داستان فیسبوک؛ از یک خوابگاه دانشجویی تا بزرگترین شبکه اجتماعی جهان | گاهی یک ایده بزرگ، نه در شرکتهای بزرگ، بلکه در یک اتاق کوچک شکل میگیرد.
داستان فیسبوک از سال ۲۰۰۴ شروع شد؛ زمانی که «مارک زاکربرگ» دانشجوی دانشگاه هاروارد بود. او علاقه زیادی به برنامهنویسی داشت و بیشتر وقتش را با کامپیوتر میگذراند.
در همان سال، او همراه چند دوستش یک وبسایت ساده به نام TheFacebook راهاندازی کرد. هدف اولیه فقط یک چیز بود: ساختن یک شبکه کوچک برای ارتباط دانشجویان هاروارد با هم. اما اتفاقی که هیچکس پیشبینی نمیکرد، خیلی سریع رخ داد.
دانشجویان دیگر دانشگاهها هم به این پلتفرم علاقهمند شدند و درخواست عضویت دادند. همین موضوع باعث شد فیسبوک خیلی زود از یک پروژه دانشگاهی، به یک شبکه اجتماعی در حال رشد تبدیل شود.
مارک زاکربرگ در خوابگاه زندگی میکرد و همانجا تصمیمهای مهمی برای توسعه این پلتفرم میگرفت. او به جای تمرکز روی ظاهر، روی رشد و اتصال کاربران تمرکز کرد؛ و همین انتخاب مسیر آینده فیسبوک را تغییر داد.
در سالهای بعد، فیسبوک سرمایهگذاریهای بزرگی جذب کرد و خیلی سریع جهانی شد. این پلتفرم تبدیل شد به جایی که مردم میتوانستند با دوستانشان در سراسر دنیا ارتباط برقرار کنند، محتوا به اشتراک بگذارند و هویت دیجیتال خود را بسازند.
امروز این شرکت با نام Meta Platforms شناخته میشود و علاوه بر فیسبوک، مالک اینستاگرام، واتساپ و چندین پلتفرم بزرگ دیگر است. اما داستان فیسبوک فقط درباره یک شبکه اجتماعی نیست؛ درباره تغییر سبک زندگی انسانهاست.
درسی که از داستان فیسبوک میگیریم: گاهی لازم نیست از همان ابتدا یک ایده کامل و جهانی داشته باشیم. مهم این است که یک مشکل کوچک را خوب حل کنیم.
فیسبوک قرار نبود دنیا را تغییر دهد؛ فقط قرار بود چند دانشجو را به هم وصل کند… اما همین ایده کوچک، تبدیل به یکی از بزرگترین انقلابهای ارتباطی دنیا شد. شروعهای کوچک، اگر درست رشد کنند، میتوانند جهان را تغییر دهند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#فیسبوک
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
درسی که از داستان فیسبوک میگیریم: گاهی لازم نیست از همان ابتدا یک ایده کامل و جهانی داشته باشیم. مهم این است که یک مشکل کوچک را خوب حل کنیم.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#فیسبوک
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۱۸
۱۷:۳۲
گروه هنر و رسانه نورا
داستان فیسبوک؛ از یک خوابگاه دانشجویی تا بزرگترین شبکه اجتماعی جهان | گاهی یک ایده بزرگ، نه در شرکتهای بزرگ، بلکه در یک اتاق کوچک شکل میگیرد.
داستان فیسبوک از سال ۲۰۰۴ شروع شد؛ زمانی که «مارک زاکربرگ» دانشجوی دانشگاه هاروارد بود. او علاقه زیادی به برنامهنویسی داشت و بیشتر وقتش را با کامپیوتر میگذراند.
در همان سال، او همراه چند دوستش یک وبسایت ساده به نام TheFacebook راهاندازی کرد. هدف اولیه فقط یک چیز بود: ساختن یک شبکه کوچک برای ارتباط دانشجویان هاروارد با هم. اما اتفاقی که هیچکس پیشبینی نمیکرد، خیلی سریع رخ داد.
دانشجویان دیگر دانشگاهها هم به این پلتفرم علاقهمند شدند و درخواست عضویت دادند. همین موضوع باعث شد فیسبوک خیلی زود از یک پروژه دانشگاهی، به یک شبکه اجتماعی در حال رشد تبدیل شود.
مارک زاکربرگ در خوابگاه زندگی میکرد و همانجا تصمیمهای مهمی برای توسعه این پلتفرم میگرفت. او به جای تمرکز روی ظاهر، روی رشد و اتصال کاربران تمرکز کرد؛ و همین انتخاب مسیر آینده فیسبوک را تغییر داد.
در سالهای بعد، فیسبوک سرمایهگذاریهای بزرگی جذب کرد و خیلی سریع جهانی شد. این پلتفرم تبدیل شد به جایی که مردم میتوانستند با دوستانشان در سراسر دنیا ارتباط برقرار کنند، محتوا به اشتراک بگذارند و هویت دیجیتال خود را بسازند.
امروز این شرکت با نام Meta Platforms شناخته میشود و علاوه بر فیسبوک، مالک اینستاگرام، واتساپ و چندین پلتفرم بزرگ دیگر است. اما داستان فیسبوک فقط درباره یک شبکه اجتماعی نیست؛ درباره تغییر سبک زندگی انسانهاست. درسی که از داستان فیسبوک میگیریم: گاهی لازم نیست از همان ابتدا یک ایده کامل و جهانی داشته باشیم. مهم این است که یک مشکل کوچک را خوب حل کنیم.
فیسبوک قرار نبود دنیا را تغییر دهد؛ فقط قرار بود چند دانشجو را به هم وصل کند… اما همین ایده کوچک، تبدیل به یکی از بزرگترین انقلابهای ارتباطی دنیا شد. شروعهای کوچک، اگر درست رشد کنند، میتوانند جهان را تغییر دهند. #داستان_های_ریرا #داستان_کسب_و_کار #فیسبوک هنر و رسانه نورا | Noura art & media
داستان متا؛ وقتی یک شبکه اجتماعی تصمیم گرفت آینده را از نو بسازد | بعضی شرکتها فقط به موفقیت امروز فکر میکنند، اما برخی دیگر حاضرند برای ساختن آینده، حتی هویت خود را تغییر دهند.
داستان متا در واقع از داستان فیسبوک آغاز میشود ....در سال ۲۰۰۴، «مارک زاکربرگ» و چند نفر از دوستانش در دانشگاه هاروارد یک شبکه اجتماعی کوچک برای دانشجویان راهاندازی کردند. این پروژه که بعدها به Facebook تبدیل شد، خیلی سریع رشد کرد و میلیونها نفر را به یکدیگر متصل کرد.
