سلام. این داستان منه که سه ماه پیش اتفاق افتاد:
شب بود، خانوادگی دور هم جمع شده بودیم خونه ی مادر بزرگم، خونشون حیاط داره و وقتی که تاریک میشد هوا واقعا ترسناک میشد، من و دختر خالم توی اتاق بودیم که یک دفعه برقا رفت، چراغ گوشی هامون رو روشن کردیم و من رفتم سرویس بهداشتی و تو اینه خودم رو نگاه میکردم و اومدم صورتمو آب بزنم و یک دفعه دیدم توی آینه چشمام قرمزه و شاخ های وحشتناک داشتم، از ترس به خودم لرزیدم چشامو بستم و باز کردم ولی اون چیز عجیب نبود.
شب که همه خواب بودن رفتم آب بخورم که دیدم آب قطعه برگشتم سمت رختخوابم و یک دفعه صدای آب شیر اومد برگشتم و دیدم آب بازه!
برای خانوادم تعریف کردم ولی باور نکردن
مادر بزرگم بخواطر اینکه خونش همش بوی گند میگرفت و نصف شب صدای خش خش میومد و واقعا دیوونه میشد از دست این صدا(وقتی اینو شنیدم یاد اون اتفاقی افتادم که تو آینه ی دستشویی افتاد) با اینکه خونه یک طبقه بود و خودش تو خونه زندگی میکرد از اونجا رفت.#ارسالی
#Sourena
𝐣𝐨𝐢𝐧 𝐢𝐧 : 𝑵𝒐𝒈𝒉𝒕𝒆 𝑶
شب بود، خانوادگی دور هم جمع شده بودیم خونه ی مادر بزرگم، خونشون حیاط داره و وقتی که تاریک میشد هوا واقعا ترسناک میشد، من و دختر خالم توی اتاق بودیم که یک دفعه برقا رفت، چراغ گوشی هامون رو روشن کردیم و من رفتم سرویس بهداشتی و تو اینه خودم رو نگاه میکردم و اومدم صورتمو آب بزنم و یک دفعه دیدم توی آینه چشمام قرمزه و شاخ های وحشتناک داشتم، از ترس به خودم لرزیدم چشامو بستم و باز کردم ولی اون چیز عجیب نبود.
شب که همه خواب بودن رفتم آب بخورم که دیدم آب قطعه برگشتم سمت رختخوابم و یک دفعه صدای آب شیر اومد برگشتم و دیدم آب بازه!
برای خانوادم تعریف کردم ولی باور نکردن
مادر بزرگم بخواطر اینکه خونش همش بوی گند میگرفت و نصف شب صدای خش خش میومد و واقعا دیوونه میشد از دست این صدا(وقتی اینو شنیدم یاد اون اتفاقی افتادم که تو آینه ی دستشویی افتاد) با اینکه خونه یک طبقه بود و خودش تو خونه زندگی میکرد از اونجا رفت.#ارسالی
#Sourena
𝐣𝐨𝐢𝐧 𝐢𝐧 : 𝑵𝒐𝒈𝒉𝒕𝒆 𝑶
۴.۱K
۱۱:۴۳
بچه های گل میدونید که نت ها دارن وصل میشن بزودی چنل تلگرامی هم میزنیم هر دو فعالیت میکنیم
🥰
۲.۷K
۱۷:۰۰
نقطه ی صفر | 𝗡𝗼𝗴𝗵𝘁𝗲 𝗢
بچه های گل میدونید که نت ها دارن وصل میشن بزودی چنل تلگرامی هم میزنیم هر دو فعالیت میکنیم
🥰
مالک من که قطع هستم هنوز رو من حساب نکن
#Sourena
𝐣𝐨𝐢𝐧 𝐢𝐧 : 𝑵𝒐𝒈𝒉𝒕𝒆 𝑶
#Sourena
𝐣𝐨𝐢𝐧 𝐢𝐧 : 𝑵𝒐𝒈𝒉𝒕𝒆 𝑶
۲.۵K
۱۷:۳۰
سلام
این داستان برای تقریبا ۲ یا ۳ سال پیشه
من به همراه پسر خاله و پسر داییم توی روستامون
بالای کوه بودیم برای عکاسی پایین کوه یک قبرستون بود از اونجایی داشت شب میشد پسر داییم گفت بریم قبرستون ماهم قبول کردین (شب چهارشنبه بود و معروف به روز عروسی و حمام جن)
وقتی رسیدیم اوایل اتفاقی نیفتاد ولی یکم که گشتیم صدای آهنگ های نا منظم و آب میومد
وقتی چشم افتاد به مرده شور خانه دیدم ۳ تا چشم قرمز با دست و پاهای انسانی و ناخنای دراز و بلند و با لباس سفید داره مارو نگاه میکنه من به پسر خاله و پسر داییم گفتم و با تمام سرعت فرار کردیم
#ارسالی
#Sourena
𝐣𝐨𝐢𝐧 𝐢𝐧 : 𝑵𝒐𝒈𝒉𝒕𝒆 𝑶
این داستان برای تقریبا ۲ یا ۳ سال پیشه
من به همراه پسر خاله و پسر داییم توی روستامون
بالای کوه بودیم برای عکاسی پایین کوه یک قبرستون بود از اونجایی داشت شب میشد پسر داییم گفت بریم قبرستون ماهم قبول کردین (شب چهارشنبه بود و معروف به روز عروسی و حمام جن)
وقتی رسیدیم اوایل اتفاقی نیفتاد ولی یکم که گشتیم صدای آهنگ های نا منظم و آب میومد
وقتی چشم افتاد به مرده شور خانه دیدم ۳ تا چشم قرمز با دست و پاهای انسانی و ناخنای دراز و بلند و با لباس سفید داره مارو نگاه میکنه من به پسر خاله و پسر داییم گفتم و با تمام سرعت فرار کردیم
#ارسالی
#Sourena
𝐣𝐨𝐢𝐧 𝐢𝐧 : 𝑵𝒐𝒈𝒉𝒕𝒆 𝑶
۲.۵K
۱۷:۵۲