لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل پرواز عمره رمضانپ
۱۸۶ عضو

پرواز عمره رمضان

این کانال به منظور اطلاع رسانی به زائران محترم حج عمره دفتر خادم الا ئمه کردکوی به مديريت عبدالوهاب كلته راه اندازی شده است. امیدواریم بتوانیم در کنار هم از تمام لحظات این سفر معنوی بهره ببریمundefinedundefinedشماره تماس مدیر کاروان:۰۹۱۱۲۷۰۵۴۹۶
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۴ خرداد
بازارسال شده از سعید سعیدی
در سالنِ انتظارِ فرودگاه جده در حال برگشت به ایران، دو حاجی ایرانی با یکدیگر آشنا شدند و قرار شد برای پُر کردنِ زمانِ تاخیر پروازِ هواپیما داستانِ حجِ شان را برای همدیگر تعریف نمایند.
undefined️حاجی اولی:بنده پیمانکارِ ساختمان هستم الحمدلله دهمین بار است که فریضه حج را بجا می آورم.
undefined️حاجی دومی:از خداوند برای شما حجِ مقبول و سعی مشکور مسئلت دارم.
undefined بنده دکتر سعید ، پزشکِ متخصص هستم و در یکی از بیمارستان های خصوصی کار می کنم.بعدِ سی سال کار در یکی از بیمارستان های خصوصی توانستم هزینه حج را پس انداز کنم، اما روزی که برای دریافتِ  پس اندازم به بخش مالی مراجعه کردم ،همانجا با مادرِ یکی از بیمارانم که فرزند معلولی دارد برخوردم، بعد از احوال پرسی مختصر متوجه شدم که خانم بسیار غمگین و پریشان است و دلیلِ ناراحتی ایشان این بود که به خاطر اخراجِ شوهرش از کار ، دیگر توانایی پرداختِ هزینه ی معالجه ی فرزند معلول شان را در بیمارستان خصوصی ندارند.undefined پیشِ مدیرِ بیمارستان رفتم  و ازش خواهش نمودم تا ادامه درمانِ آن  طفلِ مریض به حساب بیمارستان صورت گیرد، اما مدیرِ بیمارستان به تقاضای من جواب رد داد و گفت : این جا بیمارستانِ خصوصی ست، نه  بنیاد خیریه.با نا امیدی تمام از پیشِ مدیرِ بیمارستان خارج شدم و در حالی که دلم بحال مریض و خانواده اش سخت میسوخت، بصورت اتفاقی و غیر ارادی دستم به جیبم که پولِ پس اندازِ حج در آن بود، خورد.
undefinedبرای چند لحظه ، به فکر فرو رفتم که این پول کی و کجا هزینه شود بهتر است؟بی اراده سرم را به سمتِ آسمان بلند کردم و خطاب به خداوند گفتم:undefinedبار الها!undefinedخودت بهتر از هر کسی آرزوی دلم را میدانی، هیچ چیزی برایم از رفتنِ حج و زیارت خانه ات و مسجدِ حضرتِ نبی اکرم محبوب تر نیست و اینرا نیز میدانی که برای زیارت خانه ات تمام عمر تلاش نموده و زحمت کشیده ام.undefinedبار الها!undefinedمن مشکلِ این زنِ نا امید، وشوهرِ ناچار و فرزندِ مریض اش را بر میل باطنی ام ، که همانا  زیارتِ خانه ی توست ترجیح می دهم.الهی از من بپذیر که امید بی پناهانی.خدایا مرا از  فضل و کرمت بی نصیب مگردان!
