نَصْرٌ مِنَ الله :)
ولی کاش زندگی وسط طریق العلما متوقف میشد ..
وسط نخلستوناشوقتی نسیم فرات میخورد به صورتتوسط غروبها و طلوعهای بینظیرش ..دعای عهدهای قبل طلوع ..نیمهشبهاش که سکوت بود و ماه از بین نخلها دلبری میکرد ..وسط اصرار عراقیهای مهمون نواز ..پذیراییهای بیدریغ و خالصانشونکاش واقعا زندگی همونجا میایستاد
چجوری این همه زیبایی و تونستیم رها کنیم و برگردیم ..
چجوری این همه زیبایی و تونستیم رها کنیم و برگردیم ..
۷۴
۱۱:۴۸
پنج تا صلوات میفرستین🥺
۷۲
۹:۰۰
تو این یکسال و اندی چیا ندیدیم ...هی هربارم میگیم این دیگه تهشهمگه بدتر این چی هست ..چندوقت بعد بدترش اتفاق میفته ...
۴۹
۲۱:۲۲
خدایا من از آنلاک شدن مراحل بعد میترسم ..کاش میشد یه قارچ و چندتا سکه بخوریم برسیم مرحله ظهور ...
۴۸
۲۱:۲۳
یه نفر چیکار کرده،چی خورده که میتونه قلب ادم زنده رو بیاره بیرون ....
۴۹
۲۱:۲۵
یاد حرف استاد افتادمآدما یه شبه اینجوری نمیشن ...از انتخابهای کوچیک .. از دوراهی های آسونتر ..میگفتن ماها همیشه یه کربلای درون داریمحسینی انتخاب کنیم یا یزیدی ..یه نفر چندتااااا انتخاب اشتباه داشته که به اینجا رسیده ...
۳۱۱
۲۱:۲۷
خدایا عاقبتمون و بخیر کن
۵۲
۲۱:۳۱
نَصْرٌ مِنَ الله :)
ورود به اتاق عمل خودش یه پیچ تاریخی محسوب میشه.
برای عبور از این پیچ تاریخی حمد بخونیم
🥲
۱۹۲
۵:۳۴
+در سفره هرچه میرسد از سمت مشهد است ..
۱۴
۱۰:۱۸