امروز صبح قشنگ یه سوتی دادمامروز و فردا امتحان دارم و امتحان امروزم ساعت ۱۰.۳۰ بود و من اشتباهی ۸.۳۰ اومدم
حالا قشنگیماجرا اینجاست که از ۵ صبح ام بیدار شدم دارم میخونم
@otagheayenehayekaj
@otagheayenehayekaj
۵۶
۵:۰۴
بازارسال شده از نشریه روزنه
نشریه شماره 21_20260823_175406_0000.pdf
۵.۳۴ مگابایت
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
نشریه روزنه
#⃣ شماره ۲۱
در این شماره میخوانید:
پنجه شر +برسی پنج ضلعی منتهی به شرارتبرگرفته از پادکست انسانک ؛ اپیزود پنجهی شر
انحطاط بینش+ روایتی از تکرار تاریخی،سکوت تفکر و فریاد تحجر
فرماندهی یا کارگزاری +بازخوانی یک نسبت استراتژیک؛دولتها ها در ترازوی مطالبات رهبری
جنگ تمام شد، ملت ها ماندند!+چگونه رابطه ایران و عراق از میدان جنگ به بزرگترین اجتماع مردمی منطقه رسید؟
عاشقانه ای به رنگ نجات+نقد و نگاهی بر کتاب رویای نیمه شب
حکم؛زیر سایه تردید+نقد و نگاهی بر فیلم زنده شور
صاحب امتیاز:
︎ انجمن اسلامی دانشجویان مستقل علوم و تحقیقات
️تو روزنه چه خبره؟ کلیک کن تا باخبر بشی!
برای همکاری با نشریه روزنه و کسب اطلاعت بیشتر با آیدی زیر در ارتباط باشید
@aem_srbiau_adm
#نشریه #روزنه #نشریه_روزنه
نشریه روزنه
@rozaneh_mag
صاحب امتیاز: انجمناسلامیدانشجويانمستقل
#⃣ شماره ۲۱
#نشریه #روزنه #نشریه_روزنه
۱
۱۸:۲۹
و بالاخره این هم از نشریه این ماه

۵۶
۱۸:۲۹
حضرت آیتالله بهجت قدسسره: اگر کسی مقید باشد نمازها را اول وقت بخواند، به جایی که باید برسد، میرسد....
@otagheayenehayekaj
@otagheayenehayekaj
۵۳
۱۵:۵۲
بازارسال شده از همدلی دوستانه 🥰
خصوصیات بشری خانم از منظر همسرشون:
حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود.هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود.بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت.در موازین شرعی حساسیت داشت.به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی.اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم.حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشهاز میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.
اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت.فضای خانه را فضای مذهبی می کرد.اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره.در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند.فضای خانه را هم تغییر می داد.در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه.به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت.ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت.به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید.در ماه رمضان سه دور قران رو ختم می کرد.روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود.کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده.بعضی سوره ها رو حفظ بود.وقتی بحث قرانی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد.وقت دعا و قران با حضور قلب بود.معانی قران رو متوجه می شد. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند.به صلوات خیلی علاقمند بود.به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست.اهمیت و اولویتش خانواده بود.بسیار باهوش و بااستعداد بود.بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد.هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت.سازگار و اهل مدارا بود.عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد.در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد.آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود.امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود.نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت.اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد.آقا رو تنها نمی گذاشت.رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا.به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود.جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که اقا تنها نباشه.این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشتحتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود.
از طرف اقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد.دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان اقا خوب بودند.آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود....
[
" />
دیمزن]
حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود.هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود.بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت.در موازین شرعی حساسیت داشت.به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی.اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم.حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشهاز میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.
اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت.فضای خانه را فضای مذهبی می کرد.اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره.در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند.فضای خانه را هم تغییر می داد.در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه.به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت.ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت.به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید.در ماه رمضان سه دور قران رو ختم می کرد.روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود.کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده.بعضی سوره ها رو حفظ بود.وقتی بحث قرانی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد.وقت دعا و قران با حضور قلب بود.معانی قران رو متوجه می شد. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند.به صلوات خیلی علاقمند بود.به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست.اهمیت و اولویتش خانواده بود.بسیار باهوش و بااستعداد بود.بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد.هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت.سازگار و اهل مدارا بود.عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد.در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد.آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود.امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود.نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت.اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد.آقا رو تنها نمی گذاشت.رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا.به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود.جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که اقا تنها نباشه.این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشتحتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود.
