لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مریم نصر / Criticم
۸۱۰ عضو

مریم نصر / Critic

خانه اصلی در تلگرام است. https://t.me/neocritic
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۸ خرداد
undefinedundefinedundefinedجان‌های ماه دی
undefinedاینستاگرام ایرانی چه روایتی از رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌دست می‌دهد؟
undefinedابوالفضل حاجی‌زادگان | پژوهشگر اجتماعی
undefinedکیفیت‌هایی در زندگی‌های انسان‌ها جریان دارند که در «شش رقم آخر کد ملی» آنها نوشته نمی‌شوند. البته که می‌دانم بخش‌های مهمی در صفحه‌های اینستاگرام‌شان هم نمایان نمی‌شوند؛ اما من راه مناسب‌تر و کم‌خطاتری برای شناختن این انسان‌ها سراغ نداشتم.
undefinedاز طرفی، شاید این دردناک‌ترین راه برای شناختن نگرش‌ها، نظرها، آرزوها و آمال جان‌باختگان باشد. اما علاوه بر ملاحظات پژوهشی، به‌لحاظ فردی نیز پیمودن چنین مسیری برای‌ام ضرورت داشت. قرار گرفتن در معرض این تجربه‌ی دردناک، می‌تواند به ما یادآوری کند که «یک» چه عدد بزرگی است؛ تا شدت ابتذال در مناقشه‌ی اصطلاحاً «سیاسی»ای را که درباره‌ی تعداد جان‌باختگان در جریان است، بهتر درک کنیم.
undefinedبرای انجام این مطالعه، ابتدا باید به یک نمونه‌ی معرّف می‌رسیدم که به‌لحاظ تعداد و تنوع، یافته‌ها را تعمیم‌پذیر کند. برای شناسایی صفحه‌های اینستاگرامی کشته‌شدگان و نیز اکانت‌های نزدیکانِ همفکرشان، از یک راهبرد چندمسیره برای کشف شبکه استفاده کردم.
undefinedصفحات شخصی کشته‌شدگان، کانون اصلی این جست‌وجو بودند. بررسی پست‌ها، استوری‌های هایلایت‌شده، کامنت‌ها، تعاملات تکرارشونده، روابط دوستانه‌ی قابل مشاهده و شناسایی گروه‌های سیاسی و اجتماعیِ مرجع در بین این اکانت‌ها، امکان شناخت بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنان را فراهم می‌کند.
undefinedمتن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6405
#ابوالفضل_حاجی‌زادگان #ایران #اینستاگرام
undefinedنشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
undefined۲