در سالهای بعد، فیسبوک به یکی از بزرگترین شرکتهای فناوری جهان تبدیل شد و پلتفرمهایی مانند اینستاگرام و واتساپ را نیز خریداری کرد. اما با وجود این موفقیت عظیم، مدیران شرکت به یک سؤال مهم فکر میکردند: «نسل بعدی اینترنت چه شکلی خواهد بود؟»
مارک زاکربرگ معتقد بود همانطور که اینترنت از کامپیوتر به موبایل منتقل شد، در آینده نیز شکل جدیدی از ارتباطات دیجیتال به وجود خواهد آمد؛ فضایی که در آن افراد فقط محتوا را مشاهده نمیکنند، بلکه در آن حضور پیدا میکنند. به همین دلیل، در سال ۲۰۲۱ شرکت Facebook نام خود را به Meta Platforms تغییر داد. | این تغییر نام فقط یک تصمیم تبلیغاتی نبود؛ بلکه نشانه تغییر استراتژی شرکت بود.
واژه «متا» از مفهوم Metaverse الهام گرفته شده است؛ دنیایی مجازی که در آن افراد میتوانند با استفاده از فناوریهای واقعیت مجازی و واقعیت افزوده کار کنند، آموزش ببینند، خرید کنند و با دیگران تعامل داشته باشند.
متا سرمایهگذاریهای میلیارد دلاری در حوزه هوش مصنوعی، واقعیت مجازی، عینکهای هوشمند و متاورس انجام داد. بسیاری از کارشناسان این تصمیم را جسورانه میدانستند و برخی نیز آن را پرریسک تلقی میکردند.
با این حال، متا همچنان مالک برخی از بزرگترین پلتفرمهای ارتباطی جهان است؛ از جمله فیسبوک، اینستاگرام، واتساپ و تردز.
امروز میلیاردها نفر هر روز از خدمات این شرکت استفاده میکنند و متا یکی از تأثیرگذارترین بازیگران صنعت فناوری به شمار میرود.
درسی که از داستان متا میگیریم: گاهی بزرگترین تهدید برای یک کسبوکار، رقیبان نیستند؛ بلکه موفقیت فعلی خودش است.
متا میتوانست فقط به درآمدهای فعلی خود تکیه کند، اما تصمیم گرفت روی آیندهای سرمایهگذاری کند که هنوز به طور کامل شکل نگرفته است.
برندهای بزرگ فقط به این فکر نمیکنند که امروز چه چیزی کار میکند؛ آنها از خود میپرسند: «پنج یا ده سال دیگر دنیا چگونه خواهد بود؟»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#متا #فیسبوک#مارک_زاکربرگ
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
داستان متا در واقع از داستان فیسبوک آغاز میشود ....در سال ۲۰۰۴، «مارک زاکربرگ» و چند نفر از دوستانش در دانشگاه هاروارد یک شبکه اجتماعی کوچک برای دانشجویان راهاندازی کردند. این پروژه که بعدها به Facebook تبدیل شد، خیلی سریع رشد کرد و میلیونها نفر را به یکدیگر متصل کرد.
با این حال، متا همچنان مالک برخی از بزرگترین پلتفرمهای ارتباطی جهان است؛ از جمله فیسبوک، اینستاگرام، واتساپ و تردز.
درسی که از داستان متا میگیریم: گاهی بزرگترین تهدید برای یک کسبوکار، رقیبان نیستند؛ بلکه موفقیت فعلی خودش است.
متا میتوانست فقط به درآمدهای فعلی خود تکیه کند، اما تصمیم گرفت روی آیندهای سرمایهگذاری کند که هنوز به طور کامل شکل نگرفته است.
برندهای بزرگ فقط به این فکر نمیکنند که امروز چه چیزی کار میکند؛ آنها از خود میپرسند: «پنج یا ده سال دیگر دنیا چگونه خواهد بود؟»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#متا #فیسبوک#مارک_زاکربرگ
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۲۰
۱۳:۴۵
داستان آمازون؛ از فروش کتاب در یک گاراژ تا بزرگترین فروشگاه اینترنتی جهان | گاهی یک ایده ساده میتواند صنعتی کامل را متحول کند.
داستان آمازون از سال ۱۹۹۴ آغاز شد؛ زمانی که «جف بزوس» شغل پردرآمد خود را در یک شرکت سرمایهگذاری ترک کرد. بسیاری از اطرافیانش این تصمیم را عجیب میدانستند، اما او متوجه شده بود که اینترنت با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است و فرصت بزرگی در راه است.
جف بزوس میتوانست دهها محصول مختلف را برای فروش انتخاب کند، اما تصمیم گرفت از کتاب شروع کند.دلیلش ساده بود؛ میلیونها عنوان کتاب در جهان وجود داشت و هیچ کتابفروشی فیزیکی نمیتوانست همه آنها را در قفسههای خود داشته باشد. اما اینترنت چنین محدودیتی نداشت.
او کار خود را از یک گاراژ کوچک آغاز کرد و نام شرکت را Amazon گذاشت؛ برگرفته از رود آمازون، بزرگترین رودخانه جهان. او میخواست شرکتش نیز روزی به بزرگترین فروشگاه دنیا تبدیل شود.
در روزهای اول، هر بار که سفارشی ثبت میشد، زنگی در دفتر کوچک شرکت به صدا درمیآمد و کارکنان خوشحال میشدند. اما خیلی زود تعداد سفارشها آنقدر زیاد شد که مجبور شدند زنگ را خاموش کنند!
آمازون به سرعت رشد کرد. ابتدا کتاب میفروخت، سپس موسیقی، فیلم، لوازم الکترونیکی و هزاران محصول دیگر را به فروشگاه خود اضافه کرد.
اما چیزی که آمازون را از بسیاری از رقبا متمایز کرد، تمرکز وسواسگونه جف بزوس روی مشتری بود. او بارها میگفت:«ما رقیبمحور نیستیم؛ ما مشتریمحور هستیم.»
به همین دلیل آمازون روی تحویل سریعتر، قیمت بهتر و تجربه خرید آسانتر سرمایهگذاری کرد. اما موفقیت آمازون فقط به فروش اینترنتی محدود نشد.
این شرکت بعدها خدمات ابری خود را راهاندازی کرد که امروز با نام AWS شناخته میشود و بخش بزرگی از اینترنت جهان روی زیرساختهای آن فعالیت میکند.
امروز Amazon یکی از ارزشمندترین شرکتهای جهان است و در حوزههایی مانند تجارت الکترونیک، هوش مصنوعی، رایانش ابری، لجستیک و سرگرمی فعالیت میکند.
جالبتر اینکه بسیاری از شرکتها فقط روی سود کوتاهمدت تمرکز میکنند، اما آمازون سالها سود کمی داشت، زیرا بیشتر درآمد خود را صرف توسعه و رشد آینده میکرد.
