لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل اوراق بهادار!ا
۱۲۴ عضو

اوراق بهادار!

کتاب‌ها حاصل همسايگی ورقه‌ها هستند؛ اما نه هر ورقه‌ای. ورقه‌های باارزش؛ اوراق بهادار!
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱ بهمن ۱۴۰۱
10)حس دوگانه ترس و آشفتگیتأملی بر کتاب سایه شوم
همیشه دل کندن از تعلقات سخت بوده است. خواه این تعلق به شیء باشد یا تفکر و اعتقاد. زیرا انسان همیشه عادت به خو کردن و انس گرفتن دارد و ترک عادت هم موجب مرض است! همین مقاومت در برابر تغییر افکار، رفته رفته شکل تعصب به خود میگیرد و گاهی انسان را وارد راهی بی‌بازگشت می کند. باید قبول کرد؛ سخت است با اعتقادی عمری را سر کرد و بعد فهمید که تک تک آن لحظات، چیزی جز پوچی نبوده است. فکر اینکه که در سخت‌ترین زمان‌های زندگی‌ات، با کسی راز و نیاز کنی و از او کمک بطلبی که جز لکه ننگی بر صفحه روزگار نبوده است، آدم را می‌ترساند. اما این همه ماجرا نیست. چون فقط این تو نیستی که این اعتقاد را داری. و بریدن از این اعتقاد، یعنی بریدن از همه کسانی که تلخ و شیرین عمرت را در کنار آنان گذراندی. حس طرد شدن.... حس تنهایی.....اینکه شاید دیگر نتوان حتی پدر و مادرت را ببینی!حس غریبی است؛ شاید هم کشنده!این روایتی واقعی از زندگی دختری کرد و بهایی است که در خانواده‌ای بانفوذ در تشکیلات بهاییان رشد کرده بود. و این دختر در این کتاب، زندگی خودش را روایت می‌کند. روایتی که از درون ما را با فرقه پر رمز و راز بهاییت و تشکیلات عجیب و مخوفی که شاید کمتر درباره‌اش شنیده باشیم، آشنا می‌کند. در رد و نقد بهاییت زیاد نوشته‌اند؛ اما با زبان استدلال و از بیرون. در سایه شوم ، ما در قلاب قلم گیرای نویسنده گرفتار می‌شویم و قدم به قدم زندگی راوی داستان را دنبال می‌کنیم و از نزدیک با اعتقادات و تشکیلات بهاییان آشنا می‌شویم.گرچه عجیب به نظر می‌رسد؛ اما نویسنده برای حفظ امنیت راوی، تصرفاتی هم در نام‌ها و مکان‌ها برده تا هویت افراد داستان محفوظ بماند!
#سایه_شوم#مهناز_رئوفی#انتشارات_عهدمانا#رمان#خاطرات#فرقه_بهائییت 296 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۱

