آهنگ بخواب آروم با صدای زانکو برای بچههای مدرسه مینابــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تیکه پاره های قلبم بگو آخه چطور پی تیکههای تو بگردم
بخواب آروم یه ایران گریه کردهواسه دستات و اون پلکای بسته
یه جوری بوی گل پیچیده تو شهرکه انگار شیشه عطرت شکسته
بخواب آروم یه روز میگیره آهتاگه دوری تو دلگیر و تلخهیه جوری بوی گل پیچیده تو شهرکه انگار شیشه عطرت شکسته
و من تکتک این ابیات رو با تمام وجود درک کردم و با تجربه زیستهام در میناب، قلبم برای هر بیتش تپید.
روایتهای میناب
https://ble.ir/Onthewaytosericeminab
با تیکه پاره های قلبم بگو آخه چطور پی تیکههای تو بگردم
بخواب آروم یه ایران گریه کردهواسه دستات و اون پلکای بسته
یه جوری بوی گل پیچیده تو شهرکه انگار شیشه عطرت شکسته
بخواب آروم یه روز میگیره آهتاگه دوری تو دلگیر و تلخهیه جوری بوی گل پیچیده تو شهرکه انگار شیشه عطرت شکسته
و من تکتک این ابیات رو با تمام وجود درک کردم و با تجربه زیستهام در میناب، قلبم برای هر بیتش تپید.
روایتهای میناب
۲۱۱
۲۰:۴۶
*سپاس بیکران از شما همراهان روایتهای میناب
*
بعد از حدود یک ماه و اندی، روایتهای سفر میناب امروز به پایان رسید. شمایی که پای هر پست و کلمهای نشستید، وجودتان برایم ارزشمند بود چرا که باعث شد روایتها نگاشته شود و به این سفر معنا دادید .
از تکتک شما که خواندید، نظر دادید، پیام دادید، حتی آنهایی که سکوت کردید اما حضور داشتید، بینهایت سپاسگزارم. ممنون که اجازه دادید روایتهای میناب، خانهاش را در گوشیهای شما پیدا کند.
*و یک خبر خوب*:**
سفر تمام نشده، فقط عوض شده.
این بار نه نوشته، که صدا. پادکست *«از قزوین تا میناب»*** در حال ساخت است و بهزودی منتشر میشود. روایتهایی تازه، با جزئیاتی شنیدنیتر و حالوهوایی دیگر.
*خواهشی که از ته دل از شما همراهانِ جان دارم این است*:**بمانید.
لطفاً عضو کانال بمانید تا با هم، این مسیر صوتی را هم برویم. کانال را نبندید، سکوت را نشکنید، فقط کمی صبر کنید. پادکست به زودی منتشر میشود.
با عشق و احترام سیده عفت حسینی، مشاور خانواده
روایتهای میناب
https://ble.ir/Onthewaytosericeminab
بعد از حدود یک ماه و اندی، روایتهای سفر میناب امروز به پایان رسید. شمایی که پای هر پست و کلمهای نشستید، وجودتان برایم ارزشمند بود چرا که باعث شد روایتها نگاشته شود و به این سفر معنا دادید .
از تکتک شما که خواندید، نظر دادید، پیام دادید، حتی آنهایی که سکوت کردید اما حضور داشتید، بینهایت سپاسگزارم. ممنون که اجازه دادید روایتهای میناب، خانهاش را در گوشیهای شما پیدا کند.
*و یک خبر خوب*:**
سفر تمام نشده، فقط عوض شده.
*خواهشی که از ته دل از شما همراهانِ جان دارم این است*:**بمانید.
با عشق و احترام سیده عفت حسینی، مشاور خانواده
روایتهای میناب
۲۲۱
۱۱:۲۵
بازارسال شده از 🎒 ۱۶۸ داستان کوتاه ناتمام...
مدرسهی میناب: 168 داستان کوتاه ناتمام...
همینگوی با شش کلمه یک عمر حسرت را روایت کرد: «برای فروش: کفش کودک، هرگز پوشیدهنشده.» اما این قصه برای ما، در نیمکتهای سوختهی مدرسهی میناب، ۱۶۸ بار تکرار شد. ۱۶۸ جفت کفشی که دیگر دویدن را ندیدند و ۱۶۸ لبخندی که در هیاهوی بمباران، برای همیشه در تاریخ قاب شدند.«جایزه بینالمللی داستان ششکلمهای میناب»، فراتر از یک رقابت، قراری است برای بغضهای کوتاهی که در گلو ماندهاند. دریافت آثار:@Minab168prizeبنویسید تا صدای کسانی باشیم که مجالِ گفتنِ قصههایشان را پیدا نکردند...