درسی که از داستان آمازون میگیریم:* بسیاری از افراد به دنبال موفقیت سریع هستند، اما کسبوکارهای بزرگ معمولاً با نگاه بلندمدت ساخته میشوند.
جف بزوس از همان ابتدا به فکر ساختن بزرگترین کتابفروشی نبود؛ او به دنبال ساختن بهترین تجربه خرید برای مشتریان بود و همین نگاه، آمازون را به یک امپراتوری جهانی تبدیل کرد.
«گاهی موفقیت زمانی اتفاق میافتد که به جای فکر کردن به درآمد امروز، روی ارزشی که در آینده خلق میکنید تمرکز کنید.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#آمازون #جف_بزوس
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
جف بزوس میتوانست دهها محصول مختلف را برای فروش انتخاب کند، اما تصمیم گرفت از کتاب شروع کند.دلیلش ساده بود؛ میلیونها عنوان کتاب در جهان وجود داشت و هیچ کتابفروشی فیزیکی نمیتوانست همه آنها را در قفسههای خود داشته باشد. اما اینترنت چنین محدودیتی نداشت.
در روزهای اول، هر بار که سفارشی ثبت میشد، زنگی در دفتر کوچک شرکت به صدا درمیآمد و کارکنان خوشحال میشدند. اما خیلی زود تعداد سفارشها آنقدر زیاد شد که مجبور شدند زنگ را خاموش کنند!
آمازون به سرعت رشد کرد. ابتدا کتاب میفروخت، سپس موسیقی، فیلم، لوازم الکترونیکی و هزاران محصول دیگر را به فروشگاه خود اضافه کرد.
اما چیزی که آمازون را از بسیاری از رقبا متمایز کرد، تمرکز وسواسگونه جف بزوس روی مشتری بود. او بارها میگفت:«ما رقیبمحور نیستیم؛ ما مشتریمحور هستیم.»
به همین دلیل آمازون روی تحویل سریعتر، قیمت بهتر و تجربه خرید آسانتر سرمایهگذاری کرد. اما موفقیت آمازون فقط به فروش اینترنتی محدود نشد.
امروز Amazon یکی از ارزشمندترین شرکتهای جهان است و در حوزههایی مانند تجارت الکترونیک، هوش مصنوعی، رایانش ابری، لجستیک و سرگرمی فعالیت میکند.
جالبتر اینکه بسیاری از شرکتها فقط روی سود کوتاهمدت تمرکز میکنند، اما آمازون سالها سود کمی داشت، زیرا بیشتر درآمد خود را صرف توسعه و رشد آینده میکرد.
درسی که از داستان آمازون میگیریم:* بسیاری از افراد به دنبال موفقیت سریع هستند، اما کسبوکارهای بزرگ معمولاً با نگاه بلندمدت ساخته میشوند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#آمازون #جف_بزوس
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۱۶
۱۶:۵۲
داستان نتفلیکس؛ شرکتی که یک جریمه ۴۰ دلاری را به یک انقلاب جهانی تبدیل کرد | گاهی یک اتفاق کوچک میتواند سرآغاز یک کسبوکار چند میلیارد دلاری باشد.
داستان نتفلیکس از سال ۱۹۹۷ آغاز شد؛ زمانی که «رید هستینگز» و «مارک رندولف» تصمیم گرفتند یک شرکت اجاره فیلم راهاندازی کنند و طبق داستانی که سالها نقل شده، رید هستینگز پس از اینکه یک فیلم اجارهای را دیر به فروشگاه برگرداند، مجبور شد حدود ۴۰ دلار جریمه پرداخت کند. این تجربه باعث شد به این فکر کند که چرا اجاره فیلم باید تا این حد برای مشتریان دردسرساز باشد.
همین سؤال ساده جرقه شکلگیری نتفلیکس را زد.در آن زمان، مردم برای اجاره فیلم به فروشگاههایی مانند بلاکباستر مراجعه میکردند. نتفلیکس مدل متفاوتی ارائه داد؛ کاربران میتوانستند فیلمها را از طریق اینترنت سفارش دهند و آنها را از طریق پست دریافت کنند.
این ایده خیلی زود مورد استقبال قرار گرفت ...اما نقطه قوت واقعی نتفلیکس فقط اجاره فیلم نبود؛ بلکه توانایی آن در پیشبینی آینده بود.
در اوایل دهه ۲۰۰۰، بسیاری از شرکتها هنوز به فروشگاههای فیزیکی وابسته بودند، اما نتفلیکس متوجه شد که آینده در اینترنت و پخش آنلاین محتواست.
به همین دلیل، سرمایهگذاری بزرگی روی فناوری استریم انجام داد؛ تصمیمی که مسیر صنعت سرگرمی را برای همیشه تغییر داد.
زمانی که بسیاری از مردم هنوز دیویدی اجاره میکردند، نتفلیکس در حال آماده شدن برای عصر تماشای آنلاین بود.
سالها بعد، این شرکت تنها به پخش فیلم و سریال دیگران اکتفا نکرد و وارد تولید محتوا شد. آثاری مانند House of Cards نشان دادند که نتفلیکس میتواند خودش نیز تولیدکننده محتوای موفق باشد.
امروز Netflix یکی از بزرگترین پلتفرمهای سرگرمی جهان است و میلیونها نفر در سراسر دنیا از خدمات آن استفاده میکنند.
جالبتر اینکه همان شرکتی که روزی یک استارتاپ کوچک بود، توانست غولی مانند بلاکباستر را از میدان رقابت خارج کند.
درسی که از داستان نتفلیکس میگیریم: موفقترین کسبوکارها فقط نیازهای امروز را نمیبینند؛ آنها برای نیازهای فردا آماده میشوند.
نتفلیکس زمانی موفق شد که بسیاری از رقبا هنوز به روشهای قدیمی وابسته بودند. این شرکت به جای دفاع از مدل فعلی خود، جرئت کرد آینده را بسازد.
گاهی بزرگترین مزیت رقابتی این نیست که از رقبا بزرگتر «باشیم؛ بلکه این است که زودتر از آنها آینده را ببینیم.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#نتفلیکس
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
داستان نتفلیکس از سال ۱۹۹۷ آغاز شد؛ زمانی که «رید هستینگز» و «مارک رندولف» تصمیم گرفتند یک شرکت اجاره فیلم راهاندازی کنند و طبق داستانی که سالها نقل شده، رید هستینگز پس از اینکه یک فیلم اجارهای را دیر به فروشگاه برگرداند، مجبور شد حدود ۴۰ دلار جریمه پرداخت کند. این تجربه باعث شد به این فکر کند که چرا اجاره فیلم باید تا این حد برای مشتریان دردسرساز باشد.
