نماهنگ علی یا علی 320.mp3
۰۱:۲۸-۳.۴۴ مگابایت
کسی ساکت نشینههمه دل بدید ذکر یاعلی بگید 
۱۳۵
۷:۱۹
ما اینهمه فرهنگ و هنر تفت دادیم این تو، اونوقت شماها چی رو فرستادید مجله؟ 
ولی حداقل فکر کنم رکورد ارسال اولین پست ی کانال به مجله رو بنام خودتون و به اسم این کانال ثبت کرده باشید 🫡
۱۲۱
۶:۱۳
چطور میشه به بخشی از خلق الله فهموند که آدمیزاد بجز تلاش برای ارضای هورمونهاش مسئولیتها و وظایف دیگری هم برای انجام دادن داره؟ آتش این افیون "چون دلم میخواد / چون خوشم نمیاد" از کی افتاد به خرمن این خانه؟
۹۹
۱۵:۴۶
در این روزها دیگه یک اصلاحطلب در معنای حزبی نیستم، کاری هم به کار آنچه که گذشت و به درست و غلط ماجرا هم ندارم، اما به هر حال اتفاق مهمی که بعد از ۸۸ رخ داد این بود که ما نمایندگی داخلی جریان غیرهمسو با حاکمیت رو از دست دادیم؛ فقدانی که در طول دو دههی پر فراز و نشیب منجر شد تا در نهایت نمایندگی اون زیرجامعه بدست جنزدگان سلطنتطلبی و اسراییلطلبی بیافته.
از طرف دیگه هرچند نهاد اون نمایندگی خیلی سخت از بدنهی حاکمیتی طرد شد، اما بخش مهمی از اون جریان در یک انتخاب عقلانی بزرگ و البته بسیار سخت سعی کرد تا همچنان خودش رو متعلق به ساختار سیاسی و مدنی داخل کشور نگهداره.
حالا که بخش جدا شده از جامعهی ایران تمام راههای در دسترسش رو انتخاب کرد و تا گزینهی حمایت و مشارکت در حملهی نظامی به ایران هم پیشرفت و در نهایت با یک شکست بزرگ مواجه شد و در شرایطی که در حال حاضر و برای دههها دیگه هیچ گزینهی ممکن داخلی و خارجیای رو هم برای کنشگری در اختیار نداره، وقتشه که ساختار جدید حاکمیت در یک تصمیم بزرگ و مهم عقلانی دوباره برای برپا کردن اون نهاد نمایندگی از دست رفته و البته شریف که همیشه خودش رو بخشی از ایران و گفتمان انقلاب محسوب کرده دست به کار بشه و بخشی از اون بدنهی جداشدهی اجتماعی رو از نفرین اپوزیسیون خارجی آزاد و دوباره در جامعهای ایران احیا کنه. تصمیمی که میتونه چیزهای از دست رفتهی زیادی رو دوباره به خود ایران و مردم زیسته در این روزگارش برگردونه.
از طرف دیگه هرچند نهاد اون نمایندگی خیلی سخت از بدنهی حاکمیتی طرد شد، اما بخش مهمی از اون جریان در یک انتخاب عقلانی بزرگ و البته بسیار سخت سعی کرد تا همچنان خودش رو متعلق به ساختار سیاسی و مدنی داخل کشور نگهداره.
حالا که بخش جدا شده از جامعهی ایران تمام راههای در دسترسش رو انتخاب کرد و تا گزینهی حمایت و مشارکت در حملهی نظامی به ایران هم پیشرفت و در نهایت با یک شکست بزرگ مواجه شد و در شرایطی که در حال حاضر و برای دههها دیگه هیچ گزینهی ممکن داخلی و خارجیای رو هم برای کنشگری در اختیار نداره، وقتشه که ساختار جدید حاکمیت در یک تصمیم بزرگ و مهم عقلانی دوباره برای برپا کردن اون نهاد نمایندگی از دست رفته و البته شریف که همیشه خودش رو بخشی از ایران و گفتمان انقلاب محسوب کرده دست به کار بشه و بخشی از اون بدنهی جداشدهی اجتماعی رو از نفرین اپوزیسیون خارجی آزاد و دوباره در جامعهای ایران احیا کنه. تصمیمی که میتونه چیزهای از دست رفتهی زیادی رو دوباره به خود ایران و مردم زیسته در این روزگارش برگردونه.
