خـلـاف رودخـونه رو بـگیـر و بـا خـودت بــرو
با گلههای خون و فلس و استخون شنا نکن
با گلههای خون و فلس و استخون شنا نکن
۱.۴K
۱۲:۵۹
از روزی که رفتی، زمانی نشد که ببینمت و اشک نریزم، بشنومت و بغض نکنم. زمان برای من که نه برای ما ایستاد. آدمها وقتی کسی را از دست میدهند سریع میروند دنبال اینکه نقطه اتصالی پیدا کنند. خوبیای پیدا کنند از مرحوم تعریف کنند. من اما از قبلِ رفتن تو نگران بودم. شبِ تمام شدنت در دنیای مادی دعا کردم تنهایمان نگذاشته باشی و نشد. تقریبا در همه روزهای منتهی به جنگ به اطرافیانم میگفتم اگر نباشی نمیدانم چه میشود. نمیدانستم. هنوز هم نمیدانم. اما اشک میریزم. اشکهای ممتد. اشکهای غریب. تا دیروز نمیدانستم چرا. دنبالت گشته بودم در فیلمهایت، نوشتههایت، راه رفتنت، خندیدنت، گریستنت، شبهایی که شعر میخواندی و روزهایی که قرآن زمزمه میکردی. انقدر گشتم تا پیدایت کردم. تو خودت بودی. همانی بودی که باید باشی. همانی که بودی داشتی را زندگی میکردی. آدم وقتی نگاهت میکرد نقش بازی کردن نمیدید. واقعی میخندیدی، واقعی گریه میکردی، واقعی شاعر بودی. امید واقعی بودی. دوستِ واقعی بودی. بابای واقعی بودی. آنجایی از تو پرسیده بودند چرا حواست بیشتر به آرمیتا هست و جواب داده بودی چون پدرش جلوی چشمش شهید شد، واقعی بود. آن لطافتت زمانی که گفتی نمیتوانی از زنها طرفداری نکنی، واقعی بود. وقتی به دانشمندات کشورت میگفتی میتوانند فکر نکنم هیچ کدامشان شکی در توانستن کرده باشند. هیچ احساسی از تو دروغ نبود. و مهمتر از همه تو ایمان واقعی داشتی. و عزیزم! در دنیای ما آدم واقعیها خیلی کماند. تو که تمام نمیشوی. واقعیتها هرگز نمیمیرند. حقیقتها نابود نمیشوند. اما از نبودنت در دنیای مادی من یکبار دیگر متولد شدم. کاش زودتر پیدایت کرده بودم. تو بخش مهمی از حقیقتی بودی که از دنیا میخواستم. دلم میخواهد این را فقط من بفهمم. دوست دارم این کشف بزرگی باشد که اعتبارش به نام من باشد. من هم مثل تو تمام زندگیام سعی کردم واقعی باشم. زنده بودنت برای من امنیت آورده بود و شهادتت به من اطمینان داد تلاشم بیهوده نیست. از این به بعد به هر کس از تو بد گفت لبخند میزنم. تلاش نمیکنم متقاعدش کنم چه بودهای. این قرار بزرگ بین من و توست. رازی که فقط ما ازش خبر داریم: ما هر چه هم که بودیم، چه بد چه خوب، خودمان بودیم. خودِ خودمان. خداحافظ مرد بزرگ قرن. دلم برایت تنگ میشود.
۱K
۲۲:۱۷
ما لُرها در سوگ اعضای خانواده بخشی از موهایمان را میبریم و به صورت خود لطمه میزنیم. مردهایمان سر و شانههای خودشان را گلمال میکنند. رسوم دیگر فرهنگهای ایرانی را نمیدانم اما مطمئنم در تمام کشور مردان و زنان تا چهل روز برای عزای عزیزانشان سیاه میپوشند و نه اینکه جلوی شادی کردن را بگیرند، شاد نیستند.