همین سؤال ساده جرقه شکلگیری نتفلیکس را زد.در آن زمان، مردم برای اجاره فیلم به فروشگاههایی مانند بلاکباستر مراجعه میکردند. نتفلیکس مدل متفاوتی ارائه داد؛ کاربران میتوانستند فیلمها را از طریق اینترنت سفارش دهند و آنها را از طریق پست دریافت کنند.
این ایده خیلی زود مورد استقبال قرار گرفت ...اما نقطه قوت واقعی نتفلیکس فقط اجاره فیلم نبود؛ بلکه توانایی آن در پیشبینی آینده بود.
سالها بعد، این شرکت تنها به پخش فیلم و سریال دیگران اکتفا نکرد و وارد تولید محتوا شد. آثاری مانند House of Cards نشان دادند که نتفلیکس میتواند خودش نیز تولیدکننده محتوای موفق باشد.
امروز Netflix یکی از بزرگترین پلتفرمهای سرگرمی جهان است و میلیونها نفر در سراسر دنیا از خدمات آن استفاده میکنند.
درسی که از داستان نتفلیکس میگیریم: موفقترین کسبوکارها فقط نیازهای امروز را نمیبینند؛ آنها برای نیازهای فردا آماده میشوند.
گاهی بزرگترین مزیت رقابتی این نیست که از رقبا بزرگتر «باشیم؛ بلکه این است که زودتر از آنها آینده را ببینیم.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#نتفلیکس
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۱۷
۴:۴۵
داستان اینستاگرام؛ اپلیکیشنی که قرار نبود اینستاگرام شود! | گاهی موفقترین کسبوکارها از یک تغییر مسیر هوشمندانه متولد میشوند.
داستان اینستاگرام از سال ۲۰۱۰ آغاز شد؛ زمانی که دو کارآفرین جوان به نامهای Kevin Systrom و Mike Krieger روی اپلیکیشنی به نام Burbn کار میکردند.
Burbn یک اپلیکیشن برای اشتراکگذاری موقعیت مکانی، برنامهریزی قرارهای دوستانه و انتشار عکس بود. اما یک مشکل بزرگ وجود داشت؛ اپلیکیشن بیش از حد پیچیده شده بود و کاربران به سختی از همه قابلیتهای آن استفاده میکردند.
کوین و مایک تصمیم گرفتند رفتار کاربران را بررسی کنند. نتیجه جالب بود: بیشتر کاربران فقط از یک قابلیت استفاده میکردند؛ اشتراکگذاری عکس.
همین موضوع باعث شد تصمیمی سرنوشتساز بگیرند. آنها تقریباً تمام امکانات اضافی را حذف کردند و فقط روی عکس و تجربه کاربری ساده تمرکز کردند.
نتیجه این تصمیم، تولد اپلیکیشنی جدید به نام Instagram بود؛ نامی که از ترکیب دو کلمه Instant (فوری) و Telegram (پیامرسانی) ساخته شد.
اینستاگرام در روز اول انتشار با استقبال فوقالعادهای روبهرو شد. هزاران نفر در همان ساعات اولیه ثبتنام کردند و تعداد کاربران با سرعت زیادی افزایش یافت.
راز موفقیت اینستاگرام ساده بود: کاربران میتوانستند به راحتی عکس بگیرند، فیلترهای جذاب روی آن اعمال کنند و آن را با دیگران به اشتراک بگذارند.
در زمانی که دوربین گوشیها در حال پیشرفت بودند و شبکههای اجتماعی به سرعت رشد میکردند، اینستاگرام دقیقاً در جای درست و زمان درست قرار داشت.
تنها دو سال پس از راهاندازی، اتفاقی تاریخی رخ داد.در سال ۲۰۱۲، Facebook اینستاگرام را با حدود یک میلیارد دلار خریداری کرد. در آن زمان اینستاگرام فقط ۱۳ کارمند داشت؛ اما ارزش ایده و رشد آن آنقدر زیاد بود که این معامله به یکی از مشهورترین خریدهای تاریخ فناوری تبدیل شد.
پس از این خرید، اینستاگرام امکانات جدیدی مانند استوری، ریلز، ویدئو و فروشگاه آنلاین را اضافه کرد و به یکی از تأثیرگذارترین شبکههای اجتماعی جهان تبدیل شد.
امروز اینستاگرام فقط یک اپلیکیشن اشتراکگذاری عکس نیست؛ بلکه بستری برای کسبوکارها، تولیدکنندگان محتوا، برندها و میلیونها کاربر در سراسر دنیاست.
درسی که از داستان اینستاگرام میگیریم: گاهی موفقیت در اضافه کردن امکانات بیشتر نیست؛ بلکه در حذف چیزهای غیرضروری است.
بنیانگذاران اینستاگرام زمانی موفق شدند که فهمیدند کاربران واقعاً چه میخواهند و روی همان موضوع تمرکز کردند.
«بسیاری از کسبوکارها به خاطر پیچیدگی شکست میخورند؛ اما برندهای موفق معمولاً با سادهسازی رشد میکنند.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#اینستاگرام
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
کوین و مایک تصمیم گرفتند رفتار کاربران را بررسی کنند. نتیجه جالب بود: بیشتر کاربران فقط از یک قابلیت استفاده میکردند؛ اشتراکگذاری عکس.
همین موضوع باعث شد تصمیمی سرنوشتساز بگیرند. آنها تقریباً تمام امکانات اضافی را حذف کردند و فقط روی عکس و تجربه کاربری ساده تمرکز کردند.
نتیجه این تصمیم، تولد اپلیکیشنی جدید به نام Instagram بود؛ نامی که از ترکیب دو کلمه Instant (فوری) و Telegram (پیامرسانی) ساخته شد.
راز موفقیت اینستاگرام ساده بود: کاربران میتوانستند به راحتی عکس بگیرند، فیلترهای جذاب روی آن اعمال کنند و آن را با دیگران به اشتراک بگذارند.
تنها دو سال پس از راهاندازی، اتفاقی تاریخی رخ داد.در سال ۲۰۱۲، Facebook اینستاگرام را با حدود یک میلیارد دلار خریداری کرد. در آن زمان اینستاگرام فقط ۱۳ کارمند داشت؛ اما ارزش ایده و رشد آن آنقدر زیاد بود که این معامله به یکی از مشهورترین خریدهای تاریخ فناوری تبدیل شد.
درسی که از داستان اینستاگرام میگیریم: گاهی موفقیت در اضافه کردن امکانات بیشتر نیست؛ بلکه در حذف چیزهای غیرضروری است.
