چند روز از دنیا جدا شدیم. چند روزی که قدر چند سال فاصله انداخت بین منِ قبل از سفر و منِ بعد.
همراه سیل جمعیت، میان عاشقانِ پیادهی به بیابان زده، به سمت نقطهای ای دور اما نزدیک، میرفتیم. گاه میدویدیم، گاه پاهای تاول زده را میکشاندیم...
تمام مسیر میخواندم:
به سمت دریا، تو میکشونی
دارم میام نه، تو میرسونی
ضعفهایم، ترسهایم، نقطههای تاریک وجودم که در هزارتوی تاریک دلم پنهان کرده بودم، از پستوها بیرون آمده بود و نشسته بود میان راه. خستهام میکرد. اشکم را جاری. فشار راه را بیشتر. به همان نقطهی دور اما نزدیک چشم میگرداندم و میگفتم: ای که مرا خواندهای، راه نشانم بده...
نقاط قوتم، آنچه با زحمت و ممارست به لطف خدا توی کوله بارم بود، دستم را میگرفت. دست همراهانم را. مهر میورزید. کمکم میکرد.
سفر،
سفر سخت و شیرینی بود.
سخت از رویارویی با خودِ واقعی و ناتوانیها. و شیرین از نوازشهای هر لحظهی صاحب خانه و خادمانش... گویی دستهای بیانتهایی، گشاده شده بود برای به آغوش گرفتن ما.
مانقطههای کج و سیاه در میان سیل نقطههای زیبا. اما دستها هنرمند بودند. هنرمند که باشی، از تمام نقطهها، از سفید و سیاه، از کج و صاف، تصویر زیبا میسازی. چیزی را دور نمیریزی...
اربعین، سفر تفریحی نیست. سفر زیارتی هم شاید نیست. سفری است برای سنجش خویش. برای محاسبه خود قبل از محاسبه خدا... و کاش تا سال بعد، کوله بارمان پر تر باشد از تواناییها و سبکتر باشد از ضعفها...
نشکر من حسیــــــــــن (ع)
و من شعب الکرام العــــــراق
اربعین ۱۴۰۵ #دلنوشته
•مدرسهی نقطه•
@noghteh_school
همراه سیل جمعیت، میان عاشقانِ پیادهی به بیابان زده، به سمت نقطهای ای دور اما نزدیک، میرفتیم. گاه میدویدیم، گاه پاهای تاول زده را میکشاندیم...
تمام مسیر میخواندم:
به سمت دریا، تو میکشونی
دارم میام نه، تو میرسونی
ضعفهایم، ترسهایم، نقطههای تاریک وجودم که در هزارتوی تاریک دلم پنهان کرده بودم، از پستوها بیرون آمده بود و نشسته بود میان راه. خستهام میکرد. اشکم را جاری. فشار راه را بیشتر. به همان نقطهی دور اما نزدیک چشم میگرداندم و میگفتم: ای که مرا خواندهای، راه نشانم بده...
نقاط قوتم، آنچه با زحمت و ممارست به لطف خدا توی کوله بارم بود، دستم را میگرفت. دست همراهانم را. مهر میورزید. کمکم میکرد.
سفر،
سفر سخت و شیرینی بود.
سخت از رویارویی با خودِ واقعی و ناتوانیها. و شیرین از نوازشهای هر لحظهی صاحب خانه و خادمانش... گویی دستهای بیانتهایی، گشاده شده بود برای به آغوش گرفتن ما.
مانقطههای کج و سیاه در میان سیل نقطههای زیبا. اما دستها هنرمند بودند. هنرمند که باشی، از تمام نقطهها، از سفید و سیاه، از کج و صاف، تصویر زیبا میسازی. چیزی را دور نمیریزی...
اربعین، سفر تفریحی نیست. سفر زیارتی هم شاید نیست. سفری است برای سنجش خویش. برای محاسبه خود قبل از محاسبه خدا... و کاش تا سال بعد، کوله بارمان پر تر باشد از تواناییها و سبکتر باشد از ضعفها...
نشکر من حسیــــــــــن (ع)
و من شعب الکرام العــــــراق
اربعین ۱۴۰۵ #دلنوشته
۲۶
۱۲:۳۳
× یاران سبز من ×
اینها، یاران من در سفر بودند.معرفی میکنم: لیوان، بطری، ظرف درداربه جز یکی دو روز اول سفر، که از مدیریتم خارج شد، در بقیه مسیر، تلاشم «سفر سبز» بود. سفری با کمترین تولید زباله.
سخت نبود.فقط باید در بین سیل پذیراییها،« انتخاب » میکردی.
نوشیدنی ها در لیوان شخصی: دوغ، شربتها، نوشابه و آب!
