو هم از روی اپن برمیداری و میذاریش جلوی کابینت ظرفای پلاستیکی تا از جیغ و دادش یا گریه و دنبالت تا دستشویی اومدن در امان باشی 🫠و راهی دستشویی میشی
و کلا عطای گریه کردن رو به لقاش میبخشی
پ.ن: وی جاری ندارد و این پست صرفا یک همدلی مادرانس
#مامان_بودن
بابت تکتک لحظات سخت و آسون امروزت خداقوت رفیق
#شب_بخیر
ble.ir/join/2y9HQxSYEu
یکی از تو دستشویی داد میزنه ماااامااااان بیا منو بشور
بغضت رو به سختی قورت میدی و به دخترکت میگی صبرکن داداشو بشورم الان میام
و کلا عطای گریه کردن رو به لقاش میبخشی
پ.ن: وی جاری ندارد و این پست صرفا یک همدلی مادرانس
#مامان_بودن
بابت تکتک لحظات سخت و آسون امروزت خداقوت رفیق
#شب_بخیر
۳۷۱
۲۱:۲۶
دخترک رو گذاشتم خانه بازی و تا سر خیابون که بتونم سوار تاکسی شم جواب کلاینتم و استادیارم رو دادم. 
وقتی سوار تاکسی شدم، قسمت اول تمرینم رو نوشتم.
بعدش تا کافه که به قرارم برای مصاحبه برسم بخشی از مصاحبه احسان عبدیپور تو کتابگرد رو گوش دادم.
و یه مصاحبهی جذاب انجام دادم برای نوشتن
تو در چه حالی جوان ایرانی؟
#امروز_من#مامان_دو_فرزندی
ble.ir/join/2y9HQxSYEu
وقتی سوار تاکسی شدم، قسمت اول تمرینم رو نوشتم.
بعدش تا کافه که به قرارم برای مصاحبه برسم بخشی از مصاحبه احسان عبدیپور تو کتابگرد رو گوش دادم.
و یه مصاحبهی جذاب انجام دادم برای نوشتن
تو در چه حالی جوان ایرانی؟
#امروز_من#مامان_دو_فرزندی
۲۵۱
۱۹:۵۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
خب ماه رمضون سخت و باورنکردنیای به ما گذشت و من کمتر از ده روز تونستم ایدهای که داشتم رو دست و پا شکسته اجرا کنم 
حالا بعد از چندماه بالاخره فرصت کردم برم گروهو آب و جارو کنم، برگای خشکیده کف حیاطشو جمع کنم، گلدونای قشنگم رو توش بذارمو از شماهم دعوت کنم بیاین ببینید
من ده تا سورهای که قرار بود با بچهها کارکنم رو تصویرش رو مثل همین پیام بالا داخل گروه گذاشتم
انشالله خودتون بتونید پیرینت بگیرید و با دلبندانتون کار کنید رفقا
التماس دعا
لینک گروه ماه خدا:ble.ir/join/9D84epuRss
#قرآن
ble.ir/join/2y9HQxSYEu
حالا بعد از چندماه بالاخره فرصت کردم برم گروهو آب و جارو کنم، برگای خشکیده کف حیاطشو جمع کنم، گلدونای قشنگم رو توش بذارمو از شماهم دعوت کنم بیاین ببینید
من ده تا سورهای که قرار بود با بچهها کارکنم رو تصویرش رو مثل همین پیام بالا داخل گروه گذاشتم
انشالله خودتون بتونید پیرینت بگیرید و با دلبندانتون کار کنید رفقا
التماس دعا
لینک گروه ماه خدا:ble.ir/join/9D84epuRss
#قرآن
۱۷۶
۷:۰۶
توی گروه زیر تصویر و توضیح ده سورهی
حمد، توحید، ناس، عصر، کافرون، کوثر، فیل، نصر، مسد، قدر
به صورتی که میبینید هست، میتونید پیرینت بگیرید یا همینطوری بصورت تصویر داخل گوشی با دلبندانتون کار کنید رفقا
لینک گروه ماه خدا: ble.ir/join/9D84epuRss
#قرآن
ble.ir/join/2y9HQxSYEu
پ.ن: لطفا این پیام رو به مجله پیشنهاد بدید، تا بچههای بیشتری بتونن استفاده کنند.
حمد، توحید، ناس، عصر، کافرون، کوثر، فیل، نصر، مسد، قدر
به صورتی که میبینید هست، میتونید پیرینت بگیرید یا همینطوری بصورت تصویر داخل گوشی با دلبندانتون کار کنید رفقا
لینک گروه ماه خدا: ble.ir/join/9D84epuRss
#قرآن
پ.ن: لطفا این پیام رو به مجله پیشنهاد بدید، تا بچههای بیشتری بتونن استفاده کنند.
