لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مقاومت، زندگی و باقی قضایام
۱۹۲ عضو

مقاومت، زندگی و باقی قضایا

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱ شهریور
جنگ داره به قسمت‌های جالبی میرسه!من تیراندازی یکم بلدم. بابابزرگم تفنگ بادی داشت و بعضی وقتا که میرفتم خونه‌شون، باهاش تمرین میکردم. بابابزرگ می‌گفت اگه خوب هدف‌گیری کنی، میتونی گنجشک بزنی، من خوب هدف‌گیری میکردم اما دلم نمی‌خواست گنجشک یا هر موجود زنده‌ی دیگه‌ای رو بزنم.
حالا ببین کجا وایسادیم! اگه اسراییلی بیاد توی کشورم حاضرم با تفنگ بزنمش؟ آره حتماً. جایزه هم لازم نیست، من حاضرم کشته بشم اما چکمه‌ی آمریکایی و اسراییلی به این خاک نرسه.
سخنگوی ارتش:
هرکی با سلاح شکاری مجاز سرباز آمریکایی را بکشد علاوه بر پاداش ۳۰ هزار دلاری سلاحش را نیز با دو برابر قیمت میخریم.
اگر خانم ها سربازهای امریکایی را با اسلحه شکاری بکشند به انها ۶۰ هزار دلار پاداش میدهیم.
undefined۱۲
undefined۲

۱۸۲

۲۰:۲۵

۵ شهریور
thumbnail
باور کردنی نیست!قائم‌پناه، معاون اجرایی رییس جمهور میگه: چرا؟ چرا؟ چرا باید ما رو بزنه؟اولا آیا این سوالی است که باید ما در جایگاه قربانی از خودمان بپرسیم؟ یا سوالی که باید از متجاوز و جنایتکار پرسید؟فرقش میدانید چیست؟ در حالت اول اگر چنین سوالی را مجاز بدانیم بعد باید جواب بدهیم که چه خطایی مرتکب شده‌ایم که مستحق چنین رفتاری بوده‌ایم؟چرا آنقدر که باید مطیع نبوده‌ایم که آن‌ها بیایند و ما را بکشند؟چرا با بدرفتاری خودمان باعث شده‌ایم مستوجب موشک خوردن پالایشگاه‌هایمان باشیم؟
من شرمگینم بخاطر چنین رویکردی در سطح معاونِ رییس‌جمهوری که به او رأی دادم.
من نگرانم که مبادا هرچه درباره‌ی رویکرد و رفتار این دولت می‌گویند راست باشد و فشار آن‌هاست که ما را به اینجا رسانیده؟
undefined۴
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۲۳۵

۱۹:۰۵

۸ شهریور
thumbnail
undefined۵
undefined۳

۱۳۴

۱۶:۳۱

۱۰ شهریور
بازارسال شده از نزهت‌الملوک
thumbnail
شعر امروز از نزار قبانی:
ما به تروریسم متهم هستیماگر دفاع کنیم از زمینو از کرامت خاک...
اگر سر به شورش برداریمدر برابر تجاوز به مردمو تجاوز به خویشاگر به حمایت برخیزیم از آخرین نخل بیابانو آخرین ستارگان آسمانو آخرین حروف ناممانو آخرین شیر پستان مادرانمان....
ما به تروریسم متهم هستیم،اگر دفاع کنیم از گل... و از زن،و از قصیده بی‌گناهو آبی آسماناز وطنی که در گوشه و کنار آننمانده آب و هوایییا خیمه و شترییا قهوه سیاهی ...
ما به تروریسم متهم هستیم،اگر بنویسیم از باقیمانده‌های وطنیناتوان، گسسته، فروریختهکه اندامش پوسیده و پراکنده گشتهاز وطنی که نشانی خود را می‌جویدو از امتی که نامی ندارد! ...
از وطنی که تمام گنجشکانشبرای همیشه از خواندن منع شده‌انداز وطنی که نویسندگانشاز شدت هراس، عادت‌ کرده‌اندبر هوا بنویسند!!
از وطنی که می‌رود سوی مذاکرات صلحتهی از کرامتو پا برهنهما به تروریسم متهم هستیماگر نخواهیم بمیریمزیر بلدوزرهای اسرائیلیکه خاک ما را زیر رو رو می‌کندتاریخ ما را زیر و رو می‌کندانجیل ما را زیر و رو می‌کندقرآن ما را زیر و رو می‌کندخاک پیمبران را زیر و رو می‌کند
اگر گناه ما این استچه زیباست تروریسم!
پ.ن: ویدئو صدایی است از صدای مقاومت "ابوعبیده" سخنگوی گردان‌های نظامی قسام که چندروز پیش اولین سالگرد شهادتش بود.

