میگوید:اگر که توانستی عادت بشکنی و دلت را رشد دهی و همانند هلال ماه میان مزرعهی آسمان شکوفه دهی و طلوع کنی، عیدت مبارک..اگر توانستی ماه و خورشید درونت را در یک امتداد و راستا قرار دهی؛ عیدت مبارک..
باید که نشانههای عید در آسمان وجود رویت شود..و گرنه که هیچ روز و هیچ ساعتی عید نیست."افطار" و "فطر" و "فطرت" همه از يك ريشهاند و به معناى "شكستن" و "شكافتن" هستند..
"افطار" مىشكند روزه را،و "فطر" مىشكند ماهِ روزه را،و "فطرت" مىشكند و مىشكافد آدمى را تا "جان" و "آنِ" خود را كشف كند..
آنِ آدمى، گمشدهى اوست:«آنِ منى كجا روى؟ بىتو به سر نمىشود»...
ماه و افطار و سحرش مبارك باشد بر هر كس كه گمشدهاى دارد و مىشكند "خود و من" را تا پيدايش كند، او را..!
۱.۷K
۱۱:۴۷
(« زندانِ بدون دیوار »)
بعد از جنگ آمریکا با کره ، ژنرال ویلیام مایر ، که بعدها به سمتِ روانکاوِ ارشدِ ارتشِ آمریکا ، منصوب شد، یکی از پیچیده ترین مواردِ تاریخِ جنگ ، در جهان را مورد مطالعه قرارداد
حدود 1000 نفر از نظامیانِ آمریکایی در کره ، در اردوگاهی زندانی شده بودند ،
که از همه استانداردهایِ بین المللی ، برخوردار بود.
این زندان ، همه امکاناتی که باید یک زندان ، طبق قوانین بین المللی برای رفاهِ زندانیان داشته باشد ، را دارا بود.
این زندان به تعریفِ متعارف ، تقریباً محصور نبود و حتی امکانِ فرار نیز تا حدی ، در آن وجود داشت.
آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.
در آن ، از هیچیک از تکنیکهایِ متداولِ شکنجه ، استفاده نمیشد، اما...
اما بیشترین آمارِ مرگِ زندانیان ، در این اردوگاه گزارش شده بود.
عجیب اینکه ، زندانیان ، به مرگ طبیعی میمردند.
با این که حتی امکانات فرار هم ، وجود داشت.اما زندانیان ، فرار نمیکردند.
بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند ، احترام درجات نظامی را میان خودشان و نسبت به هموطنانِ خودشان ، که مافوق آنها بودند ، رعایت نمیکردند،
و در عوض عموماً با زندانبانان خود ، طرح دوستی میریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت.
و ویلیام مایر ، نتیجه تحقیقاتِ خود را به این شرح ارائه کرد:
در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود ، را به دست زندانیان میرساندند و نامه هایِ مثبت و اُمیدبخش ، تحویل نمیشد.
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خودخیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.
_هر کس که جاسوسیِ سایرِ زندانیان را میکرد،
سیگار جایزه میگرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود و معلوم شده بود خلافی کرده ،
هیچ نوع تنبیهی نمیشد.
در این شرایط ، همه به جاسوسی برای دریافتِ جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) ، عادت کرده بودند.
_ تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک ، در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ ، رسانده است، چرا که:— با دریافتِ خبرهای منتخب ، (فقط منفی) اُمید از بین میرفت.
— با جاسوسی، عزتِ نفسِِ زندانیان ، تخریب میشد و خود را انسانی پَست می یافتند.
— با تعریفِ خیانتها، اعتبار آنها نزدِ همگروهی ها ، از بین میرفت.
و این ، هر سه ، برای پایان یافتنِ انگیزهِ یِ زندگی ، و مرگ های خاموش ، کافی بود.
این سبک شکنجه، ( شکنجه خاموش ) نامیده میشود.