۵۲۶

۳:۵۰

‍ زندگی کردن به شیوه انسانی با وقار
undefinedفتانه عبدالحسینی| عضو گروه مطالعات زنان| خردادماه ۱۴۰۵
آصف بیات، در کتاب «زندگی همچون سیاست» و «سیاست‌های خیابانی» «زندگی کردن به شیوه انسانی باوقار» اشاره دارد.
undefinedزندگی باوقار به مثابه کنش جمعی خاموش:از منظر آصف بیات، جامعه‌شناس برجستهٔ ایرانی، «زندگی کردن به شیوه انسانی باوقار» در جوامع خاورمیانه، به‌ویژه در شرایط سرکوب و اقتدارگرایی، صرفاً یک مفهوم انتزاعی اخلاقی نیست، بلکه به مثابهٔ یک کنش سیاسی ظریف و در عین حال عمیق معنا پیدا می‌کند. هستهٔ مرکزی اندیشهٔ او بر این باور استوار است که مردم عادی - فرودستان شهری، زنان، جوانان و دیگر توده‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده - علی‌رغم سلطهٔ دولت‌های خودکامه، اقتصادهای نئولیبرال و سیطرهٔ اخلاقیِ تنگ‌نظرانه، صحنه را خالی نمی‌کنند. در عوض، با اتکا به آنچه او «هنر حضور» می‌نامد، تلاش می‌کنند فضاهای جدیدی برای ابراز وجود خلق کنند و زندگی خود را به شیوه‌ای بهتر و با کرامت‌تر رقم بزنند.
بیات برای تبیین این شیوه از زیستن، مفهوم «پیشروی آرام مردم عادی» را مطرح می‌سازد. این پیشروی، نه از جنس انقلاب‌های ناگهانی یا جنبش‌های اجتماعیِ ایدئولوژی‌محور و پر سر و صدا، بلکه مجموعه‌ای از کنش‌های محتاطانه، خاموش و بلندمدت است که در متن زندگی روزمره جریان دارد. تهیدستان و فرودستان در این چارچوب، قربانیانی منفعل نیستند که سرنوشت محتوم خود را بپذیرند. آنها فعالانه و با استفاده از تاکتیک‌های روزمره برای تأمین مسکن، معیشت، کار و حفظ کرامت انسانی خود می‌کوشند و بدین ترتیب، بدون آنکه لزوماً به دنبال تغییرات کلان سیاسی باشند، ساختارهای قدرت را در سطح خُرد به چالش می‌کشند.
ابزار اصلی این پیشروی آرام، چیزی نیست جز «ناجنبش‌های اجتماعی»؛ مفهومی کلیدی در اندیشهٔ بیات. ناجنبش‌ها به «کنش‌های جمعیِ فعالانِ غیرجمعی» اشاره دارند. این بدان معناست که میلیون‌ها انسانی که لزوماً با یکدیگر ارتباط سازمان‌یافته ندارند و رهبری واحد را دنبال نمی‌کنند، به دلیل شرایط مشترک، دست به رفتارهای مشابهی می‌زنند. برای مثال، زنانی که در فضای عمومی پوشش اجباری را رعایت نمی‌کنند، یا دستفروشانی که برای کسب درآمد در حاشیهٔ خیابان‌ها می‌ایستند، هر یک به تنهایی یک کنشگرِ فردی هستند. اما وقتی این رفتارها توسط «بیشماران» تکرار شود، به تدریج به امری عادی و مشروع تبدیل گشته و مرزهای «ممکن» را جابجا می‌کند.
نیروی محرکهٔ این همبستگی پنهان، در «شبکه‌های انفعالی» و «خیابان سیاسی» شکل می‌گیرد. شبکه‌های انفعالی، پیوندهایی هستند که نه بر اساس عضویت رسمی، بلکه بر پایهٔ مشاهدهٔ وضع مشترک در فضاهای عمومی (مثل اتوبوس، صف نانوایی یا پیاده‌رو) ایجاد می‌شود. مردم در این فضاها، با دیدن دیگریِ هم‌سرنوشت خود، هویت مشترک را درونی می‌کنند و احساسات جمعی را بازتولید می‌نمایند. از سوی دیگر، «خیابان» برای کسانی که از قدرت نهادینه (مانند اعتصاب یا رأی) محروم‌اند، تنها عرصهٔ باقی‌مانده برای مبارزه و ابراز وجود است. خیابان صرفاً یک فضای فیزیکی نیست، بلکه به «خیابان سیاسی» بدل می‌شود؛ جایی که شهروندان نارضایتی خود را بر زبان می‌آورند، هویت می‌سازند و با غریبه‌ها، بر اساس منافع و عواطف مشترک، ارتباط بالقوه برقرار می‌کنند.
بنابراین، از نگاه آصف بیات، «زندگی کردن به شیوه انسانی باوقار» در شرایط سرکوب، یعنی به کارگیری «هنر حضور در زمانهٔ عسرت». یعنی با وجود فشار ساختاریِ ناشی از لغو یکجانبهٔ قرارداد اجتماعی از سوی حاکمیت، مردم از عرصهٔ اجتماعی و سیاسی خارج نمی‌شوند. آنها با کنش‌های روزمره خود -از نحوهٔ پوشش و حضور در فضاهای عمومی گرفته تا تلاش برای امرار معاش شرافتمندانه- نه فقط برای بقا، که برای بازپس‌گیری هستی ساده و باکرامت خود مبارزه می‌کنند. این مبارزه، اگرچه آرام و تدریجی است، اما توانایی آن را دارد که زمینه‌های ذهنی و عینی تغییرات بزرگ‌تر را در آینده فراهم آورد.

کانال علمی مطالعات زنان
https://www.instagram.com/women.studies/@womenstudiesisaorg
undefined۲۲
undefined۶
undefined۱

۹۲۷

۱۷:۱۵

۲۰ خرداد
thumbnail
صدای عقل، ندای معنا
بزرگداشت استاد مصطفی ملکیان

با حضور:عبدالکریم سروشسعید حجاریانمصطفی تاجزاده مریم نصر اصفهانیحسین کمالیابراهیم سلطانیحسین کاجیسروش دباغ جواد حیدرییاسر میردامادیو مصطفی ملکیان
June 13, 2:00 PM ESTشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۳، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران
لینک جلسه در کلاب‌هاوس
https://www.clubhouse.com/i/صدای-عقل-ندای-معنا-بزرگداشت-استاد-مصطفی-ملکیان/uDZY9nvy
لینک جلسه در گوگل‌میت
https://www.google.com/url?q=https://meet.google.com/phs-yacj-iou&sa=D&source=calendar&usd=2&usg=AOvVaw3BNIjnGD8GDz7fbSevKHCG
لینک جلسه در یوتیوب
https://www.youtube.com/channel/UChEJTURDqHrYBAWt0MUs2EA
حلقه دیدگاه نو
@neocriric
undefined۱۰
undefined۴