undefinedمستقیم رفتم به بخشِ مالی بیمارستان و هر چه پول داشتم همه را یکجا تحویل دادم وگفتم این پولِ شش ماه پیش پرداخت برای بستری و هزینه ی درمان  آن طفلِ مریض و معلول .و همچنان به مدیرِ بخش گفتم یک خواهشی دیگر هم از شما دارم که لطفاً تحتِ هیچ شرایطی به مادر مریض نگوئید که هزینه ی بستری و علاجِ طفلِ معلولِ شان را من پرداخته ام و اگر اصرار نمودند بگوئید بیمارستان پرداختِ هزینه ی بیمارِ شمارا متقبل شده است .undefined به خانه برگشتم از یکطرف بخاطرِ اینکه سفر حج و زیارتِ خانه ی خدا را از دست داده ام بسیار نا امید و غمگین بودم، اما در عینِ حال حسِ رضایتِ عجیبی وجودم را فرا گرفته بود  و ازینکه خداوند مرا وسیله قرار داد تا مشکلِ آن بیمار بر طرف شود، احساس خوبی داشتم.
undefinedآن شب در حالتی که صورت و گونه هایم خیس اشک بود به خواب رفتم، در خواب دیدم که درحال طوافِ خانه ی خدا هستم، و مردم به من سلام می کنند و میگویند، حجِ تان قبول باشد حاج سعید،میگفتند بشارت باد بر شما، قبل از این که در زمین حج کنید، در آسمانها حج کرده اید، و از من التماس دعای خیر داشتند.undefinedاز خواب پریدم و احساسِ خوشحالی عجیبی سرا پایم را فراگرفته بود .خدا را شکرگزاری نمودم و به رضای پروردگار راضی شدم.
undefined چند دقیقه ای از بیدار شدنم نگذشته بود که زنگِ تلفنم به صدا در آمد، مدیرِ بیمارستان بود.undefinedبعدِ احوال پرسی مختصر گفت: صاحبِ بیمارستان امسال هم عازم حج هستند و ایشان هیچ وقت بدونِ پزشک خصوصی خودشان حج نمیروند، اما متاسفانه اینبار پزشکِ خصوصی ایشان به دلیلِ بارداری خانمش و نزدیک شدن وضعِ حملش، نمی تواند صاحبِ بیمارستان را در این سفر همراهی کند، خواهشی از شما دارم که امسال زحمتِ همراهی ایشان را در سفرِ حج عهده دار شوید.
undefinedاشک شوق از چشمانم جاری شد، فوراً سجده شکر بجا آوردم و همانطور که حالا می بینید خداوند حج و زیارتِ خانه خودش را بدونِ پرداختِ هیچ هزینه ای، نصیبم گردانیده.undefinedالحمدلله نه تنها که هزینه ای بابت این سفرِ پرداخت نکردم، بلکه به دلیلِ رضایت از همراهی و خدماتم، هدایای زیاد و هزینه ی قابلِ ملاحظه ای نیز برایم پرداخت نمودند.در طول سفرِ حج فرصتی دست داد تا این داستان را برای صاحبِ بیمارستان تعریف کنم.undefinedایشان هم گفتند که به محضِ برگشت از سفر، دستورخواهند داد تا فرزندِ مریضِ آن خانواده الی بهبودی کامل از حساب خاصِ بیمارستان درمان شود، همچنان دستورِ خواهند داد صندوقِ خاصی برای  پاسخگویی مواردِ مشابه و درمان فقرا در بیمارستان تاسیس گردد.‌‎  
undefined۳