نتيجه :اگر این روزها فقط خبرهای بد میشنويم، اگر برخی هامون ، به فکر عزتِ نفسِ مان نيستيم و اگر همگي در فکر زدن پنبه همدیگر هستيم،
به سندرم «شکنجه خاموش» مبتلا شده ايم.
این روزها همه ، خبرهای بد را ، فقط به گوشمان میرسانند و ما هم استقبال میکنیم ...دلار گران شده ...طلا گران شده ...کار نیست ... مدرسه ای آتش گرفت ... دانش آموزان راهیان نور در جاده کشته شدند... زورگیری در ملاءعام...
این روزها هیچ کس به فکر عزتِ نفسِ ما نیست!
شما چطور فکر میکنید؟ ...ما ایرانیها دزدیم! ...ما ایرانیها همه یِ کارهایمان اشتباه است..ما ایرانیها هیچی نیستیم! ... ما ایرانی ها از زیر کار درمیرویم! ... ما هیچ پیشرفتی نکردیم!... ما ایرانیها هیچ هنری نداریم!ما ایرانیها آدمِ حسابی نداریم!ما ایرانیها هر عیبی که یک انسان میتواند داشته باشد ، داریم! ...
توی همین محیط هایِ مجازی ، چقدر بادلیل و بی دلیل ، به خودمان بد میگوییم و شاید هم لذت میبریم.به خودمان فحش میدهیم و شاید هم کیف می کنیم و میخندیم.
این همان جنگ نرم است.
این روزها ، اغلب در فکرِ زیرآب زدنِ بقیه هستند،این روزها اغلب احساس می کنند ، در زندانی بدون دیوار ، دورانِ بی پایانِ محکومیتِ خود را می گذرانند، این روزها شاید برخی شبیهِ زندانیانِ جنگِ آمریکا و کره شده ایم
و شاید منتظر مرگ خاموش هستیم
بعد از جنگ آمریکا با کره ، ژنرال ویلیام مایر ، که بعدها به سمتِ روانکاوِ ارشدِ ارتشِ آمریکا ، منصوب شد، یکی از پیچیده ترین مواردِ تاریخِ جنگ ، در جهان را مورد مطالعه قرارداد
حدود 1000 نفر از نظامیانِ آمریکایی در کره ، در اردوگاهی زندانی شده بودند ،
که از همه استانداردهایِ بین المللی ، برخوردار بود.
این زندان ، همه امکاناتی که باید یک زندان ، طبق قوانین بین المللی برای رفاهِ زندانیان داشته باشد ، را دارا بود.
این زندان به تعریفِ متعارف ، تقریباً محصور نبود و حتی امکانِ فرار نیز تا حدی ، در آن وجود داشت.
آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.
در آن ، از هیچیک از تکنیکهایِ متداولِ شکنجه ، استفاده نمیشد، اما...
اما بیشترین آمارِ مرگِ زندانیان ، در این اردوگاه گزارش شده بود.
عجیب اینکه ، زندانیان ، به مرگ طبیعی میمردند.
با این که حتی امکانات فرار هم ، وجود داشت.اما زندانیان ، فرار نمیکردند.
بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند ، احترام درجات نظامی را میان خودشان و نسبت به هموطنانِ خودشان ، که مافوق آنها بودند ، رعایت نمیکردند،
و در عوض عموماً با زندانبانان خود ، طرح دوستی میریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت.
و ویلیام مایر ، نتیجه تحقیقاتِ خود را به این شرح ارائه کرد:
در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود ، را به دست زندانیان میرساندند و نامه هایِ مثبت و اُمیدبخش ، تحویل نمیشد.
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خودخیانت کرده اند، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.
_هر کس که جاسوسیِ سایرِ زندانیان را میکرد،
سیگار جایزه میگرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود و معلوم شده بود خلافی کرده ،
هیچ نوع تنبیهی نمیشد.
در این شرایط ، همه به جاسوسی برای دریافتِ جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) ، عادت کرده بودند.
_ تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک ، در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ ، رسانده است، چرا که:— با دریافتِ خبرهای منتخب ، (فقط منفی) اُمید از بین میرفت.