۴۷۹

۷:۱۵

مریم نصر / Critic
undefined خواهر کوچک در برابر برادر بزرگ در این نشست که به همت مجله «سیاست‌نامه» و با همکاری «سرای علوم انسانی» برگزار شد، نصر اصفهانی شرایط کنونی را «فرقه‌گرایی نامرئی» خواند و خاطرنشان ساخت: «هم در جریان حوادث دی‌ماه، هم در دعوت به حمله به کشور توسط برخی هم‌وطن‌هایمان دیدیم که این فرقه‌گرایی پنهان چقدر راحت به ابزار خشونت تبدیل می‌شود . نصراصفهانی در آغاز ، برگزاری نشست‌هایی از این دست را به‌دلیل اتفاقات ماه‌های گذشته، سکوت و سرکوب صدای مردم، نیز قطعی اینترنت، بهترین اقدام در شرایط کنونی دانست و گفت: «رویکرد کنونی من خطاب به حاکمیت یا حاکمان نیست، و نیز در مورد جنگ و صلح در بافتار نظامی نیست که نه عاملیتی داریم و نه گوش شنوایی وجود دارد». وی در مقدمه، به چند نقل‌قول اشاره کرد که در آن حامیان هر تفکر در رسانه‌های خود با الفاظ و تعابیر ناپسندی هم را مخاطب قرار داده بودند. و اشاره کرد ما دیگر مثل سابق، اکثریت نداریم، بلکه اقلیت‌هایی داریم که مثل هم فکر نمی‌کنند و هیچ‌کدام هم به‌لحاظ جمعیت یا حتی کیفیت به هم نمی‌چربند. هر دو طرف هم خودشان را اکثریت می‌دانند و به آن دیگری می‌گویند مزدور. وی ضمن تبیین این مهم که توقع این است که اگر قرار باشد این فضای دوجامعه‌ای از بین برود و مصالحه اتفاق بیفتد، باید از جانب حاکمیت باشد، افزود: «حاکمیت وظیفه دارد به‌سمت مردم قدم بردارد و این شکاف را ترمیم کند.» ولی با اشاره به چند نقد دیگر از گفتمان رسمی نتیجه گرفت که گفتمان رسمی حتی وقتی حرف از آشتی و صلح می‌زند «جوری نگاه از بالا دارند، انگار نه انگار که آن‌که آسیب دیده، اویی است که از بین رفته، داغ دیده و سوگوار است، و این خود مردم هستند». نصراصفهانی گریزی نیز به شعار وفاق آقای پزشکیان هم زد و گفت: «ما فکر کردیم قرار است آشتی و مصالحه برقرار شود، اما بعد دیدیم که این رفاقت، عین همین آغوش بازکردن برای مهساهاست». به‌گفته وی، این رویکرد، نگاهی است که حاکم را «برادر بزرگ» می‌داند و در آن، حاکمیت یعنی کنترل و نظارت شدید که از خوراک، پوشاک تا زبان و حقیقت او در ادامه با اشاره به نظرات پل لدراک گفت هر صلحی در جوامع پاره‌پاره، هم ساختار عمودی دارد و هم ساختار افقی. ساختار عمودی همان ساختار به‌اصطلاح روابط قدرت بین سطوح مختلف جامعه است، اما سطح افقی روابط بین خود مردم است. به‌اعتقاد لدراک، مادامی‌که این دو سطح با هم کار نکنند، هیچ صلح و مصالحه‌ای در جامعه اتفاق نمی‌افتد، اگه بشود هم آن‌قدر کوتاه‌مدت است که سریع متلاشی می‌شود. لدراک برای صلح عمودی از استعاره اورولی «برادر بزرگ» استفاده میکند و برای صلح عمودی از استعاره «خواهر کوچک» . به‌باور این اندیشمند، بدون همکاری برادر بزرگ و خواهر کوچک مصالحه رخ نمی‌دهد. در جوامعی که اختلاف شدید وجود دارد، معمولاً خواهر و برادر در حال لج‌بازی و دعوا هستند. ما هم تقریباً همین وضع را داریم؛ برادر بزرگ حتی یک قدم هم به سمت خواهر کوچک برنمی‌دارد و معتقد است که او یا عوض می‌شود و به شرایط ساختار سیاسی تمکین می‌کند یا اصلاً نادیده گرفته می‌شود. به‌باور نصراصفهانی، جامعه