#ادبیات_معاصر #ادبیات_عرب#نزهت_الملوک undefinedundefinedundefined@Nozhatolmolouk

۷

۳:۴۱

۱۳ شهریور
thumbnail
دو روز پیش آمریکا در سیریک به یک منطقه‌ی مسکونی حمله کرد، جایی که یه عروسی در حال برگزاری بود.۵ نفر شهید شدند و چندین نفر هم زخمی.یک جنایتکار دردناک دیگه در میانه‌ی جنگی که با جنایت میناب شروع شد و هنوز ادامه دارد.یکی از این شهدا، کودکی ۴ ساله بود‌.
حالا ببینید این رسانه‌های خارجی چه تیتری برای این خبر انتخاب کرده‌اند:
انفجار مرگبار در عروسی در جنوب ایران احتمالاً ناشی از اصابت مستقیم مهمات آمریکایی بوده است!
انفجار مرگبار نام دیگر جنایت
مهمات آمریکایی نام دیگر آمریکای جنایتکار
و احتمالاً! این احتمالاً را گذاشته‌اند برای آنهایی که یقین‌شان را قبلاً دزدیده‌اند.
آنهایی که باورشان به تمدن غرب است و مقصر بودن ما وحشی‌ها!
ببینید ما در این جنگ چطور ایستاده‌ایم! در مقابل چه کسانی ایستاده‌ایم!
undefined۱۱
undefined۲

۹۶

۱۳:۳۲

thumbnail
اینترنشنال هم که همچنان همان فاضلاب همیشگی است.
ما اینجا در ایران در میان اهداف دلخواه آمریکایی زندگی میکنیم. این تنها دلیل کشته شدن ماست.البته مهمتر از همه این است که ایرانی وجود ندارد، ما آدمها در سرزمین جمهوری اسلامی زندگی میکنیم!
undefined۷
undefined۲

۱۲۸

۱۳:۳۴

۱۴ شهریور
thumbnail
مردی که هشت‌سال رییس‌جمهور این کشور بوده چطور می‌تونه این‌قدر دشمن کشورش باشه؟!
ما در حال جنگی سخت برای ماندن و بقای ایران هستیم، حالا زمانی است که باید همه‌ی ریشه‌های هویت و همبستگی‌مان را فرابخوانیم برای مقاومت و دفاع از کشور. آنوقت این تفکر پلید به دنبال محکوم کردن کسانی است که جانشان را کف دستشان گرفته‌اند برای دفاع از کشور و مردم!
ننگ ابدی بر تو حسن روحانی.
undefined۱۶