«بسیاری از کسبوکارها به خاطر پیچیدگی شکست میخورند؛ اما برندهای موفق معمولاً با سادهسازی رشد میکنند.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#اینستاگرام
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۱۷
۱۱:۵۸
داستان یوتیوب؛ ایدهای که از یک مشکل ساده شروع شد و دنیای ویدئو را تغییر داد. | امروزه اگر بخواهیم چیزی یاد بگیریم، موسیقی گوش کنیم، فیلم ببینیم یا حتی یک مهارت جدید کسب کنیم، احتمال زیادی دارد که سراغ یوتیوب برویم.
اما شاید جالب باشد بدانید که یوتیوب از یک مشکل بسیار ساده متولد شد. | در سال ۲۰۰۵، سه نفر از کارکنان سابق PayPal به نامهای Chad Hurley، Steve Chen و Jawed Karim متوجه شدند که اشتراکگذاری ویدئو در اینترنت کار سختی است.
در آن زمان، ارسال ویدئو برای دیگران یا بارگذاری آن در وبسایتها پیچیده و زمانبر بود. همین موضوع باعث شد آنها به فکر ساخت بستری بیفتند که هر کسی بتواند به راحتی ویدئوی خود را آپلود و با دیگران به اشتراک بگذارد.
آنها یک وبسایت ساده راهاندازی کردند و نام آن را YouTube گذاشتند. 

اولین ویدئوی یوتیوب در آوریل ۲۰۰۵ منتشر شد؛ ویدئویی ۱۸ ثانیهای با عنوان Me at the Zoo که توسط جاوید کریم در باغوحش ضبط شده بود. هیچکس تصور نمیکرد این ویدئوی ساده آغازگر یکی از بزرگترین پلتفرمهای تاریخ اینترنت باشد.
رشد یوتیوب فوقالعاده سریع بود و کاربران از سراسر دنیا شروع به بارگذاری و تماشای ویدئو کردند. هر روز افراد بیشتری به این پلتفرم میپیوستند و یوتیوب به سرعت به محبوبترین سایت اشتراکگذاری ویدئو تبدیل شد.
تنها یک سال بعد، در سال ۲۰۰۶، Google یوتیوب را با مبلغ ۱.۶۵ میلیارد دلار خریداری کرد؛ رقمی که در آن زمان بسیار بزرگ به نظر میرسید. اما بعدها مشخص شد این خرید یکی از موفقترین سرمایهگذاریهای تاریخ فناوری بوده است.
امروز یوتیوب فقط یک سایت ویدئویی نیست؛ بلکه میلیونها نفر از طریق آن آموزش میبینند، کسب درآمد میکنند، برند شخصی میسازند و حتی کسبوکارهای خود را توسعه میدهند.
بسیاری از شغلهایی که امروز میشناسیم، مانند تولیدکننده محتوا یا یوتیوبر، سالها پیش اصلاً وجود نداشتند و یوتیوب در شکلگیری آنها نقش مهمی داشته است.
درسی که از داستان یوتیوب میگیریم: بسیاری از کسبوکارهای بزرگ دنیا از حل یک مشکل ساده شروع شدهاند.
بنیانگذاران یوتیوب نمیخواستند یک امپراتوری رسانهای بسازند؛ آنها فقط میخواستند اشتراکگذاری ویدئو را آسانتر کنند.
«گاهی یک مشکل کوچک که همه با آن روبهرو هستند، میتواند به یک فرصت میلیارد دلاری تبدیل شود.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#یوتیوب #ویدئو
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
اما شاید جالب باشد بدانید که یوتیوب از یک مشکل بسیار ساده متولد شد. | در سال ۲۰۰۵، سه نفر از کارکنان سابق PayPal به نامهای Chad Hurley، Steve Chen و Jawed Karim متوجه شدند که اشتراکگذاری ویدئو در اینترنت کار سختی است.
اولین ویدئوی یوتیوب در آوریل ۲۰۰۵ منتشر شد؛ ویدئویی ۱۸ ثانیهای با عنوان Me at the Zoo که توسط جاوید کریم در باغوحش ضبط شده بود. هیچکس تصور نمیکرد این ویدئوی ساده آغازگر یکی از بزرگترین پلتفرمهای تاریخ اینترنت باشد.
رشد یوتیوب فوقالعاده سریع بود و کاربران از سراسر دنیا شروع به بارگذاری و تماشای ویدئو کردند. هر روز افراد بیشتری به این پلتفرم میپیوستند و یوتیوب به سرعت به محبوبترین سایت اشتراکگذاری ویدئو تبدیل شد.
درسی که از داستان یوتیوب میگیریم: بسیاری از کسبوکارهای بزرگ دنیا از حل یک مشکل ساده شروع شدهاند.
«گاهی یک مشکل کوچک که همه با آن روبهرو هستند، میتواند به یک فرصت میلیارد دلاری تبدیل شود.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#یوتیوب #ویدئو
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۱۹
۱۶:۰۳
داستان مایکروسافت؛ از دو دانشجوی علاقهمند به کامپیوتر تا ساخت یکی از بزرگترین شرکتهای فناوری جهان | گاهی یک علاقه ساده میتواند آغازگر یک امپراتوری جهانی باشد.
داستان مایکروسافت از دهه ۱۹۷۰ آغاز شد؛ زمانی که «بیل گیتس» و «پل آلن» دو دوست جوان و علاقهمند به کامپیوتر بودند. در آن دوران، کامپیوترها دستگاههایی بزرگ، گرانقیمت و دور از دسترس عموم مردم بودند. اما این دو نفر آینده متفاوتی را میدیدند.
آنها باور داشتند روزی خواهد رسید که در هر خانه و روی هر میز، یک کامپیوتر وجود داشته باشد؛ رؤیایی که در آن زمان برای بسیاری غیرواقعی به نظر میرسید.
در سال ۱۹۷۵، بیل گیتس و پل آلن شرکت مایکروسافت را تأسیس کردند. نام شرکت از ترکیب دو کلمه Microcomputer و Software ساخته شده بود.
اولین موفقیت بزرگ آنها زمانی رقم خورد که توانستند نرمافزار مورد نیاز یکی از نخستین کامپیوترهای شخصی را توسعه دهند. اما نقطه عطف واقعی زمانی بود که مایکروسافت با IBM همکاری کرد و سیستمعامل MS-DOS را برای رایانههای شخصی این شرکت فراهم کرد.
این تصمیم مسیر آینده مایکروسافت را تغییر داد. | با گسترش استفاده از رایانههای شخصی، سیستمعامل مایکروسافت نیز به سرعت در سراسر جهان فراگیر شد. چند سال بعد، این شرکت محصولی را معرفی کرد که تقریباً همه ما آن را میشناسیم: Windows.
