لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل نگره و روایت (فلسفه و ادبیات)ن
۱۲۲ عضو

نگره و روایت (فلسفه و ادبیات)

در جهان معاصر کار فلسفه، نفی دائمی تمام تلاش‌هایی‌ست که می‌خواهند جهان را به صورت اصلی واحد درآورد تا به همه هویت واحدی بدهد لشک‌کولاکوفسکی
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ خرداد
ی، ای نیروی آینده؟
اما، به‌راستی، من بسیار گریسته‌ام! سپیده‌دمان دلگیرند.هر ماهی فاجعه‌بار است و هر خورشیدی تلخ:عشقِ گس، مرا از کرختی‌های مست‌کننده انباشته است.آه که بگذار سینه چوبی‌ام بشکافد! آه که بگذار به دریا بپیوندم!
اگر من آبی از اروپا را بخواهم، آن گودالِ آبِسیاه و سردی است که در غروبی معطر،کودکی غمگین و زانو زده،زورقی کاغذی را چون پروانه‌ای در ماهِ مه، رها می‌کند.
ای امواج، من دیگر نمی‌توانم در لرزشِ گام‌های شما،ردِ پایِ کشتی‌های حاملِ پنبه را بربایم،و نه از میانِ غرورِ پرچم‌ها و نشان‌ها بگذرم،و نه زیرِ چشمانِ هراسناکِ کشتی‌هایِ زندان، شناور بمانم.
undefined️کانال نگره و روایت در بله https://ble.ir/negareh_va_revayat
undefined️کانال نگره و روایت در تلگرامhttps://t.me/sorkhordanaz​
​
undefined۵
undefined۲
undefined۱

۱۹۲

۸:۳۹

۱۶ خرداد
thumbnail
undefinedوقتی دهان، ماشینِ تولیدِ شدت می‌شودundefinedرپ، صدایِ بدن است. صدای فشاری که از حنجره بیرون می‌ریزد و به معنایِ جدیدی تبدیل می‌شود.
undefinedدر کارگاه «رپ و زبانِ بدنمند»، از دلِ خرده‌فرهنگ‌های هیپ‌هاپ تا تئاترِ ساموئل بکت، به دنبال کشفِ لحظه‌ای هستیم که قلمروی زبان «می‌شکند» تا قلمروی تازه‌ای متولد شود
undefined️آیا رپ می‌تواند نوعی فلسفه‌ورزی با بدن باشد؟پاسخ را در این کارگاه جست‌وجو می‌کنیم.
برای اطلاعات بیشتر به کانال زیر مراجعه کنید:
undefined️کانال نگره و روایت در بله https://ble.ir/negareh_va_revayat
undefined️کانال نگره و روایت در تلگرامhttps://t.me/sorkhordanaz​​
undefined۴
undefined۱

۱۶۲

۷:۴۹

۱۸ خرداد
thumbnail
undefinedرجعت مسیحundefinedویلیام باتلر ییتس
گردش‌کنان در مارپیچی رو به گسترش باز دیگر صدای بازدار را نمی‌شنود؛ همه‌چیز از هم می‌گسلد؛ مرکز تابِ نگه‌داشتن ندارد؛ آشوبِ عریان جهان را درمی‌نوردد؛ سیلاب تیرهٔ خون به راه افتاده است و همه جا آیینِ معصومیت در خود غرق می‌شود؛ بهترینان از هر ایمان تهی‌اند، و بدترینان سرشارند از شورِ سوزان.
بی‌گمان مکاشفه‌ای در راه است؛ بی‌گمان رجعت مسیح نزدیک است. رجعت مسیح! هنوز این واژه بر زبان ننشسته که تصویری سترگ از «روح جهان» چشمِ مرا می‌آشوبد: در جایی از شنزارهای بیابان پیکری با تنِ شیر و سرِ انسان با نگاهی تهی و بی‌رحم چون خورشید ران‌های سنگینش را به کندی می‌جنباند، و گرداگردش سایه‌های مرغان خشمگین بیابان به گردش درآمده‌اند.
باز تاریکی فرومی‌نشیند؛ اما اکنون می‌دانم بیست سده خوابِ سنگین با تکان‌های گهواره‌ای به کابوسی بدل شده است؛ و چه جانورِ زمختی، که سرانجام ساعتش فرا رسیده، به سوی بیت‌لحم می‌خزد تا زاده شود.​