۱۵۹

۱۹:۳۰

۱۵ شهریور
سال ۱۳۸۱ بود که به‌عنوان دانشجوی کارشناسی رشته علوم اجتماعی وارد دانشگاه مازندران شدم. فقط 18 سالم بود و از اصفهان به بابلسر رفته بودم. یک مهاجرت بزرگ برای دختری که میخواست زندگی مستقلش را شروع کند.
دانشگاه مازندران بزرگ و باشکوه بود اما این رشته! این علوم اجتماعی خواندن! از همان ترم اول، با چنان تردید و ناامیدی‌ای مواجه بودم که احساس می‌کردم مسیر اشتباهی را انتخاب کرده‌ام.
همان سال، استاد جوانی هم به این دانشگاه آمد. هرچهارشنبه از تهران می‌آمد و برمی‌گشت؛ یک «استاد پروازی» در جاده‌های پرپیچ‌وخم هراز.کلاس آن استاد جوان، ناگهان دانشگاه و علوم‌‌اجتماعی را به رنگ دیگری درآورد.
در همان جلسه‌ی اول، از ما پرسید که چه احساسی نسبت به رشته‌مان داریم؟ و بچه‌ها جواب‌های تلخی دادند؛ بعضی‌ها گفتند همین رشته را قبول شده‌‌اند و چیزی درموردش نمی‌‌دانند، آمده‌اند که مدرک را بگیرند و بروند دنبال زندگی‌شان. من و چند نفر دیگر اما زندگی‌مان همین رشته و دانشگاه بود، و برایش امیدهای زیادی داشتیم؛ امیدهایی که همان ترم اول، سیاه‌وتار شده بود.
استادجوان، که اول کلاس موقع معرفی سرفصل‌های کلاس-که پرینت گرفته بود و به هرکداممان یک برگه داده بود- سختگیر و کمی‌ بی‌اعصاب به نظر میرسید، ماژیکی که دستش بود را روی میزتریبون گذاشت و به آن تکیه داد. انگار ناگهان یادش آمده باشد که کار مهمی را پیش از شروع درس فراموش کرده است، شروع کرد! او یک‌ساعت بی‌امان و یک‌نفس، ایستاده درمقابل ما، در ضرورت و مزیت علوم اجتماعی سخن گفت و بعد نشست روی صندلی.
در آن لحظه، ما (تنها چند نفر از ما)، دیگر دانشجویان ناامید نبودیم، ما، حالا خود را جامعه‌شناسانی تصور می‌کردیم که قرار است نقشی در بهترشدن زندگی آدم‌ها و مملکت داشته باشیم.
آن استاد جوان، محمد فاضلی بود.
حالا بیست و چهارسال از آن روز گذشته است. من از همان روز تا امروز دانشجوی جامعه‌شناسی باقی مانده‌ام و دکتر فاضلی یک جامعه‌شناس مشهور شده‌است. من و استاد در بسیاری از مبانی فکری و نظری با یکدیگر اختلاف نظر داریم و این اختلاف‌ها بارها به بحث‌های طولانی بدل شده است؛ اما دو چیز در این رابطه هرگز تغییر نکرده: نخست، باور من به ایران‌دوستی او، و دوم، حق استادی‌اش بر گردنم.دی‌ماه سال گذشته، دکتر فاضلی از من برای انجام یک مصاحبه دعوت کرد. آن مصاحبه انجام شد اما با همه‌ی حوادث بعدی انتشارش تا همین دو روز پیش به تاخیر افتاد.
مصاحبه‌ی متفاوتی است؛ دکتر فاضلی حتی در قالبِ حرفه‌ایِ برنامه، نمی‌تواند نگاه مهربان و استادانه‌اش به مهمان را پنهان کند و از خاطرات گذشته نیز می‌گوید. آنچه من در این گفتگو می‌گویم را تنها تلاش دانشجویی برای به سرانجام رساندن یک پروژه بدانید.
اگر به موضوع مدیریت پسماند در هر سطحی علاقه‌مند هستید، یا دوست دارید بدانید چطور کارها در این مملکت گره می‌خورد و چطور آدم‌هایی دست‌وپا می‌زنند برای بازکردنش و یا اگر دوست دارید ببینید بعد از 24سال چطور یک دانشجو در مقابل استاد می‌نشیند و مورد محبتش قرار می‌گیرد، این گفتگو را ببینید.
undefined۱۰
undefined۳
undefined۱

۲۷۳

۱۱:۳۷

نرگس آذری ده سال درباره #مدیریت_پسماند پژوهش و عمل کرده، و دست آخر اندیشکده‌ای برای فکر و عمل مدیریت پسماند ایجاد کرده است. او مشکلات مدیریت پسماند، نقصان‌های سیاست‌گذاری، داستان شکست‌ها و موفقیت‌ها را روایت می‌کند.
https://youtu.be/R7CB2RPvoWc?si=TyYoj05tv9r7g3Rm
undefined۷

۸۸

۱۱:۴۵

thumbnail
undefined۴
undefined۱

۱۴۷

۱۱:۵۴