ویندوز استفاده از کامپیوتر را برای میلیونها نفر آسانتر کرد و به یکی از محبوبترین سیستمعاملهای جهان تبدیل شد. | اما موفقیت مایکروسافت فقط به ویندوز محدود نشد. این شرکت محصولات دیگری مانند Word، Excel، PowerPoint و مجموعه Office را توسعه داد که به ابزارهای ضروری زندگی کاری و آموزشی تبدیل شدند.
در طول سالها، مایکروسافت با چالشهای مختلفی روبهرو شد؛ از رقابت شدید با شرکتهای فناوری گرفته تا تغییرات سریع بازار. اما این شرکت توانست خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.
امروز Microsoft علاوه بر نرمافزار، در حوزههایی مانند رایانش ابری، هوش مصنوعی، بازیهای ویدئویی و خدمات سازمانی نیز از رهبران جهان محسوب میشود.
درسی که از داستان مایکروسافت میگیریم: موفقیت همیشه از داشتن بهترین ایده شروع نمیشود؛ گاهی از داشتن یک چشمانداز روشن و اجرای مداوم آن به دست میآید. | بیل گیتس و پل آلن فقط نرمافزار نساختند؛ آنها آیندهای را تصور کردند که دیگران هنوز نمیدیدند.
بسیاری از کسبوکارهای بزرگ جهان با یک باور ساده آغاز شدهاند: «آینده متفاوت خواهد بود.»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#مایکروسافت #بیل_گیتس
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
آنها باور داشتند روزی خواهد رسید که در هر خانه و روی هر میز، یک کامپیوتر وجود داشته باشد؛ رؤیایی که در آن زمان برای بسیاری غیرواقعی به نظر میرسید.
در سال ۱۹۷۵، بیل گیتس و پل آلن شرکت مایکروسافت را تأسیس کردند. نام شرکت از ترکیب دو کلمه Microcomputer و Software ساخته شده بود.
اولین موفقیت بزرگ آنها زمانی رقم خورد که توانستند نرمافزار مورد نیاز یکی از نخستین کامپیوترهای شخصی را توسعه دهند. اما نقطه عطف واقعی زمانی بود که مایکروسافت با IBM همکاری کرد و سیستمعامل MS-DOS را برای رایانههای شخصی این شرکت فراهم کرد.
این تصمیم مسیر آینده مایکروسافت را تغییر داد. | با گسترش استفاده از رایانههای شخصی، سیستمعامل مایکروسافت نیز به سرعت در سراسر جهان فراگیر شد. چند سال بعد، این شرکت محصولی را معرفی کرد که تقریباً همه ما آن را میشناسیم: Windows.
امروز Microsoft علاوه بر نرمافزار، در حوزههایی مانند رایانش ابری، هوش مصنوعی، بازیهای ویدئویی و خدمات سازمانی نیز از رهبران جهان محسوب میشود.
درسی که از داستان مایکروسافت میگیریم: موفقیت همیشه از داشتن بهترین ایده شروع نمیشود؛ گاهی از داشتن یک چشمانداز روشن و اجرای مداوم آن به دست میآید. | بیل گیتس و پل آلن فقط نرمافزار نساختند؛ آنها آیندهای را تصور کردند که دیگران هنوز نمیدیدند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#مایکروسافت #بیل_گیتس
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۲۰
۱۳:۱۵
داستان نوکیا؛ از پادشاهی بازار موبایل تا درسی بزرگ برای کسبوکارها | اگر متولد دهه ۷۰ یا ۸۰ باشید، احتمالاً اولین تلفن همراهی که در دست گرفتهاید یک نوکیا بوده است.
زمانی بود که نام نوکیا تقریباً مترادف با تلفن همراه بود. این شرکت آنقدر قدرتمند بود که بسیاری تصور میکردند هیچ برندی نمیتواند جایگاهش را تهدید کند. اما داستان نوکیا نشان میدهد که حتی بزرگترین برندها نیز اگر با تغییرات همراه نشوند، ممکن است سقوط کنند. جالبه بدونید که نوکیا در ابتدا یک شرکت تولید تلفن همراه نبود.
داستان این برند به سال ۱۸۶۵ در فنلاند بر میگرده؛ زمانی که «فردریک ایدستام» یک کارخانه تولید کاغذ تأسیس کرد. در طول سالها، نوکیا در صنایع مختلفی از جمله لاستیک، کابل و تجهیزات الکترونیکی فعالیت کرد تا اینکه وارد صنعت مخابرات شد.
در دهه ۱۹۹۰، نوکیا تصمیم گرفت تمرکز خود را روی تلفن همراه بگذارد؛ تصمیمی که زندگی این شرکت را تغییر داد و محصولات نوکیا به دلیل کیفیت بالا، دوام فوقالعاده و کاربری آسان محبوب شدند. گوشیهایی مانند Nokia 1100 و Nokia 3310 به فروشهای میلیونی رسیدند و به بخشی از زندگی مردم در سراسر جهان تبدیل شدند.
در اوایل دهه ۲۰۰۰، نوکیا بزرگترین تولیدکننده تلفن همراه جهان بود و بیش از ۴۰ درصد بازار موبایل را در اختیار داشت. این شرکت میلیاردها دلار درآمد داشت و آیندهاش کاملاً روشن به نظر میرسید.
اما در سال ۲۰۰۷، اتفاقی مهم رخ داد: Apple Inc. اولین آیفون را معرفی کرد و کمی بعد نیز گوشیهای اندرویدی وارد بازار شدند. این محصولات تنها تلفن همراه نبودند؛ آنها در واقع کامپیوترهای کوچکی بودند که میتوانستند اپلیکیشنهای مختلف را اجرا کنند.
نوکیا این تغییر را به اندازه کافی جدی نگرفت.
مدیران شرکت همچنان به موفقیت گوشیهای سنتی خود تکیه داشتند و تصور میکردند کاربران به همان مدلهای قدیمی وفادار خواهند ماند. در حالی که رقبا روی سیستمعامل، نرمافزار و تجربه کاربری سرمایهگذاری میکردند، نوکیا با سرعت کمتری حرکت میکرد.
به تدریج سهم بازار این برند کاهش یافت. فروش افت کرد و شرکتی که زمانی رهبر بازار بود، جایگاه خود را از دست داد.
در سال ۲۰۱۳، بخش موبایل نوکیا توسط Microsoft خریداری شد. این اتفاق برای بسیاری از مردم جهان غیرقابل باور بود؛ زیرا نوکیا سالها نماد صنعت موبایل به شمار میرفت.
البته داستان نوکیا به طور کامل پایان نیافت. این شرکت همچنان در حوزه تجهیزات مخابراتی و فناوریهای ارتباطی فعالیت میکند و یکی از بازیگران مهم صنعت شبکههای ارتباطی است.
درسی که از داستان این برند معروف میگیریم: نوکیا به خاطر ضعیف بودن شکست نخورد؛ بلکه به این دلیل آسیب دید که سرعت تغییرات بازار از سرعت تغییرات خودش بیشتر بود.