۹۰۷

۱۸:۱۸

۵ بهمن ۱۴۰۱
11)هیچ کس در امان نیست!تأملی بر کتاب آزارشان به مورچه هم نمی‌رسید
چرا ما به هیولاها نیاز داریم؟عجیب‌ترین سوالی که در کتاب با آن مواجه می‌شوی همین است. ما به عنوان یک انسان هیچ گاه نمی‌توانیم خود را در حال ارتکاب جنایت فرض کنیم. حال هر قدر که جنایت بزرگتر و فجیع‌تر باشد، این امتناع هم قوی‌تر است. گویی افرادی که بزرگترین جنایات را در طول تاریخ مرتکب شدند، اصلا انسان نبوده‌اند! این تمایل ذاتی همه ما آدم‌ها است که از افراد جانی و شرور، دیگری بسازیم و آنان را از بدو تولد دارای ذاتی کثیف بدانیم. افرادی که بویی از انسانیت نبرده‌اند و اساسا آمده‌اند تا شرور باشند. و اینگونه ما همواره خود را مصون از جنایت می‌دانیم!اسلاونکا دراکولیچ، اما این تصور را مخدوش می‌کند. او به مدت ۵ ماه به دادگاه بین المللی جنایت‌کاران جنگیِ جنگ بوسنی و هرزگوین در لاهه می‌رود و این بار بر خلاف روال تمام کتاب‌ها، داستان جنایت را نه از دید قربانی، که از دید افرادی که به جرم قتل‌عام، تجاوز و شکنجه صدها نفر در حال محاکمه هستند، می‌نویسد. داستان افرادی که روزی هیچ کس باور نمی‌کرد حتی آزارشان به مورچه‌ هم برسد!کتاب با قلمی موشکافانه و دقیق به بررسی روانشناختی انگیزه جنایت‌کاران جنگی و علل وقوع جنگ در بوسنی می‌پردازد. اینکه چگونه افرادی که سال‌ها با صلح و دوستی و صمیمت در کنار یکدیگر و در یک کشور زندگی می‌کرده‌اند، ناگهان به خون هم تشنه می‌شوند و جنایاتی که حتی شنیدنش هم برای یک انسان سخت است را در حق هم انجام می‌دهند.«آزارشان به مورچه هم نمی‌رسید» ، به طرز عجیبی مخاطب را به فکر فرو می‌برد و تصورات‌ ما از خودمان را به هم می‌ریزد. روایت زندگی و شخصیت افرادی که ما به عنوان پست‌ترین انسان‌ها و حتی حیوان آن‌ها را می‌شناسیم، کم کم آن‌ها را وارد دایره انسان‌ها می‌کند؛ انسان‌هایی که بسیار شبیه ما بودند!با خواندن کتاب، علاوه بر آشنا شدن با جنایات هولناکی که در قرن ۲۰ در حق مسلمانان بوسنی در خلال جنگ با صربستان رخ داد، با تحلیل‌های جدید و تلنگرهای جدی‌ درباره جنایت و جنایت‌کاران مواجه می‌شویم.
#آزارشان_به_مورچه_هم_نمی‌رسید#اسلاونکا_دراکولیچ#ترجمه_نازیلا_محبی#انتشارات_ستاک#تاریخ_جهان#روانشناسی#علوم_سیاسی#دادگاه_لاهه#جنایت‌کاران_جنگی#جنگ_بوسنی_و_هرزگوین240 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۱۲

۵.۱K

۱۹:۵۸

۱۱ بهمن ۱۴۰۱
12)مارش میراتأملی بر کتاب به صرف قهوه و پیتا
کمتر کسی است که نام «مارش میرا» را شنیده باشد. اسمش کمی عجیب است؛ اما واقعا این قدرها هم عجیب نیست! فارسی‌اش می‌شود پیاده‌روی صلح. از آن اسم‌های همه پسند! تعدادی که برای پاسداشت صلح جهانی پیاده روی می‌کنند و البته در نهایت به احترام صلح، دقایقی هم سکوت می‌کنند! از آن کارهایی که سازمان ملل هم خیلی دوست دارد. چون واقعا صلح چیز خوبی است!اما مارش میرا فرق دارد. اتفاقا مارش میرا می‌گوید صلح خیلی هم چیز بدی است! البته از نوع سازمان مللی‌اش. مارش میرا تلاشی برای فراموش نشدن یک جنایت است. جنایتی به وسعت بیش از ۸ هزار قبر! در بوسنی و هرزگوین، جاده مرگ نامی ناآشنا نیست. جاده مرگ را همه می‌شناسند. همه چیز از ۱۱ جولای ۱۹۹۵ شروع شد. زمانی که صرب‌ها محاصره سه ساله شهر سربرنیتسا شکستند و نیروهای حافظ صلح سازمان ملل که وظیفه دفاع از مردم را داشتند هم کاری نکردند. نه اینکه کاری نکنند؛ اتفاقا یک کار کردند و آن هم توافق با صرب‌ها بود. اینکه در ازای خلع سلاح کامل مدافعان شهر، هیچ اتفاقی برای کسی نیفتد! اما این ماجرا برای عده‌ای عجیب و مشکوک بود. برای همین حدود ۱۵ هزار نفر از تنها جاده صعب العبور کوهستانی که محاصره نبود، از شهر فرار کردند. اما کمتر از نیمی از این افراد از «جاده مرگ» جان سالم به در بردند!اینکه برای این افراد چه اتفاقاتی افتاد و آنان چه سختی‌هایی را که تحمل کردند، روایت فاجعه‌ای است که مارش میرا بیانگر آن است. هر ساله در سالروز جنایت سربرنیتسا، چند ده هزار نفر از مردم سراسر جهان به بوسنی می‌آیند تا مسیر جاده مرگ را این بار به مقصد سربرنیتسا پیاده‌روی کنند. پیاده‌روی که دیدن آن از جهاتی ما را یاد یک پیاده‌روی دیگر می‌اندازد؛ اربعین...کتاب روایت عضوی از یک گروه ایرانی است که در سال ۲۰۱۸ در مارش میرا شرکت کرده‌اند. نویسنده به طور تحسین برانگیزی خاطرات خود را در عین جامعیت و بیان جزئیات، مختصر و مفید بیان کرده است! سفرنامه «به صرف قهوه و پیتا» کتابی خواندنی در شناخت فرهنگ و تاریخ کشوری است که کمتر درباره آن شنیده‌ایم. کشوری که حتی در آن شهید نیز داده‌ایم!کتابی مفید در شناخت رویدادی که حتی رسانه‌های بزرگ جهان هم آن را مسکوت گذاشته‌اند؛ جنایتی علیه مسلمانان که بر خلاف بزرگی آن، حتی بین ما نیز ناشناخته است.
#به_صرف_قهوه_و_پیتا#معصومه_صفایی‌راد#انتشارات_سوره_مهر#سفرنامه#بوسنی_و_هرزگوین#مارش_میرا#پیاده‌روی_صلح208 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۱۶

