حالا سوال اینجاست چطوری نور بدهیم
۲۳
۳:۳۶
1_ از طریق مراقبه یا بی ذهنی ( اینطور در نظر بگیریم که نور از چاکرا خاجی وارد و از تمامی بدن مان عبور میکند و جز به جز بدن ما را میشوید( پس در نتیجه سلول به سلول بدن مان را با نور شستشو میدهیم و پاکسازی میکنیم)
۲۷
۳:۳۸
2_ دومین کاری که انجام میدهیم توجه نه از روی تمرکز روی درد بلکه از روی شکر گذاری از آن قسمت از بدن مان و شروع میکنیم دست مان را آن قسمت از بدن میگذاریم و همزمان که نور میدهیم آن قسمت را شکر گذاری هم میکنیم! مثلا پاهای عزیزم ممنون که این همه سال قدم به قدم باهام پیش رفتی و کمکم کردی و شاید گاها تو قدم هایی و برداشتی که با وجود اینکه میدونستی اشتباه اما بخاطر من انجام ش دادی ، پاهای عزیزم مرسی که هربار که خواستم قدم برداشتی و به من کمک کردی در مسیر دلخواه قدم بردارم ،عشق و نور بهت
۲۸
۳:۴۱
پاهای عزیزم متاسفم لطفا مراببخش دوستت دارم متشکرم
۳۵
۳:۴۲
اگر مدت هاست کفش خرید نکردید این شکر گذاری باعث گرفتن هدیه هایی مثل جوراب، کفش و یا تغییر وسیله ی نقلیه میشود
۳۸
۴:۰۰
۲۳
۱۲:۱۳
عزیزان ثبت نام دوره ی جدید شروع شده و بصورت محدود پشتیبانی دارم
۲۸
۱۳:۲۰
بسیاری از ما تصور میکنیم که تصمیمها، احساسات و واکنشهایمان کاملاً آگاهانه هستند، اما روان انسان لایههای عمیقتری دارد که همواره بر رفتار و نگرش ما اثر میگذارند. یکی از مهمترین این نیروهای پنهان، «عقده» یا «کمپلکس» است.از دیدگاه کارل گوستاو یونگ، عقده مجموعهای از خاطرات، تجربهها، باورها، تصاویر ذهنی و هیجانهای نیرومند است که پیرامون یک موضوع مشترک در ناخودآگاه شکل گرفتهاند. این هستههای روانی معمولاً در اثر تجربههای عاطفی مهم زندگی، بهویژه در دوران کودکی و نوجوانی، ایجاد میشوند و به مرور زمان استقلال نسبی پیدا میکنند.
عقدهها بر نحوه درک ما از واقعیت تأثیر میگذارند. به همین دلیل دو نفر ممکن است با یک موقعیت یکسان روبهرو شوند، اما برداشت و واکنش کاملاً متفاوتی داشته باشند. در حقیقت، ما همیشه جهان را آنگونه که هست نمیبینیم، بلکه آن را از دریچه عقدهها، باورها و تجربههای خود تفسیر میکنیم.
هنگامی که یک عقده فعال میشود، فرد ممکن است بدون آنکه متوجه باشد تحت تأثیر آن قرار گیرد. در این حالت احساسات شدیدی مانند خشم، ترس، حسادت، احساس گناه، اندوه، شرم یا ناامیدی ظاهر میشوند و واکنشهایی به وجود میآورند که گاه با شرایط واقعی تناسبی ندارند. به همین دلیل است که بعضی افراد بارها در روابط عاطفی، شغلی یا خانوادگی با مشکلات مشابهی روبهرو میشوند و الگوهای تکراری را بازآفرینی میکنند.
یکی از مهمترین پیامدهای عقدهها این است که توانایی انسان برای «پاسخگویی خلاق» را محدود میکنند. به جای آنکه فرد متناسب با شرایط کنونی تصمیم بگیرد، ناخودآگاه بر اساس زخمها، ترسها یا تجربههای گذشته واکنش نشان میدهد. در نتیجه، زندگی به چرخهای از تکرارها تبدیل میشود و فرصت رشد و تغییر کاهش مییابد.
با این حال، یونگ عقدهها را صرفاً منفی نمیدانست. او معتقد بود هر عقده حامل مقدار زیادی انرژی روانی است. اگر این انرژی ناآگاهانه عمل کند، میتواند منشأ اضطراب، تعارض، رنج روانی و حتی برخی نشانههای جسمانی مرتبط با استرس شود؛ اما اگر شناخته و آگاه شود، همان انرژی میتواند به نیرویی برای خلاقیت، تحول، رشد شخصیت و خودشناسی تبدیل گردد.
برای مثال، عقده حقارت میتواند فردی را به انزوا و احساس ناتوانی بکشاند، اما همین عقده در صورت آگاهی و کار کردن بر روی آن، ممکن است انگیزهای برای تلاش، یادگیری و شکوفایی استعدادها شود. به همین دلیل، هدف رواندرمانی از دیدگاه یونگی نابود کردن عقدهها نیست، بلکه شناخت، درک و یکپارچهسازی آنها در ساختار شخصیت است.
نکته مهم این است که داشتن عقده به معنای بیمار بودن نیست. همه انسانها دارای عقده هستند؛ زیرا همه ما تجربههای عاطفی، زخمهای روانی، آرزوها و تعارضهای حلنشده داریم. تفاوت در این است که آیا ما از عقدههای خود آگاه هستیم یا اینکه آنها ناخودآگاه زندگی ما را هدایت میکنند.
یونگ جملهای مشهور دارد که مضمون آن چنین است: «آنچه به آگاهی آورده نشود، به صورت سرنوشت تجربه خواهد شد.» بسیاری از آنچه ما سرنوشت، بدشانسی یا تکرار مشکلات زندگی مینامیم، در واقع میتواند نتیجه فعالیت عقدههایی باشد که هنوز شناخته نشدهاند.
بنابراین مسیر رشد روانی از جایی آغاز میشود که فرد به جای انکار، فرافکنی یا فرار از بخشهای ناآگاه خود، شجاعت نگاه کردن به آنها را پیدا کند. هر عقدهای که شناخته شود، بخشی از انرژی روانی را آزاد میکند و انسان را یک گام به سوی آگاهی، آزادی درونی و فردیت نزدیکتر میسازد.
۱۲
۲۳:۰۶
چند روزی که با عزیزانی در رابطه با چنین مسائلی صحبت هایی میشد ، دوست داشتم با شما به اشتراک بگذارم ، دوستان اینکه ما عملی و یا تصمیمی را آگاهانه میگیرم خیلی مهم است چرا که اصلی ترین بخش انتخاب های ما از سمت ناخودآگاه است بدون آنکه متوجه حضورش شویم در حالی که گاها ممکن است این ایگو یا همان عقده ها تصمیم گیرنده ی اصلی باشند بدون آنکه ما متوجه حضورشان باشیم چرا که در بطن وجودمان هستند
۱۱
۲۳:۱۰
سلام و عشق بهتون 

۹
۵:۵۷