undefined️کانال نگره و روایت در بلهhttps://ble.ir/negareh_va_revayat
undefined️کانال نگره و روایت در تلگرامhttps://t.me/sorkhordanaz​
undefined۵
undefined۱

۱۵۲

۹:۰۹

۲۱ خرداد
thumbnail
undefinedطنز و عرفان منفی در عصر بی‌خداundefinedمسیح حسین‌نژاد
یادم میاد سالها پیش شعری نوشته بودم و می‌گفتم:(در خیابانی راه می‌رومکه از من جلوتر استجلوتر است از منخیابانیکه حتا راه نمی‌رود)
زندگی دقیقا چنین شرایطی داره و تنها واکنشی که توانایی ایستادن در مقابل چنین وضعیت بی‌رحمانه‌ای رو داره طنز، کنایه و حتی تمسخره؛ طنز یعنی آگاهی از شکافی که بین خواست و واقعیت بیگانه شده وجود داره؛ نوعی مبارزه عمیق با این شکاف عمیقه؛ مبارزه‌ای که رسیدن به وحدت بین خواست و واقعیت رهاشده رو ممکن نمی‌بینه اما با لبخندی بی‌دندان ادامه می‌ده و همین تنش ژرف یعنی آگاهی انسان از امر ناممکن و دست‌نیافتنی و ویران شده.
در واقع طنز نتیجه ضروری همین وضعیته؛ وضعیت ویران‌شده‌ی زیست هر روزه‌ی ما هجو می‌سازه و همین هجو، به صورت پنهانی ذات ویران ‌شده‌ی این زیست رو افشا می‌کنه.
تنها چیزیکه میتونه در مقابل ویرانی موجود، زیستن رو تحمل‌پذیر و عملی کنه طنز و گرایش به ویرانی مجدده، ویرانی‌ای که رازی از آینده در خودش داشته باشه.طنز، به معنای خندیدن با صدای بلند نیست بلکه به معنای نظاره‌کردن به زندگی، لبخند زدن و کنجکاویه. طنز، شورش علیه چیزیه که مدام شورش رو به تعویق می‌ندازه.

undefined️کانال نگره و روایت در بله https://ble.ir/negareh_va_revayat
undefined️کانال نگره و روایت در تلگرامhttps://t.me/sorkhordanaz​
undefined۵
undefined۴
undefined۲
undefined۱

۱۷۲

۹:۲۶

۲۶ خرداد
thumbnail
من دلم خواست كه سلام كنم به درختي كه دار مي شه تنشبه اسيرِ نبردِ تک نفره وسط التماس آخر بدنشتوی تنهایی خودم بشینم من مث مردی که بی زنی باشهمثل خاكسترِ بلندی كه تهِ سيگارِ روشنی باشهمن دلم خواست كه برم يهويي توي يك جنگ، جنگِ ساختگيبکُشم پیکر خیالیم رو با صدای تفنگ ساختگیمن دلم خواست كه خراب كنم همه ي چيزهاي تكراريمثل يك جنگ، مثل يك حمله مثل شليك، مثل بيماريمن نمی‌خواستم بفهمم روز مثل شب يك سياه تكراري ستمرگ، تنها دليل منطقيه، زندگي اشتباه تكراري ست" مسيح حسين نژاد "
undefined️کانال نگره و روایت در بلهhttps://ble.ir/negareh_va_revayat
undefined️کانال نگره و روایت در تلگرامhttps://t.me/sorkhordanaz​
undefined۹
undefined۶