۹۲
۱۱:۱۹
بعد نماز صبح پتو رو دو تا کردم و پهن کردم وسط هال خونه، بالشت رو هم از رو تخت برداشتم و کنترل رو هم دست گرفتم و دراز شدم روبروی تلویزیون. سکینه خانم هم که جانمازش رو بالای سرم پهن کرده بود، همونطور که داشت مهر و چادر رو میپیچید لای جانماز، از بالای سرم یه نگاهی بهم انداخت و پرسید: "تسبیحت کو؟" راست میگه، ما خاندانا از بازی ایران استرالیا به اینور از خانم والده رسم بردیم که وقت دیدن بازیهای جام جهانی یکی یه تسبیح دست بگیریم و از پاس اول تا سوت آخر، لابلای داد و بیدادها و آه و هورا کشیدنها تسبیحمون رو هم بچرخونیم و صلواتهامون رو هم چاق کنیم. از سوال سکینه هم معلوم بود که این رسم حسنه فقط منحصر به خاندان فخیمه ما نمیشه. علیایحالن آدمیزاد که فقط ارث و رسم جد و خاندانش نیست؛ یه وقتایی عمری هم تلف کرده و نعوذبالله یه چهار خط علم و معرفتی هم تلمذ کرده. فلذا در جواب سوالش فی الفور در مخیلهام احصا کردم که "لا یختص امر حقیقت الا بالحقیقه" امر خدا به چیزی جز حقیقت تعلق نمیگیره. حق هم هست. اصلا نفس الامر هستی رو چه به فوتبال؟ وحی خداست که دوتا یازده تا رو بریزیم تو یه گُله جا زمین، یکساعت و نیم ی خلق اللهای رو از اینور به اونور مَچَل یه توپ و دوتا دونه دروازه کنیم؟ بعد اگه توپه فلان قدر از فلان خط رد شد اینوریا بردن و اگه اونوری شد اونوریا؟ بعد وسط این تباهی یه شاه مقصود هم دست بگیری و نود دقیقه زیر لب پِس پِس پِس پِس و پشت به پشت نذر شب پنجشنبهی امامزاده هاشم که خدایا ما خوبیم اونا بدن مام خیلی گناه داریم یکاری کن ما ببریم؟ لکن از اونجا که اول و آخرش ما بشر ناسوت زدهایم و ی وقتایی آب روغن قاطی میکنیم و هورمونهامون بالا پایین میشه و ی چیزایی دلمون میخواد و در این مواقع خدای حاج خانم والدهها بمراتب نسبت به خدای علما و فضلا خدای حرفگوش کنتر و بطور کل خدای عملیاتیتری بحساب میاد - و البته با تاکید بر این اصل غیرقابل انکار فلسفی که لا موثر فی الوجود الا الله - فلذا در این یک قلم استثنائا ما یه جوری تسبیح بدست پای قضیهایم که گویا اون نود دقیقه انتزاج بلافصلِ صادر نخستین از نفسالامرِ ذاتِ هستییه. مشکلش کجاست؟ اینکه همانگونه که در پاراگراف قبلی عرایض خدمتتون عرض کردم، لایختص امر الحقیقه الا بالحقیقه و چون قاعدتا حضرت حقیقت یه لنگه پا معطل خرده فرمایشات آدمیزاد نیست، فلذا اینطور میشه که اینهمه خرج دخیل هشتدری امامزاده هاشم کردی، آخرشم دو دو مساوی اونم با تیم هشتادم ردهبندی فیفا !
۱۰۱
۸:۲۰
یک جایی گفتن شهادت امر امامه. تا رضایت نده هیچ کس راهی نمیشه. مثل اون روز که نقل کردن نوبت به پسر که رسید لحظهای دست دست نکرد. ولی روایت کردن ریش سفید رو تو مشت گرفته بود، چند قدم راه میرفت سمت میدون صبر میکرد، دوباره چند قدم برمیگشت سمت خیمه ها، میایستاد، دوباره چند قدم برمیگشت . . سمت میدون . . صبر میکرد . . باز . . برمیگشت . . سمت . .
تا اونجا که گفتن بار آخر پسر برگشت؛ نه نفس به سینه داشت و نه قوت به تن. زبون رو گذاشت روی زبون و التماس کرد؛ "یا ابت العطش قد قتلنی " زار زد " و قتلنی ثقل الحدید" اونقدر روضهی آب خوند که آخر اذن و رضایت گرفت.
اینبار رفت، برای بار آخر؛ و بعد روایت کردن وسط هروله تیغ و نیزه و عمود و شمشیر یه صدایی فریاد میکشید: " يا ابتاه هذا جدى رسول الله، قد سقانى بكاسه الاوفى "
#روضهی_خونگی
تا اونجا که گفتن بار آخر پسر برگشت؛ نه نفس به سینه داشت و نه قوت به تن. زبون رو گذاشت روی زبون و التماس کرد؛ "یا ابت العطش قد قتلنی " زار زد " و قتلنی ثقل الحدید" اونقدر روضهی آب خوند که آخر اذن و رضایت گرفت.