۳.۳K

۱۹:۳۲

۲۶ بهمن ۱۴۰۱
13)استوارتر از سروتأملی بر کتاب فرنگیس
در زیر سقف آسمان و بر روی فرش زمین، کسی پیدا نمی‌شود که حیات و زندگی‌اش خالی از رنج و سختی باشد که حضرت خالق، خود فرموده :« و لَقَد خَلقنا الإنسانَ فی کَبد ». اما کمتر کسی پیدا می‌شود که سراسر عمرش با رنج آمیخته و عجین و با سختی مأنوس باشد. اگر از شهر کرمانشاه سه ساعت فاصله بگیری و شهر گیلان‌غرب را هم رد کنی، کمتر از بیست دقیقه تا روستای گورسفید راه است. روستایی در دامنه کوه چغالوند و همسایگی عراق که زنی باغیرت و کرد از ایل کلهر را در خود جای داده است. زنی که غمی بزرگ و چند ده ساله در سینه دارد که آتش آن گاهی شعله می‌کشد؛ شعله‌ای که تنها یک نگاه می‌تواند جرقه آن باشد. نگاه به خاک روستایی که هر تیکه از خاک آن را خون یک بیگناه آبیاری کرده است. همه چیز که نه، اما خیلی چیزها برای فرنگیس حیدرپور از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ شروع شد. شعله‌های جنگ خیلی زود به روستای گورسفید رسید و مثل خیلی‌های دیگر از مردم آن دیار، زندگی فرنگیس دیگر مثل سابق نشد. فصل جدیدی از غم برایش شروع شده بود؛ فصلی تلخ برای مردم غیور کرد که با چشم خود شاهد تعرض دشمن به جان و مال و ناموس‌شان بودند. البته فرنگیس کسی نبود که با سختی و رنج بیگانه باشد. او در رنج و محرومیت بزرگ شد و زندگی کرد و هنوز هم زندگی می‌کند! اما رنج با داغ تفاوت بسیار دارد و آه از داغی که تازه شود با داغی دیگر!اما فرنگیس از ابتدای کودکی‌اش با بقیه فرق داشت. شجاعت و اراده‌ای عجیب داشت و هیچ غم و رنجی نتوانست کمرش را خم کند. غم‌هایی که کمر بسیاری را خم کرد.«فرنگیس» داستان زندگی شیرزنی کرد است که البته او را ماجرای کشتن یک سرباز عراقی با تبر معروف کرد. اما روایت زندگی‌اش بین خیلی‌ها مغفول است. کتاب، کشش داستانی زیادی ندارد و نباید توقع خاطرات عجیبی از آن داشت. اما خواندن و آشنایی با رنج مردم منطقه و جغرافیایی که فداکاری آنان سبب آرامش امروز کشور است، گیرایی خاص خودش را دارد.
#فرنگیس#مهناز_فتاحی#انتشارات_سوره‌_مهر#خاطرات#دفاع_مقدس#جنگ_تحمیلی354 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۸