۱۴۹

۱۱:۴۱

۳ تیر
thumbnail
یکی از محرومیت‌های بزرگ زندگی در عصر ارتباطات جمعی، فقدان خلسه جمعی‌ست و این وضعیت پارادوکسیکال نیاز مبرم به یک رقص شوریده و دیونیزوسی دارد؛ رقص مقدس ویرانگر؛ رقصی که ویران می‌کند تا جای بیشتری برای نفس کشیدن بدست آورد.
#مسیح_حسین‌_نژاد​
undefined۶
undefined۳
undefined۲

۱۱۲

۱۸:۴۵

۶ تیر
thumbnail
undefinedآیا گذشته، گذشته است یا امکانی‌ست گشوده‌ و بی‌پایان از یک تاریخ نامنسجم؟
بر اساس خوانش والتر بنیامین در تزهائی درباره تاریخ از تاریخ و حافظه می‌توان گفت: حافظه یک انباری متروک و نمور است که همه‌چیز را مثل کالایی بی‌مصرف دپو می‌کند و یادآوری برهم زدن همین نظم تاریک حافظه است. یادآوری نه زنده نگه‌داشتن نوستالژی، نه تداوم زندگی و نه مقاومت در برابر فراموشی‌ست. یادآوری لحظه‌ای‌ست، که زمان سپری شده را در اکنون متوقف می‌کند تا در فرصتی کوتاه، گذشته را از رنجی که کشیده‌ است خلاص کنیم
undefined️کانال نگره و روایت در بلهhttps://ble.ir/negareh_va_revayat
undefined️کانال نگره و روایت در تلگرامhttps://t.me/sorkhordanaz​
undefined۵
undefined۲

۱۱۶

۹:۳۷

۱۵ مرداد

جلسه تحلیل اتاق شماره۶- کافه‌کتاب تیلوفر ۲۰۲۶۰۸۰۷-۰۱۱۶۴۸.m4a

۲۴:۱۰-۳۳.۴۵ مگابایت
undefinedفایل صوتی تحلیل و بررسی کتاب اتاق شماره ۶ اثر آنتوان چخوف در کتابفروشی نیلوفر مسیح حسین‌نژاد
به زودی در کتاب نیلوفر، در خدمت آقای آبتین گلکار مترجم برجسته ادبیات روس خواهیم بود و درباره چخوف از رهگذر همین کتاب گفتگو می‌کنیم
undefined۶
undefined۳
undefined۳

۶۱

۲۱:۵۶

۱۶ مرداد
thumbnail
undefined۵
undefined۴

۵۱

۱۰:۴۳

نگره و روایت (فلسفه و ادبیات)
undefined undefinedقطعه To Zuccabar undefinedهانس زیمر undefinedاونچه که واقعیت داره فقط اینه که دوباره اندوه و رنج‌کشیدنی در من شروع شده که از توانم بزرگتره. این قطعه سرشت‌نمای وضعیت فعلیمه؛ ترکیبی از رنج و حماسه، خشم و اندوه و در نهایت سوگواری و آشوب. یکی از محرومیت‌های بزرگ زندگی شهری، محروم شدن از حق فریاد زدنه؛ زندگی در گذشته، در کنار جنگل‌ها، دشت‌ها و بیابان‌ها فرصتی برای فریاد زدن و بروز خشم انباشته شده رو به انسان می‌داده؛ حق و فرصتی که در زندگی‌های پرسرعت امروزی، ناهنجاری و جنون تلقی می‌شه مسیح حسین‌نژاد https://ble.ir/negareh_va_revayat
من دلم سخت گرفته‌ستازین میهمانخانه‌ی مهمان‌کش روزش تاریک
نیما یوشیج
undefined۷
undefined۲

۴۲

۱۹:۱۵