خارج از مرزهای ایران عربها به سینه خود میزنند. هندوها سرتا پا سفید میپوشند. مسیحیان مراسم یادبودی برگزار میکنند و از خوبیهای و لحظات به یادماندنی با متوفی میگویند. برخی فرهنگها رقص بخصوصی برای زمان مرگ دارند. در همه جهان آدابی برای عزای عزیزان وجود دارد. البته نه دلبخواهی! بلکه برای برون سپاری سوگ. که رفتگان جای خالیای دارند و انسان باید این جای خالی را قبول کند. سوگواری نه تنها فقط برای مردگان، بلکه برای زندههایی که دیگر نیستند، موقعیتهایی که تمام میشوند و در کل هر نوع از دست دادنی سفارش شده. چون غمِ سرکوب شده دست آخر به شکل جسمی و روحی بر میگردد.
این در حالی است که شیوه و مناسک عزاداری در ایران با سیره اهل بیت برای عزای از دست رفتگانشان همخوانی دارد. در هر مراسم ترحیمی، روضه اباعبدالله خوانده میشود. جمعی برگزار شدن باعث تسکین بازماندگاه میشود. همدلی به نوع گستردهای بین بستگان جریان دارد. احساسات به شکل درستی خودشان را نشان میدهند و تنهایی تا جای ممکن حس نمیشود تا بازماندگان نیروی از دست رفته را بازیابی کنند. این نوع عزاداری اگر از برخی رسوم اشتباه جدا شود شاید بهترین نوع کنار آمدن با سوگ باشد. این کوچکترین و ظاهریترین میراثیست که از کربلا به ما رسیده.
اگر انسان واقعاً بخواهد مرثیه کربلا را بفهمد، اگر بخواهد درک کند چرا هیچ غمی از غم سیدالشهدا غریبتر، سوزناکتر و حماسهسازتر نیست اتفاقاً باید از صرفاً مناسکی بودن این رویداد گذر کند. او برای ما فقط گریه به یادگار نگذاشت. بلکه یادمانی به ما رساند که هر کس فراخور میزان درکش از واقعه حتماً قدمی برای اسلامِ علی(ع) بر میدارد.
نتیجه تقلیل حسین(ع) به روضههای باز، مدحهای پرشورِ بدون معنا و منبرهای صرفاً عبادی میشود این عکس. اینکه ما نه تنها نمیدانیم انتهای پانزده قرن سوگ برای کربلا باید به چه نتیجهای در امروز ما بدل شود، بلکه حتی سوگواری معمولی برای عزیزانمان را همزیر سوال میبریم.
#یادداشت
خارج از مرزهای ایران عربها به سینه خود میزنند. هندوها سرتا پا سفید میپوشند. مسیحیان مراسم یادبودی برگزار میکنند و از خوبیهای و لحظات به یادماندنی با متوفی میگویند. برخی فرهنگها رقص بخصوصی برای زمان مرگ دارند. در همه جهان آدابی برای عزای عزیزان وجود دارد. البته نه دلبخواهی! بلکه برای برون سپاری سوگ. که رفتگان جای خالیای دارند و انسان باید این جای خالی را قبول کند. سوگواری نه تنها فقط برای مردگان، بلکه برای زندههایی که دیگر نیستند، موقعیتهایی که تمام میشوند و در کل هر نوع از دست دادنی سفارش شده. چون غمِ سرکوب شده دست آخر به شکل جسمی و روحی بر میگردد.
این در حالی است که شیوه و مناسک عزاداری در ایران با سیره اهل بیت برای عزای از دست رفتگانشان همخوانی دارد. در هر مراسم ترحیمی، روضه اباعبدالله خوانده میشود. جمعی برگزار شدن باعث تسکین بازماندگاه میشود. همدلی به نوع گستردهای بین بستگان جریان دارد. احساسات به شکل درستی خودشان را نشان میدهند و تنهایی تا جای ممکن حس نمیشود تا بازماندگان نیروی از دست رفته را بازیابی کنند. این نوع عزاداری اگر از برخی رسوم اشتباه جدا شود شاید بهترین نوع کنار آمدن با سوگ باشد. این کوچکترین و ظاهریترین میراثیست که از کربلا به ما رسیده.
اگر انسان واقعاً بخواهد مرثیه کربلا را بفهمد، اگر بخواهد درک کند چرا هیچ غمی از غم سیدالشهدا غریبتر، سوزناکتر و حماسهسازتر نیست اتفاقاً باید از صرفاً مناسکی بودن این رویداد گذر کند. او برای ما فقط گریه به یادگار نگذاشت. بلکه یادمانی به ما رساند که هر کس فراخور میزان درکش از واقعه حتماً قدمی برای اسلامِ علی(ع) بر میدارد.