۴.۴K

۱۲:۴۵

۴ اسفند ۱۴۰۱
14)مسئول سه‌لَتیتأملی بر کتاب نفحات نفت
می‌گویند آب مایه حیات است که حق تعالی فرمود:«وَ خَلَقنا مِنَ الماءِ کُلَّ شیءٍ حیّ.» اما غرق در نعمت بودن هم می‌تواند موجب نقمت شود. گیاه هم اگر غرق در نعمت آب باشد، می‌پوسد و از بین می‌رود. حکایت مملکت ما هم همین‌گونه است. نفتی که باید موجب رشد و بالندگی ما باشد، دارد ریشه خیلی چیزها را می‌خشکاند؛ از جمله پیشرفت را!شیر نفت را در هر جایی که باز کرده‌اند، اول خلاقیت را سوزانده‌اند و روزمَرْگی اداری را جایگزین کرده‌اند و بعد، بذر رانت و فساد را کاشته‌اند؛ از هنر و فرهنگ گرفته تا اقتصاد و سیاست؛ همه را نفتی کرده‌اند!چرا؟ چون در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ «نفت، ملی نشده است؛ دولتی شده است!»نفحات نفت یک مقاله نیست؛ حتی یک یادداشت تحلیلی-انتقادی هم نیست. به قول صاحب قلم آن، یک اَخوَینی است که برادرانه نوشته شده است و برادرانه هم باید آن را خواند. نفحات نفت کتابی است که خواندنش بر هر جوان جویای نام، لازم و در وصفش باید گفت «فَإقْرَؤهُ حَیثُ ما وَجَدوهُ» . قلم کتاب به قدری گواراست که باید جرعه جرعه آن را نوشید و نکاتش به اندازه‌ای درست و واقعی است که باید آن را حسابی هضم کرد. گویی که از قلم نویسنده بر روی صفحات کاغذ، حق تراوش شده است!نگارش کتاب به سال ۱۳۸۸ بر‌می‌گردد؛ اما تحلیل‌ها و زاویه‌دید متفاوت رضا امیرخانی ، تا حد زیادی هنوز هم زنده و تازه است. زیرا رویه‌های مسئولینِ ،به قول امیرخانی، سه‌لَتی(به جای دولتی!) همچنان یکسان است و به ساختارها و قوانین عهد بوقی، مانند وحی منزل معتقدند. اما امیرخانی قاعده را بر هم می‌زند و واقعیت ساختارها را به خوبی نشان می‌دهد و به خواننده، فهمی جدید می‌دهد. فهمی که در چرایی وضعیت اقتصادی این روزهای ما هم قابل استفاده است.
#نفحات_نفت#رضا_امیرخانی#انتشارات_افق#جستار_تحلیلی_انتقادی#آسیب‌شناسی #مدیریت_دولتی#اقتصاد_نفتی#فرهنگ_نفتی#بوروکراسی_دولتی 229 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۴