@168untoldstory
همینگوی با شش کلمه یک عمر حسرت را روایت کرد: «برای فروش: کفش کودک، هرگز پوشیدهنشده.» اما این قصه برای ما، در نیمکتهای سوختهی مدرسهی میناب، ۱۶۸ بار تکرار شد. ۱۶۸ جفت کفشی که دیگر دویدن را ندیدند و ۱۶۸ لبخندی که در هیاهوی بمباران، برای همیشه در تاریخ قاب شدند.«جایزه بینالمللی داستان ششکلمهای میناب»، فراتر از یک رقابت، قراری است برای بغضهای کوتاهی که در گلو ماندهاند. دریافت آثار:@Minab168prizeبنویسید تا صدای کسانی باشیم که مجالِ گفتنِ قصههایشان را پیدا نکردند...
۱۱
۱۳:۱۴
نهم و دهم محرم، روزهای داغی هستند که تاریخ در سوگ مظلومیت میایستد؛ روزهایی که از خیمههای سوخته کربلا تا اشکهای بیپایان عاشقان حسین(ع)، روایت غربت و بیگناهی را زمزمه میکنند.
و چه تلخ که نهم اسفند نیز برای میناب، رنگی از همان اندوه به خود گرفت. روزی که آسمان این شهر، شاهد پر کشیدن کودکانی شد که با هزاران آرزو راهی مدرسه بودند؛ کودکانی از مدرسه شجره طیبه که دفترهایشان ناتمام ماند و نیمکتهایشان برای همیشه خالی شد.
میان نهم و دهم محرم و نهم اسفند، فاصلهای به بلندای قرنهاست، اما دردِ از دست دادن بیگناهان، همان درد آشنای تاریخ است. آنجا کودکان و نوجوانان در کربلا تشنه ماندند و اینجا کودکانی که تنها رؤیای درس خواندن در سر داشتند، ناگهان از میان ما رفتند. آنجا مادران بر پیکر عزیزانشان گریستند و اینجا نیز مادرانی ماندند که هر صبح چشمشان به در میماند و هر شب با حسرت نام فرزندشان را زمزمه میکنند.
نهم اسفند برای میناب، عاشورایی کوچک بود؛ روزی که بغض، مهمان همیشگی شهر شد و نام چند کودک معصوم در حافظه مردم جاودانه ماند. تاریخ تکرار میشود و دردهایش شبیه هم هستند؛ دردِ رفتنِ زودهنگام، دردِ آرزوهای ناتمام و دردِ چشمهایی که هنوز در انتظارند.
امروز وقتی محرم از راه میرسد، اشکهای ما تنها برای کربلا نیست؛ برای تمام معصومانی است که بیگناه پر کشیدند. برای کودکانی که قرار بود آینده را بسازند اما خود، به خاطرهای ابدی تبدیل شدند. و چه سخت است که میان نوای «یا حسین» و یاد آن فرشتههای کوچک، دل دوباره میشکند.

روایتهای میناب
https://ble.ir/Onthewaytosericeminab
و چه تلخ که نهم اسفند نیز برای میناب، رنگی از همان اندوه به خود گرفت. روزی که آسمان این شهر، شاهد پر کشیدن کودکانی شد که با هزاران آرزو راهی مدرسه بودند؛ کودکانی از مدرسه شجره طیبه که دفترهایشان ناتمام ماند و نیمکتهایشان برای همیشه خالی شد.
میان نهم و دهم محرم و نهم اسفند، فاصلهای به بلندای قرنهاست، اما دردِ از دست دادن بیگناهان، همان درد آشنای تاریخ است. آنجا کودکان و نوجوانان در کربلا تشنه ماندند و اینجا کودکانی که تنها رؤیای درس خواندن در سر داشتند، ناگهان از میان ما رفتند. آنجا مادران بر پیکر عزیزانشان گریستند و اینجا نیز مادرانی ماندند که هر صبح چشمشان به در میماند و هر شب با حسرت نام فرزندشان را زمزمه میکنند.
نهم اسفند برای میناب، عاشورایی کوچک بود؛ روزی که بغض، مهمان همیشگی شهر شد و نام چند کودک معصوم در حافظه مردم جاودانه ماند. تاریخ تکرار میشود و دردهایش شبیه هم هستند؛ دردِ رفتنِ زودهنگام، دردِ آرزوهای ناتمام و دردِ چشمهایی که هنوز در انتظارند.
امروز وقتی محرم از راه میرسد، اشکهای ما تنها برای کربلا نیست؛ برای تمام معصومانی است که بیگناه پر کشیدند. برای کودکانی که قرار بود آینده را بسازند اما خود، به خاطرهای ابدی تبدیل شدند. و چه سخت است که میان نوای «یا حسین» و یاد آن فرشتههای کوچک، دل دوباره میشکند.