نتیجه تقلیل حسین(ع) به روضههای باز، مدحهای پرشورِ بدون معنا و منبرهای صرفاً عبادی میشود این عکس. اینکه ما نه تنها نمیدانیم انتهای پانزده قرن سوگ برای کربلا باید به چه نتیجهای در امروز ما بدل شود، بلکه حتی سوگواری معمولی برای عزیزانمان را همزیر سوال میبریم.
#یادداشت
۹۴۱
۸:۱۲
بازارسال شده از حسام ایپکچی | Hesam Ipakchi
آنچه نامش را گذاشتهام: «مشکل»شاید دعوتنامهای استبرای تغییر در «شکل زندگیام»-باید زبانِ روزگار را بفهممبه کدام «آغاز» دعوتم میکند؟
----------@ipakchi | دوشنبه ۲۲ تیر سال پنج
----------@ipakchi | دوشنبه ۲۲ تیر سال پنج
۱
۱۵:۵۰
برای همین یکهو هنرمندی سبز میشود و از سبک زندگی دهه ۶۰نقاشیهای اگزجره میکشد و به همه جامعه تعمیمش میدهد. برای همین یکهو تهران زشتترین شهر دنیا میشود، تحصیلات بیارزش میشود، تلاش و امید در این نقطه جغرافیا به سخره گرفته میشود. یکهو دیگر از زندگی لذت نمیبری. ترجیح میدهی در یک دهات بیکولر اروپایی زندگی کنی اما ایران زیر باد کولر نباشی. ترجیح میدهی کم کیفیتترین همبرگر جهان را بخوری اما کباب ایرانی برایت اخ و پیف باشد. از تو دارند هویتت را میگیرند ایرانی. نمادها، زندگی زیستهات، فرهنگت، کودکی و بزرگسالیات، تجربههای اندوختهات، سفرهای رفته و نرفتهات، غذاهایت، لباسهایت همه و همه بهشی از هویت توست. دارند کاری میکنند از خودت، موهای مشکیات، پوست گندمیات، دماغ قوس دارت، شادی عروسیات، عزای ختمات، خانوادهات، درختان توی خیابانهای شهرت، طبیعتت و هرآنچه به تو گره خورده بیزار شوی و تبدیل به نسخه شسته رفتهی رباتی دلبخواه آنها شوی. اما تو کم نیاور. همه چیز را با همه کاستیهایش بغل بگیر. هر چه که باشد، بد و خوب تو به این اقلیم تعلق داری و این اقلیم به تو.
۱۲.۷K
۱۸:۳۸
بازارسال شده از یوژوآل
اینجا در هر مناسبت و برنامهای، کودک و پیر و جوان (غالبا نوجوان و جوان) لباس سنتیشون رو میپوشن میزنن بیرون؛ پیکنیک، پارک، کریسمس مارکت و ...اوایل خیلی برام عجیب و جالب بود، بعد دیدم هیچ هم عجیب نیست. چون اینجا ایران نیست که علیه سنت و لباس سنتیش(مثل بقیه چیزهاش) سالها نفرت پراکنی و ضدتبلیغ شده باشه! کسی کاری به اینا نداشته و برعکس همه هم همیشه براشون به به و چه چه کردن، کسی نگفته لباس محلی پوشیدن نشونه فرهنگ پایینه و همه باید یه شکل لباس بپوشن و یه مدل باشن، اینه که تا الان حفظش کردن و خواهند کرد؛ کاملا برعکس ما.
۱
۱۲:۳۳
چیزی که بسیاری از انسانها هیچوقت نمیپذیرن و باهاش کنار نمیان وابستگی ۸۰درصدی زیبایی به ژنتیک، سن و هورمونهاست. ۱۰درصد نگهداری و ۱۰درصد هم شرایطی مثل استرس روش تاثیرگذاره. برای همین عملهای زیبایی در همه حوزههای مربوط به بدن از ابتدای خلقت بشر انقدر پیشرفت کرده.
مثلاً هیچوقت به طور طبیعی نمیشه دندونهایی که به صورت ژنتیکی شیری رنگ هستن رو تبدیل به سفید صدفی کرد. اما با استفاده از مسواک و نخ دندون و سیگار نکشیدن میشه مدت زمان طولانیتری سالم نگهشون داشت.