۳۹۵

۱۳:۵۲

۲۷ اسفند ۱۴۰۱
15)سفر به دیار ترکانتأملی بر کتاب استانبولچی
نام ترکیه که می‌آید، از قضا آدم یاد خیلی چیزها نمی‌افتد! ترکیه برای خیلی‌ها به لب ساحل و سریال‌های عاشقانه مثلثی و مربعی خلاصه می‌شود. البته شاید جواب این باشد که این خیلی هم طبیعی است و جای تعجب ندارد. ترکیه کشوری گردشگری است و گردشگری و سفر همین است دیگر؛ گشت و گذار در طبیعت و تفریح و صفاکردن! اصلا سفر برای مواقع خستگی است تا آدمی دمی بیاساید و جانی تازه کند. از دعوا بر سر ماهیت و کیفیت سفر که بگذریم، سخن حضرت حق از همه خوش‌تر است که فرمود:« سیروا فی الأرض فأنظروا کیف کان عاقبة الذین من قبل.» پس سیر در زمین با هدف تجربه‌اندوختن و شناخت مردم هم نوعی سفر است برای خودش! ترکیه را که یادتان هست؟ گرچه بسیاری به تعریف اول از سفر اعتقاد دارند، اما بالأخره عده‌ای نیز هستند که تعریف دوم را هم قبول داشته باشند. گرچه سخت است تصور کنیم کسی با هدف دیدن مراسم عزای شیعیان ترکیه در ماه محرم راهی این دیار شود، اما حقیقت دارد؛ یک زوج جوان ایرانی این کار را کرده‌اند. زوج جوانی که هنوز جوهر امضای عقدنامه‌شان خشک نشده، بانگ الرحیل سر دادند و تصمیم گرفتند ماه عسل بروند ترکیه؛ البته برای شرکت در مراسم عزاداری شیعیان! استانبولچی روایت این سفر عجیب، اما جذاب است. قلم معصومه صفایی‌‌راد هم کار خودش را می‌کند و خواننده را در بحر جذابیت و روانی خود غرق می‌کند. کتاب صرفا روایت حال و روز فعلی ترکیه و دیده‌های نویسنده نیست؛ بلکه نویسنده از لا به لای مناره‌های مسجد ایاصوفیه و میدان تکسیم و خیابان استقلال و کاخ توپ‌قاپی به تاریخ ترکیه پلی می‌زند و بخش‌هایی از کتاب تاریخ امپراتوری عثمانی را هم می‌خواند؛ از ورود اسلام به اروپا و فتح قسطنطنیه تا افول عثمانی‌ها و عصر جدید ترکیه! تاریخی که در فهم فرهنگ و سیاست فعلی ترکیه نیز بسیار مفید است. ترکیه کشوری است به قدمت تاریخ که باید آن را شناخت؛ اما نه به ساحل و مرکز خریدهایش. استانبولچی می‌تواند بهترین ابزار برای شکستن حصر ذهنی و تصورات ما از ترکیه باشد و شروعی برای شناخت آن.
#استانبولچی#معصومه_صفایی‌راد#انتشارات_سوره_مهر#سفرنامه#خاطرات#ترکیه#عزاداری_محرم#عزاداری_شیعیان_ترکیه293 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۱

