درود. 
نویسندگان گرامی؛نسخه آزمایشی پلتفرم نویسنده به صورت invite only از تاریخ ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ جهت ثبتنام در دسترس قرار خواهد گرفت.Invite Only: به این معناست که ثبتنام، تنها با داشتن کد دعوت از سوی نویسندگان این پلتفرم امکان پذیر است.
قابلیتهای در دسترس از تاریخ فوق:
۱. مدیریت نوشتهها و نوشته جدید۲. مدیریت دستهبندیها۳. ایجاد کد دعوت۴. تنظیمات صفحه نویسندگی(بلاگ)۵. پشتیبانی و تیکت
" />
نویسنده | @NevisandeNews
نویسندگان گرامی؛نسخه آزمایشی پلتفرم نویسنده به صورت invite only از تاریخ ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ جهت ثبتنام در دسترس قرار خواهد گرفت.Invite Only: به این معناست که ثبتنام، تنها با داشتن کد دعوت از سوی نویسندگان این پلتفرم امکان پذیر است.
۱. مدیریت نوشتهها و نوشته جدید۲. مدیریت دستهبندیها۳. ایجاد کد دعوت۴. تنظیمات صفحه نویسندگی(بلاگ)۵. پشتیبانی و تیکت
۱۴۰
۱۷:۰۵
درود. 
نویسندگان گرامی؛نسخه آزمایشی پلتفرم نویسنده از ساعت ۲۱:۰۰ روز جمعه ۱۴۰۵/۰۲/۲۵ جهت پیشثبتنام، تکمیل پروفایل و دعوت دوستان و نویسندگان دیگر راهاندازی خواهد شد.
جهت سهولت در پیشثبتنام، تعداد محدودی کد دعوت در کانال اطلاع رسانی قرار خواهد گرفت.
قابلیتهای در دسترس در نسخه پیشثبتنام:
۱. ایجاد کد دعوت۲. تنظیمات پروفایل + امنیت حساب۳. پشتیبانی و تیکت
" />
نویسنده | @NevisandeNews
نویسندگان گرامی؛نسخه آزمایشی پلتفرم نویسنده از ساعت ۲۱:۰۰ روز جمعه ۱۴۰۵/۰۲/۲۵ جهت پیشثبتنام، تکمیل پروفایل و دعوت دوستان و نویسندگان دیگر راهاندازی خواهد شد.
۱. ایجاد کد دعوت۲. تنظیمات پروفایل + امنیت حساب۳. پشتیبانی و تیکت
۱۸۶
۱۲:۴۸
۱۴۰
۱۷:۳۱
درود.
نویسنده بعد از هفتهها تلاش بیوقفه، بالاخره با نگارش شماره ۱.۰-بتا در اختیار شما قرار گرفت.
راستش را بخواهید، روزهایی بود که فکر میکردم هیچوقت به این نقطه نمیرسم. باگهایی که نیمهشب بیدارم میکردند، خطاهایی که یکباره همه چیز را میگرفتند، و ساعاتی که پشت مانیتور نشستم و فکر کردم «شاید بهتره ولش کنم».اما هر بار یادم میآمد که برای چه کسی دارم نویسنده را توسعه میدهم. برای خودم، برای شما و برای نویسندههایی که سکوی قابلی برای ماندن میخواهند.
امروز، «نویسنده» نفس میکشد.
سورپرایز ویژه به مناسبت آغاز کار:خیلی از ما خاطرهها و نوشتههایمان را در بیان جا گذاشتهایم. میدانم چقدر دلتنگی برای آن نوشتهها میتواند سخت باشد.پس قابلیتی در پلتفرم تعبیه شده که با استفاده از فایل پشتیبانی XML که از بیان دریافت کردهاید، بتوانید مطالب قدیمی خود را بازیابی کنید.
بله. درست خواندید. نوشتههایی که فکر میکردید برای همیشه رفتهاند، در «نویسنده» دوباره جان میگیرند.
پلتفرم از امروز (۱۴۰۵/۰۳/۰۳) فعالیت خود را به صورت invite-only آغاز کرده است. این بدان معناست که فقط نویسندگان دارای کد دعوت، میتوانند ثبتنام کنند و بنویسند.
اگر کد دعوت داری، خوش آمدی به خانه جدیدت.اگر نداری صبر کن، بهزودی درها را به رویت باز خواهیم کرد!
آدرس وبسایت: nvsn.ir
صفحه رسمی اخبار نویسنده: nvsn.ir/@news
" />
نویسنده | @NevisandeNews
راستش را بخواهید، روزهایی بود که فکر میکردم هیچوقت به این نقطه نمیرسم. باگهایی که نیمهشب بیدارم میکردند، خطاهایی که یکباره همه چیز را میگرفتند، و ساعاتی که پشت مانیتور نشستم و فکر کردم «شاید بهتره ولش کنم».اما هر بار یادم میآمد که برای چه کسی دارم نویسنده را توسعه میدهم. برای خودم، برای شما و برای نویسندههایی که سکوی قابلی برای ماندن میخواهند.