به‌خصوص پس از جنگ ۱۲ روزه به‌خاطر حس هم‌گرایی ملی و وطن‌دوستی آماده مصالحه بود، ولی دیدیم که نه قدمی برداشته شد، نه هیچ گشایشی اتفاق افتاد، به‌نحوی‌که به دی‌ماه رسیدیم. وفاق هم به این معنا بود که برادرهای بزرگ، با هم دعوا نکنند. مناسبات خواهر کوچک‌ و مردم با برادر بزرگ‌تر فرق دارد. خواهر کوچک‌تر در جامعه، خانه، آپارتمان، بازار کار، مدرسه یا دانشگاه حضور دارد و هر روز با دیگری واقعی روبه‌رو است. خواهر کوچک در واقع پایین‌ترین سطح جامعه است، اما به‌گفته نصراصفهانی بی‌قدرت نیست، قدرتش متفاوت است. «قدرت بر» نیست, «قدرت به» و «قدرت برای» و «قدرت از» و... است وی در ادامه، این پرسش را مطرح کرد که حال باید با برادر بزرگ‌تری که علاقمند به مصالحه از موضع برابر نیست و برخی هم می‌گویند اگر دفاع نمی‌کنید «زر نزنید » چه کرد؟ به نظر می‌آید راحت‌ترین کار این است که اگر له یکی از قطب‌ها نمی‌پیوندیم تا تحسین شویم، کنار بنشینیم و سکوت کنیم. منتها خواهر کوچک نباید به‌راحتی مرعوب شود. من برای آنچه می‌توان از موضع خواهر کوچک انجام داد، از نظریه صلح روزمره استفاده می‌کنم، ولی سوای این نگاه تئوریک، به‌نظرم ما تجربه عملی موفقی از این مصالحه روزمره و قدرت زندگی روزمره در کشور خودمان داریم که در «زن زندگی آزادی» متجلی شد. صلح روزمره زمان‌بر است و به‌همان میزان ماندگارتر. نصراصفهانی در ادامه، به مفهوم «صلح روزمره» اشاره کرد و گفت تمرکز این نظریه بر روابط واقعی میان آدمهای معمولی است و از طریق اصلاح آگاهانه و عامدانه روابط رخ می‌دهد. undefinedundefinedundefined
undefined<img style=" />undefinedدکتر نغمه سهرابی عزیز محتوای سخنرانی «خواهر کوچک دربرابر برادر بزرگ» را به زبان انگلیسی ترجمه و در صفحه سابستیک خودشان در موضوع ایران منتشر کرده‌اند؛ به‌علاوه توضیحی که درباره استفاده از دو استعاره «برادر بزرگ» و «خواهر کوچک» داده‌ام:
استعاره‌های خانوادگی از قدیمی‌ترین استعاره‌های مورد استفاده برای اشاره به مناسبات قدرت بوده‌اند، به این دلیل که خانواده اولین جایی است که ما مناسبات قدرت و تحت اقتدار بودن را تجربه می‌کنیم. اختلاف نظر درباره مجاز بودن تشبیه جامعه و مناسباتش به خانواده و مناسبات خانوادگی به زمان افلاطون و ارسطو باز می‌گردد.
ارسطو در سیاست معتقد بود از آنجا که مناسبات شهروندی میان آزادمردانِ برابر است و مناسبات خانوادگی بر اساس اقتدار مرد/ پدر/ ارباب، مجاز نیستیم از این استعاره‌ها برای اشاره به روابط اجتماعی و سیاسی استفاده کنیم. با اینحال تا همین امروز و در ایران امروز ما همچنان از استعاره‌های خانوادگی برای اشاره به مناسبات قدرت استفاده می‌کنیم که البته نقدهای جدی فمینیستی درپی داشته است (بازتولید جنسیت‌زدگی).
استفاده از استعاره‌های «خواهر کوچک» و «برادر بزرگ» توسط ژان پل لدراک هم از این انتقادها بری نیست، درعین حال به سبب آشنابودن این مناسبات و شهرت «برادر بزرگ» جورج اورول برای مخاطبان، در سخنرانی از این استعاره‌ها استفاده شده تا در زمان کوتاه‌تری ایده‌های اصلی مربوط به «مصالحه روزمره» در سطوح عمودی و افقی قدرت منتقل شود.