۶۴۰

۱۹:۲۰

۵ فروردین ۱۴۰۲
بازارسال شده از محمدمیکائیل
16)بازگشتتأملی بر کتاب شاهرخ
گاهی آدم راه را گم می‌کند. اصلا یادش می‌رود که مقصد کجا بوده و کجا می‌رفته. پا در مسیری می‌گذارد، کاملا ناآشنا؛ کج‌راهی که خیلی اوقات برای خیلی‌ها جای مسیر اصلی را می‌گیرد. کور راهی که گاهی چنان آدم را در پیچ و خم هایش گرفتار می‌کند که انسان هیچ گاه متوجه راه خروج از آن نمی‌شود؛ راه خروجی که در این وادی ظلمت و راه‌های بی‌شمارش همیشه در دسترس است. گرچه ورود به آن کار هر کسی نیست. عزمی سخت می‌خواهد و تحملی قوی. ولی اگر کسی در آن پا گذاشت، خریدنی می‌شود! راهنمایان مسیر به این راه، توبه می‌گویند و سالکان راهش را حر می‌نامند. آزاد؛ آزاد از هر قید و بندی غیر از او. او که خود را توّاب و رحیم خوانده. توّابی که از کثرت رحمتش دست به خرید می‌زند. خرید جان؛ جان کسانی که سوزندگی راه عشق را به لذات سایر راه‌ها ترجیح داده و خود را با گرفتار کردن، آزاد کرده‌اند! «من از آن روز که در بند توام آزادم»شاهرخ ضرغام یکی از افرادی است که از گذشتهٔ خود برید و آزاد شد. اما به همین اکتفا نکرد. پاک بودن برایش کافی نبود. او می‌خواست خالص شود؛ و چه جایی بهتر از مدرسه و مکتب جهاد فی سبیل‌الله. شاهرخ هجرت را آغاز کرد؛ از کوه‌های کردستان تا دشت‌های آبادان. هجرت برای حفظ و نگهبانی از کیان انقلاب. انقلابی که امام آن، شاهرخ را نجات داده بود. اما شاهرخ تک‌خور نبود. بچه جنوب شهر تهران بود و بامرام و معرفت. دست خیلی‌های دیگرِ مانند خودش را هم گرفت و از منجلاب فساد بیرون کشید و با خود برد و کاری با بعثی‌ها کرد که برای سرش جایزه گذاشتند!شاهرخ همیشه دوست داشت هیچ اثری از دوران جاهلیتش باقی نماند؛ خدا هم دعایش را مستجاب کرد و شد شهید مفقود الاثر ، شاهرخ ضرغام. شهیدی که زمانی محافظ کاباره‌های معروف تهران بود و زمانی هم فرمانده گروه چریکی آدم‌خوارها! شهیدی که هنوز هم دست خیلی‌ها را می‌گیرد؛ مخصوصا گرفتار کج‌راهه‌ها را. شهیدی که حجتی است بر تمام کسانی که راه توبه را بسته می‌بینند و زمان برگشت را دیر.
#شاهرخ#گروه_نویسندگان#انتشارات_شهید_ابراهیم_هادی#خاطرات#دفاع_مقدس#جنگ_تحمیلی152 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۱

۱

۱۶:۴۲

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲
17)اوس عبدالحسینتأملی بر کتاب خاک‌های نرم کوشک
شب است و جز ماه، کسی نوری بر سینه دشت نمی‌تاباند. طنین صدایی در دشت می‌پیچد. پژواک صدایی مادرانه که جز یک نفر، کسی آن را نمی‌شنود و بقیه متحیر و مضطرب که دقیقا چگونه باید به خاکریز غیرقابل‌نفوذ دشمن نفوذ کرد!چاره کار اما در همان صدایی است که فقط فرمانده را خطاب می‌کند! صاحب صدا راه را در دل تاریکی شب به رزمندگانی که تا مرگ، کمتر از یک قدم فاصله دارند، نشان می‌دهد؛ و فرمانده با صورتی معطر به اشک وصال برمی‌خیزد و فرمان می‌دهد. اشک وصال یار؛ وصال حضرت مادر!اما این اولین و آخرین مکاشفه عبدالحسین نبود. او بارها مهمان حریم آ‌ل‌الله بود. آن هم زمانی که در میان امثال ما بود؛ «او در میان جمع و دلش جای دیگری بود.»شاید اگر سال‌ها قبل از جنگ، کسی اوستا عبدالحسین برونسی را در حال کارگری بر روی زمین کشاورزی مردم و یا در حال بنایی در خانه مردم می‌دید، حتی فکرش را هم نمی‌کرد که روزی او را در قامت فرمانده گردانی ببیند که سخت‌ترین و محال‌ترین عملیات‌های جبهه جنوب را بر عهده داشته است. کسی که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرده باشد! اوس عبدالحسین یک روز برای فرار از مال شبهه‌ناک، دل از خانه و خانواده‌اش کند و راهی مشهد شد و یک روز هم برای دفاع از باورهایش عازم جبهه شد و خانواده‌اش را به مولایش ابوالحسن الرضا سپرد. فرمانده‌ای که تا شهادتش، حتی خانواده‌اش هم خبر نداشتند که او فرمانده میدان‌های سخت است؛ نه یک بسیجی ساده! مردی که شیر بیشه جهاد بود و عابد محراب عبادت. پدر و غمخوار رزمندگانش بود و از هر کسی به آنان نزدیک‌تر. «عبدالحسین برونسی یک افسانه نیست.» مردی بود روستایی‌زاده و به دور از غل و غش. عاشقی بود که رضایت معشوق را فوق هر چیزی می‌دانست. «و رضوانٌ مِنَ الله أکبر» .... از او گفتن دشوار است و از او نوشتن دشوارتر. اوس عبدالحسین بین ما گمنام بوده و هست. اما باید او را شناخت. باید عظمتش را در لا به لای خاک‌های نرم کوشک جُست. باید آدم شدن را از او آموخت. باید دید که چگونه می‌شود فردی «برسد به جایی که به جز خدا نبیند.»باید با اوس عبدالحسین برونسی زندگی کرد. گرچه مانند مادرش بی‌نشان است و جاویدالاثر. اما «تو مپندار کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگان‌اند؛ بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.» (آل‌عمران/169)
#خاک‌های_نرم_کوشک#سعید_عاکف#انتشارات_مُلک_اعظم#خاطرات#دفاع_مقدس#جنگ_تحمیلی271 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۳