امروز، «نویسنده» نفس میکشد.
بله. درست خواندید. نوشتههایی که فکر میکردید برای همیشه رفتهاند، در «نویسنده» دوباره جان میگیرند.
اگر کد دعوت داری، خوش آمدی به خانه جدیدت.اگر نداری صبر کن، بهزودی درها را به رویت باز خواهیم کرد!
۱۱۲
۶:۲۰
گزارش آخرین بروزرسانیها را میتوانید در صفحهی رسمی اخبار نویسنده به آدرس nvsn.ir/@news مطالعه کنید.
۷۴
۲۱:۱۰
سلام!
در این بهروزرسانی تمرکز اصلی ما بر بهبود تجربه کاربری، افزایش کیفیت تعاملات و تکمیل برخی قابلیتهای مورد انتظار کاربران بوده است. بسیاری از این تغییرات شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما در کنار هم استفاده از نویسنده را روانتر، کاملتر و دلپذیرتر میکنند.
۵۸
۲:۳۰
🧩 نسخه ۱.۳ نویسنده منتشر شد!
سلام!
اگر فنجان چایتان هنوز گرم است، این چند دقیقه را مهمان ما باشید.
️بعضی تغییرات با یک نگاه دیده میشوند و بعضی دیگر آرامآرام، میان جزئیات، خودشان را نشان میدهند؛ درست مثل برگهای سبزی که کمکم عطرشان در یک فنجان چای میپیچد. نسخه ۱.۳ نیز از همین جنس است؛ نسخهای که با امکانات تازه و بهبودهای متعدد، «نویسنده» را یک قدم دیگر به خانهای آرامتر و کاملتر برای نوشتن نزدیک میکند.

مشاهدهی ویژگی های اضافه شده...
" />
نویسنده | @NevisandeNews
سلام!
۴۰
۱۹:۵۰
سلام!
۳۸
۵:۵۶
«اگر روزی این نوشته به دست تو رسید، بدان که دانستن، از ندانستن آغاز میشود...»
من آنم که در خوارزم، جایی کنار آمودریا، در گهوارهی قرن چهارم هجری، در روزگاری که هنوز زمین برای مردمان، چونان قرصی مسطح مینمود، دیده به جهان گشودم. نامم محمد، لقبم ابوریحان، و کنیتم بیرونی!
درباره نام «بیرونی» روایتهای گوناگونی گفتهاند؛ شاید از آن رو که در بیرون شهر کاث زاده شدم و شاید به سبب آنکه خاندان ما بیرون از شهر میزیست. هرچه بود، این نام با من ماند؛
در خردی، به مکتب رفتم و چنان در عدد و حساب غوطه میخوردم که گویی جهان را با ارقام میبافتم. سپس نوبت به لغت رسید؛ زبانها را نه برای سخن گفتن، که برای سخن شنیدن از گذشتگان آموختم؛ تازی را تا رازِ قرآن بگشاید، و پارسی را تا با خردمندانِ کهن همسخن شوم. اما اینها مقدمهای بود بر شوریدگیِ بزرگتر.
جوانیِ من، چونان شمشیری دو لبه بود. از یک سو، عطشِ علم مرا به هر دیاری میکشاند، و از سوی دیگر، آشوبِ خوارزم، مرا چونان پر کاهی در تندبادِ روزگار رها کرد. به ری گریختم، آن شهرِ دانشپرور، اما آنجا نیز دلم آرام نگرفت؛ چه آنکه طالبِ حقیقت، هرگز در یک خانه نمیگنجد.
پس رهسپار جرجان شدم، به نزد قابوس وشمگیر، آن امیر دانشدوست. در سایهی لطف او، کتاب «آثار الباقیه» را نگاشتم؛ کتابی که گاهوارهی تمدنها را در آیینهی گاهشماری نشان میداد. اما باز هم آرام نگرفتم؛ چونان مرغی که آشیان نمیجوید، به هر سرزمینی پر گشودم.
بزرگترین سفر من، اما، سفر به هند بود. آنگاه که محمود غزنوی، آن سلطان جبار، به هند لشکر کشید، من را در زمرهی همراهان خویش برد. من اما شمشیر برنداشتم؛ من گنجینههای دانش هند را کندوکاو کردم. آنجا در کنار رود سند، نشستم و با برهمنان به جدل و گفتوگو پرداختم. کتاب «تحقیق ماللهند» را در آن دیار، چونان دیوانی از شگفتیها، فراهم آوردم.
و چه شبها که با اسطرلاب، چشم به فلک دوختم و چه روزهایی که در سایهسار درختان، مثلثات را چونان غزلی عاشقانه میسرودم. کرهی زمین را برایم پیمودند و شعاع آن را چونان دانهی مروارید، از دل اعداد بیرون کشیدم.