این برند همه چیز داشت: سرمایه، مشتری، شهرت و تجربه. اما درک بهموقع آینده و سازگاری با آن، چیزی بود که رقبا بهتر انجام دادند و در دنیای امروز، موفقیت گذشته یک مزیت محسوب میشه؛ اما تضمینی برای موفقیت آینده نیست. برندهایی ماندگار میشن که قبل از آنکه مجبور شوند تغییر کنند، خودشان تغییر را آغاز کنند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#نوکیا
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
در دهه ۱۹۹۰، نوکیا تصمیم گرفت تمرکز خود را روی تلفن همراه بگذارد؛ تصمیمی که زندگی این شرکت را تغییر داد و محصولات نوکیا به دلیل کیفیت بالا، دوام فوقالعاده و کاربری آسان محبوب شدند. گوشیهایی مانند Nokia 1100 و Nokia 3310 به فروشهای میلیونی رسیدند و به بخشی از زندگی مردم در سراسر جهان تبدیل شدند.
اما در سال ۲۰۰۷، اتفاقی مهم رخ داد: Apple Inc. اولین آیفون را معرفی کرد و کمی بعد نیز گوشیهای اندرویدی وارد بازار شدند. این محصولات تنها تلفن همراه نبودند؛ آنها در واقع کامپیوترهای کوچکی بودند که میتوانستند اپلیکیشنهای مختلف را اجرا کنند.
نوکیا این تغییر را به اندازه کافی جدی نگرفت.
به تدریج سهم بازار این برند کاهش یافت. فروش افت کرد و شرکتی که زمانی رهبر بازار بود، جایگاه خود را از دست داد.
درسی که از داستان این برند معروف میگیریم: نوکیا به خاطر ضعیف بودن شکست نخورد؛ بلکه به این دلیل آسیب دید که سرعت تغییرات بازار از سرعت تغییرات خودش بیشتر بود.
این برند همه چیز داشت: سرمایه، مشتری، شهرت و تجربه. اما درک بهموقع آینده و سازگاری با آن، چیزی بود که رقبا بهتر انجام دادند و در دنیای امروز، موفقیت گذشته یک مزیت محسوب میشه؛ اما تضمینی برای موفقیت آینده نیست. برندهایی ماندگار میشن که قبل از آنکه مجبور شوند تغییر کنند، خودشان تغییر را آغاز کنند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#نوکیا
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۱۳
۱۳:۰۲
داستان تسلا؛ شرکتی که میخواست دنیا را از بنزین جدا کند | بعضی کسبوکارها برای کسب درآمد ایجاد میشوند، اما بعضی دیگر با یک مأموریت بزرگ متولد میشوند. داستان تسلا از همین نوع دوم است.
اوایل دهه ۲۰۰۰، بیشتر مردم تصور میکردند خودروهای برقی کند، ضعیف و غیرجذاب هستند. در آن زمان بازار خودرو تقریباً به طور کامل در اختیار خودروهای بنزینی بود و کمتر کسی باور داشت که یک شرکت تازهتأسیس بتواند با غولهای خودروسازی رقابت کند.
در سال ۲۰۰۳، دو مهندس به نام «مارتین ابرهارد» و «مارک تارپنینگ» شرکت تسلا را تأسیس کردند. هدف آنها ساخت خودروهای برقی بود که نهتنها دوستدار محیط زیست باشند، بلکه از نظر عملکرد نیز با بهترین خودروهای دنیا رقابت کنند.
کمی بعد، «ایلان ماسک» به عنوان سرمایهگذار وارد شرکت شد و نقش مهمی در رشد و توسعه آن ایفا کرد. او به چشمانداز تسلا ایمان داشت؛ آیندهای که در آن انرژی پاک جایگزین سوختهای فسیلی شود.
در سالهای ابتدایی، شرایط بسیار سخت بود. تسلا با کمبود سرمایه، مشکلات فنی و تردید سرمایهگذاران روبهرو بود. حتی در مقطعی شرکت تا آستانه ورشکستگی پیش رفت. اما تیم تسلا دست از تلاش برنداشت.
اولین محصول مهم آنها، خودروی Roadster بود؛ یک خودروی اسپرت برقی که نشان داد خودروهای برقی میتوانند سریع، جذاب و قدرتمند باشند. این محصول- نگاه بسیاری از مردم را نسبت به خودروهای برقی تغییر داد.
پس از آن،* تسلا مدلهای دیگری مانند Model S، Model X و Model 3 را معرفی کرد. به مرور زمان، این شرکت از یک استارتاپ کوچک به یکی از تأثیرگذارترین خودروسازان جهان تبدیل شد.
امروز Tesla, Inc. فقط یک شرکت خودروسازی نیست؛ بلکه در حوزه باتری، انرژی خورشیدی، هوش مصنوعی و فناوریهای آینده نیز فعالیت میکند. | آنچه تسلا را متمایز کرد، فقط ساخت خودرو نبود؛ بلکه تغییر نگرش مردم نسبت به آینده حملونقل بود.
درسی که از داستان تسلا میگیریم بسیاری از افراد به دنبال رقابت در بازارهای موجود هستند، اما برخی شرکتها تلاش میکنند قواعد بازی را تغییر دهند.
تسلا وارد بازاری شد که غولهای بزرگی در آن حضور داشتند، اما به جای تقلید از آنها، مسیر متفاوتی انتخاب کرد. | گاهی موفقیت از این سؤال شروع میشود: «اگر بخواهیم این صنعت را از نو بسازیم، چه کاری متفاوت انجام میدهیم؟»
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#ایلان_ماسک#تسلا
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
پس از آن،* تسلا مدلهای دیگری مانند Model S، Model X و Model 3 را معرفی کرد. به مرور زمان، این شرکت از یک استارتاپ کوچک به یکی از تأثیرگذارترین خودروسازان جهان تبدیل شد.
امروز Tesla, Inc. فقط یک شرکت خودروسازی نیست؛ بلکه در حوزه باتری، انرژی خورشیدی، هوش مصنوعی و فناوریهای آینده نیز فعالیت میکند. | آنچه تسلا را متمایز کرد، فقط ساخت خودرو نبود؛ بلکه تغییر نگرش مردم نسبت به آینده حملونقل بود.
درسی که از داستان تسلا میگیریم بسیاری از افراد به دنبال رقابت در بازارهای موجود هستند، اما برخی شرکتها تلاش میکنند قواعد بازی را تغییر دهند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار#ایلان_ماسک#تسلا
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۱۳
۴:۴۰
داستان بلکبری؛ پادشاهی که تاجش را از دست داد | اگر در دهه ۲۰۰۰ از کسی میپرسیدید بهترین گوشی دنیا چیست، احتمالاً پاسخ بسیاری از افراد یک نام بود: بلکبری
بلکبری زمانی نماد موفقیت، حرفهای بودن و فناوری پیشرفته بود. مدیران شرکتها، سیاستمداران و حتی رؤسای جمهور از گوشیهای این برند استفاده میکردند. داشتن یک بلکبری یعنی شما فردی مهم و حرفهای هستید.