۵۰۴

۱۲:۱۵

۱ خرداد ۱۴۰۲
18)درد جهان‌وطنیتأملی بر کتاب از کشمیر تا کاراکاس
خیلی وقت است که در خودمان گیر کرده‌ایم! درست از همان زمانی که داخل شلوغ شد، خارج را فراموش کردیم! البته نه آن خارجی که همه فکر می‌کنند؛ منظورم آن طرف آب که همه در آمریکا و اروپا خلاصه‌اش می‌کنند، نیست. منظور همان خارجی است که بین ما به «جهان اسلام» معروف است! خیلی سرگرم خودمان شده‌ایم.طوری که پاک یادمان رفته زمانی خمینی کبیر به ما یاد داد باید جهانی فکر کرد. به ما آموخت که انقلاب‌مان را در مرزهای جغرافیایی حاصل استعمار خلاصه نکنیم و انقلاب‌مان را انقلاب جهانی مستضعفین بدانیم. درس مهم مکتب خمینی همیشه غم امت بود؛ نه غم خود. چنین مکتبی شاگردی همچون چمران تربیت می‌کند که از آن سوی دنیا، زندگی‌ای که داشتنش آرزوی خیلی‌ها است را به خاطر دفاع از مظلومان لبنان رها می‌کند. شاگردی مانند شهید حاج قاسم سلیمانی تربیت‌یافته همین مکتب است که در چشمانش نمک می‌ریزد؛ مبادا در سایه غفلت و خستگی‌اش سر کودکی سوری یا عراقی را ببرند یا اصلا اشکی از چشمان کودکی یتیم جاری شود. اینان شاگردان حقیقی مکتب خمینی‌اند که آموخته‌اند :«کُن لِلظّالم خصماً و لِلمَظلوم عوناً.» غم امت که باشد، آدمی را به ورطه «جهان‌وطنی» می‌کشاند. ورطه گذشتن از خود، ورطه بیرون‌آمدن از پیله خودبینی و ورطه غم عالمی را در خود جای دادن!برای یک جهان‌وطن فرقی نمی‌کند که به مسلمانان کشمیر تعرض کنند یا مردم خودش. مسلمانان میانمار را آواره و قتل‌عام کنند یا ملت خودش را. کودکان سوری و عراقی را سر ببرند یا کودکان خودش را. برای جهان‌وطن، همه جغرافیای امت، وطن او و افراد امت، برادران و خواهران او هستند. اما به راستی این غم در میان ما کجا رفته است؟ آیا شده شبی به خاطر آوارگی مسلمانان فلسطین خوابمان نبرد؟ آیا شده از اندوه کشتار کودکان یمنی و فلسطینی پریشان و از خود بیخود شویم؟ خیلی سرگرم خودمان شده‌ایم.سرباز روح‌الله رضوی اما از همان شاگردان حقیقی مکتب خمینی است. مانند پدرش، قلبی‌حسین رضوی. قلبی‌حسین گرچه متولد کشمیر است، اما کسی است که در جوانی با انقلاب خمینی، منقلب شده و شیدا و شیفته امام خمینی می‌شود. او کسی است که زندگی‌اش را وقف امت و آرمان‌های خمینی کرد. پسرش سرباز روح‌الله رضوی هم همان راه پدر را می‌رود. «از کشمیر تا کاراکاس» بخشی از خاطرات سرباز روح‌الله درباره سفرهایش به نقاطی از جهان است که دغدغه و درد مظلومین و مستضعفین جهان او را به آنجا کشانده است. سفرنامه‌ای که شاید سبب خیر شود و بر غم و درد ما بیفزاید! غم امت.....
#از_کشمیر_تا_کاراکاس#سرباز_روح‌الله_رضوی#انتشارات_سوره_مهر#خاطرات#سفرنامه#جهان_اسلام320 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۶