روایتهای میناب
۲۰۸
۷:۴۸
یک ماه از اردوی جهادی میناب میگذرد؛ روزهایی که در کنار خانوادههای بازمانده از حادثهی تلخ حمله موشکی به مدرسهی شجره طیبه بودیم تا شاید کمی از بار درد و داغشان را با مشاوره و همراهی روانشناختی سبکتر کنیم.امروز با خبر خوشحالکنندهای مواجه شدم: جناب آقای دکتر حامد بخشی، مدرس دانشگاه علوم پزشکی و مسئول گروه روانشناسان و مشاوران جهادی اعزامی به میناب، حاصل آن روزها و تجربیات میدانی را در قالب کتابی با عنوان «مداخله در بحران موقعیتمدار» منتشر کردهاند؛ پروتکلی جامع برای مداخله در بحران بر اساس نیازهای روانشناختی آسیبدیدگان مدرسهی شجره طیبه میناب، که توسط انتشارات بنیاد پیشگیری از آسیبهای اجتماعی به چاپ رسیده است.ایشان در مقدمهی کتاب از تمام همکارانی که در آن اردوی جهادی حضور داشتند قدردانی کرده و اسامیمان را نیز آوردهاند؛ افتخاری که برایم بسیار ارزشمند است، نه برای نام بردن از اسم بنده حقیر، بلکه به این دلیل که بخشی از تلاشی علمی و انسانی تیم مشاوران و رواشناسان که میتواند به آیندهی این حوزه و آسیبدیدگان مشابه کمک کند به واسطه این کتاب ارزشمند ماندگار شد.از استاد گرامی، جناب آقای دکتر حامد بخشی، برای زحمات بیوقفه، مدیریت و حضور بهموقع در میناب، و ثبت علمی این تجربهی ارزشمند صمیمانه سپاسگزارم.
سیده عفت حسینی، مشاور خانواده
#اردوی_جهادی #میناب #شجره_طیبه #مداخله_در_بحران #دکتر_حامد_بخشی #قدردانی
روایتهای میناب
https://ble.ir/Onthewaytosericeminab
#اردوی_جهادی #میناب #شجره_طیبه #مداخله_در_بحران #دکتر_حامد_بخشی #قدردانی
روایتهای میناب
۸۱۶
۶:۳۸
آرامش، مقصد نیست؛ مسیری است که با شناخت، آگاهی و همراهی ساخته میشود.ما، دانشآموختگان مشاوره و روانشناسی باور داریم هر انسانی شایسته شنیده شدن، درک شدن و یافتن راهی برای زندگی سالمتر است.در «آرامیس مایند» تلاش میکنیم با نگاهی علمی، انسانی و بهدور از قضاوت، درباره روابط، خانواده، ازدواج، خیانت، سوگ، فرزندپروری، سلامت روان و رشد فردی صحبت کنیم.اگر این صفحه بتواند حتی اندکی از بار ذهن یک نفر بکاهد و یا دل یک نفر را سبکتر کند، یعنی رسالت ما آغاز شده است.
خوشحال میشم در پیج کاری همراهیم کنید.و به دوستانتون که به مطالب مشاوره و روانشناسی علاقه مند هستند معرفی بفرمایید.
@Aramis_mind https://www.instagram.com/aramis_mind?igsh=MWx0Z2xsYXFoMGFudw==
خوشحال میشم در پیج کاری همراهیم کنید.و به دوستانتون که به مطالب مشاوره و روانشناسی علاقه مند هستند معرفی بفرمایید.
@Aramis_mind https://www.instagram.com/aramis_mind?igsh=MWx0Z2xsYXFoMGFudw==
۲۲۹
۱۲:۲۲
مادر مینابی که نمیخواهد آخرین آغوش کشیدن کودکش پایان یابد...
#میناب؛ گروه اعزامی روانشناسان #تام؛ بهار و تابستان 1405#اردوی_جهادی #شجره_طیبه
روایتهای میناب
https://ble.ir/Onthewaytosericeminab
#میناب؛ گروه اعزامی روانشناسان #تام؛ بهار و تابستان 1405#اردوی_جهادی #شجره_طیبه
روایتهای میناب
۶۹۵
۷:۴۸
آه از داغ کودکان مینابامروز ۳۱ تیر ۴۰۵ دوباره داغ میناب تازه شد.۶۸ قطعه از پیکر های مدرسه شجره که تا کنون شناسایی نشده بودن و بعد از مراسم تدفین تفحص شده بودند به خاک سپرده شدند.این ۶۸ قطعه متعلق به ۳۲ شهید است. حتما همتون تو فضای مجازی فیلم های مراسم امروز رو دیدین. دیدن چهرههای آشنایی که دو ماه پیش باهاشون تو میناب آشنا شدم و از دردهاشون برام گفتن،خیلی برام دردناک بود.
