(حس میکنم الانه که کتکم بزنین
)
۵۲۴
۱۷:۴۱
بچه ها اینجا کسی هست ادیتش خوب باشه؟میخوام پوستر درست کنم واسه فیک
۵۳۲
۲۰:۱۰
بازارسال شده از 𝐒𝐚𝐠𝐡𝐚𝐫
درست فکر کردی عزیزم ، بزار دیگه منتظریم
۱
۲۰:۱۱
A smile that it was enough
درست فکر کردی عزیزم ، بزار دیگه منتظریم
دارم مینویسمم وایسینن
۵۵۴
۲۰:۱۱
سلام بچه ها اره میدونم چند ماه گذشته..ولی من نمیتونم این فیک ادامه بدم..فقط میتونم بگم که اخرش تهیونگ میمیره..
۳۵۲
۲:۲۴
خب راستش بخواید این داستان واقعیه و من فقط تغیراتی مثل شغل بابای جونگکوک و خانوادش و اینا دادم با یسری چیزای دیگه
۳۵۸
۲:۲۵
داستان اینجوریه که اینا با یسری چیزا مقابله میکنن از جمله اون پیامهایی که تهیونگ دریافت میکرد و اینا عاشق هم میشن ولی توی رابطه نمیرن ولی باهم لاس میزنن روی هم غیرت دارن شبیه کاپلان تاا اخرای سال وارد رابطه به مدت دو ماا و بعد خانواده تهیونگ میفهمن و دیگه اجازه نمیدن همو ببینن اینام یسری فراز و نشیبهای زیادی داشتن و قول میدن دوست بمونن و خانواده تهیونگ میزارن که همو ببین اما خب با یسری قانون ها و بعد تهیونگ تصادف میکنه و تصادف عمدی بوده از دشمن پدرش چون میدونستن جونگکوک میشه وارث بعدی و این پسر دوست داره میخاستن چیزش کنن چی میگن؟ نمیدونم نا امید؟شکسته؟ اره یه همچین چیزایی بعد پدر جونگکوک توی سن ۱۸ سالگی جونگکوک توسط همون ادما میمیره و جونگکوک واسه اینکه انتقام تهیونگ و پدرش بگیره میشه یه مافیا خطرناک و بدجنس که فقط ادم میکشه و زجر میده و اینا انتقام پدرش و تهیونگ هم میگیره و ادامه داره هاا ولی حوصله ندارم تایپ کنمم
۳۸۲
۲:۳۱
داستان حوصله سر بر و چرت به نظر میاد و من خلاصش گفتم مگرنه اون چیزایی که باهاشون رو به رو شدن و اینکه جونگکوک چطوری میشه و چمیدونم کارایی که باهم میکن و غیرهه داستان جالب میکرد
۳۸۰
۲:۳۲
و داستان واقعیش واستون ویس میگیرم تعریف میکنم
۳۷۹
۲:۳۶
و اگه قلمم دوست دارید و حمایت میکنید یه فیک جدید مینویسم و ایندفعه درست فعالیت میکنم)
۳۷۹
۲:۳۶