۶۸۵

۷:۴۸

۷ تیر ۱۴۰۲
19)قصه‌ای مادرانهتأملی بر کتاب آرام‌جان
باور کردن برخی جنایت‌ها سخت است؛گاهی البته دردناک، و گاهی هم غیرممکن. هر قدر صحنه جنایت عظیم‌تر باشد، باورکردن آن هم دشوارتر است. عظمت برخی جنایت‌ها تا حدی است که در ظرف ذهن و روح خیلی از ما نمی‌گنجد. ما حتی از تصور بسیاری صحنه‌های فجیع عاجزیم و عجزمان را با یک جمله ابراز می‌کنیم؛ مگر می‌شود یک انسان دست به چنین کاری بزند؟بله؛ می‌شود! بغض‌های فروخورده وقتی سر باز کنند، هر اتفاقی را ممکن می‌سازند. بغض و کینه، قدرتی عجیب دارد. قدرت آن را باید در گودی قتلگاه کربلا دید که پسر را بغضاً لأبیه می‌زدند.دی‌ماه ١٣٩۶؛ آسفالت سرد خیابان پاسداران تهران، شاهد باز شدن زخم‌های کهنه کینه بود. جایی که عده‌ای وحوش به جان جوانی ٢٢ ساله افتادند. با تفنگ ساچمه‌ای، چوب، قمه، تبر، پنجه‌بکس و....اما این راضی‌شان نکرد؛ چند باری باید با خودرو از روی جسم مثله‌شده‌اش رد هم می‌شدند تا جگرشان حسابی خنک شود!دراویش وحشی اینگونه دست از سر پیکر شهید محمدحسین حدادیان برداشتند. اما چرایی این پایان هولناک را باید در پیچ و خم زندگی شهید حدادیان جُست. در نگارش زندگینامه شهدا، به مادران شهدا هم سری می‌زنند و درباره شهید سوالاتی می‌کنند و نهایتا با کنار هم چیدن همه حرف‌ها، شهید را روایت می‌کنند. اما از اول تا آخر زندگی یک شهید را مادرانه روایت‌کردن، حکایتی دیگر دارد!آرام‌جان دلتنگی‌ها و عاشقانه‌های یک مادر، برای پسری است که روزی میوه عمر و آرام جانش بود.روایتی دلنشین و گیرا از فرزندی با زندگی پرتلاطم و پر فراز و نشیب. از شرارت‌های کودکانه تا رشادت‌های جوانانه در سوریه. کتاب را که می‌خوانی، گویی صفحات یک آلبوم را ورق می‌زنی؛ و مادر، صبورانه و آرام و مادرانه قصه خودش و پسرش را برایت تعریف می‌کند. قصه‌ای که البته واقعی است و در لابه‌لای قصه، کم‌کم چرایی آن شهادت عجیب برایت نمایان می‌شود.
#آرام_جان#محمدعلی_جعفری#انتشارات_شهید_کاظمی#خاطرات#شهید_امنیت#اغتشاشات_دراویش#اغتشاشات_دی_1396160 صفحه
undefined به اوراق بهادار! بپیوندید:undefinedhttps://ble.ir/oraq_bahadar
undefined۴
undefined۱

۶۹۶

۱۸:۱۷