undefinedThese Are the True Things

@neocritic
undefined۲

۳۹۰

۱۱:۲۳

۲۱ خرداد
thumbnail
گروه فلسفه معاصر دانشگاه ادیان و مذاهب قم برگزار می‌کند:

undefined️مدرسه تابستانه فلسفۀ اخلاق (حضوری و آنلاین)

undefined زمان: هر دوشنبه، از 25 خرداد تا 12 مرداد 1405undefinedساعت: 14 تا 18

undefined مکان: دانشگاه ادیان، سالن شهید بهشتی(ره)

undefined️هزینۀ ثبت‌نام: 500 هزار تومان (فقط افرادی که تمایل به دریافت گواهی شرکت در مدرسه دارند)

undefined شرکت‌کنندگان در مدرسه در اولویت پذیرش در مقطع کارشناسی ارشد رشته فلسفۀ اخلاق دانشگاه ادیان و مذاهب قرار می‌گیرند.

undefinedجهت ثبت‌نام به آدرس زیر مراجعه کنید:
https://digiform.ir/we714bf3d6
undefined برای اطلاع از موضوعات و سایر جزئیات ارائه‌ها، به لینک‌های زیر مراجعه کنید:https://Eitaa.com/SummerSchoolofEthics
https://ble.ir/SummerSchoolofEthics

undefined اطلاعات بیشتر: 02531710129
undefined۱

۴۸۷

۲:۵۸

مریم نصر / Critic
undefined گروه فلسفه معاصر دانشگاه ادیان و مذاهب قم برگزار می‌کند: undefined️مدرسه تابستانه فلسفۀ اخلاق (حضوری و آنلاین) undefined زمان: هر دوشنبه، از 25 خرداد تا 12 مرداد 1405 undefinedساعت: 14 تا 18 undefined مکان: دانشگاه ادیان، سالن شهید بهشتی(ره) undefined️هزینۀ ثبت‌نام: 500 هزار تومان (فقط افرادی که تمایل به دریافت گواهی شرکت در مدرسه دارند) undefined شرکت‌کنندگان در مدرسه در اولویت پذیرش در مقطع کارشناسی ارشد رشته فلسفۀ اخلاق دانشگاه ادیان و مذاهب قرار می‌گیرند. undefinedجهت ثبت‌نام به آدرس زیر مراجعه کنید: https://digiform.ir/we714bf3d6 undefined برای اطلاع از موضوعات و سایر جزئیات ارائه‌ها، به لینک‌های زیر مراجعه کنید: https://Eitaa.com/SummerSchoolofEthics https://ble.ir/SummerSchoolofEthics undefined اطلاعات بیشتر: 02531710129
undefined
گروه فلسفه معاصر دانشگاه ادیان برگزار می‌کند:
«مدرسه تابستانه فلسفه اخلاق»


undefined ۲۵ خرداد:
۱. دکتر علیرضا آل بویه: «بررسی انتقادی تقریرهای غایت‌گرایانه از اخلاق اسلامی»
۲. دکتر محمد حیدرپور: «عقل‌گرایی اخلاقی»
undefined یکم تیرماه:
۳. دکتر علی مهجور
۴. دکتر جواد حیدری: «از امکان دیگرگزینی تا پیشرفت اخلاقی»
undefined ۸ تیرماه:
۵. دکتر مهدی اخوان: «ارزش‌شناسی به روایت هرکا»
۶. دکتر محسن جوادی: «طبیعت‌گرایی در فرااخلاق»
undefined ۱۵ تیرماه:
۷. دکتر سیدمحمد حسینی سورکی: «اخلاق جنگ»
۸. دکتر سیدحسن اسلامی: «ورزش و فضایل اخلاقی»
undefined ۲۲ تیرماه:
۹. دکتر مریم نصر: «عقل گرم: نقش تخیل در پرورش فضایل عاطفی-اجتماعی»
۱۰. دکتر محمدتقی اسلامی: «تصمیم‌سازی اخلاقی در چالشهای اخلاق مددکاری اجتماعی»
undefined۲۹ تیرماه:
۱۱. دکتر زهره سعیدی: «از وظیفه تا امید: بررسی سعادت، فضیلت و خیر اعلا در نظام اخلاقی کانت»
۱۲. دکتر محمدعلی مبینی: «تناسب وجودی به مثابه خاستگاه زیبایی‌شناسی اخلاقی»
undefined ۵ مرداد:
۱۳. دکتر سیدمحمدباقر میرصانع
۱۴. دکتر محمدامین خوانساری: «دیگرخواهی های راستین و دروغین: بازشناسی مرزهای نظریه دیگرگرایی»
undefined ۱۲ مرداد:
۱۵. دکتر غلامحسین توکلی: «اخلاق پیامدگرا»
۱۶. دکتر مرتضی طباطبائی: «قیاس‌ناپذیری خیرات پایه به عنوان مبنای ارزش‌شناختی مدرنیسم»

۶۶۰

۲:۵۹

۲۳ خرداد
thumbnail
صدای عقل، ندای معنا
بزرگداشت استاد مصطفی ملکیان

با حضور:عبدالکریم سروشسعید حجاریانمصطفی تاجزاده مریم نصر اصفهانیحسین کمالیابراهیم سلطانیحسین کاجیسروش دباغ جواد حیدرییاسر میردامادیو مصطفی ملکیان
June 13, 2:00 PM ESTشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۳، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران
لینک جلسه در کلاب‌هاوس
https://www.clubhouse.com/i/صدای-عقل-ندای-معنا-بزرگداشت-استاد-مصطفی-ملکیان/uDZY9nvy
لینک جلسه در گوگل‌میت
https://www.google.com/url?q=https://meet.google.com/phs-yacj-iou&sa=D&source=calendar&usd=2&usg=AOvVaw3BNIjnGD8GDz7fbSevKHCG
لینک جلسه در یوتیوب
https://www.youtube.com/channel/UChEJTURDqHrYBAWt0MUs2EA
حلقه دیدگاه نو
@neocriric
undefined۶
undefined۳