— با جاسوسی، عزتِ نفسِِ زندانیان ، تخریب میشد و خود را انسانی پَست می یافتند.
— با تعریفِ خیانتها، اعتبار آنها نزدِ همگروهی ها ، از بین میرفت.
و این ، هر سه ، برای پایان یافتنِ انگیزهِ یِ زندگی ، و مرگ های خاموش ، کافی بود.
این سبک شکنجه، ( شکنجه خاموش ) نامیده میشود.
نتيجه :اگر این روزها فقط خبرهای بد میشنويم، اگر برخی هامون ، به فکر عزتِ نفسِ مان نيستيم و اگر همگي در فکر زدن پنبه همدیگر هستيم،
به سندرم «شکنجه خاموش» مبتلا شده ايم.
این روزها همه ، خبرهای بد را ، فقط به گوشمان میرسانند و ما هم استقبال میکنیم ...دلار گران شده ...طلا گران شده ...کار نیست ... مدرسه ای آتش گرفت ... دانش آموزان راهیان نور در جاده کشته شدند... زورگیری در ملاءعام...
این روزها هیچ کس به فکر عزتِ نفسِ ما نیست!
شما چطور فکر میکنید؟ ...ما ایرانیها دزدیم! ...ما ایرانیها همه یِ کارهایمان اشتباه است..ما ایرانیها هیچی نیستیم! ... ما ایرانی ها از زیر کار درمیرویم! ... ما هیچ پیشرفتی نکردیم!... ما ایرانیها هیچ هنری نداریم!ما ایرانیها آدمِ حسابی نداریم!ما ایرانیها هر عیبی که یک انسان میتواند داشته باشد ، داریم! ...
توی همین محیط هایِ مجازی ، چقدر بادلیل و بی دلیل ، به خودمان بد میگوییم و شاید هم لذت میبریم.به خودمان فحش میدهیم و شاید هم کیف می کنیم و میخندیم.
این همان جنگ نرم است.
این روزها ، اغلب در فکرِ زیرآب زدنِ بقیه هستند،این روزها اغلب احساس می کنند ، در زندانی بدون دیوار ، دورانِ بی پایانِ محکومیتِ خود را می گذرانند، این روزها شاید برخی شبیهِ زندانیانِ جنگِ آمریکا و کره شده ایم
و شاید منتظر مرگ خاموش هستیم
۱.۸K
۱۴:۳۳
تست درس 1و2 فنون 1.pdf
۲.۳۲ مگابایت
۱.۹K
۱۹:۳۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
صحبت امروز و دیروز نیست!
️همواره با شما خواهند جنگید. سخن از امروز و فردا و مذاکره و تعامل نیست؛ این حرفها مطرح نیست. امروز که تمام شود، بهانه دیگری خواهند یافت. «وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ» (بقره، ۲۱۷)؛ همواره اینها با شما خواهند جنگید تا «حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا»(بقره، ۲۱۷)؛ تا شما را از دینتان بازگردانند، اگر بتوانند.
️دشمنی با دین است. امام(رحمت الله علیه) بارها فرمودند که اینها از اسلام سیلی خوردهاند؛ از من نمیترسند یا از دیگران، بلکه از اسلام سیلی خوردهاند و میخواهند اسلام را براندازند.
️...سعی میکنند هر روز توطئهای بچینند و کاری انجام دهند تا مسلمانان ضعیف شوند؛ نه تنها قدرت مادیشان کاهش یابد، بلکه قدرت ایمانشان و علاقهشان به اسلام کم شود. چه کنند؟ یکی از مظاهر این هدف، آن است که علاقهشان به پیامبر و آل پیامبر(صلی الله علیه و آله) ضعیف شود؛ زیرا اینها نماد دین هستند.
️ مرحوم آیت الله مصباح یزدی، ۱۳۹۳/۰۹/۰۶
@mesbahyazdi_ir
۱.۹K
۶:۴۶