توی تیکه فیلم هایی که از امروز میناب دیدم از همه بیشتر دیدن چالهای که کنار مزار شهید هانی پری تقی کنده بودن گریه ام رو به هق هق تبدیل کرد.با مادر شهیدان حامد و هانی پری تقی ساعتها صحبت کرده بودم. مادرش برای هانی خیلی ناراحتی میکرد میگفت از پسرم فقط یه پا اینجا دفن شده.
وقتی چاله کنار مزار رو دیدم متوجه شدم از این ۶۸ قطعه حداقل یکیش هم برای هانی بوده. چهره مادرش هنوز جلو چشمامه.فقط همین دو پسر رو داشت که هردو در حمله موشکی به مدرسه شجره طیبه شهید شدند.
روایتهای میناب
https://ble.ir/Onthewaytosericeminab
توی تیکه فیلم هایی که از امروز میناب دیدم از همه بیشتر دیدن چالهای که کنار مزار شهید هانی پری تقی کنده بودن گریه ام رو به هق هق تبدیل کرد.با مادر شهیدان حامد و هانی پری تقی ساعتها صحبت کرده بودم. مادرش برای هانی خیلی ناراحتی میکرد میگفت از پسرم فقط یه پا اینجا دفن شده.
روایتهای میناب
۱۸۳
۱۴:۵۶
السّلام عَلیَ الحُسَین (ع )وعَلی عَلِِِّیِ ابن الحُسَین (ع )وعَلی اوْلادِ الحُسَین (ع )و عَلی اَصحابِ الحُسَین (ع )
اربعین...
و امسال هم میلیونها نفر، راهیِ کربلای حسین(ع) شدند.با دلی خسته از جنگ دلی دلتنگ از داغ فراق عزیزان پر کشیدهمیگویند اربعین، مسیر رسیدن به حسین(ع) است.بعضیها این مسیر را با پا طی میکنند،و بعضیها...با خوندل.
اما هر بار که نام اربعین را میشنوم، بیاختیار یاد دختر کوچکی میافتم که اربعین ۴۰۴ تمام راه، با شیطنت و خستگی میگفت:«مامان... مگه من چند کیلو هستم؟ بغلم کن...خسته شدم...»
آن روز، هیچکس نمیدانست این آخرین اربعینی است که کنار خانواده قدم برمیدارد.
هیچکس نمیدانست اربعینِ بعد، جای قدمهای کوچکش روی جاده نجف تا کربلا و یادش در دلها جا میماند.
مادرش گفته بود امسال...عکس دختر شهیدش را روی کولهاش حمل میکند؛چرا که ستایش، دیگر مهمانِ خودِ صاحب این راه است...
یاد شهید ستایش علیحسینی و همه شهدای مظلوم میناب گرامی.
روایتهای میناب
https://ble.ir/Onthewaytosericeminab
عکس ارسال شده از استاد بزرگوارم خانم دکتر مریم خرازی عزیز هست، که دیشب از صحن و سرای عشق برایمان فرستاد و دلتنگی ما جاماندگان را تازه کرد.
اربعین...
و امسال هم میلیونها نفر، راهیِ کربلای حسین(ع) شدند.با دلی خسته از جنگ دلی دلتنگ از داغ فراق عزیزان پر کشیدهمیگویند اربعین، مسیر رسیدن به حسین(ع) است.بعضیها این مسیر را با پا طی میکنند،و بعضیها...با خوندل.
اما هر بار که نام اربعین را میشنوم، بیاختیار یاد دختر کوچکی میافتم که اربعین ۴۰۴ تمام راه، با شیطنت و خستگی میگفت:«مامان... مگه من چند کیلو هستم؟ بغلم کن...خسته شدم...»
آن روز، هیچکس نمیدانست این آخرین اربعینی است که کنار خانواده قدم برمیدارد.
هیچکس نمیدانست اربعینِ بعد، جای قدمهای کوچکش روی جاده نجف تا کربلا و یادش در دلها جا میماند.
مادرش گفته بود امسال...عکس دختر شهیدش را روی کولهاش حمل میکند؛چرا که ستایش، دیگر مهمانِ خودِ صاحب این راه است...
یاد شهید ستایش علیحسینی و همه شهدای مظلوم میناب گرامی.
روایتهای میناب
۶۴
۶:۲۶
#میناب؛ گروه اعزامی روانشناسان #تام؛ بهار و تابستان 1405
روایتهای میناب
۶۱
۱۴:۴۰