۷۴۶

۴:۲۹

۲۴ خرداد
undefined<img style=" />undefined
به مناسبت تولد هفتادسالگی استاد بزرگوارم آقای مصطفی ملکیان سعی کردم گفتگویی ترتیب دهم با رویکرد ایشان درباره «زندگی اصیل». صورتبندی کاملی از ایده ایشان را می‌توانید اینجا بخوانید.
دغدغۀ داشتن زندگی اصیل و خودآیین را نخستین بار آقای ملکیان در مقاله کوتاهی درباره سقراط در ذهن من کاشت که تا امروز ادامه یافته است. هرچه پیش‌تر آمدم اما ایده زندگی اصیل از من دورتر می‌ایستاد، تا اینکه بازهم به اشاره استاد ملکیان در یکی از مصاحبه‌هایشان با رویکردهای زنانه‌نگر در فلسفه آشنا شدم و همه این اتفاقات پیش از آشنایی نزدیک با او ارادت عمیقی در من ایجاد کرده بود.
در این گفتار تلاش کردم توضیح دهم بازآرایی که دایانا مایرز از زندگی خودآیین ذیل مفهوم «خودآیینی ارتباطی» در برابر «خودآیینی عقلانی» انجام داده است. او توجه ما را به ابعاد پنجگانه خویشتن جلب می‌کند. ابعادی که می‌توانند در کنار خود عقلانی به خودآیینی منجر شوند که از جامعه گریزان نباشد، روابط عاطفی، درگیریهای ذهنی و بدنمندی هستی انسان را به رسمیت بشناسد و از آن برای نوشتن سرنوشت خود در میان سایر انسان‌ها در اجتماع کمک بگیرد.
مایرز معتقد است خویشتن ما دست‌کم پنج بُعد دارد که در مسیر خودآیینی نباید هیچ‌یک را نادیده گرفت.
نخست، خویشتن عقلانی و مستقل است؛ همان بخشی از وجود ما که در برابر دیگرآیینی مقاومت می‌کند و می‌کوشد داستان زندگی خود را خود بنویسد. فضیلت اصلی این بُعد، تفکر انتقادی است.
دوم، خویشتن اجتماعی است که در بستر آموزش، هنجارها و روابط اجتماعی شکل می‌گیرد. برخلاف بسیاری از نظریه‌های کلاسیک که آن را مانعی برای خودآیینی می‌دانند، مایرز معتقد است این بُعد می‌تواند از طریق شکل‌گیری جمع‌های امن، حمایت متقابل و بازسازی ارزش‌ها به تقویت خودآیینی کمک کند.
سوم، خویشتن رابطه‌ای است. اگرچه عواطف و روابط نزدیک گاهی می‌توانند استقلال ما را محدود کنند، اما در عین حال از مهم‌ترین بسترهای کشف و بازسازی خویشتن‌اند. از این منظر، به جای گریز از عواطف باید ظرفیت آنها را در خدمت خودتحقق‌بخشی به کار گرفت. مهارت‌های اصلی این ساحت، مراقبت و همدلی‌اند.
چهارم، خویشتنِ تقسیم‌شده است؛ بخشی از وجود ما که میان خودآگاه و ناخودآگاه در نوسان است و تعارض‌های درونی و احساس گناه را پدید می‌آورد. خودآیینی در اینجا نیازمند توانایی مدیریت این تنش‌های درونی است.
و سرانجام، خویشتنِ بدنمند است؛ بُعدی که به‌ویژه در زندگی زنان اهمیت بیشتری می‌یابد. بدن، با همه آسیب‌پذیری‌ها و محدودیت‌هایش، نه فقط مانعی بر سر راه عاملیت نیست، بلکه می‌تواند به منبعی برای تحقق آن تبدیل شود. از همین رو فیلسوفان زنانه‌نگر بر اهمیت بدن، مراقبت و آسیب‌پذیری انسانی تأکید ویژه‌ای دارند.
در این نگاه، انسان موجودی صرفاً عقلانی نیست؛ بلکه همزمان بدنمند، رابطه‌ای و عاطفی است. بنابراین خودآیینی واقعی فقط به معنای خودشناسی یا استقلال فردی نیست، بلکه مستلزم مجموعه‌ای از مهارت‌ها برای شناخت، بازسازی و هدایت خویشتن در نسبت با بدن، عواطف، عزیزان و جامعه است.
undefined اگر مایل بودید فایل صوتی را در تلگرام بشنوید
@neocritic
undefined۱۴
undefined۲