داستان این برند از سال ۱۹۸۴ در کانادا آغاز شد. شرکتی به نام Research In Motion (RIM) توسط «مایک لازاریدیس» و «داگلاس فرگین» تأسیس شد. آنها در ابتدا روی فناوریهای ارتباطی و بیسیم کار میکردند.
اما نقطه عطف واقعی زمانی بود که بلکبری گوشیهایی با صفحهکلید فیزیکی و سرویس ایمیل همراه ارائه کرد. در دورانی که تلفنهای همراه امکانات محدودی داشتند، کاربران میتوانستند ایمیلهای خود را در هر زمان و هر مکان دریافت و ارسال کنند. | این قابلیت یک انقلاب محسوب میشد.
به مرور زمان، بلکبری به انتخاب اول مدیران، شرکتها و سازمانهای دولتی تبدیل شد. امنیت بالا، عمر باتری مناسب و صفحهکلید معروف آن باعث شد میلیونها نفر عاشق این برند شوند.
اما در سال ۲۰۰۷ اتفاقی افتاد که همه چیز را تغییر داد.در آن سال، Apple Inc. اولین آیفون را معرفی کرد. بسیاری از مدیران بلکبری این محصول را جدی نگرفتند. آنها معتقد بودند کاربران حرفهای هرگز صفحهکلید فیزیکی را کنار نمیگذارند و حاضر نیستند روی یک صفحه لمسی تایپ کنند.
اما بازار نظر دیگری داشت. آیفون تجربهای کاملاً جدید ارائه میداد؛ صفحه لمسی بزرگ، مرور اینترنت بهتر، طراحی جذاب و بعدتر فروشگاه اپلیکیشنها. پس از آن نیز گوشیهای اندرویدی وارد رقابت شدند و بازار را متحول کردند.
بلکبری همچنان روی نقاط قوت قدیمی خود تمرکز داشت و تغییر رفتار کاربران را بهموقع درک نکرد. این شرکت با تأخیر وارد دنیای گوشیهای لمسی شد و نتوانست با سرعت نوآوری رقبا هماهنگ شود.
در کمتر از چند سال، سهم بازار بلکبری به شدت کاهش یافت. برندی که زمانی رهبر صنعت موبایل بود، جایگاه خود را از دست داد و از بازار گوشیهای هوشمند کنار رفت.
امروز بلکبری دیگر یک تولیدکننده بزرگ تلفن همراه نیست و بیشتر در حوزه نرمافزارهای امنیتی و راهکارهای سازمانی فعالیت میکند.
درسی که از داستان بلکبری میگیریمگاهی بزرگترین تهدید یک کسبوکار، رقیب جدید نیست؛ بلکه اعتماد بیش از حد به موفقیتهای گذشته است.
بلکبری محصول عالی داشت، مشتریان وفادار داشت و بازار را در اختیار داشت؛ اما نتوانست تغییر نیازهای مشتریان را به موقع ببیند.
در دنیای کسبوکار، موفقترین شرکتها کسانی نیستند که امروز بهتریناند؛ بلکه کسانی هستند که سریعتر از دیگران با آینده سازگار میشوند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
بلکبری زمانی نماد موفقیت، حرفهای بودن و فناوری پیشرفته بود. مدیران شرکتها، سیاستمداران و حتی رؤسای جمهور از گوشیهای این برند استفاده میکردند. داشتن یک بلکبری یعنی شما فردی مهم و حرفهای هستید.
اما نقطه عطف واقعی زمانی بود که بلکبری گوشیهایی با صفحهکلید فیزیکی و سرویس ایمیل همراه ارائه کرد. در دورانی که تلفنهای همراه امکانات محدودی داشتند، کاربران میتوانستند ایمیلهای خود را در هر زمان و هر مکان دریافت و ارسال کنند. | این قابلیت یک انقلاب محسوب میشد.
به مرور زمان، بلکبری به انتخاب اول مدیران، شرکتها و سازمانهای دولتی تبدیل شد. امنیت بالا، عمر باتری مناسب و صفحهکلید معروف آن باعث شد میلیونها نفر عاشق این برند شوند.
اما در سال ۲۰۰۷ اتفاقی افتاد که همه چیز را تغییر داد.در آن سال، Apple Inc. اولین آیفون را معرفی کرد. بسیاری از مدیران بلکبری این محصول را جدی نگرفتند. آنها معتقد بودند کاربران حرفهای هرگز صفحهکلید فیزیکی را کنار نمیگذارند و حاضر نیستند روی یک صفحه لمسی تایپ کنند.
اما بازار نظر دیگری داشت. آیفون تجربهای کاملاً جدید ارائه میداد؛ صفحه لمسی بزرگ، مرور اینترنت بهتر، طراحی جذاب و بعدتر فروشگاه اپلیکیشنها. پس از آن نیز گوشیهای اندرویدی وارد رقابت شدند و بازار را متحول کردند.
بلکبری همچنان روی نقاط قوت قدیمی خود تمرکز داشت و تغییر رفتار کاربران را بهموقع درک نکرد. این شرکت با تأخیر وارد دنیای گوشیهای لمسی شد و نتوانست با سرعت نوآوری رقبا هماهنگ شود.
در کمتر از چند سال، سهم بازار بلکبری به شدت کاهش یافت. برندی که زمانی رهبر صنعت موبایل بود، جایگاه خود را از دست داد و از بازار گوشیهای هوشمند کنار رفت.
امروز بلکبری دیگر یک تولیدکننده بزرگ تلفن همراه نیست و بیشتر در حوزه نرمافزارهای امنیتی و راهکارهای سازمانی فعالیت میکند.
درسی که از داستان بلکبری میگیریمگاهی بزرگترین تهدید یک کسبوکار، رقیب جدید نیست؛ بلکه اعتماد بیش از حد به موفقیتهای گذشته است.
بلکبری محصول عالی داشت، مشتریان وفادار داشت و بازار را در اختیار داشت؛ اما نتوانست تغییر نیازهای مشتریان را به موقع ببیند.
در دنیای کسبوکار، موفقترین شرکتها کسانی نیستند که امروز بهتریناند؛ بلکه کسانی هستند که سریعتر از دیگران با آینده سازگار میشوند.
#داستان_های_ریرا#داستان_کسب_و_کار
هنر و رسانه نورا | Noura art & media
۵
۱۲:۰۷