بطری آب برای پر کردن از کلمنها و منبعهای آب سرد، هر نیم ساعت به جای گرفتن آب مکعبی.
گرفتن غذاهای لقمهای و ساندویچی مثل فلافل و کباب، و میوههای تازه مثل سیب و پرتقال و هندوانه به جای خوراکیهای داخل یکبار مصرف
و در نهایت، گرفتن غذا یا خوراکیهای مورد علاقه در ظرف شخصی.قبلترها که میدیدم بلاگرهای محیطزیست، اربعینِ بدون زباله میروند، فکر میکردم کار خیلی سختی است. اما آنچنان سخت نبود. یعنی میشود گفت اصلاً سخت نبود. کمی تجهیزات و بیشتر از آن «انگیزه» لازم داشت.چه انگیزهای بالاتر از این که مسیر حسین (ع)، شایستهی این همه زباله نیست؟ زباله هایی که به راحتی، پنجاه درصد آن، قابل حذف است. و ما مسلمانان، ما فرزندان امیرالمومنین که ابوتراب بود و پدر «خاک» ، ما فرزندان فاطمه که «آب» مهریه او بوده ، این چنین بی توجه به محیط زیست؟در مقابل ضریح از خود حضرت خواستم اگر این مقدار را از من پذیرفتید، سال آینده بتوانم چندین نفر را کمک کنم، تا «سبز» راهی طریقالحسین (ع) شوند.
میشود.
به راحتی میشود.
فقط دغدغه و انگیزه لازم دارد. اربعین ۱۴۰۵ #دلنوشته
•مدرسهی نقطه•
@noghteh_school
به راحتی میشود.
فقط دغدغه و انگیزه لازم دارد. اربعین ۱۴۰۵ #دلنوشته
۲۳
۱۲:۳۶
۲۳
۱۲:۳۶
۲۳
۱۲:۳۶
۲۳
۱۲:۳۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
.و اما از کارگاه «باهـــــم بــــــسازیم» این هفتــــــــــه!
که کلی دلتنگش بودیم توی تعطیلی!
.
که کلی دلتنگش بودیم توی تعطیلی!
۱۷
۱۶:۲۶
میخواستم موضوع و کتاب جدید تعریف کنم اما دیدم حَیفِس که زود از جعبه خیال گذر کنیم! 

اما این بار، چالشیتر، کمی بدجنسانهتر، و با تکنیک «ارتباط اجباری» (Forced Association) میرویم به سراغ جعبهها!
🪄
تکنیک ارتباط اجباری، یکی از تکنیکهای بسیار مهم در دنیای خلاقیت محسوب میشه. تکنیکی که در تمام کلاسها، چندین جلسه مستقیم یا غیر مستقیم روی اون زمان میگذارم. دراین تکنیک سعی میشه بین دو یا چند مفهوم، شیء یا ایدهای که به نظر نمیرسند با هم ارتباط داشته باشند، پیوندهای جدیدی ایجاد کنیم. که معمولاً باعث به وجود آمدن ایدههای غیرمنتظره و نوآورانه میشود.
هدف دومم هم از انتخاب این تکنیک، افزایش کیفیت ارتباط و همدلی و مشارکت بین اعضای کلاس هست. این نکته برای من خیلی مهمه. چشیدن طعم کار مشارکتی.
#ذهن_خلاق #باهم_بسازیم
•مدرسهی نقطه•
@noghteh_school
اما این بار، چالشیتر، کمی بدجنسانهتر، و با تکنیک «ارتباط اجباری» (Forced Association) میرویم به سراغ جعبهها!
تکنیک ارتباط اجباری، یکی از تکنیکهای بسیار مهم در دنیای خلاقیت محسوب میشه. تکنیکی که در تمام کلاسها، چندین جلسه مستقیم یا غیر مستقیم روی اون زمان میگذارم. دراین تکنیک سعی میشه بین دو یا چند مفهوم، شیء یا ایدهای که به نظر نمیرسند با هم ارتباط داشته باشند، پیوندهای جدیدی ایجاد کنیم. که معمولاً باعث به وجود آمدن ایدههای غیرمنتظره و نوآورانه میشود.
هدف دومم هم از انتخاب این تکنیک، افزایش کیفیت ارتباط و همدلی و مشارکت بین اعضای کلاس هست. این نکته برای من خیلی مهمه. چشیدن طعم کار مشارکتی.
#ذهن_خلاق #باهم_بسازیم
۲۳
۱۶:۲۶
کتاب میخونیم، بازی و تخیل میکنیم، و بعد تخیلات عجیبمون رو میسازیم!
«جــــعبه خـــــیال»
#ذهن_خلاق
۲۶
۱۶:۲۷