مثلاً همه ما باید بدونیم با بالا رفتن سن بدن به طور طبیعی کلاژن سازیش کمتر میشه فلذا پوست سمت چروک شدن و افتادگی میره. موها به مرور کمتر میشه و ریزش پیدا میکنه. متابولیسم بدن(از ۲۵سالگی به بعد)کاهش پیدا میکنه در نتیجه انباشت چربیها بیشتر میشه و زودتر از گذشته چاق میشیم. توان جسمی و ذهنی با بالارفتن سن(از ۴۰سال به بعد) کاهش پیدا میکنه. اصلاً برای همینه که تجارب به کمک ما میان تا مسیرها برامون کوتاهتر بشه.
یا مشکلات هورمونی علی الخصوص PCOSدر خانومها که خیلی همهگیر شده، تقریباً لاینحل و مزمن هستن و فقط با تغییر ۱۸۰درجهای سبک زندگی میشه عوارضش رو کاهش داد.
همهی اینها نشون میده ما نمیتونیم صرفاً با دانش و عقلمون بر بدنمون غلبه کنیم. بنظرم انسانها به جای اینکه مدام در کلنجار رفتن با بدن و عقب انداختن پیری و نپذیرفتن محدودیتهای ژنتیکیشون باشن، باید هر چه که هستند رو بپذیرن و با خودشون مهربونتر باشن. شما تا وقتی به ضعفها و محدودیتها آگاه نباشی و قبولشون نکنی، نمیتونی قوتها رو پیدا کنی. بذاریم بدنمون روند طبیعی پیر شدن خودش رو طی کنه که اون هم پر از جذابیتهای بسیاره و به جای جوانتر شدن و زیباتر شدن به فکر سلامتتر ماندن باشیم.
#یادداشت
مثلاً هیچوقت به طور طبیعی نمیشه دندونهایی که به صورت ژنتیکی شیری رنگ هستن رو تبدیل به سفید صدفی کرد. اما با استفاده از مسواک و نخ دندون و سیگار نکشیدن میشه مدت زمان طولانیتری سالم نگهشون داشت.
مثلاً همه ما باید بدونیم با بالا رفتن سن بدن به طور طبیعی کلاژن سازیش کمتر میشه فلذا پوست سمت چروک شدن و افتادگی میره. موها به مرور کمتر میشه و ریزش پیدا میکنه. متابولیسم بدن(از ۲۵سالگی به بعد)کاهش پیدا میکنه در نتیجه انباشت چربیها بیشتر میشه و زودتر از گذشته چاق میشیم. توان جسمی و ذهنی با بالارفتن سن(از ۴۰سال به بعد) کاهش پیدا میکنه. اصلاً برای همینه که تجارب به کمک ما میان تا مسیرها برامون کوتاهتر بشه.
یا مشکلات هورمونی علی الخصوص PCOSدر خانومها که خیلی همهگیر شده، تقریباً لاینحل و مزمن هستن و فقط با تغییر ۱۸۰درجهای سبک زندگی میشه عوارضش رو کاهش داد.
همهی اینها نشون میده ما نمیتونیم صرفاً با دانش و عقلمون بر بدنمون غلبه کنیم. بنظرم انسانها به جای اینکه مدام در کلنجار رفتن با بدن و عقب انداختن پیری و نپذیرفتن محدودیتهای ژنتیکیشون باشن، باید هر چه که هستند رو بپذیرن و با خودشون مهربونتر باشن. شما تا وقتی به ضعفها و محدودیتها آگاه نباشی و قبولشون نکنی، نمیتونی قوتها رو پیدا کنی. بذاریم بدنمون روند طبیعی پیر شدن خودش رو طی کنه که اون هم پر از جذابیتهای بسیاره و به جای جوانتر شدن و زیباتر شدن به فکر سلامتتر ماندن باشیم.
#یادداشت
۳۱۲
۱۲:۰۱
بازارسال شده از ناشناس اختصاصی نـــــــگــــــاهــــ
میشه دعا کنید برای خواهرم یک غده شده تو سرش خیلی خطرناکه اون فقط ۱۵ سالشه
۱
۵:۱۰