۱

۱۵:۳۲

۱۸ خرداد
thumbnail

۱۳۰

۹:۳۸

پرواز عمره رمضان
در سالنِ انتظارِ فرودگاه جده در حال برگشت به ایران، دو حاجی ایرانی با یکدیگر آشنا شدند و قرار شد برای پُر کردنِ زمانِ تاخیر پروازِ هواپیما داستانِ حجِ شان را برای همدیگر تعریف نمایند. undefined️حاجی اولی: بنده پیمانکارِ ساختمان هستم الحمدلله دهمین بار است که فریضه حج را بجا می آورم. undefined️حاجی دومی: از خداوند برای شما حجِ مقبول و سعی مشکور مسئلت دارم. undefined بنده دکتر سعید ، پزشکِ متخصص هستم و در یکی از بیمارستان های خصوصی کار می کنم. بعدِ سی سال کار در یکی از بیمارستان های خصوصی توانستم هزینه حج را پس انداز کنم، اما روزی که برای دریافتِ  پس اندازم به بخش مالی مراجعه کردم ،همانجا با مادرِ یکی از بیمارانم که فرزند معلولی دارد برخوردم، بعد از احوال پرسی مختصر متوجه شدم که خانم بسیار غمگین و پریشان است و دلیلِ ناراحتی ایشان این بود که به خاطر اخراجِ شوهرش از کار ، دیگر توانایی پرداختِ هزینه ی معالجه ی فرزند معلول شان را در بیمارستان خصوصی ندارند. undefined پیشِ مدیرِ بیمارستان رفتم  و ازش خواهش نمودم تا ادامه درمانِ آن  طفلِ مریض به حساب بیمارستان صورت گیرد، اما مدیرِ بیمارستان به تقاضای من جواب رد داد و گفت : این جا بیمارستانِ خصوصی ست، نه  بنیاد خیریه. با نا امیدی تمام از پیشِ مدیرِ بیمارستان خارج شدم و در حالی که دلم بحال مریض و خانواده اش سخت میسوخت، بصورت اتفاقی و غیر ارادی دستم به جیبم که پولِ پس اندازِ حج در آن بود، خورد. undefinedبرای چند لحظه ، به فکر فرو رفتم که این پول کی و کجا هزینه شود بهتر است؟ بی اراده سرم را به سمتِ آسمان بلند کردم و خطاب به خداوند گفتم: undefinedبار الها!undefined خودت بهتر از هر کسی آرزوی دلم را میدانی، هیچ چیزی برایم از رفتنِ حج و زیارت خانه ات و مسجدِ حضرتِ نبی اکرم محبوب تر نیست و اینرا نیز میدانی که برای زیارت خانه ات تمام عمر تلاش نموده و زحمت کشیده ام. undefinedبار الها!undefined من مشکلِ این زنِ نا امید، وشوهرِ ناچار و فرزندِ مریض اش را بر میل باطنی ام ، که همانا  زیارتِ خانه ی توست ترجیح می دهم. الهی از من بپذیر که امید بی پناهانی. خدایا مرا از  فضل و کرمت بی نصیب مگردان! undefinedمستقیم رفتم به بخشِ مالی بیمارستان و هر چه پول داشتم همه را یکجا تحویل دادم وگفتم این پولِ شش ماه پیش پرداخت برای بستری و هزینه ی درمان  آن طفلِ مریض و معلول . و همچنان به مدیرِ بخش گفتم یک خواهشی دیگر هم از شما دارم که لطفاً تحتِ هیچ شرایطی به مادر مریض نگوئید که هزینه ی بستری و علاجِ طفلِ معلولِ شان را من پرداخته ام و اگر اصرار نمودند بگوئید بیمارستان پرداختِ هزینه ی بیمارِ شمارا متقبل شده است . undefined به خانه برگشتم از یکطرف بخاطرِ اینکه سفر حج و زیارتِ خانه ی خدا را از دست داده ام بسیار نا امید و غمگین بودم، اما در عینِ حال حسِ رضایتِ عجیبی وجودم را فرا گرفته بود  و ازینکه خداوند مرا وسیله قرار داد تا مشکلِ آن بیمار بر طرف شود، احساس خوبی داشتم. undefinedآن شب در حالتی که صورت و گونه هایم خیس اشک بود به خواب رفتم، در خواب دیدم که درحال طوافِ خانه ی خدا هستم، و مردم به من سلام می کنند و میگویند، حجِ تان قبول باشد حاج سعید، میگفتند بشارت باد بر شما، قبل از این که در زمین حج کنید، در آسمانها حج کرده اید، و از من التماس دعای خیر داشتند. undefinedاز خواب پریدم و احساسِ خوشحالی عجیبی سرا پایم را فراگرفته بود . خدا را شکرگزاری نمودم و به رضای پروردگار راضی شدم. undefined چند دقیقه ای از بیدار شدنم نگذشته بود که زنگِ تلفنم به صدا در آمد، مدیرِ بیمارستان بود. undefinedبعدِ احوال پرسی مختصر گفت: صاحبِ بیمارستان امسال هم عازم حج هستند و ایشان هیچ وقت بدونِ پزشک خصوصی خودشان حج نمیروند، اما متاسفانه اینبار پزشکِ خصوصی ایشان به دلیلِ بارداری خانمش و نزدیک شدن وضعِ حملش، نمی تواند صاحبِ بیمارستان را در این سفر همراهی کند، خواهشی از شما دارم که امسال زحمتِ همراهی ایشان را در سفرِ حج عهده دار شوید. undefinedاشک شوق از چشمانم جاری شد، فوراً سجده شکر بجا آوردم و همانطور که حالا می بینید خداوند حج و زیارتِ خانه خودش را بدونِ پرداختِ هیچ هزینه ای، نصیبم گردانیده. undefinedالحمدلله نه تنها که هزینه ای بابت این سفرِ پرداخت نکردم، بلکه به دلیلِ رضایت از همراهی و خدماتم، هدایای زیاد و هزینه ی قابلِ ملاحظه ای نیز برایم پرداخت نمودند. در طول سفرِ حج فرصتی دست داد تا این داستان را برای صاحبِ بیمارستان تعریف کنم. undefinedایشان هم گفتند که به محضِ برگشت از سفر، دستورخواهند داد تا فرزندِ مریضِ آن خانواده الی بهبودی کامل از حساب خاصِ بیمارستان درمان شود، همچنان دستورِ خواهند داد صندوقِ خاصی برای  پاسخگویی مواردِ مشابه و درمان فقرا در بیمارستان تاسیس گردد. ‌‎  
یا رب العالمین undefinedundefined