۵۶۶

۴:۵۹

۲۷ خرداد
undefined
می‌گویند جنگ تمام شده، نه نای شادی هست و نه توان سوگواری...بعضی از ما از دی‌ماه منتظر بودیم محرم برسد تا یک دل سیر گریه کنیم، پای رفتن به عزاداری هم نیست. جان و نای ما رفته مدرسه زیرآوار مانده و برنمی‌گردد.
بورس سبز شده، قیمت سکه و دلار و نفت ریخته، شاید حتی تورم هم سبک شود..‌. دعواهای سیاسی شروع شده: «مرگ بر این و مرگ بر آن»، کاریکاتوری برای تحقیر ظریف دیدم در مترو و هنوز روی بعضی دیوارها می‌نویسند «کمک» و روی غبار قطور شیشه ماشینی با حروف درشت نوشته بود «هلپ»
زندگی ادامه دارد...
شهرهای ما با جمعیت میلیونی بمباران شد. کودکانی در شهرهای جنوبی و در اصفهان و در تبریز و در تهران هرگز از خواب بیدار نشدند. کودکی در یزد از ترس سکته کرد.
دختران‌مان در ورزشگاه لامرد و پسرانمان بر عرشه ناو دنا کشته شدند چون«باحال‌تر» بود و دنیا کک‌اش نگزید...بی‌حس شده دنیا هم. دنیا همین است.
روا نیست هیچ پدرومادری فرزندش را به‌خاک بسپارد. دیروز خبرآمد مادری که دو طفل خردسالش را در بمباران از دست داده بود از اندوه جان داد.
یادداشت‌هایی که در جنگ نوشته‌ام مرور می‌کنم. از کجا انرژی داشتم وقتی صدای بمباران قطع نمی‌شد؟
از صبح ۹ اسفند که والدین در شهرهای بمباران شده هروله‌کنان دنبال بچه‌هایشان دویدند و بچه‌های میناب تکه‌پاره سوختند...از آن روز کم پیش آمده کودکی در خیابان ببینم. کز کرده‌اند پای تبلت‌ها.
رمضان بود، نزدیک عید نوروز بود، هنوز تن و بدن‌مان می‌لرزید از دی‌ماه. سالی داشت به آخر می‌رسید که تقسیمات آن نه هفته‌به‌هفته؛ نه ماه‌به‌ماه که جنگ‌به‌جنگ، رنج‌به‌رنج، داغ‌به‌داغ و خون‌به‌خون گذشته بود. ‌خواستند سرطان‌مان را درمان کنند.
گفتند دموکراسی و زندگی معمولی لقمه‌ای بزرگتراز دهان شماست. برایتان رهبری می‌فرستیم تا بالغ شوید. شب صبح نشد و باران سیاه برسرمان بارید ... زمین و دیوارها، گربه‌ها و کبوترهای تهران سیاه شدند.
برخی خوشحال بودند. نفرین کاساندرا خودش را نشان ‌داد. «مای» ما پاره پاره شده بود. رسید کار به آنجا که «هرکاری کردیم که کار به اینجا نرسد». اینترنت نداشتیم، صدایمان نمی‌رسید و آنها که صدا داشتند سکوت کردند. به تجربه دریافته بودند اعتراض هزینه‌‌ای است که فایده نداشت.
بمباران شهرهای‌مان را خراب کرد. آب و خاک و بهارمان پر از آلودگی شده بود و صدای ما را بسته بودند. چرا صدایمان را بسته بودید؟
سوگ‌هایمان تکه تکه شد. تقسیم شد.
رمضان تمام شد، سال نو شد، آدم‌های بیشتری مردند. صدای ما بسته بود. آن‌ها که صدا داشتند باهیجان تماشا می‌کردند: « نگران نباشید بهترش را می‌سازیم».
با تحقیر شخم می‌زدند. نفرت می‌کاشتند، تفرقه درو می‌کردند. فرقه می‌ساختند.
زدن زیرساخت‌ها و دانشگاه‌ها شروع شد و نهادها و آدم‌ها و کلمات گریه کردند.
و بالاخره آن شب تا صبحِ اولین روز «عصر حجر» که نفس‌ها را در سینه حبس کرد. «بهترش را می‌سازیم» چراغ‌ها را خاموش کردند. کرکره را پایین کشیدند. به رونیاوردند، انگار که از اول نبودند.
ما ماندیم خشمگین و داغ‌ بر دل، ما ماندیم و ضرورت مصالحه، ما ماندیم و تورم، ما ماندیم برای مراقبت از زندگی وقتی همه کُشته دوست دارند، ما ماندیم و «میهن‌دوستی انتقادی» وقتی افراطی‌گرایی طرفدار دارد و دنیا بی‌حس شده است.
@neocritichttps://t.me/neocritic/1014
undefined۲۸
undefined۲۰
undefined۹
undefined۱