اینبار رفت، برای بار آخر؛ و بعد روایت کردن وسط هروله تیغ و نیزه و عمود و شمشیر یه صدایی فریاد میکشید: " يا ابتاه هذا جدى رسول الله، قد سقانى بكاسه الاوفى "
#روضهی_خونگی
۹۷
۱۹:۳۴
کسی یادش هست آخرین رهبر و مرجع شهید تاریخ قبل از این کی بوده؟
#شهید_اول
#شهید_اول
۷۸
۱۵:۵۷
معاصرت حجاب ذهنه نه حجاب زیست. یحتمل آیندگان کتابهای بیشتری خواهند نوشت، نظریههای پر طمطراقتری خواهند پرداخت و همایشهای بزرگتری برگزار خواهند کرد. اما در نهایت این ماییم که از هر صبح سحر تا هر غروب شام، لحظه به لحظه جهانی رو زیست کردیم که بخش بزرگی از ستونها و آجرهاش بدست آیت الله شهید در جان تاریخ بنا شده و چه شناختنی واقعیتر از چیزی که به عینه حضور پیدا میکنه؟
جهانی زیستهای که جناب آیت الله العالی برای ما بجا گذاشت جهان بسیار سختییه؛ پر از رنج، پر از بیقراری، پر از خطر و پر از افتراق از رفاه و لذت و عافیت و به اندازهی همهی اینها پره از تحقق ارادهها، خلق رویاها، ایستادگی، هویت، شرافت و حس وجود داشتن. ذات جهان اینطوره که درش هیچ راه ملوکانهای به شرافت نیست [به حکم صاحب این کلام که فرمود من احبنا اهلالبیت فلیسعد لنفسه من الفقر جلبابا] و ما به سبب آیت الله زیستگان تمام اینهاییم و الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی و به ولایت اولاد علی./
جهانی زیستهای که جناب آیت الله العالی برای ما بجا گذاشت جهان بسیار سختییه؛ پر از رنج، پر از بیقراری، پر از خطر و پر از افتراق از رفاه و لذت و عافیت و به اندازهی همهی اینها پره از تحقق ارادهها، خلق رویاها، ایستادگی، هویت، شرافت و حس وجود داشتن. ذات جهان اینطوره که درش هیچ راه ملوکانهای به شرافت نیست [به حکم صاحب این کلام که فرمود من احبنا اهلالبیت فلیسعد لنفسه من الفقر جلبابا] و ما به سبب آیت الله زیستگان تمام اینهاییم و الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی و به ولایت اولاد علی./
۷۷
۱۲:۵۳
مساله اینکه من از دور جدید درگیریها به مراتب بیشتر از دور چهل روزه نگرانم. دور قبلی محصول خیال بافیهای متهورانهی یه عده آدم متوهم بود. یسری بمبارانهای وسیع پر حجم که در نهایت دستش به ساختار سیاسی و اجتماعی ایران نرسید. اما حملات این دور از درگیری کاملا متمرکز و استراتژیزه شدهست. حمله به ساختارهای دفاعی خط ساحلی و تضعیف توان رزمی مرز جنوبی و بعد هم احتمالا یه حملهی دقیق برنامهریزی شده به منطقهی کنترل تنگهی هرمز. اتفاقی که اگه بیافته میتونه عواقبی به اندازهی سقوط جمهوری اسلامی ایران داشته باشه.اصلا همینکه مدتییه خبری از هگست عقبافتاده نیست نشانهی واضحیست از اینکه احتمالا اون جماعت متوهم یذره بیشتر دارن از مشاعرشون استفاده میکنن. از همه بدتر اینکه ما اینجا در جاهای دیگه ایران بجز در جنوب احساسمون رو نسبت به جنگی که هر روز در داخل خاک ایران بیشتر از قبل پیش میره از دست دادیم.
۶۹
۱۶:۵۸
من نمیفهمم چرا ما اینقدر برای مردم بما هو مردم - بفرض اینکه اصلا یه همچین چیزی وجود داشته باشه - معنای استعلایی قائلیم. انگار اگه مردم مردمن، دیگه در جایگاه پاسخگویی قرار نمیگیرن، دیگه مسئولیتی بهشون مترتب نیست، دیگه کسی نباید ازشون سوالی بپرسه و نباید ازشون بازخواست بشه. فلذاست که میشه هر حماقتی رو بخرج داد و تهاش مدعی شد مردم اینجوری خواستن بدون اینکه کوچکترین مطالبه و ساز و کاری برای پاسخگو کردن و جواب پس گرفتن از همون مردم وجود داشته باشه. تو این وضعیت یکی از اوجهای مراتب آزاداندیشی و از متعالیترین درجات روشنفکری حفظ استقلال آرا از فشارهای اجتماعی و قدرت ایستادگی در برابر حماقتهای جمعی و نقد و بازخواست و پاسخگو کردن تودههاست. چه مردم خوششون بیاد و چه نیاد.
۳۸
۲۱:۱۶