۱۲۷

۱۴:۵۳

۲۰ خرداد
thumbnail

۹۳۹

۶:۰۵

۲۱ خرداد
thumbnail
undefined۲

۱۰۴

۱۷:۱۹

۲۲ خرداد
بازارسال شده از عظیم‌توماج
جمعه رادریاب و دل را پاک کنبغض راجاروبزن هم کینه هاراخاک کن
جمعه روز سید سادات روزمصطفاست جمعه راتنها ازاین بابت صفاست
دستهایت پیش ایزد بازکن عید ایمان است ونَقل راز کن
هرچه دردل مانده است ابراز کن سفره‍ٔ دل پیش ایزد بازکن
ازشراب سنتش کن نوش جان روبه قبله باادب قرآن بخوان
سورهٔ کهف سنت پیغمبر هست منکرسنت یقیناً کافراست
جمعه روزی در حضور مصطفی است روز بذل وبخشش خاص خداست
درنماز جمعه اش آرامش هست انسجام و وحدتُ آسایش هست
خطبه های جمعه باصد عشق وشوربرشمابادا مبارک‌ ای عزیزان این حضور
لشکر ابلیس خوارومفلس هست سُبحَه دردستان پیر مخلص هست
جمعه رابااین همه فیض وثوابهدیه داده صاحب لوح وکتاب
جمعه را دریاب و در غفلت مباشعطری ازذکرودعا برخود بپاش
عید ایمان جمعه آمد با ثبات روز ذکروکهف و خیرات وصلاة
بروجود‌نازنین مصطفی ﷺ بازبان و بادل وجان صــلــوات.undefinedundefinedundefinedهدیه مجموعه فروشگاههای عظیم ۰۹۱۱۱۷۸۳۷۷۵

۱

۸:۲۸

۴ تیر
thumbnail

۱۲۲

۹:۵۵

thumbnail

۱۳۷

۱۸:۲۸

۲۷ تیر
thumbnail

۵۴

۶:۳۴

۲۸ تیر
thumbnail

۳۳

۹:۲۸