۷۰۲

۸:۱۰

۳۰ خرداد
بازارسال شده از روزنوشته‌های سمیه توحیدلو
غریب‌ترین حسِ پیروزی؛ ایستاده در مرزِ افتخار و سوگ۳۰ خردادundefinedسمیه توحیدلو
undefined توافق‌نامه‌ای امضا شده است؛ سندی که قرار است معنای پایان تخاصم و آغاز مذاکره باشد. فی‌نفسه، پایان جنگ و انتقال مطالبات به میدان دیپلماسی، اتفاقی بسیار حائز اهمیت است. اما از آن مهم‌تر، بندهای این توافق‌نامه است. چه مذاکرات پسینی با توفیق همراه شود و چه نشود، این بندها که به امضای دو رئیس‌جمهور رسیده، نشان از پیشتازی نیروهای ایرانی هم در میدان و هم در دیپلماسی دارد. از سوی دیگر، عصبانیت مفرط رژیم صهیونیستی و تلاش‌هایش برای مخدوش کردن این توافق—که حتی به واکنش دموکرات‌ها و کشورهای اروپایی منجر شده—بسیار جالب توجه است. خلاصه اینکه علیرغم وجود فردی غیرقابل‌اعتماد در راس ساختار سیاسی آمریکا و ماهیت منفعت‌جویانه سایر قدرت‌ها، جنگ ایران با دو استعمارگر جهانی تا بدین‌جا به نقطه خوبی رسیده است.
undefined با این حال، جدای از مخالفت‌های داخلی یا نگرانی‌های مطرح‌شده در پیام‌های مسئولین، شاید می‌بایست حس بهتری می‌داشتیم. شاید اگر چند سال پیش در نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ایم بودیم، این موقعیت حس خوشایندتری برایمان به ارمغان می‌آورد. می‌دانم این‌روزها بیش از گذشته به ایرانمان افتخار می‌کنیم. می‌دانم که نمی‌شود مفتخر به عملکرد نیروی نظامی کشور نبود؛ وقتی می‌شنوی چطور با جانشان معامله کردند و برای این خاک پیروزی آفریدند. اما با تمام این‌ها، حسِ امروز غریب‌تر از همیشه است.
کاش به روزِ جنگ نمی‌رسیدیم...
🩸شاید این غربت از آنجایی می‌آید که فکر می‌کنی ای کاش اصلاً به روز جنگ نمی‌رسیدیم. کاش دختران و پسران مدرسه میناب، امروز پشت نیمکت‌هایشان بودند و درس می‌خواندند. کاش اساتید مبرز دانشگاهی ما، امروز در کلاس‌های درس حاضر بودند. کاش این‌همه خانه و سرپناه بر سر مردمان این سرزمین فرود نمی‌آمد، پلی تخریب نمی‌شد و دستاوردهای چند دهه اخیرمان در صنایع پتروشیمی و فولاد آسیب نمی‌دید. می‌دانم که همه ساختنی‌ها را دوباره می‌سازیم، اما امان از جان‌هایی که پر کشیدند...
🩸وقتی کمی عقب‌تر می‌روم و سوگ‌های انباشته‌ همین یک سال را مرور می‌کنم، حجم سنگینی‌اش آشکار می‌شود. چه جان‌سخت بوده‌ایم از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵؛ چه چیزها که در این میان ندیدیم و نشنیدیم.
undefined می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر شهدای جنگ، امروز در آغوش خانواده‌های خود بودند.undefined می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر آن چند هزار نفر، در آن دو شبِ هولناکِ دی‌ماه جان نمی‌باختند.undefined می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر تمام مردم سرزمینم، وطن‌گرایانه این لحظه را پاس می‌داشتند و دلخوری‌ها و نرسیدن‌ها، باعث نمی‌شد جایی جز در کنار هم‌وطنان خویش بایستند؛ تا جایی که حتی دشمن هم صدایش دربیاید که شما چگونه مردمانی هستید که می‌خواهید بر سر کشور خودتان بمب بریزد؟undefinedمی‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر مردم سرزمینم—با تمام تنوع قومی، دینی، اعتقادی و فکری‌شان—می‌توانستند آزادانه و با حقوق شهروندی یکسان در کنار هم زندگی کنند. خیابان متعلق به همه آن‌ها می‌بود، رسانه‌ها آینه تمام‌نمای حضورشان می‌شد و فضای عمومی به یکسان در اختیارشان قرار می‌گرفت؛ تا رنگ به رنگ، زیر یک پرچم و به نام یک وطن دور هم گرد آیند. کاش آن‌ها که با بهانه و بی‌بهانه ترک وطن گفته بودند، امروز در تردد آزاد بودند و داشته‌های معنوی و مادی‌شان را برای اعتلای نام ایران به کار می‌گرفتند.undefined می‌شد خوشحال‌تر باشیم اگر باور داشتیم شایسته‌ترین‌ها بر مسند کارند، جز شایستگی و تخصص ملاکی نیست و هر قدمی که برمی‌داریم، گامی به سوی شکوفایی بیشتر کشور است.
undefined می‌دانم که روزگار جدیدی را آغاز کرده‌ایم؛ روزگاری که با صلابت بیشتری کلید خورده و بسیاری از باورهای بخشی یا همه جمعیت را دستخوش تغییر کرده است. روزگاری که قرار است احترام به تفاوت‌ها در آن بیشتر شود. اما آیا به واقع می‌توان چنین امید اجتماعی پایداری داشت؟
undefined تفاهم‌نامه (ولو موقت) امضا شد و چندبار خواستم درباره‌اش بنویسم، اما فکر کردم چه باید نوشت؟ آیا می‌توان جز آرزوی روزهای بهتر برای ایران، چیز دیگری خواست؟ می‌دانم بسیاری برای رسیدن به این نقطه، در میدان نظامی، در عرصه دیپلماسی و حتی در کف خیابان تلاش کرده‌اند. اما کاش بسیاری دیگر نیز امروز در کنار ما و دوش به دوش ما بودند تا با هم نظاره‌گر امروز می‌بودیم.
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو@smtohidloo

۱

۸:۲۴