اگر از من میپرسیدند چرا این همه علم؟ پاسخم ساده بود: جهان یکپارچه است؛ پس چرا دانش انسان باید پراکنده بماند؟
در واپسین سالهای عمر، به غزنین بازگشتم. آنجا در گوشهای خلوت، کتاب «القانون المسعودی» را به رشتهی تحریر درآوردم؛ دانشنامهای در ستارهشناسی که ستارهپیمایان را تا ابد راهنمون خواهد بود.
اکنون که پیری بر دوشم سنگینی میکند و موهایم چونان برفِ دماوند سپید گشته، در آستانهی سفرِ جاودان، به تو میگویم:
«مرا جز حقیقت، یاری نیست. من در پیِ گوهرِ دانایی، از هر شهری صدفی گشودم. اگر امروز نامم در گوش زمانه میپیچد، نه از آن روست که جنگاور بودم، که از آن رو که در جستوجوی خویشتن، هفت اقلیم علم را بیکفش پیمودم.»
- ۱۳ شهریور، بزرگداشت ابوریحان بیرونی
" />
نویسنده | @NevisandeNews
من آنم که در خوارزم، جایی کنار آمودریا، در گهوارهی قرن چهارم هجری، در روزگاری که هنوز زمین برای مردمان، چونان قرصی مسطح مینمود، دیده به جهان گشودم. نامم محمد، لقبم ابوریحان، و کنیتم بیرونی!
درباره نام «بیرونی» روایتهای گوناگونی گفتهاند؛ شاید از آن رو که در بیرون شهر کاث زاده شدم و شاید به سبب آنکه خاندان ما بیرون از شهر میزیست. هرچه بود، این نام با من ماند؛
در خردی، به مکتب رفتم و چنان در عدد و حساب غوطه میخوردم که گویی جهان را با ارقام میبافتم. سپس نوبت به لغت رسید؛ زبانها را نه برای سخن گفتن، که برای سخن شنیدن از گذشتگان آموختم؛ تازی را تا رازِ قرآن بگشاید، و پارسی را تا با خردمندانِ کهن همسخن شوم. اما اینها مقدمهای بود بر شوریدگیِ بزرگتر.
جوانیِ من، چونان شمشیری دو لبه بود. از یک سو، عطشِ علم مرا به هر دیاری میکشاند، و از سوی دیگر، آشوبِ خوارزم، مرا چونان پر کاهی در تندبادِ روزگار رها کرد. به ری گریختم، آن شهرِ دانشپرور، اما آنجا نیز دلم آرام نگرفت؛ چه آنکه طالبِ حقیقت، هرگز در یک خانه نمیگنجد.
پس رهسپار جرجان شدم، به نزد قابوس وشمگیر، آن امیر دانشدوست. در سایهی لطف او، کتاب «آثار الباقیه» را نگاشتم؛ کتابی که گاهوارهی تمدنها را در آیینهی گاهشماری نشان میداد. اما باز هم آرام نگرفتم؛ چونان مرغی که آشیان نمیجوید، به هر سرزمینی پر گشودم.
بزرگترین سفر من، اما، سفر به هند بود. آنگاه که محمود غزنوی، آن سلطان جبار، به هند لشکر کشید، من را در زمرهی همراهان خویش برد. من اما شمشیر برنداشتم؛ من گنجینههای دانش هند را کندوکاو کردم. آنجا در کنار رود سند، نشستم و با برهمنان به جدل و گفتوگو پرداختم. کتاب «تحقیق ماللهند» را در آن دیار، چونان دیوانی از شگفتیها، فراهم آوردم.
و چه شبها که با اسطرلاب، چشم به فلک دوختم و چه روزهایی که در سایهسار درختان، مثلثات را چونان غزلی عاشقانه میسرودم. کرهی زمین را برایم پیمودند و شعاع آن را چونان دانهی مروارید، از دل اعداد بیرون کشیدم.
اگر از من میپرسیدند چرا این همه علم؟ پاسخم ساده بود: جهان یکپارچه است؛ پس چرا دانش انسان باید پراکنده بماند؟
در واپسین سالهای عمر، به غزنین بازگشتم. آنجا در گوشهای خلوت، کتاب «القانون المسعودی» را به رشتهی تحریر درآوردم؛ دانشنامهای در ستارهشناسی که ستارهپیمایان را تا ابد راهنمون خواهد بود.
اکنون که پیری بر دوشم سنگینی میکند و موهایم چونان برفِ دماوند سپید گشته، در آستانهی سفرِ جاودان، به تو میگویم:
«مرا جز حقیقت، یاری نیست. من در پیِ گوهرِ دانایی، از هر شهری صدفی گشودم. اگر امروز نامم در گوش زمانه میپیچد، نه از آن روست که جنگاور بودم، که از آن رو که در جستوجوی خویشتن، هفت اقلیم علم را بیکفش پیمودم.»
- ۱۳ شهریور، بزرگداشت ابوریحان بیرونی
۲۰
۱۳:۰۸