۵۷۸
۷:۱۱
بازارسال شده از امیرحسین معتمد
.آتش گرفتهایم پیامبر! معجزه کن و مرهمِ هزارساله بیاور! این مادری است که لای شیارهای فرشهای خانه، جا به جا، دنبال باقیماندهٔ موهای دخترش میگردد، کور و پشیمان که چرا دیروز به دختر گفته: «اینجا شانه نکن. اینقدر مو نریز!»
سر از خاکهای مبارک بیرون کن، دوباره مبعوث شو و به این طرف نگاه کن! ردیفِ جعبههای کوچک که روی جگرهای سوخته و زغال شده در حرکتند؛ الباقیِ حساب کلاس ریاضی؛ انگشتهای لاکزده، منهای مچهای کوچک و پاهای کوچک_هنوز مانده توی پاچهها و آستین های روپوشهای یکشکل.
وامحمداه! این درخت است، یادگار اعجاز تو که نوزادهای پرتشده در آسمان را در آغوش میگرفت که خرد نشوند. به درختهای خیابان آفرین بگو
وامحمداه! که دخترانت دوباره زنده به گور شدند، که مردهای سینهستبرِ تناورت بیسر، به عمق دریاهای تاریک سرازیر شدند، که سر و دامنِ زنها دوباره آتش گرفت!
وامحمداه که تا امروز، در پشت حلقْ خون خوردیم و چروک به پیشانی نیاوردیم، ولی این شکایتنامهای به توست که فقط آستانهٔ معطر تو جای شکایت است!
شکایت به تو، که ما را تفریق کردند پیامبر! سربهزیرترین امیر را از ما گرفتند، زلال ترین لبخند را گرفتند، شکوفاترین شوق را گرفتند، مبارکترین ذکر را گرفتند و از آن دستهای باشکوه، یک گره بیشتر باقی نمانده است.
تو دلداریمان بده ای امیدِ در جسمآمده، ای محمد! تو غبارها را بتکان، تو از سرچشمههای شفا انگشت تر کن و به چشمهای سوختهٔ ما بکش! به دودها بگو کنار بروند تا بقیهٔ راه را ببینیم، دو انگشت را بالا بگیر که از میان این سیاهچال، سپیدههای مکرر را نگاه کنیم.
روی آتشِ یکبند، به اعجاز همیشگیات، برف ببار پیامبر! امروز روز عزای توی نیست! روز تلاقی رودهای کوچک خشکشدهٔ امید، به اقیانوس است. #وامحمداه #اللهم_نشکو
سر از خاکهای مبارک بیرون کن، دوباره مبعوث شو و به این طرف نگاه کن! ردیفِ جعبههای کوچک که روی جگرهای سوخته و زغال شده در حرکتند؛ الباقیِ حساب کلاس ریاضی؛ انگشتهای لاکزده، منهای مچهای کوچک و پاهای کوچک_هنوز مانده توی پاچهها و آستین های روپوشهای یکشکل.
وامحمداه! این درخت است، یادگار اعجاز تو که نوزادهای پرتشده در آسمان را در آغوش میگرفت که خرد نشوند. به درختهای خیابان آفرین بگو
وامحمداه! که دخترانت دوباره زنده به گور شدند، که مردهای سینهستبرِ تناورت بیسر، به عمق دریاهای تاریک سرازیر شدند، که سر و دامنِ زنها دوباره آتش گرفت!
وامحمداه که تا امروز، در پشت حلقْ خون خوردیم و چروک به پیشانی نیاوردیم، ولی این شکایتنامهای به توست که فقط آستانهٔ معطر تو جای شکایت است!
شکایت به تو، که ما را تفریق کردند پیامبر! سربهزیرترین امیر را از ما گرفتند، زلال ترین لبخند را گرفتند، شکوفاترین شوق را گرفتند، مبارکترین ذکر را گرفتند و از آن دستهای باشکوه، یک گره بیشتر باقی نمانده است.
تو دلداریمان بده ای امیدِ در جسمآمده، ای محمد! تو غبارها را بتکان، تو از سرچشمههای شفا انگشت تر کن و به چشمهای سوختهٔ ما بکش! به دودها بگو کنار بروند تا بقیهٔ راه را ببینیم، دو انگشت را بالا بگیر که از میان این سیاهچال، سپیدههای مکرر را نگاه کنیم.
روی آتشِ یکبند، به اعجاز همیشگیات، برف ببار پیامبر! امروز روز عزای توی نیست! روز تلاقی رودهای کوچک خشکشدهٔ امید، به اقیانوس است. #وامحمداه #اللهم_نشکو
۴
۷:۴۶