از طرف اقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد.دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان اقا خوب بودند.آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود....
[
۱
۱۸:۱۵
اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.
توصیه شهیده بشری حسینی خامنه ای
@otagheayenehayekaj
توصیه شهیده بشری حسینی خامنه ای
@otagheayenehayekaj
۴۳
۱۸:۱۷
بازارسال شده از تاجور_روانشناسی رهایی
...بیمار:سلام آقای دکتر...حالم خیلی بده...دارم می میرم....اینجام خییییییلی درد می کنه...دکتر (بعد از معاینه):شما باید سریع جراحی بشین... امروز بستری میشین، پس فردا مرخصتون می کنن از بیمارستان...
بیمار:آقای دکتر ببخشید نمیشه یادم بدین خودم تو خونه یه کاریش کنم!؟
دکتر:چرا نمیشه جانم؟ببین تو خونه میری چاقو آشپزخونه رو بر میداری تیز می کنی بعد اینجای بدنتو برش میدی، ضایعه رو از تنت در میاری می اندازی دور بعد جای بریده شده رو می دوزی...بیمار:با چی بدوزم!؟دکتر:با نخ و سوزن خیاطی مامانت...!بیمار:کتابی هم در این مورد هست تو بازار!؟دکتر:بله، دکتر تریسی کتابی دارن به اسم «خودت را بدوز» خیلی خوبه...با خوندن این کتاب دیگه نیازی به پزشک نداره کسی...بیمار:ممنونم آقای دکتر...خیلی لطف کردین.خداحافظ...دکتر:خواهش می کنمخداحافظ...موفق باشید...∆∆∆@taajvarچیه؟عجیبه؟غیرممکنه؟خیلی مسخره اس؟!...پس چرا از این نوع درخواست ها از روانشناس میشه؟چرا بعضیا فکر می کنن فرآیند بسیار پیچیده روان درمانی رو خودشون تو خونه روی خودشون می تونن اجرا کنن!؟
چرا فکر می کنن با خوندن کتابای زرد روانشناسی می تونن خودشونو درمان کنن؟به امید شناخته شدن هر چه بهتر روان شناسی و روان شناس در جامعه و افزایش آگاهی عموم مردم...
* این متن را سالها قبل خوانده ام و نمیدانم نویسنده اش کیست.
#محمد_امین_تاجور #روانشناس_بالینی #خود_درمانی#روانشناسی_زرد@taajvar
بیمار:آقای دکتر ببخشید نمیشه یادم بدین خودم تو خونه یه کاریش کنم!؟
دکتر:چرا نمیشه جانم؟ببین تو خونه میری چاقو آشپزخونه رو بر میداری تیز می کنی بعد اینجای بدنتو برش میدی، ضایعه رو از تنت در میاری می اندازی دور بعد جای بریده شده رو می دوزی...بیمار:با چی بدوزم!؟دکتر:با نخ و سوزن خیاطی مامانت...!بیمار:کتابی هم در این مورد هست تو بازار!؟دکتر:بله، دکتر تریسی کتابی دارن به اسم «خودت را بدوز» خیلی خوبه...با خوندن این کتاب دیگه نیازی به پزشک نداره کسی...بیمار:ممنونم آقای دکتر...خیلی لطف کردین.خداحافظ...دکتر:خواهش می کنمخداحافظ...موفق باشید...∆∆∆@taajvarچیه؟عجیبه؟غیرممکنه؟خیلی مسخره اس؟!...پس چرا از این نوع درخواست ها از روانشناس میشه؟چرا بعضیا فکر می کنن فرآیند بسیار پیچیده روان درمانی رو خودشون تو خونه روی خودشون می تونن اجرا کنن!؟
چرا فکر می کنن با خوندن کتابای زرد روانشناسی می تونن خودشونو درمان کنن؟به امید شناخته شدن هر چه بهتر روان شناسی و روان شناس در جامعه و افزایش آگاهی عموم مردم...
* این متن را سالها قبل خوانده ام و نمیدانم نویسنده اش کیست.
#محمد_امین_تاجور #روانشناس_بالینی #خود_درمانی#روانشناسی_زرد@taajvar
۱
۱۸:۳۶